تاریخ انتشار : ۱۳ آبان ۱۳۸۹ - ۱۰:۱۸  ، 
شناسه خبر : ۱۸۱۵۳۲
سعدالله زارعی در گفت‌وگو با یالثارات مطرح کرد:
گفت‌وگو از محمدحسین سیف‌الهی مقدمه: خانم‌ها و آقایان! تقارن زمانی سال 2001، سال جهانی گفت‌وگوی تمدنها، با فاجعه یازدهم سپتامبر و پیامدهای سیاسی ناشی از آن در جهان به ما هشدار می‌دهد که مساله گفت‌وگوی تمدنها علاوه بر جنبه‌های نظری و علمی و فلسفی به مثابه یکی از مسایل مبتلا‌به در سیاست و اقتصاد نیز می‌باید مورد توجه قرار گیرد. بگذارید همین جا و با تکیه به اهداف قانون اساسی یونسکو اعلام کنم که تصمیم دارم وقت و توان خود را پس از پایان دوره ریاست جمهوری‌ام به این موضوع مهم مصروف دارم.» این جملات همان جملاتی است که رئیس‌جمهور دولت اصلاحات در جلسه سازمان ملل مطرح کرد و در نهایت با تصویب نماینده همه کشورها این سال به عنوان سال گفت‌وگوی تمدنها مطرح شد. در همین رابطه و به مناسبت روز گفت‌وگوی تمدنها با سعدالله زارعی کارشناس روابط بین‌الملل به گفتگو پرداختیم که در ادامه شاهد این گفت‌وگو هستید.

* آقای زارعی، به نظر شما چرا آقای خاتمی نظریه گفت‌وگوی تمدنها را مطرح کرد؟
** بحث گفت‌وگوی تمدنها نظریه‌ای بود که در مقابل جنگ تمدنها مطرح شد.
* نظریه جنگ تمدنها چه بود؟
** نظریه جنگ تمدنها نظریه‌ای بود که آقای هانتینگتون در اواسط دهه 1980 مطرح کرد و گفت وضعیت عالم از نظر سیاسی به گونه‌ای است که در قرن 21 جنگ بزرگی بین غرب و سه تمدن آسیایی اسلام، کنفسیوس و بودا به وقوع خواهد پیوست. البته آقای هانتینگتون در نهایت پیش‌بینی کرد که نبرد واقعی بین تمدن غرب و اسلام اتفاق می‌افتد و فرهنگ‌ها و تمدن‌های کنفوسیوس و بودا فاقد خصوصیات لازم برای ورود لازم در یک نبرد سنگین با غرب هستند.
* بنابراین نظریه گفت‌وگوی تمدنها کی مطرح شد؟
** در نقطه مقابل جنگ تمدنها دیدگاهی مطرح شد که مبتنی بر گفت‌وگوی تمدنها و مبتنی بر تعدیل شرایط بود. دیدگاه گفت‌وگوی تمدنها در واقع مبتنی بر یک طرح و یک نوع درخواست بود از کشورهای جهان برای اینکه روند امور را به گونه‌ای هدایت کنند که به جنگ تمدنها منتهی نشود و تمدنها به طور مشخص تمدن غرب و تمدن اسلام از طریق تعامل و گفت‌وگو به یکدیگر کمک کنند و از همدیگر کمک بگیرند.
* با این شرایط به نظر می‌آید این نظریه یک نظریه تدافعی است؟
** این نظریه درواقع یک نظریه تدافعی برابر نظریه جنگ تمدنها بود و در واقع یک هم‌افزایی سیاسی را در بطن خود داشت. با توجه به اینکه در سالی که این نظریه مطرح شد یعنی در سال 2001 در مجمع عمومی سازمان ملل، توسط همه کشورها تصویب شد. در واقع این درخواست به عنوان یک عقب‌نشینی از سوی مسلمانها و به خصوص از سوی جمهوری اسلامی ارزیابی شد.
* به نظر می‌رسد بعدها این نظریه به حاشیه رفت؟
** بعدها نیز در جهان اتفاقاتی رخ داد که عملا این نظریه و این درخواست به حاشیه رفت.
ما در همان سال 2001 که این مسئله یعنی گفت‌وگوی تمدنها به تصویب رسید، شاهد حوادث خونینی بودیم که از جمله آنها می‌توان به اشغال افغانستان توسط آمریکا و لشکرکشی این کشور به آنجا به بهانه حادثه برج‌های دوقلو اشاره کرد که نوعی دلزدگی در میان کسانی ایجاد کرد که روند امور سیاسی حاکم بر جهان را به سمت مسالمت‌آمیز پیش می‌بردند. و نوعی ناامیدی مطلق حاکم شد و بعد از آن همان آمریکایی که نظریه آقای خاتمی را به عنوان گفت‌وگوی تمدنها به تصویب رساند، ایران را به عنوان محور شرارت‌ها معرفی کرد؛ در حال که جمهوری اسلامی هیچ کار خاصی علیه آمریکا انجام نداده و هیچ اتفاق خاصی بین این دو کشور رخ نداده بود.
* پس چرا این نظریه مطرح شد؟
** من فکر می‌کنم یک احساس ساده‌انگاری در طرفی که نظریه گفت‌وگوی تمدنها را مطرح کرد وجود داشت و آن ساده‌انگاری این بود که این چالش میان غرب و اسلام چالشی سیاسی و قابل حل و فصل است، در حالی که این چالش اصلا سیاسی نبود بلکه دارای ابعاد عمیق عقیدتی بود و در واقع از تفکر کاملا متمایز و حتی کاملا متفاوت برخوردار بود؛ یعنی اسلام نافی اندیشه غرب است و اساسا اندیشه مبتنی بر اومانیسم را قبول ندارد و این را یک انحراف بزرگ به حساب می‌آورد.
از آن طرف غرب نیز اسلام را به عنوان یک تهدید بالفعل و بالقوه ارزیابی می‌کند. زیرا بعد از فروپاشی بلوک شرق آمریکایی‌ها با صراحت اعلام کردند که ما با دشمنی به مراتب سرسخت‌تر از کمونیسم در دنیا مواجه هستیم و آن نیز اسلام است.
* آیا با این شرایطی که اکنون در جهان به وقوع پیوسته است می‌توان گفت اساسا غرب این نظریه را به رسمیت نمی‌شناسد؟
** بله می‌توان گفت اساسا غربی‌ها آن را به رسمیت نمی‌شناختند و حتی اکنون نیز نمی‌شناسند.
و البته اسلام نیز این فرهنگ و تمدن مبتذل را به رسمیت نمی‌شناسد. بنابراین تصور گفت‌وگو میان این دو اندیشه و یا دو تمدن تصور درستی نبود. البته این مسئله متفاوت است با گفت‌وگوی میان اسلام و مسیحیت یعنی میان علمای مسلمان و علمای مسیحیت چرا که دو دین طبیعتا می‌توانند با یکدیگر تعامل داشته باشند و با یکدیگر گفت‌وگو کنند و حتما مبانی مشترکی میان آن دو وجود دارد و حتی قرآن کریم با صراحت ادیان را دعوت به گفت‌وگو می‌کند، اما دعوت به گفت‌وگو بین اسلام و مجموعه‌ای از غرب که اساسا اینها دین را به رسمیت نمی‌شناسند یک موضوع انحرافی بود. آنها می‌گفتند که می‌خواهیم بین اسلام و مسیحیت گفت‌وگو برقرار کنیم و می‌خواهیم بین اسلام و غرب گفت‌وگو برقرار کنیم که البته ذکر این نکته نیز ضرورت دارد که دولت اصلاحات گمان می‌کرد با این موضوع می‌تواند از فشار غرب بر کشور بکاهد و سیاست‌های غرب را از روی جمهوری اسلامی کم کند.
در حالی که این حساسیت‌ها و یا به تعبیر دیگر این مخالفت‌های غرب با جهان اسلام مخالفت‌های صرفا سیاسی نیست که با گفت‌وگوهای دیپلماسی و گفت‌وگوی بین دولت‌ها حل‌وفصل شود.
با تشکر از وقتی که در اختیار ما قرار دادید.