تاریخ انتشار : ۲۷ آبان ۱۳۸۹ - ۰۸:۱۱  ، 
شناسه خبر : ۱۸۱۹۲۸
در گفت‌وگو با عماد افروغ مطرح شد
اشاره: ضرورت بازخوانی اندیشه‌های حضرت امام (ره)درباره ایجاد و حفظ استقلال دانشگاه‌ها پس از گذشت قریب به سه دهه از وقوع انقلاب فرهنگی موضوعی است که حول آن با دکترعماد افروغ صاحبنظر این عرصه به گفت‌و‌گو نشستیم. «وحدت سیاسی- اخلاقی حوزه و دانشگاه در اندیشه امام (ره)پر رنگ است»،«امام (ره)خواهان توسعه معنوی و کیفی دانشگاه بودند نه کمی آن»، «باید عینک‌مان را در فعالیت‌های علمی عوض کنیم». در هیچ دوره در جهت تغییر پارادایم علمی گام برنداشتیم .«استقلال مورد نظر امام (ره) یکسر ی ملزومات دارد» از جمله محورهای سخنان دکترافروغ رئیس کمیسیون فرهنگی مجلس هفتم با پایگاه اطلاع رسانی جماران است.

* امام همواره به آزادی واستقلال دانشگاه تاکید داشتند. آیا این آرمان ایشان بعد از گذشت قریب به سه دهه از پیروزی انقلاب و وقوع انقلاب فرهنگی محقق شده است؟
** امام چند محور را مورد توجه قرار می‌دادند . بارها بر استقلال دانشگاه ها، بر فایده مند بودن محیط دانشگاهی و آثار محصولات دانشگاه، بر تهذیب نفس، بر استقلال و همان بحث «نه شرقی» نه غربی تاکید خاصی داشتند و علاوه بر این تاکید سه گانه که مرتبط با فضای دانشگاه است ایشان تاکید زیادی هم بر روی وحدت حوزه و دانشگاه داشتند،درست است که حضرت امام (ره) بنابه دلایل تاریخی و اجتماعی تاکید ویژه‌ای روی پرهیز از شرق زدگی و غربزدگی داشتند یا اینکه روی وحدت حوزه ودانشگاه تاکید ویژه‌ای داشتند به گونه‌ای که انسان می‌تواند گمان کند که رویکرد امام(ره) در حوزه و دانشگاه یک رویکرد اخلاقی - سیاسی و اجتماعی است،امام (ره)به دنبال یک تعریف خاص از علم هم بودند یعنی وقتی که می‌گفتند نه شرقی،نه غربی یا پرهیز از غربزدگی یا شرق‌زدگی در دانشگاه فقط مراد شان یک استقلال سیاسی نبود فقط مرادشان این نبود که ما حسب همین گفتمان‌ها یا پارادایم‌های علمی غالب در دنیا مستقل باشیم و هیچ تغییری در این پارادایم ایجاد نکنیم.مسئله خیلی ظریف است یک وقتی می‌گویند خیلی خب ما دانشگاه‌ها را مستقل تعریف بکنیم که در ذیل همین معرفت شناسی و پارادایم علمی فعالیت داشته باشند و تحت تاثیر آن القائات شرق و غربی قرار نگیرند. من فکر می‌کنم که برغم آن شرایط سیاسی- اجتماعی زمان انقلاب و پس از « مسئله استقلال وحدت سیاسی و اخلاقی واجتماعی حوزه و دانشگاه در اندیشه امام (ره)پر رنگ است بدان معنا نیست که امام (ره)به دنبال تعریف جدید از علم نبودند. در عبارت‌های متفاوتی که امام‌(ره) می‌فرمودند علم مقدمه معرفت خداست. از سوی دیگر امام‌(ره) ضمن اینکه توسعه غرب را انکار نمی‌کردند معتقد بودند اینها توسعه مادی است و توسعه معنوی نیست.خلاصه اینکه امام‌(ره)خواهان توسعه کیفی و معنوی دانشگاه بودند نه تنها توسعه کمی و عددی دانشگاه‌ها و دانشجویان .
* تحقق آرمان حضرت امام‌(ره)برای استقلال دانشگاه‌ها نیازمند چه اسباب و شرایطی است؟
** ما باید به سمتی حرکت کنیم که از منظر الهیات و معنویات و ابعاد معنوی به عالم مادی بنگریم و خواه ناخواه این به این معنی نیست که ابتدا همان توسعه مادی غرب را داشته باشیم و یک چاشنی معنوی به آن اضافه کنیم،به هیچ وجه.این بدان معناست که ما باید عینک مان را در فعالیت‌های علمی عوض کنیم ما باید پارادایممان را در عرصه علمی تغییر دهیم. یعنی از منظری دیگر به پیشرفت علمی و فناوری توجه کنیم. عطف به این نکته آخر که حکایت از یک تغییر پارادایم و گفتمان در فعالیت‌های علمی می‌کند من عرض می‌کنم که در هیچ دوره‌ای توفیق نداشتیم، در هیچ دوره‌ای ما در این مسیر گام برنداشتیم. بنده نمی‌توانم مدعی این شوم که اولا ظرفیت سازی‌های نرم افزارانه صورت گرفته است و ثانیا در جهت تغییر پارادایم غالب پوزیتیویستی یا حرکتی به سمت پارادایم مطلوب علم شناسی فلسفی مورد نظر امام (ره)گامی جدی برداشته شده است. ما باید توجه کنیم که اگراستقلال دانشگاه‌ها را می‌خواهیم این استقلال برای خودش یک سری ملزومات دارد، با اداره متمرکز دانشگاه وسلب اختیار و اراده کردن از دانشگاه‌ها و توجه به یک رقابت آزاد نداشتن دانشگاه‌ها ما نمی‌توانیم به آن استقلال مورد نظر حضرت امام (ره)برسیم.
* به نظرتان مانع رفع این نقص چیست؟
** کسانی دست اندرکار سیاست‌های آموزشی و پژوهشی ماهستند که عظمت جمهوری اسلامی را در ابزار‌ها و در آمار و عدد و رقم جست وجو می‌کنند. این بدان دلیل است که مسلط به پارادایم‌های معرفت شناسی الهی، حالا چه علم دقیق طبیعی و چه علوم انسانی و اجتماعی، نیستند،چرا که فلسفه علم و فلسفه علوم اجتماعی و جامعه شناسی علوم ،فلسفه تعلیم و تربیت ،مبانی متافیزیکی و فلسفه علم در این کشور جایگاه مناسب خود را ندارد.
* همان طور که اشاره کردید امام‌(ره) قائل به ایجاد وحدت حوزه و دانشگاه بودند آیا این موانعی که برشمردید در حوزه هم وجود دارد؟
** متاسفانه حوزه در فعالیتهای نوین خودش تحت تاثیر دانشگاه قرار گرفته است. توقع و انتظاری که ما از حوزه داشتیم این بود که حوزه طبق تابعیت و عقبه تاریخی خودش بیاید و بنای یک معرفت شناسی جدید علمی را پی ریزد اما نه تنها این اتفاق رخ نداد بلکه با غفلت از مقوله فرهنگی و قابلیت‌ها و عقبه تاریخی خودش بشدت تابع فعالیت‌های دانشگاهی شد،یعنی امروز متاسفم که این را بگویم ولی بارها گفته‌ام، وقتی یک کانونی می‌خواهد در حوزه فعالیت‌های نوینی داشته باشد می‌رود و از کانون‌های دانشگاهی اجازه می‌گیرد و تحت تاثیر همان شاخص‌ها معیارها.من احساس می‌کنم که این در دراز مدت آسیب جدی برای ما ایجاد می‌کند.
* علت این کاستی و عدم هماهنگی مورد نظر شما در مبانی علمی و فرهنگی کشور چیست؟
** شاید بتوان ریشه این خلأ را در سیاست‌زدگی مفرط و در اقتصادزدگی یا کمیت‌زدگی مفرط دانست وقتی که تعریف خاصی از علم می‌دهیم و علم را بر پایه مشاهده و علیت را بر اساس رابطه انضمامی و مشروط بین پدیده‌ها تعریف می‌کنیم خوب طبیعی است که نتیجه‌ای جز این مسئله در برنخواهد داشت.
* برای رفع این مسئله دانشگاه‌ها و مراکز علمی نیازمند چه اسباب یا شرایطی هستند؟
** من و امثال من هم بارها گفته‌اند و باصطلاح مقاله و کتاب‌های فراوانی هم در این راستا نوشته شده است که در نهایت بی‌تاثیر بوده است و تغییر هم ایجاد نکرده است ومتاسفانه برغم این کوشش‌ها هم ما شاهد هستیم که افرادی که نگرش کیفی دارند و نگاه تاریخی‌تری دارند و نگاه غیر‌پوزیتیویستی‌تری دارند بیشتر متحمل هزینه می‌شوند . ما در مباحث نظری حرفهای خیلی خوبی می‌زنیم که حرفهای آشنایی است اما درعمل واقعا جا پای غربی‌ها می‌گذاریم و البته افراطی تر برای اینکه در خود غرب پارادایم‌ها در مقابله با پوزیتیویسم شکل گرفته وامروز واقعا به عنوان یک کسی که معلم فلسفه علوم اجتماعی هست می‌گویم که پوزیتیویسم دیگر جایگاهی ندارد. خود پارادایم‌های رقیب آمدند اما کماکان می‌بینم در ایران پوزیتیویسم سطحی و نخ نما مانور می‌دهند .این در حالی است که در محافل علمی پوزیتیویسم حتی دیگر جایی در فلسفه علم هم ندارد. چه برسد به محافل دانشگاهی،منتها در کشور ما ممکن است یک عده دلشان خوش باشد که تعداد آمار ما آنقدر رشد داشته یا رشد کمی ما بیشتر شده قبلا فلان تعداد دانشگاه داشتیم الآن آنقدر. اما حقیقت این است که این آمارها در محتوا نمایان گر رشد کیفی و عمیق علمی و فرهنگی در کشور نیستند مگر بنابر این باشد که همه بگویند هستند.
* آیا اظهار نظر اخیر وزیر علوم مبنی بر اینکه دانشگاهی که در آن صدای اذان ظهر شنیده نشود باید به خاک یکسان شود را در راستای ارزشی تر شدن یا معرفت شناسی دانشگاه‌ها می‌دانید؟
** این موضوعات منافاتی با رشد دانشگاهی ندارد،من منافاتی نمی‌بینم که اذان ظهر به عنوان مقدمه فریضه دینی در دانشگاه‌ها پخش شود و شور و نشاط معنوی به محیط حاکم شود اما این شور و نشاط در حد صورت نباشد دردانشگاه خب خوب است نماز جماعت خوانده شود اما باید کار علاوه‌ای هم صورت بگیرد که آن کارعلاوه اش بحث فعالیت‌های علمی است و این فعالیت‌های علمی باید در ذیل یک معرفت شناسی صورت بگیرد. و گرنه کیست که از یک اذان خوش صوت لذت نبرد اما بحث این است که آیا آن قسمتی که دانشگاه برایش تعریف شده ادای وظیفه می‌کند آیا در جهت آن پارادایم‌های نوینی که به تعبیر مقام معظم رهبری «مرزها را باید شکست» آیا دراین جهت اقدامی صورت می‌گیرد؟
* قریب سی سال از انقلاب فرهنگی سپری می‌شود، به نظرتان بازخوانی اهداف این انقلاب ضرورت دارد؟این ضرورت‌ها چه هستند؟
** بله بازخوانی اهداف و بروز کردن آنها و آسیب شناسی نهادهای متولی یک کار همیشگی و مستمر است و نباید از این مسئله غفلت کرد. اولا باید دید که چه اهدافی پس شورای انقلاب فرهنگی بوده است و شورای انقلاب فرهنگی امروز تا چه اندازه توفیق داشته است یا زمینه را برای تحقق آن اهداف فراهم کرده است و آیا ترکیب و آرایش فعلی توان رسیدن به آن اهداف را دارند؟ آیا وقتی بحث معرفت شناسی می‌کنیم؟ به تعداد کیفی معرفت شناس در شورای انقلاب فرهنگی وجود دارد؟ اینها بخش هایی است که باید جدی گرفته شود؟آیا شورای انقلاب فرهنگی متناسب با اهدافی که بر اساس آن شکل گرفته است مشکلات، مسائل و چالش‌های فرهنگی ما را در سطح کشورهای اسلامی یا جهان احصا کرده است؟آیااین شورا کمک کرده که دانشگاه‌ها از حالت متمرکز به غیر متمرکز هدایت شوند و یک رقابت بین دانشگاه‌ها حکم فرما شود؟آیا شورای انقلاب فرهنگی به دانشگاه‌ها کمک کرده است که شاخص‌ها کیفی تعریف بشوند؟
* امام(ره)به عنوان بنیانگذار انقلاب رهنمودها و توصیه‌های مکرری در رابطه با رشد دانشگاه‌ها داشته اند،ضرورت بازخوانی این اندیشه چیست؟
** چون خودم بر وحدت حوزه ودانشگاه کار کرده ام عرض می‌کنم که امام‌(ره) بر وحدت اخلاقی و سیاسی خیلی تاکید کرده و حتی گفتند که ما نباید دراین سطح وحدت دست و پا بزنیم و باید به مبنای هستی شناسی و معرفت شناسی توجه ویژه داشته باشیم، حضرت امام‌(ره) به هر حال عباراتی دارند که می‌توان آن عبارات را اساس تعریف یک معرفت شناسی جدید قرار داد به همین دلیل احساس می‌کنم از تحلیل این عبارات می‌شود مبنای یک معرفت شناسی نوین را پی ریخت. بنده حسب اینکه معتقدم امام‌(ره) نگاه صدرایی دارند، خود ملا صدرا یک معرفت‌شناسی طولی و هماهنگ در اختیار ما قرار می‌دهد که می‌تواند با کار روش مند مقدمه‌ای برای فعالیت‌های علمی و تجربی ما باشد. این از جمله بازنگری‌هایی است که باید دربررسی تفکر واندیشه امام (ره)صورت بگیرد و می‌شود بطور جد آن را دنبال کرد البته در جهت تحقق اهداف کیفی‌تر نه صرفا کمی.