سینا سروش
از زمانی که بحث مطرح شدن کاندیداها به میان آمد یک پرسش همواره مطرح بود و این که معین رد صلاحیت میشود و یا مجبور خواهد شد از دور رقابتها کنار رود. آنچه این مسأله را مهمتر کرده بود نه شخصیت سیاسی و سوابق علمی و حزبی دکتر معین بود که مهمتر از آن جریانهایی بودند که معین را به عنوان کاندیدا راهی صحنه انتخابات نهم کرده بودند. مصطفی معین نخست با این شعار پیش آمد که نخستین کاندیدای حزبی ایران پس از انقلاب است و برای نخستین بار احزاب به نظر مشترک رسیدند و یک نفر را راهی انتخابات کردند. هرچند کمی بعد دکتر معین خود این نظر را تصحیح کرد و گفت که اگر فضا را مناسب ببیند خود به تنهایی راهی مبارزه میشود اما به هر حال همان تلاش برای کاندیداتوری او از سوی احزاب ارزشمند است. حزب مشارکت و سازمان مجاهدین انقلاب در حالی پیگیری خواستههای نسل اصلاحطلبان را عهدهدار شدند تا هر آنچه از اصلاحات مانده را حفظ کنند و یا اگر مجال یابند ادامهدهنده این راه بوده و به عبارت دیگر پرچم را زمین نگذارند. مهمترین اشکال و ایرادی که دو حزب اصلاحطلب با آن مواجه بودند، نبود بنیه و میراث بود که بتواند آن بنا را حداقل تمام کرده و یا راه آن را ادامه دهند. این بحث بیش از پیش تأکید میکند که نظام سیاسی ایران از فقدان یک نظام سیستماتیک و صحیح رنج میبرد و از همین روست که به «اتفاق» و «پدیده» وابسته است. سیدمحمد خاتمی بارزترین نمونه این اتفاق و پدیده است. اتفاقی که در تاریخ سیاسی ایران پس از انقلاب ثبت شد و پدیدهای که احتمالاً دیگر مانند آن رخ نمیدهد و اگر هم رخ دهد دیگر این تأثیر را به همراه نخواهد داشت. پدیده خاتمی زمانی شکل گرفت که سیستم سیاسی بیش از پیش جدا از مردم عمل میکرد اما مردم به صحنه آمدند و بیش از خاتمی، خود را ثابت کردند و گفتند که خواسته دارند و برای حقوق مشروع خود ارزش قائلند. اما خاتمی که با یک نظام سیستماتیک به میان نیامده بود میراثی حزبی نیز از خود به جای نگذاشت.
حال این جبهه مشارکت و سازمان مجاهدین هستند که به دنبال جلب آرای مردم هستند که آخرین انتقاد را نسبت به برنامه آنان خشایار دیهیمی ایراد و درد دل کرد و گفت که «هیچگاه مشارکت و اصلاحات نتوانست روشنفکران غیرحکومتی را خودی بداند و هرگاه مردم با آنها همراه شد هلهله سر دادند و هرگاه مردم به آنها پشت کرد انتقاد کردند که این کارها شلیک تیر به سوی جناح خودی است». بیدلیل نبود که بسیاری نگران رد صلاحیت معین بودند که حداقل سرنوشت اصلاحطلبان روشن میشد. مصطفی تاجزاده نیز قبلاً با صراحت اعلام کرده بود که «معین را رد صلاحیت نکنید تا آبروی ما برود».
کنایه او به این بود که اگر معتقدیم اصلاحات مرده، بگذارید کاندیدای آنها بیاید و آراء مشخص شود. از این رو اصلیترین دغدغه در تأیید و یا رد صلاحیتها شکل گرفت و این که آینده دکتر معین چه خواهد بود. با نخستین اعلام نتیجه از سوی شورای نگهبان آنچه از آن در هراس بودند واقعیت یافت و دکتر معین در کنار محسن مهرعلیزاده از سوی شورای نگهبان کنار گذاشته شد. مهرعلیزاده در حالی این خبر را شنید که خود را کمتر از عقبه خود یعنی مصطفی هاشمیطبا میدید که در دوره قبلی کاندیدا شده بود و با رأی حداقل کنار رفته بود. در حالی که حرکتهای مطبوعاتی درباره رد صلاحیت معین آغاز شد و دیگر رد صلاحیتها از جمله دکتر ابراهیم یزدی و مهرعلیزاده را در سایه نگه داشت، نخستین عملکرد مصلحتی از سوی نظام شکل گرفت. این بار رئیس مجلس یعنی دکتر حداد عادل، پا به میدان گذاشت تا از مقام رهبری بخواهد که فضا را متعادل کند و مشارکت مردم را بالا برد و رهبر انقلاب نیز این دستور را به شورای نگهبان داد اما حداد عادل که این روزها هنوز درگیر رنگ دودی است که قرار است از دودکش محافظهکاران خارج شود، پا به میدان میگذارد تا بیش از پیش به شعارهایی که مجلس هفتم داده وفادار بماند. جناح محافظهکار هنوز روزهای پرکاری را در پیش دارد. آنها که به ائتلاف آبادگران میبالیدند که دارای دستگاهی منسجم است و پس از انتخابات شورای شهر و مجلس هفتم به دنبال فتح مقتدرانه کرسی ریاست جمهوری است، این روزها شاهد روزهای غمناک خود هستند که از درون خود انشعاب رات میبینند و رادیکالها به سوی یک کاندیدای نظامی همچون قالیباف میروند و محافظهکاران سنتی آنها به لاریجانی میاندیشند و تازهواردهای آنها به فکر محمود احمدینژاد هستند. کار مهمتر حداد عادل هنوز مانده است که این انشعابها هم به مجلس رسیده و تریبون مجلس این روزها وسوسه جهتگیریهای انتخاباتی را به خود میبیند. با چنین شروع و با چنین مصلحتی راه زیادی تا اعلام رئیسجمهور بعدی ایران مانده است.