تاریخ انتشار : ۲۷ آبان ۱۳۸۹ - ۰۸:۳۳  ، 
شناسه خبر : ۱۸۱۹۷۴

 سیدیاسر جبرائیلی
شمارنده معکوسی که بر پیشانی پایگاه اینترنتی «ملت واحد» One Nation Working Together قرار گرفته، عدد 2 را نشان می دهد و این یعنی 2 روز بیشتر تا گردهمایی عظیم ملت آمریکا علیه دولت واشنگتن باقی نمانده است. بناست روز شنبه دهم مهرماه صدها هزار نفر از سراسر آمریکا به واشنگتن رفته و در بازار ملی پایتخت علیه کاخ سفید بشورند. صدها هزار تن دیگر نیز به تعبیر خودشان «تظاهرات محلی» برگزار می کنند و خلاصه کلام آنکه جنبش اجتماعی عظیمی که کابوس دیرینه شکل گیری آن، هوش از سر مقامات آمریکایی برده بود، سرانجام در «ایالات متحده» شکل گرفته است. با گذشت هفته ها از ارائه فراخوان این تظاهرات تاریخی، رسانه های مطرح آمریکایی درباره آن تاکتیک سکوت را برگزیدند تا مبادا انتشار خبری و نظری بر تعداد معترضین بیافزاید. تازه دیروز بود که «کریستین ساینس مانیتور» زبان باز کرد و نوشت «درباره این تظاهرات شنیده اید؟ گیریم بریزند و تظاهرات کنند، چه کسی، یعنی کدام رسانه، به آنها توجه می کند؟».
زمانی در تاریخ خواهند نوشت که اساسا بزرگترین مشکل آمریکایی ها همین «بی توجهی به مردم» بود. مورخان روایت خواهند کرد که حاکمان آمریکا در فضای موهوم و مجازی «رسانه« زیستند و خیال کردند که اگر واقعه ای به این فضا کشیده نشود، هر چند عظیم باشد، واقعیت ندارد؛ و در مقابل، حادثه های کوچک و بی اهمیت را زیر ذره بین رسانه بردند و بزرگ کردند و درباره اش سخن ها گفتند و امیدهای واهی در دل زنده کردند!
تظاهرات سراسری روز شنبه اما واقعیت دارد. نه تنها جنبش «ملت واحد»، که صد ها جنبش قدرتمند دیگر نیز در خاک آمریکا در حال فعالیتند و جالب آنجاست که خواسته هایی محدود و اتوکشیده چون «حمایت از حقوق حیوانات» ندارند؛ مطالباتی اساسی و اولیه دارند که دستگاه فاسد و ناکارآمد حکومتی آمریکا از عهده برآوردن آن برنمی آید.
با مروری بر اهداف اعلام شده بیش از 400 سازمان غیردولتی که تظاهرات پس فردا را ترتیب داده اند، می توان دریافت که مهمترین خواسته معترضان، تحقق وعده هایی است که به نام «تغییر» آنها را پای صندوق های رای کشانده بود. مانیفست «ملت واحد» می گوید، «ما دانش آموزان، دانشجویان، کارگران، کارمندان، بازنشستگان، جوانان، بومیان، بیکاران و بی خانمان هایی هستیم که تصمیم گرفته ایم دست در دست هم دهیم و تظاهرات کنیم. ما به خیابان ها می ریزیم تا آن «رویای آمریکایی» وعده داده شده را مطالبه کنیم. تظاهرات می کنیم تا خواستار احقاق حقوق مدنی و شهروندی خود شویم.»
تا به امروز دولت آمریکا سعی کرده است که هر جنبشی را در آغاز خاموش کند و یا با نفوذ به درون آن به انحرافش بکشاند.آخرین مورد از این دست، تشکیل جنبش «مالیات دیگر بس است» ( Tax Enough Already ) با عنوان TEA Party علیه اخذ مالیات از مردم برای توسعه طلبی های کاخ سفید بود که رسانه های وابسته به آمریکا کلا قضیه را تغییر داده و تبلیغ کردند که این «جنبش حزب چای!» است و «سارا پیلین»جفت انتخاباتی «جان مک کین» را نیز رهبر آن و هدفش را انتخابات نوامبر معرفی کردند تا کار تمام شود؛ توانستند جنبش را از دست مردم خارج سازند. اما این بار کاخ سفید توان منحرف کردن جنبش «ملت واحد» را ندارد چرا که اینها صراحتا خود را از «همه طیف ها» خوانده و توامان از وابستگی به جریانی خاص تبری جسته اند.
این است که از این پس باید منتظر وقایعی جدی در خاک آمریکا بود. کاخ سفید اولین نشانه ها درباره اوج گرفتن اعتراضات مردمی را در افت شدید میزان مشارکت مردمی در انتخابات نوامبر سال جاری خواهد دید. پیشتر درباره جریان های تجزیه طلب ایالات مختلف آمریکا سخن گفته ایم. این ایالات که تعدادشان کم هم نیست بر این باورند که منابع، درآمد و موقعیت ژئوپلتیک لازم برای استقلال را دارند و چون واشنگتن از عهده برآورده کردن خواسته هایشان برنمی آید، راهی جز تجزیه ندارند. آغاز به کارجنبش «ملت واحد» و یکصدا شدن سراسر آمریکا علیه حاکمیت این کشور، جریان هایی این چنین را به صورت قابل توجهی تقویت خواهد کرد. از سوی دیگر، بحران اقتصادی کنونی آغاز ماجراست، امروز بیش از 46 میلیون فقیر در آمریکا وجود دارد و فردا روزی که با ملموس تر شدن اثرات بحران، بر تعداد این فقرا و گرسنگان افزوده شود، شورش های اجتماعی اجتناب ناپذیر است. البته باید تاکید کنیم که از کنار مسئله اقتصاد در آمریکا نباید به سادگی عبور کرد. رابطه مردمان این کشور پولی تعریف شده و دلار عامل یکپارچگی اجتماعی آنهاست. امروز این عامل رو به زوال گذاشته و نتیجه طبیعی آن، ازهم گسیختن رابطه مردم و حاکمان است. «زبیگنیو برژینسکی»درست حدس زده است که بحران اقتصادی کنونی از القاعده و چین و روسیه هم برای آمریکا خطرناک تر است. «ساموئل هانتینگتون» راست می گوید که آمریکای امروز از «چالش های هویتی» رنج می برد.
هفته نامه آلمانی اشپیگل اخیرا از افزایش تضاد طبقاتی در آمریکا خبر داد و هافینگتون پست تبدیل شدن ایالات متحده به یک کشور جهان سومی را اعلام کرد. پرسشی معقول که در این میان باید به دنبال پاسخش بود این است که آیا دولت آمریکا توان یک چرخش استراتژیک، بازگشت از سیاست های کنونی و برآورده کردن نیازهای اساسی و اولیه مردم خود را دارد؟ بی تردید نمی توان منکر ثروت و امکانات موجود در آمریکا شد، اما آنچه بازگشت و «تغییر» را برای آمریکا ناممکن ساخته، سیطره کارتل ها، تراست ها و مالکان صنایع نظامی بر آمریکاست. فقط به عنوان یک نمونه، چند سال پیش رابرت گیتس اعلام کرده بود که اگر قصد «بقا» داریم باید تعداد پایگاه های نظامی خود در جهان را به یک سوم(یعنی از یک هزار به سیصد) کاهش دهیم. این اتفاق نیفتاد و امروز گیتس طرحی دیگر درانداخته و اعلام کرده که قصد دارد بودجه نظامی پنتاگون را طی پنج سال 100 میلیارد دلار کاهش دهد، اما سوال این است که سرمایه دارانی که از طریق فروش تسلیحات به دولت امورات خویش می گذرانند و عملا دولت را نیز به خدمت گرفته اند، اجازه عملیاتی شدن طرح گیتس را خواهند داد؟ پاسخ این سوال مثبت به نظر نمی رسد.
نظام سیاسی آمریکا میلیتاریزه شده و امروز دولت این کشور یک دیکتاتوری نظامی است. این وضعیت برای مردمی که وعده «بهشت زمینی» به آنها داده شده بود، قابل تحمل نیست. آیا تظاهرات روز شنبه آغاز یک شمارش معکوس نیست؟ شمارش معکوسی برای پایان ایالات متحده آمریکا؟