حمید آقانوری
رهبر فرزانهی انقلاب، در طول بیش از بیست سال رهبری توأم با حکمت و عزت، جامعه اسلامی را منزل به منزل بسوی افقهای متعالی دینی و معنوی راهبری کردهاند. حوزههای علمیه نیز همواره در این مدت، ذیل عنایات و ارشادات معظمله، گامهای مؤثری در جهت پیشبرد و ارتقای حوزه برداشتهاند.
طرح گفتمانها و ایدههای پیشرو در قالب دیدارها و سخنرانیهای عمومی و همچنین پیگیریهای مداوم ایشان در ملاقات با گروههای مختلف مسئولین و نخبگان حوزه، دستاوردهای بزرگی برای حوزه به ارمغان آورده و معلوم نیست اگر این سایهی پربرکت بر سر حوزهها گسترده نمیشد، الان در چه وضعیتی قرار داشتیم و با چه دغدغههایی صبح را به شب میرساندیم. آنچه در پی میآید، چکیده چند سخنرانی مهم حضرت آقا در دیدار با حوزویان است.
الف) دیدار با علما، مدرّسان و فضلای حوزه علمیه قم در مدرسه فیضیه 30/11/70
1. گفتگوی مسئولان نظام و ارکان حوزه درباره مسائل حوزه
- این هم از برکات انقلاب بزرگ اسلامی ماست که این فرصت را میبخشد که مسؤولان کشور با ارکان حوزه علمیه ... مسائلی را که مهم میدانند، با هم در میان بگذارند؛ ... چیزی است که با این شکل در طول ... تاریخ مدوّنی که ما از آن مطلع هستیم سابقه ندارد... این فرصت بسیار مغتنمی است، و شکر این نعمت به این است که از این فرصت حداکثر استفاده بشود.
2. وظایف حوزه در قبال نظام اسلامی
- نظام جمهوری اسلامی به طبیعت خود، نظامی وابسته به علمای دین است؛ .... لذا علمای دین و حوزههای علمیه باید از وضعیت و موجودیت نظام، آن چنان که هست، مطلع باشند ... تا بتوانند نقش صحیح خود را در تداوم این نظام ایفا کنند.
- حوزه نسبت به نظام جمهوری اسلامی تکالیفی دارد که با تکالیف آن در قبل از انقلاب به شدت متفاوت است ... کأنه از لحاظ کثرت تفاوتی که بین وظایف امروز و وظایف دیروز هست، طبیعت دیگری به وجود آمده است.
- [حوزه از نظام] جدا [و مستقل] باشد، اما همراه باشد و برای نظام جمهوری اسلامی یک پشتیبان باشد ... منظور از پشتیبانی ...، پشتیبانی به معنای حقیقی کلمه ... یعنی حوزه علمیه خوراک فکری این نظام را بدهد؛ آن را توجیه دینی بکند؛ تربیت و انسانسازی لازم را برای اداره این نظام با عظمت بکند.
3. ناکارآمدی حوزه در تامین نیازها و ریشههای آن
- کارهایی که از حوزه مورد توقع و انتظار است، حوزه برآورده نمیکند؛ ... عیبی در کار هست؛ این عیب را باید پیدا کنید.
- من امشب میخواهم از یکی از این علل - که روی آن خیلی فکر کردهام - یاد کنم ... حوزه تشکیلاتی است که به یک معنا اهمیت و حجمش از هر دانشگاهی بیشتر است؛ اما آن اولین چیزی را که هر مؤسسه علمی با این عظمت باید داشته باشد - یعنی یک دستگاه مدیریت مشخص و منظم و منسجم - ندارد!
4. مختصات دستگاههای مدیریت و سیاستگذاری در حوزه
- به نظرم میرسد که در حوزه دستگاه مدیریت لازم است.
- در رأس بایستی یک شورای عالی سیاستگذاری امور حوزه متشکل از دوازده نفر، پانزده نفر از فضلای طراز اول حوزه وجود داشته باشد؛ اینها دو هفته یک بار دور هم جمع بشوند و برای سیاستگذاری، مسائل حوزه را با هم تبادل نظر کنند و دیگر در جزییات اجراییات داخل نشوند.
این عده، یک نفر را به عنوان مدیر انتخاب کنند؛ این مدیر ... باید از فضلای حوزه باشد و طلبه ها و فضلا او را قبول داشته باشند؛
- این مدیر با اختیارات و با بودجه کافی، معاونتهایی داشته باشد.
قبل از ایجاد معاونتها، باید یک دفتر طرح و برنامه، دایم برای طرحهای حوزه کار کند؛ بنشینند و راجع به مقررات، آیین نامهها، شکلها، کارها، هیأت حوزه و مسائل کلی حوزه، دایم طرح بدهند.
ب) دیدار با فضلا و نخبگان حوزه علمیه قم در مدرسه فیضیه 14/9/74
1. حوزه علمیه قم، حاصل حوزههای شیعه در طول تاریخ
- حوزه علمیه قم ... در واقع مصطفی و مستحصل حوزههای شیعه در طول تاریخ حوزهها است.
- این حوزه، محصول این سیر تاریخی و نتیجه و مستحصل و زبده گزین همه این حرکت عظیم علمی است که با مهاجرت و تحقیق و علم، همراه بوده است و امروز در اختیار شماست.
2. حفظ، ترمیم و بالندگی حوزه، وظیفه امروز روحانیت
- ما امروز در قبال چنین حوزهای که میراث دوازدهقرن است وظیفه داریم .... من به سه وظیفه در کنار هم اشاره میکنم ... اول حفظ دوم ترمیم و سوم بالندگی و رشد دادن و تنمیه و پیشبردن حوزه علمیه.
حفظ حوزه بحمدلله حاصل است و نسبت به گذشته کمّاً و کیفاًافزایش پیدا کرده است.
ترمیم یعنی چه؟ یعنی پس از ثلمه حاصل از فقدانها، حوزه عناصری را تربیت کند تا موجودی فعلی، جایگزین آنها باشد ... نیز پس از اندراس مفاهیم منسوخ، مفاهیمی بیافریند که جایگزین مفاهیم مندرس و کهنه شده باشد.
بالندگی به معنای پیشرفت و یک قدم جلو رفتن و آفاق تازهای را کشف کردن است.
- حوزههای علمیه وقتی میتوانند خود را ترمیم نمایند و رشد و بالندگی پیدا کنند که زنده باشند. حوزه، باید زنده و سالم و قوی باشد تا بتواند رشد کند و آفاق جدیدی را باز نماید و منطقه جدیدی را در اختیار مستفیدان از فواید خود، قرار بدهد.
3. وضعیت فعلی حوزه علمیه قم
- حوزه.... الان در چه وضعی است؟ این آن چیزی است که ما دائما باید به آن بپردازیم.
- امروز، حوزه نسبت به گذشته خیلی پیشرفت کرده است و هیچ کس نمیتواند این حقیقت را منکر بشود.
- امّا از لحاظ یک دیدگاه دیگر، حوزه دو اشکال اساسی دارد:
حوزة دیروز از دنیای زمان خود عقبتر نبود، بلکه جلوتر هم بود. اما امروز، این گونه نیست. امروز، حوزة علمیه از زمان خودش خیلی عقب است.
در حال حاضر،امواج فقه و فلسفه و کلام و حقوق، دنیا را فرا گرفته است. ما وقتی به خودمان نگاه میکنیم میبینیم با زمان خیلی فاصله داریم .... حتی در «اخلاق» هم اینگونه است .... ما از این دنیا عقبیم، دیگر چرا این را منکر بشویم. این یک عیب قطعی است که حوزة امروز ما، آن را دارد
عیب دوم که احتمال میدهم این عیب هم مخصوص ما باشد و در گذشته نبوده است، این است که موجودیِانسانیِ کنونی حوزه، استفاده بهینه نمیشود.
4. نارساییهای امروز حوزه
- حوزه نارساییهای آشکاری دارد که حاکی ازعیوب موجود در آن است. اول، این نارساییها را مشاهده کنیم و ببینیم که آیا آنها را قبول داریم یا نه؟
از نارساییها، «عدم گسترش متناسب و کمّی روحانی» است.
درست است که الآن روحانیت نسبت به آن وقتها، ده برابر یا به اعتباری صد برابر شده است؛ اما در عین حال، ... مسجد و دانشگاه و روستا و کارخانه و سربازخانهای که روحانی ندارد و کشوری که مسلمانانش از وجود روحانی بیبهرهاند، زیاد داریم.
یکی دیگر از نارساییهای حوزه، نارساییِ آشکارِ «عدم گسترش محتوایی حوزه» است.
ما مسائل حل نشده فقهی و کلامی زیاد داریم.
مجموعة لازم معارف برای عالم دین را هم خیلی کم داریم.
در جاهای مختلف، روحانیونی داریم که آنچه را باید بدانند تا یک عالم متناسب با امروز باشند، نمیدانند.
عدم گسترش در نشر و تبلیغ، یکی دیگر از نارساییهای حوزه است.
امواج فرهنگی و از جمله کتاب و روزنامه و مجله، به قدر کافی از حوزه منتشر نمیشود.
مبلّغ به قدر کافی از حوزه گسیل نمیگردد.
5. علل نارساییهای حوزه
- این نارساییها حاکی از وجود علتهایی در داخل است که بایستی بگردیم، آنها را پیداکنیم.
علت اول این است که «فقه» که کار اصلی ماست،به زمینههای نوظهور گسترش پیدا نکرده یا خیلی کم گسترش پیدا کرده است.
فقاهت، یک شیوه و روش برای استنباط آن چیزی است که ما اسمش را «فقه» میگذاریم... فقاهت، یعنی شیوة استنباط... خود این هم، به پیشرفت احتیاج دارد.
عیب دوم، عدم گسترش کافی و لازم علم کلام میباشد که این، حقیقتاً فاجعه است. از این بالاتر و تلختر، فراموش شدن کلام است... در حوزههای ما، «کلام» منسوخ است.
اگر از کار کلامی صحبت میکنیم، فوراًذهن به نوشتن چهار کتاب کلامی نرود. کار حوزه انتشار کتابهای بیشتر نیست، بلکه تولید فکر تکاملی است.
سومین عیبی که وجود دارد «نارسایی در امر تبلیغ» است.
حوزه، یک عیب اساسی در امر تبلیغ دارد و آن این است که تبلیغ از حوزه جدا شده است ... حوزه، تبلیغ و درس مربوط به آن را ندارد .... «تبلیغ» هم یک کار و فن است و میتواند یک علم باشد و هست و باید تدریس بشود.
6. علاج نارسایی حوزه
- عزیزان من! امروز این مشکلات قابل علاج است. ممکن است دیروز قابل علاج نبود و ـ نستجیربالله ـ فردا هم ممکن است قابل علاج نباشد؛ «قم فاغتنم الفرصه بین العدمین»
این نکته را نیز بگویم که امروز هم تا ما یک کلمه حرف میزنیم، بدخواهان میگویند اینها میخواهند حوزه رادولتی کنند!
به دهن کسانی که در مقابل هر حرف اصلاحی، وسوسهای ایجاد میکنند، بزنید .... امروز میشود این علاج را انجام داد. امروز حکومتی الهی و اسلامی و متکی و معتقد به حوزه و قدردان و پشتیبان آن داریم.
آنچه را که به نظرمیرسد علاج این موارد است فهرست وار مطرح میکنم:
اولاًقبول درد است.
این کار به دست شما، به خصوص فضلای جوان است. بگویید، تکرار کنید، بنویسید، استدلال نمایید، با کسانی که این موارد را قبول ندارند، مباحثه کنید، مجادله به حق کنید و ثابت نمایید که این بیمار، واقعاً بیمار است.
ثانیاً: همت گماشتن به علاج است. نگویند: بله، درد هست، ولی حالا چه کار کنیم؟
راهش همین است که کسانی، به خصوص جوانها که احساس درد میکنند، آن درد را گسترش بدهند، منتشر کنند، به دیگران منتقل نمایند، با کار آمدان و متنفّذان حوزه آن را در میان بگذارند و وادار کنند کار انجام بگیرد.
ثالثاً: بیدار شدن روح کار در جوانان حوزه است.
وقتی میگوییم جوان، منظور این نیست که هر جوانِ خامِ از راه رسیدهای، علاج کننده درد است .... منظور من، فضلای جوان هستند که الآن به حمدالله در حوزه، طبقة بزرگی را تشکیل میدهند و سنشان در حدود چهل و حول و حوش آن است و کفایه و مکاسب و درس خارج، تدریس میکنند و سالهاست که پای درس فقه و اصول نشستهاند و بعضی مباحث دیگر هم دارند.
رابعاً: مرکز به طور مشخص، متصدی و سر رشته دار انجامِ این کارها بشود.
به هر حال، باید مرکزی براین امور مباشرت مستقیم و مشخص داشته باشد و به نظر من، امروز این مرکز، مدیریت حوزه است.
خامساً: ایجاد محیطهای باز برای پرورش افکار است.
باید این کار [ایجاد محیطهای باز پرورش افکار] در حوزه انجام بشود و از چیزهایی است که حوزه را زنده خواهد کرد.
سادساً: تغییر جدید کتب درسی است.
بنای بر تغییر هم باید بر صرفه جویی در وقت طلبه باشد.
ما اگر زمان را کوتاه کنیم، بعد در این مدت چیزهای دیگری هم یاد خواهد گرفت.
الآن اگر بگوییم طلبه، زبان خارجی لازم دارد ... میگویند: طلبه وقت ندارد. ... ولی اگر در وقت صرفه جویی کنیم، طلبه میتواند به تعلیم زبان خارجی هم بپردازد.
سابعاً: ایجاد رشتههای مستقل، مثل فقه و کلام است.
ثامناً: وارد کردن زبان بیگانه در درسهای اجباری حوزه است، که آن را مطرح کردم.
تاسعاً: تقسیم تدریجی طلاب بر حسب اهداف است
7. مجریان اصلاحات حوزه
- مخاطب عرایض من، سه دسته هستند:
یک دسته بزرگان حوزه هستند. ... اینها چون در حوزه متنفذند، مخاطب اول هستند.
مخاطب دوم، فضلای جوان حوزه هستند. شما مستقلاً مخاطبید.
مخاطب سوم، دستگاه مدیریت و شخص مدیر عزیز و محترم حوزه و شورایعالی حوزة علمیه هستند که اینها بیشترین بار مسؤولیت را به عهده خواهند داشت.
8. برگزاری اجتماعات علمی برای اصلاح حوزه
- برای اینکه این کار [اصلاح حوزه] راه بیفتد، باید اجتماعات علمی تشکیل بشود.
برای هر مسألهای که میخواهید حل کنید، یک سمینار ـ به معنای واقعی کلمه ـ درست کنید. سمینار، یعنی یک موضوع محتاج به تأمل عقلی، انتخاب بشود و افراد صاحب نظری بروند فکر و مطالعه و آمارگیری و ... بکنند و بیایند اینجا بحث کنند و نظراتشان را بگویند. بعد آن جمعی که اداره کننده سمینارند، این نظرات را جمع بندی کنند تا یک دستاورد معتنابهی به دست آید.
ج) دیدار با طلاب و فضلای حوزه علمیه مشهد 22/04/1376
1. مخاطبین بحث
- شرط اول براى شیرین شدن هر جلسه، و امیدوارى تأثیر در گفتهها، مصوبات و حرفها و تصمیمهاى آن جلسه، این است که گوینده و شنونده، یک ارتباط عاطفى فیمابین خود داشته باشند، و به یکدیگر ایمان و محبت بورزند.
در این جلسه از طرف این گوینده حقیر، نسبت به شما ایمان و محبت به صورت کامل وجود دارد؛ محبت به نسل جوان، اهل تحصیل و فرهنگ و معرفت و کسب علم، آن هم در صراط هدایت انسانها.
- مخاطب هم در درجه اول، شما طلاب و دانشجویان حوزه هستید؛ کسانى که بدنه حوزهها را شما تشکیل مىدهید، و آینده حوزهها به دست شماست - فضلا، طلاب و عناصر اصلى حوزه علمیه - البته این مطالب به نحوى از انحا، براى همه حائز اهمیت است؛ ولى مستقیما به شما عزیزان ارتباط پیدا مىکند.
- البته مسایل حوزهها این هشت چیز (سرفصلهای آتی) نیست؛ اینها هشت سرفصل از سرفصلهاى متعدد حوزههاى علمیه است. این مسایل را هم که من عرض مىکنم، اگر به چشم اعتبار نگریسته شود ... مىتواند منشأ فکر و عمل شود.
2. حفظ، ترمیم و بالندگی حوزه
- یکى دو سه سال قبل از این، در سفرى به حوزه علمیه قم، در جمع بزرگان اعلام و اعیان آن حوزه ممتاز و برجسته، عرض کردم که نسبت به حوزهها سه وظیفه، امروز در مقابل ماست؛ حفظ، ترمیم، بالندگى.
حفظ، وظیفه اساسى است. خوشبختانه ... حوزهها به دست قدرتمند الهى و با ترتیب اسباب و مقدماتى که خداى متعال، با یدِ قدرت کاملهى خود فراهم آورده است، محفوظند و محفوظ خواهند ماند.
ما باید به فکر ترمیم حوزهها باشیم. ترمیم در چى؟ این مهم است؛ در چه چیزى ترمیم انجام بگیرد.
اول، ترمیم در شخصیتهاى علمى بزرگى که از این حوزهها رخت مىبندند.
از این مهمتر، ترمیم افکارى است که از دور خارج شدهاند.
از این مهمتر ... ترمیم در روشهاست؛ غیر از توجه به مبانى و حرفهاى علمى، توجه به روشهاى علمى هم لازم است.
3. توجه به بحرانهای تحمیل شده بر حوزه
- بحرانها گاهى از درون یک مجموعه بروز مىکند. در درون حوزه علمیه، هیچ چیزى که موجب بحران بشود، وجود ندارد؛ اما تحمیل بحران بر حوزه متصور است؛ و کوشش مىشود که این بحران تحمیل شود.
چه بحرانى؟ بحران هویت! این یک بحران عملى نیست؛ اما یک بحران روحى است ... بحران هویت یعنى چه؟ یعنى یک مجموعه نداند که کیست و به چه درد مىخورد! کوشش مىشود به حوزه تفهیم کنند که شما براى نظام زندگى مردم، لازم نیستید!
حوزه علمیه نمىتواند نسبت به این قضیه بىتفاوت باشد ... من امروز دارم خدمت شما عرض مىکنم، بدانید که این سیاست بلند مدت دشمنان است که روى این تکیه کنند.
حوزه باید سخن درست، دقیق، فقهى، صادق و متقن خود را در این زمینه بر روى دست بگیرد - هم قولا، هم عملا - باید کارى کنید که اگر علامت سؤال روى روحانیت گذاشتند، درست مثل این باشد که علامت سؤال روى جامعهى پزشکى کشور گذاشته باشند؛ که حقیقت قضیه هم همین است.
البته یک چیزهایى را آدمهاى عادى نمىفهمند. آدمهاى دقیقتر مىفهمند. باید حوزهها در این زمینه به طور مطلق کار خودشان را بکنند؛ پاسخ روشن، ثابت، صریح و قاطع خودشان را بر سر دست داشته باشند، تا همه بتوانند استفاده کنند.
4. تحجر، نواندیشی و آزادفکری
- تحجّر بلاى اصلى است. چرا مىگوییم بلاى اصلى؟
براى خاطر این که نمىگذارد تحول لازم انجام بگیرد. تحول که نشد، آن وقت سکون، سکوت، عدم تحرک و رکود پیش مىآید، و پوسیدگى به سراغ حوزهها خواهد آمد.
تحجر را با حفاظت بر اصول و ارزشها اشتباه نکنید. اصول حوزوى باید حفظ بشود؛ این غیر از تحجر است.
معناى تحجر این است که ما نیازهاى ضرورى و لازم را براى حرکت علمى خودمان ندیده بگیریم؛ این، معناى تحجر است.
اگر چیزى براى پیشرفت علمى شما لازم است، باید آن را فراهم کنید. اگر راهى میانبر، یا بىخطر، یا پربارتر است، باید آن راه را شناسایى کنید، بعد هم وسایل حرکت از آن راه را فراهم کنید ... تحجر در حوزهها نباید باشد.
تحجر در روشها و در افکار، بلاى بزرگى است. اگر تحجر باشد، هیچ تحولى، هیچ حرکتى، و هچ جا به جایى انجام نخواهد گرفت.
- دنباله این [مساله تحجر]، مسألهى نواندیشى و نوآورى است ... اما نوآورى یعنى چه؟ همهى مسأله این جاست.
نوآورى در چهارچوبهاى درست خوب است. باید چهارچوبها را در حوزههاى علمیه شناخت. این گونه نباشد که کسانى به عنوان نوآورى، همهى سنتها و روشها و مسایل اصولى و اساسى را بکلى زیر سؤال ببرند.
من در این جا چارچوبهاى لازم براى نواندیشى و نوآورى را یادداشت کردهام؛
چهارچوب تفکر دینى،
چهارچوب ارزشهاى حوزوى،
چهارچوب روشهاى علمى، یعنى اگر از روشهاى علمى کنار رفتید، نوآورى نیست، مهملبافى است.
- دنباله این [نواندیشی]، مسأله آزادفکرى را مطرح مىکنم که مترتب بر نفى تحجر و اثبات آزاداندیشى است .... آزادفکرى یعنى چه؟ یعنى تحمل نظر مخالف.
معناى تحمل سخن مخالف این نیست که شما حرف مخالف را بپذیرید، یا بیجواب بگذارید ... معنایش این است که اجازه بدهید حرف زده بشود، بعد شما آن را با استدلال رد بکنید.
البته سرتان کلاه نرود، این طور نباشد که کسى بیاید و حرفى را برضد فکر شما بگوید و شما نفهمید، و همین طور به عنوان آزادفکرى، تماشا کنید! نه، این گونه نباشد.
آرزوى من این است که اگر سخنى در معارضه با مبانى صحیح اسلامى در گوشهیى از جامعه، بر زبانى جارى مىشود -که آن زبان، یا نااهل است، یا ناوارد، یا حتى مغرض- بیست نفر طلبه فاضل در بیست جا، پاسخ مستدل و منطقى او را بیان کنند. اما حتى یک اهانت هم نباشد.
5. نشاط جوانی
- ممکن است این قضیه، به نظر بعضى خیلى کم بیاید، ولى به نظر من قضیهى مهمى است. در حوزههاى علمیه، اکثریت قریب به اتفاق جوانند؛ باید شور جوانى در این حوزهها باشد. نشاط جسمى و روحى، هر دو.
ورزش در حوزهها منسوخ و ضدارزش است! چرا؟! ..... طلبهها باید ورزش کنند. طلبهها باید کوهنوردى بروند ... در چنین محیطى، شور جوانى به خمود تبدیل مىشود.
عین همین مسأله، در بخش روحى وجود دارد. محیط طلبگى، باید محیط حرکت، نشاط، گفتگو و مباحثه باشد.
- فقر، قابل تحمل و قابل قبول است. گرسنگى براى ما طلبهها، چیز بیگانهاى نیست .... این حالت فقر همراه با پارسایى و مناعت - که انسان حاضر نیست به فلک روبیندازد و درخواست بکند؛ - چنانچه با نشاط و شادى روحى همراه باشد، قابل قبول و قابل تحمّل است.
6. وظیفه دفاع از نظام
- این نظام، نظام اسلامى است؛ همهى کسانى که به اسلام اهتمام دارند، باید از این نظام دفاع کنند. چه بخواهند، چه نخواهند. چه از فلان کسى که در رأس نظام است، خوششان بیاید، یا نیاید. چارهیى نیست؛
7. اصلاح کتابهای درسی و نظام آموزشی
- همین قدر به شما عرض بکنم که اگر کتاب مکاسب، یا کفایه، یا رسایل، کتابهاى خوبى است ... اما این حرف نشد؛ حوزههاى علمیه باید بنشینند و متد درسى، کتاب درسى جدید و منقح، درست کنند.
برنامهای درست کنید که طلبه در ظرف دوازده سال ... پانزده سال مجتهد بشود، ... فارغ التحصیل واقعى بشود ... بعد بگوییم آقا ... حالا وارد میدان کار بشوید.
- ما با خوب درس خواندن موافقیم، با درس عمیق خواندن موافقیم، با فهمیدن هر چه مىخواند، موافقیم؛ اما با تضییع عمر طلبه، به خیال این که دارد درس مىخواند، موافق نیستیم.
د) دیدار با اساتید، فضلا و طلاب حوزه علمیه قم در مدرسه فیضیه 14/7/79
1. تمدن اسلامی؛ خط کلی نظام اسلامی
- خط کلّى نظام اسلامى چیست؟ .... اگر بخواهیم پاسخ این سؤال را در یک جمله ادا کنیم، خواهیم گفت خط کلّى نظام اسلامى، رسیدن به تمدّن اسلامى است.
بىشک تمدّن اسلامى مىتواند وارد میدان شود و با همان شیوهاى که تمدّنهاى بزرگ تاریخ توانستهاند وارد میدان زندگى بشر شوند .... این فرآیند پیچیده و طولانى و پُرکار را بپیماید و به آن نقطه برسد.
2. روحانیت، نقشآفرینان اصلی در رسیدن به تمدن اسلامی
- مطلب دوم این است که نقشآفرینان اصلى در این عرصه چه کسانى هستند؟
- براى ایجاد یک تمدّن اسلامى ... دو عنصر اساسى لازم است: یکى تولید فکر، یکى پرورش انسان.
فکر اسلامى ... یک اقیانوس است ..... تولید فکر در هر زمانى متناسب با نیاز آن زمان از این اقیانوس عظیم معارف ممکن است.
در همه زمانها این امکان براى متفکّران آگاه، ... آشنایان با شیوه استنباط از قرآن و حدیث، ... وجود دارد که اگر ... سؤال زمانه را بدانند، ... مىتوانند سخن روز را از معارف اسلامى بیرون بیاورند.
شرط دوم، پرورش انسان است.
- حال در آنجایى که فکر و انسان باید تولید شود، ببینید نقشآفرینان چه کسانى هستند.
بدون شک مدیران جامعه ...، سیاستمداران ... ، متفکّران و روشنفکران ... آحاد مردم هر کدام به نحوى مىتوانند در خور استعداد خود نقشآفرینى کنند .... اما [در تربیت انسان] نقش علماى دین، نقش کسانى که در راه پرورش ایمان مردم از روش دین استفاده مىکنند، یک نقش یگانه است؛ نقش منحصر به فرد است.
3. چالشهای فراروی نظام جمهوری اسلامی
- امروز نظام اسلامى با چالشهاى بزرگى مواجه است. اگر این چالشها شناخته نشود .... نمىتوان درست نقش ایفا کرد؛ نمىشود واقعیت را فهمید و با آن مواجه شد. در نظام اسلامى، این چالشها چیست؟
یک عدّه با اصل دین مخالفند؛
عدّهاى با سیاست دینى مخالفند؛ دین را به عنوان یک مسأله ... مربوط به کنج دل و کنج خلوت مىدانند؛
یک عدّه دچار نفاق دینى هستند؛ یعنى نام دین را لازم دارند ... اما حقیقت دین را برنمىتابند!
یک عدّه علمداران تبعیّت از فرهنگ غرب و فریفتگان به زرق و برق غربىاند؛
یک عدّه هم قدرتطلباناند؛ ... براى آنها آنچه در درجه اوّل مهم است، کسب قدرت است؛
- [اگر] کسى بخواهد در نظام اسلامى پنجه بیفکند، چه زمینههایى در درون خود نظام اسلامى ... مؤثران نظام و مردم دارد؟
یکى از زمینهها، تحجّر است.
نگاه نو به مسائل نکردن، گذرانِ تاریخ و تحوّلِ فکر انسانها را ندیده گرفتن، تعالى و ترقّىِ فکر و اندیشه و راههاى زندگى را انکار کردن. این تحجّر است.
در کنار تحجر، ولنگارى فکرى و عملى
ولنگارى و بىبندوبارى، در فکر یعنى اینکه انسان هر آنچه را که در بازار فکر و اندیشه مطرح مىشود، بدون ارزیابى، بدون نقّادى و بدون فهم درست با آن مواجه شود.
تقلید کورکورانه از غرب بخصوص، این هم یکى از آفتهاست.
چون تمدّن غربى از لحاظ علمى پیشرفت داشته است ... هر چیزى از آنجا آمد، بپذیرند
از جمله آفتها، طعمهجویى است.
مقام اجتماعى را و حتى علم را به عنوان طعمه نگاه کند، براى اینکه بتواند به نان و نوایى برسد.
فرصتطلبى، راحتطلبى و خوى شرارت، از این قبیل است.
- از طرف سوم [در کنار معارضان و زمینههای نفوذ]، دشمن خارجى است.
دشمن خارجى را نمىشود منکر شد ... هیچ انسانى را، هیچ جامعهاى را و بیش از همه هیچ مسؤولى را که دشمن را نبیند، کسى مدح نخواهد کرد.
4. واجبات حوزههای علمیه در راستای تحقق تمدن اسلامی و مقابله با چالشهای فرارو
- حوزه با این چالشها مواجه است؛ با این هدف [برقراری تمدن اسلامی] حرکت مىکند. حال شما ببینید حوزه علمیه چگونه باید باشد و چه کار باید بکند؟ واجبات این حوزه چیست؟
- اوّل این است که حوزه علمیه باید نظام اسلامى را از خود بداند و براى تکمیل و رفع نقص آن، همه کوشش خود را مبذول کند.
بدتر از حمایت نکردن و درصدد تکمیل بر نیامدن و کمر به اصلاح ضعفهاى نظام نبستن، این است که انسان به دشمنان نظام کمک کند! ... متأسفانه گاهى دیده مىشود که پستترین و رذلترین و بىارزشترین دشمنان نظام به وسیله کسانى تأیید مىشوند. چرا؟! به چه بهانهاى؟! چون در نظام، فلان نقص وجود دارد؟
- دومین چیزى که به نظر بنده جزو واجبات حوزه علمیه است، این است که حوزه باید بدون فوت وقت، صلاحیتهاى لازم را براى مقابله با بحرانهاى فکرى، در حوزه و در میان اعضاى حوزه به وجود آورد.
حوزه نمىتواند این چیزهایى را که مىتواند بحران فکرى براى نسل جوان به وجود آورد، ندیده بگیرد.
من همین جا عرض کنم: حوزه علمیه قم که بحمداللَّه در رشته فقاهت ... پیشرفتهاى خوبى کرده است، مبادا پرچم فلسفه اسلامى را زمین بگذارد.
فلسفه اسلامى باید در سطوح مختلف، با شیوههاى خوب، با کتابهاى قوى و با استفاده از متون راقىِ گذشته تدریس شود.
- سوم از واجبات حوزه علمیه این است که مدیران محترم حوزه و بزرگان و اعلام حوزه باید طلاّب را از لحاظ فکرى و سیاسى مصونیت بدهند.
طلاّب را از لحاظ فکر اسلامى و ظرافتهایى که در برخورد با امواج گوناگون فکرى وجود دارد، باید مصونیت ببخشند.
باید طورى بشود که هر طلبهاى احساس کند در مقابل هر منطقى که براى او پیش مىآید - ولو برایش از قبل ناآشنا باشد - این مایه را دارد که بتواند مواجهه و مقابله کند.
همچنین در زمینههاى سیاسى باید قدرت تحلیل سیاسى به طلاّب داده شود.
نظام درسى در حوزه باید کوتاه و کارآمد و بهروز شود.
من مىگویم این دورهاى را که ما طى مىکنیم، مىتواند با استفاده از شیوههاى جدید، فشردهتر شود.
از جمله مواردى که در برنامهریزیهاى مراکز آموزشى بزرگ، بهطور دائم در حال تحوّل است، نظام درسى و کتاب درسى است. دائم نقصهایش را برطرف و آن را با خصوصیات لازم براى آموزش و پرورش همراه مىکنند.
- مطلب دیگر، شناسایى استعدادها در حوزه است که من در چند ماه قبل از این به مدیران محترم حوزه این را عرض کردم.
این حوزه مجمعى از استعدادهاى گوناگون است. اینها باید شناخته شود... این شناسایى کمک بسیارى براى بهره بردارى درست در پرورش این استعدادها خواهد کرد.
- مطلب بعدى که از واجبات حوزه است، مسأله هجرت است. هجرت براى تعلیم و تزکیه؛ براى بودن در میان مردم.
امروز چقدر نیاز به فضلاى جوان و فعّال و کارآمد در اقطار این کشور هست؛ نه فقط در روستاها، بلکه در شهرها؛ حتى بعضى شهرهاى بزرگ! ... هجرت به شهرستانها، ارتباط با مردم را براى فضلا ممکن مىکند. تعامل با مردم، نکته بسیار مهمى است.
- مطلب دیگرى که در این فهرست واجبات قرار مىگیرد، کامل کردن برنامه درسى حوزه است.
از جمله آنچه که بهنظرم بسیار لازم مىآید، تاریخ است.
طلاّب باید با تاریخ و عمدتاً تاریخ صدر اسلام آشنا باشند. این بسیار مهم است.
تاریخ مشروطیت، از دوره مشروطه تا امروز و امثال اینها هم مهم است.
در برنامه کارى طلاّب باید حدیث وارد شود.
طلاّب بایستى با حدیث آشنا شوند؛ .... با کتابهاى حدیثىِ مشخّصى آشنا شوند. ... به برکت مطالعه کلمات ائمهى هدى علیهمالسّلام و نیز نهجالبلاغه، بسیارى از فکرهاى عالى در ذهنها مىجوشد.
- امروز در حوزه علمیه قم، خوشبختانه بخشهاى تحقیقاتىِ زیادى وجود دارد که بعضى مربوط به حوزه، بعضى مربوط به خارج حوزه و بعضى مربوط به بخشهاى خصوصى است ... اینها را باید با تدبیرى، مدیریّت حوزه مکمّلِ هم کند؛ به طورى که از مجموعه این تحقیقات، یک منظومه کامل براى رصد کردن هجوم فکرى و تبلیغاتى دشمن و امکان مقابله با این هجوم به وجود آید.
یک نگاه کلّىِ به برنامه و کار تحقیق در حوزه باشد؛ کارهاى تکرارى و بیهوده و بىفایده وارد مسأله تحقیقات نشود و وقتهاى حوزه را از بین نبرد. این کار بسیار لازمى است.
- عزیزان من! مسأله مدیریّت حوزه را جدّى بگیرید.
اگر ممکن بود یکى از مراجع معظّم، مدیریّت حوزه را به طور اجرایى به دست بگیرد، این اولویّت داشت. اینقدر مسأله مدیریت حوزه مهم است.
5. توصیهها و تذکرات
- اوّل اینکه درس خواندن را جدّى بگیرید
عزیزان! نگویید چون این برنامه فلان عیب را دارد، پس برنامه هیچ ؛ ... توصیه من این است: طلاّبى که مشغول به سطوح هستند، تا قبل از آن که از سطح خارج شوند، به هیچ کار دیگر غیر از درس نپردازند.
علم و سواد پایه اصلى است؛ بدون آن هیچ نقشى نمىتوانید ایفا کنید، یا درست نمىتوانید ایفا کنید. نقشآفرینى غلط، از نقشآفرین نبودن به مراتب خسارتبارتر است.
- دوم، حفظ زىّ طلبگى است.
من زىّ طلبگى را در دو جمله مىتوانم معرفى کنم: پارسایى با عزّت، و نظم در تحصیل و زندگى.
البته من از اوضاع مادّى حوزه علمیه، حقیقتاً آشفته و ناراحتم. ... آنى که حالاً عرض مىکنم، این است که طلاّب - چه آنهایى که برخوردارند، چه آنهایى که دچار سختیهایى هستند -باید زىّ طلبگىشان محفوظ بماند؛ یعنى حالت پارسایى و قناعت، همراه با عزّت نفس.
دوم، نظم در تحصیل و به تبع آن نظم در زندگى ؛ که خصوصیت طلبگى نظم است.
- توصیه بعدى من به شما عزیزان این است که باید اخلاق اسلامى را، هم بشناسیم.
امروز خوشبختانه درسهاى اخلاق در حوزه هست؛ اما عزیزان من! درس اخلاق، همه وظیفه ما در باب تخلّق به اخلاق حسنه را ایفا نمىکند. هر کسى خودش باید با دل خود، با رفتار خود، به طور دائم مشغول تهذیب و مشغول کشتىگرفتن با بدیها و زشتیهاى وجود خودش باشد.
- توصیه دیگر من به شما عزیزان این است که از لحاظ علمى و همچنین از لحاظ سیاسى، باید اعتماد به نفس کاملى را در خودتان به وجود آورید.
علم شما، علم بسیار باارزشى است؛ علمى است که مىتواند بسیارى از گرههاى زندگى بشر را باز کند.
آگاهى سیاسى و موضع سیاسى شما و همچنین آگاهى فکرى و مواضع فکرى و اعتقادى شما باید طورى باشد که در محیطهاى مختلف اثر گذار باشید.
این عزّت نفس، این اعتماد به نفس، این قدرت تکیه به خود را باید حتماً در خود به وجود آورید.
- توصیه دیگر من این است: من شما عزیزان را در زمینه مسائل سیاسى، به دو چیز که گاهى با هم اشتباه مىشود - دعوت مىکنم.
یکى این است که همچنان که بزرگان گفتند و مىگویند و توصیه مىکنند، غیرت دینى، لازم است. نباید بگذارید غیرت دینى از مجموعه حوزه علمیه و آحاد آن سلب شود.
دوم اینکه از لحاظ سیاسى عصبى نشوید.
- نکته بعدى این است که توصیه مىکنم که نگذارند توطئه جدایى و تقابل حوزه و دانشگاه بار دیگر به ثمر بنشیند.
- آخرین توصیهاى که عرض مىکنم، در ارتباط طلاّب عزیز و جوان و فضلاى محترم با مردم است. در ارتباطات خود با مردم، اصل نرمش و تواضع و مدارا و درعینحال اثرگذارى و تبلیغ و هدایت را هرگز نباید فراموش کنید.