مصطفی یاسینی
یکی از آسیبهایی که نظام اسلامی را مورد تهدید قرار داده و اعتماد عمومی را نسبت به آن کاهش میدهد، «فساد مالی» مسئولین و مدیران بویژه مدیران ارشد نظام اسلامی است. در مقالات قبل به تعاریف فساد مالی اشاره کرده و شکلها و نمودهای مختلف آن را به اجمال مورد بررسی قرار دادیم. همچنین به بررسی نظریات مختلفی که پیرامون وجود و شیوع فساد مالی در جوامع و نقش آن در ارتقاء توسعه و یا نقش آن در تضعیف روند توسعه مطرح شده، پرداختیم و در ادامه به تبیین مفهوم فساد مالی و بررسی زمینههای بروز مفاسد مالی از دیدگاه اسلام از جمله «حاکمیت تفکر غیر دینی» ؛ «وجود مسئولان و مدیران اقتصادی نالایق» و «حاکمیت روحیه مال دوستی» پرداختیم. همچنین در مقام بیان آثار و پیامدهای فساد مالی از منظر اسلام، به گسترش فقر و پایمال شدن حقوق افراد جامعه که نتیجه حاکمیت تبعیض است و نیز زوال اخلاق فردی و اجتماعی، اشاره نمودیم. اینک ادامه بحث:
یکی دیگر از پیامدهای مفاسد اقتصادی، دگرگونی ارزشهاست. فعالیتهای ناسالم که غالباً سود بالایی دارند در نظر عاملان اقتصادی «خوب و مفید» تلقی میشوند و مردم برای انجام آن با یکدیگر رقابت میکنند و ملاک ارزیابی کارهای مفید واقع میشوند. در این شرایط بسیاری از مردم کسانی را که فقط به فعالیتهای مولد و قانونی با رعایت حرام و حلال الهی میپردازند بیعرضه میدانند و مفسدین را باعرضه و زرنگ تلقی میکنند. قرآن کریم یک نمونه را متذکر شده است: «الذین یاکلون الربوا لا یقومون الا کما یقوم الذی یتخبطه الشیطان من المس ذلک بانهم قالوا انما البیع مثل الربوا و احل الله البیع و حرّم الربوا؛ کسانی که ربا میخورند و به پا نمیخیزند مگر مانند کسی که در ا ثر تماس شیطان دیوانه شده، این به خاطر آن است که گفتند: خرید و فروش هم مانند رباست، در حالی که خداوند خرید و فروش را حلال کرده و ربا را حرام»(بقره: 275). یعنی در فرهنگ قرآن، رباخواران کسانی هستند که قدرت تشخیص و تعادل خود را از دست دادهاند، آنها بین خوب و بد و خیر و شر و مفید و مضر نمیتوانند فرق بگذارند. ربا با توازن و تعادل اجتماعی در تنافی است و مسیر مستقیم فعالیتهای سالم اقتصادی را که مقتضای فطرت الهی انسان است مورد تهدید قرار میدهد، اما آنها به گونهای مسخ شدهاند که ربا را اصل و ارزش قرار می دهند و خرید و فروش را که نیاز جامعه انسانی است، با آن مقایسه مینمایند.
حاصل اینکه در شرایط حاکمیت فساد مالی بسیاری از مردم توازن عقلانی خود را از دست میدهند و زرنگی را در دستیابی به ثروت زیاد از راههای غیر مشروع میدانند و به آن افتخار میکنند و آن را ارزش به حساب میآورند.مستی شهوات و تنعم و تلذذ بیقید و شرط، طبقات مرفه جامعه را از پرداختن به ارزشهای اصیل و درک واقعیتهای اجتماعی باز میدارد و غرق عصیان و گناه میکند. کسی که در سایه ثروتهای کلان که از راههای غیرمشروع تحصیل کرده، در گرداب رفاهطلبی و اشرافیگری گرفتار شده ، حاضر است همه ارزشهای اصیل انسانی و اسلامی را برای رسیدن به رفاه و تجمل قربانی کند. هر اندازه روح رفاهطلبی و تجملگرایی در او رخنه کند، به همان نسبت از اسلام ناب و ارزشهای اصیل آن، فاصله میگیرد. این خطر، به تدریج از طبقه مرفه به طبقات دیگر سرایت کرده و گسترش مییابد. کمکم ارزشهای اخلاقی و معنوی از رونق افتاده و پایمال میگردند و بدین سان زمینه نابودی و انقراض فراهم میشود. شکی نیست که پیامد سقوط اخلاقی و مفاسد اجتماعی که در پرتو زندگی مرفهانه صاحبان ثروتهای نامشروع پدید میآید، چیزی جز تهی شدن فرهنگها و جوامع از درون و در نتیجه سقوط و نابودی آن نیست.
بدون تردید، رهایی از وابستگیهای اقتصادی و کسب استقلال، مستلزم تحمل دشوایها و محرومیتهاست. برای رهایی از چنگ فریبندگیهای سرمایهداری و وابستگیهای ذلت بارش، نیاز به ملتی قانع و آزاد از شیفتگیهای مادی است. در دنیای امروز، که فرهنگ و هویت ملی و مذهبی ما در نبردی تمام عیار با ارزشهای سرمایهداری قرار دارد، تنها راه رویارویی با فرهنگ مهاجم سرمایهداری، گسترش فرهنگ قناعت و پرهیز از رفاهطلبی و تجملگرایی است. قطعا جامعهای که از راههای غیر مشروع و با توسل به فعالیتهای اقتصادی ناسالم به سوی رفاه و تجمل در حرکت است، اهل مبارزه با استعمار و مظاهر فرهنگی آن نیست، لذا امام خمینی (ره) مرفهین بیدرد و برخورداران بیتعهد را، مروج اسلام آمریکایی دانسته و بر این باور بودند که اگر روزی رفاهطلبی و تجملگرایی به عنوان یک ارزش درآید، دیگر نخواهیم توانست بدون خوف و هراس، با دشمنان استقلال و آزادی محرومان و مستضعفان بجنگیم: «ملت عزیز ما که مبارزان حقیقی و راستین ارزشهای اسلامی هستند، به خوبی دریافتهاند که مبارزه، با رفاهطلبی سازگار نیست…آنها که تصور میکنند مبارزه در راه استقلال و آزادی مستضعفین و محرومان جهان، با سرمایهداری و رفاهطلبی منافاتی ندارد، با الفبای مبارزه بیگانهاند. و آنهایی هم که تصور میکنند سرمایه داران و مرفهان بی درد، با نصیحت و پند و اندرز متنبّه میشوندو به مبارزان راه آزادی پیوسته و یا به آن کمک میکنند، آب در هاون میکوبند. بحث مبارزه و رفاه وسرمایه، بحث قیام راحت طلبها، بحث دنیا خواهی و آخرت جویی، دو مقولهای است که هرگز با هم جمع نمیشوند وتنها آنهایی تا آخر خط با ما هستند که درد فقر و محرومیّت و استضعاف را چشیده باشند».
زندگی اترافی و اشرافی که نتیجه مستقیم حاکمیت تبعیض و فساد مالی است، از چند سو فساد اخلاقی و رفتاری در پی دارد و ارزشهای اصیل انسانی و الهی را تحت الشعاع قرار میدهد. از یک سو غرق شدن در شهوتها و هوسها و زیادهروی در لذات جسمانی، مجالی برای اندیشه در کمالات معنوی و انسانی و توجه به بعد روحی باقی نمیگذارد و راه را برای تهذیب اخلاقی میبندد. بویژه آنکه افتادن در دام هوسها و لذت جوییها، نور و نیروی خرد را سخت ناتوان میکند و پذیرش دعوت ادیان و مصلحان را دشوار میسازد. از سوی دیگر، حفظ این موقعیت و تداوم بیشترآن مستلزم یا همراه رذیلتهای اخلاقی همچون آزمندی، طمع و بخل است. از جنبههای دیگر، پرداختن به تجملات و کامجوییها نیز غالبا همراه با ناشایستهای اخلاقی و رفتاری همچون فخرفروشی، خودبرتربینی، و بیبندوباری خواهد بود. هنگامی که زرق و برقهای مادّی، پرخرجیها و گرایش به زندگیهای تجملی در پرتو رواج فساد مالی، گسترش یافت، هزینههای مصرف بالا میرود و دخل و خرج ناهماهنگ میشود. این افراد برای همگامی با زندگی و تأمین مخارج متنوع و سنگین آن، خود را ملزم به رعایت ضوابط و ارزشها نمیبینند. این جاست که تجمل و زندگی اشرافی، آشیانه فساد میشود و در سایه خود، انواع کژیها و مفاسد را پرورش میدهد.