* در ابتدا توضیحی اجمالی در خصوص تلاشهای پیشین برای اصلاح ساختار سازمان ملل ارائه دهید.
** تلاشها برای اصلاح UN یک روز پس از تشکیل این سازمان آغاز شد. آنچه طی این مدت شاهد آن بودیم تلاشی ادامهدار برای دستیابی به اجماع بین کشورهای عضو در جهت اعمال همین اصلاحات بوده است. این ضرورت امروز نیز احساس میشود و درست به همین دلیل است که کوفیعنان هیأت عالیرتبه را مأمور ارائه گزارشی درباره لزوم اصلاحات در ساختار سازمان ملل کرده است.
* بر اساس این گزارش مهمترین چالشها برای سازمان ملل از نظر شما چه خواهد بود؟
** ببینید، این هیأت کار خود را به خوبی انجام داد. این هیأت در گزارش خود تأکیدی به جا و درست درباره امنیت و اهمیت آن و این که این مقوله از نیازهای بنیادین بشر محسوب میشود، داشت. این هیأت در گزارش خود به خوبی به متفاوت بودن جنبههای گوناگون امنیت اشاره کرد. این گزارش با اشارهای صحیح و دقیق به مشکلات «امنیت نظامی» و نگرانیهای گسترده موجود نه تنها در خصوص تروریسم بلکه گسترش تسلیحات هستهای توانست به دیدگاهی واحد در این باره بپردازد.
همچنین به محیط و اهمیت امنیت این محیط اشاره شده است. اینکه امن بودن محیط زیست از منظر آلودگیها از دیگر جنبههای تأثیرگذار در امنیت است.
بحث دیگر بیماریها و فقری است که امروز نقاط مختلفی در جهان گرفتار آن هستند. از سوی دیگر توجه به «امنیت فردی» که به نظر من موضوع بسیار جالبی است، نیز در این گزارش فراموش نشده است. زیرا این بحث جنبههای متفاوت زندگی همچون سیاست، نیروی نظامی، محیط و اجتمع و تأثیر آنها بر «امنیت» را در برمیگیرد.
* به نظر میرسد با گذشت نزدیک به یک سال از ارائه گزارش «جهانی امنتر، مسئولیت مشترک» هنوز پیشرفتهای چندانی شکل نگرفته است. مشکل را چه میبینید؟
** برای ارزیابی دستاوردهای این گزارش هنوز زود است. اما میتوان گفت این گزارش به نکاتی رسیده است که بعضا اتخاذ تصمیم در مورد آنها برای جامعه بینالملل بسیار دشوار خواهد بود که از آن جمله میتوان به اعمال تغییرات در شورای امنیت UN اشاره کرد. این که در آینده چه کشوری به عضویت این شورا و آن هم در چه شرایطی درخواهد آمد. همانطور که میدانید در این گزارش برای مشکل دو مدل پیشنهاد شده است.
اما آنچه بیش از همه پیشرفت اصلاحات در سازمان ملل را تحتالشعاع قرار داده است همین پیچیدگی در اعمال تغییرات د شورای امنیت است. در واقع شورای امنیت را باید ترمزی بر سر راه اصلاحات گسترده و جامع در سازمان ملل و بخشها و ارگانهای وابسته به UN تلقی کرد.
پیشنهادهایی جدی برای ایجاد «کمیسیون ایجاد صلح»، «کمیسیون حقوقبشر» و اعمال تغییرات در ECOSOC (شورای اقتصادی اجتماعی سازمان ملل).
عقیده شخصی من این است که این گزارش بیش از آن که به جنبه «توسعه» سازمان ملل توجه داشته باشد، «سیاسی» و «توسعه سیاسی» را مدنظر قرار داده است. نباید فراموش کرد سازمان ملل نقشهای بسیار مهمی در «توسعه» و «پیشرفت» زندگی عموم مردم جهان دارد.
* همانطور که اشاره کردید فکر نمیکنید چینش اعضاء این هیأت که بیشتر از مقامات سیاسی و نظامی محسوب میشوند بر ماهیت این گزارش تأثیر منفی گذارده است؟
** معتقدم باید این گزارش را براساس محتوا و نه نویسندگان آن مورد قضاوت قرار داد. فکر میکنم اعضاء این هیأت با توجه به سوابق بسیار طولانی خود توانستند تحلیلی بسیار دقیق از شرایط موجود و چالشهای پیشرو ارائه دهند. تحلیلهایی دقیق از «حاکمیت ملی» و «مرزهای کشوره» را باید از دستاوردهای مهم فعالیت این هیأت توصیف کرد.
اما لازم به ذکر است مشابه تمامی جنبههای حاکمیت، اصلاح ساختار سازمان ملل روندی سیاسی است و مشکل اصلی مربوط به نواقص و نقاط ضعف این گزارش نیست بلکه مشکل به خواست کشورهای عضو در اصلاح سازمان ملل به «نهادی مؤثر» و «نمایندهای منصف» باز میگردد. آنچه طی چند ماه اخیر شاهد آن بودیم نوعی حمله به سازمان ملل بوده است که بیش از مفید بودن بیشک مخرب است.
* در گذشته و در مقاطعی رویکرد به سازمان مللی سیاسی و در مقاطعی دیگر حقوقی بوده است. اکنون این رویکرد و دیدگاه را چگونه ارزیابی میکنید؟
** این واقعیت وجود دارد که سازمان ملل و فعالیتهای آن با دستور کاری مرکزی که آن هم متأثر از حقوق بینالملل است، مطابق بوده است. بنابراین تصمیماتی درخصوص جنگ و صلح و یا تصمیماتی که در شورای امنیت گرفته میشده و میشود از اهمیت بسیار برخوردار خواهد شد. این موضوع نیز واقعیت دارد که تمامی مؤسسات وابسته به نیروی انسانی در قبال محیط اجتماعی مسئول هستند.
همچنین آنچه از تاریخ UN دستگیر ما میشود این است که مجمع عمومی UN در پارهای از مواقع تحت تأثیر جریانهای سیاسی زمان خود قرار گرفته است. برای مثال میتوان به مناقشه بزرگ کشورهای توسعهیافته و کشورهای در حال توسعه در خصوص نظریه مرزبندیهای بینالمللی جدید اقتصادی در دهه 1960 و 1970 اشاره کرد.
آنچه مهم است این که با توجه به نکاتی اینچنینی مشکلگشا نخواهد بود و تمامی تلاشها باید بر ایجاد «اعتماد در سطوح بالا» و «اجماع» متمرکز شود. همچنین فکر میکنم این هیأت به خوبی توانست به ابعاد مختلف دستیابی به امنیت بپردازد. برای مثال شما نمیتوانید در بحث تروریسم به راهکاری مناسب دست یابید در حالی که به فقر و شیوع آن در جهان بیتوجهید. و یا با بیتوجهی به محیط و پیچیدگیهای آن به فقر بپردازید. امنیت مقولهای است که ایدهها و ابعاد بسیار گوناگونی را به همراه دارد و این واقعیت به کشورهای عضو این هشدار را میدهد که در صورت تمایل به پیشرفت نیاز به کار جمعی است. اساسا ایدئولوژی فعالیتهای UN براساس روح همکاری و کارگروهی و جمعی استوار است.
* همانطور که میدانید تجربههای تلخ طی سالهای گذشته برای سازمان ملل نظیر آنچه در جریان جنگ عراق پیش آمد. قدرت و اعتبار سازمان ملل را بهشدت مورد مخاطره قرار دارد. چه میتوان کرد تا از تکرار چنین تجربهای جلوگیری کرد؟
** واضح است پاسخ به این سئوال به بحث «چارچوب قانونی» در سازمان ملل باز میگردد. باید پذیرفت نیاز به استانداردهایی واضح، دستور کارهایی غیرقابل تغییر است تا بتوان از طریق آنها راه را برای هرگونه تخطی مسدود کرد. در همین حال نیاز است تمامی کشورها در مواقعی ویژه نظیر عراق با تأکید بر منشور ملل متحد بر همان چارچوب قانونی تأکید کرده بدان معنی که چه کشورهای توسعه یافته و چه کشورهای در حال توسعه باید از طریق اجماع و تأکید بر قوانین و منشور ملل متحد مسیر را برای اتخاذ تصمیمهایی مشابه در آینده ناهموار سازند.
* به نظر میرسد کشورهایی چون ایالات متحده در پارهای از مواقع برای پیشبرد اهداف و تعقیب منافع خود UNESCO، شورای امنیت و این اواخر IAEA را تضعیف کردهاند. آیا این گونه رویکردها صلح و امنیت جهانی را تهدید نمیکند؟
** ما در کشور خود بحثهای بسیاری را درخصوص تعادل بین «حق» و «مسئولیت» انجام دادهایم. فکر میکنم در سازمان ملل نیز به بحثهایی مشابه نیاز است. باید در UN بین «انتظارات کشورهای عضو» و «مسئولیت سازمانها و نهادها» نوعی تعامل برقرار شود.
اما بیشک سازمان ملل نباید به نهادی مبدل شود که صرفا در اختیار منافع یک یا چند کشور باشد. همانگونه که گفتم باید به ایجاد تعادل بین حقوق کشورها و مسئولیت UN بسیار توجه گردد.
در نهایت ما نیار به احساس مسئولیتپذیری بیشتری در سازمان ملل داریم. نیاز است امنیت به عنوان مقولهای جهانی تمامی ابعاد آن را دربرگیرد و تلاش برای ایجاد امنیت برای عدهای امنیت دیگران را دچار مخاطره نسازد.
باید کشورهای عضو به این نتیجه برسند که میخواهند در چگونه جهانی زندگی کنند و مسئولیت چنین خواستهای را بپذیرند.
* در پاسخ خود به حقوقبشر اشاره کردید. فکر میکنیم «حقوقبشر» مفهومی جهانی است؟
** به طور حتم بحث درخصوص حقوقبشر به چندین دهه قبل بازمیگردد. آنچه در بحث حقوقبشر برای ما بسیار جالب است وجود چارچوبهای قضائی در این رابطه است. چارچوبی که ابعاد مختلف تأثیرگذار در حقوقبشر همچون کاهش فقر در جهان توجه میکنند. مثالهای دیگری در مورد تلاش افراد برای احقاق حق خود در جوامع عموما توسعهنیافته وجود داردکه نمونه بارز آن را میتوان در آفریقا مشاهده کرد.
اما در پاسخ به سئوال شما فکر میکنم حقوقبشر مقولهای جهانی است و میتوان آن را با معیارهای جهانی پیگیری کرد.
* بحثها و مشاجرههای بسیاری در رابطه با شورای امنیت و افزایش تعداد کشورهای عضو این شورا وجود دارد. در این خصوص چه توضیحی دارید.
** بیتردید شورای امنیت از مهمترین و تأثیرگذارترین بخشهای UN محسوب میشود. این شورا در آن کشورهای پیروز جنگ جهانی دوم دارای حق وتو هستند دارای ساختاری است که میتواند تصمیماتی حیاتی و سرنوشتساز درباره جنگ و صلح اتخاذ کند. همین قدرت موجب شده است بحثها در مورد امکان بازتر شدن روندکاری این شورا از طریق اضافه شدن اعضاء جدید در کانون توجهات بحث اصلاحات در UN قرار گیرد.
همانطور که میدانید بحثهای بسیاری درخصوص صلاحیت نامزدهای ورود به این شورا وجود دارد.
* یکی از دیپلماتهای غربی در تشریح یکی از چالشهای افزایش اعضاء شورای امنیت تأکید داشت: گویی حق وتو موهبتی است که تنها یکبار در تاریخ آن هم به تعدادی محدود از کشورها اهدا شده است. نظر شما چیست؟
** میتوان تصور کرد که چه شرایط دشوار و پیچیدهای برای افزایش اعضائی دائم با حق وتو در شورای امنیت وجود دارد. قدرتهای بزرگ به راحتی زیربار نخواهد رفت تا کشوری جدید خواه نماینده منطقهای پرجمعیت و خواه به عنوان کشوری واحد به حدودی بسیار حساس در یکی از مهمترین مراجع تصمیمسازی جهان دست یابد. مثالی میزنم. ما در قلب اروپا با چالشی بسیار بزرگ در مورد قانون اساسی اروپا مواجه هستیم و مخالفت و حساسیت گسترده مردم فرانسه و هلند را در این عرصه شاهد بودیم. در شورای امنیت بحث بسیار پیچیدهتر است. موضوع تقسیم قدرت در جهان همواره از حساسیت بسیاری برخوردار بوده است.
آنچه میتوان به ظهور آن امیدوار بود، شکلگیری فرهنگ یا ایدئولوژی مشترکی است که از طریق آن طرحها و پیشنهادهای موجود شانس بیشتری برای تحقق پیدا کنند.
* شورای امنیت در آینده چگونه میتواند در ایجاد تعادل بین حق و مسئولیت در جریان مفاهیمی چون جنگ پیشگیرانه و یا دفاع از خود تأثیرگذار باشد؟
** یکی از مهمترین پیشنهادهای مطرح شده در گزارش هیأت عالیرتبه دبیرکل ایجاد طرحهایی درخصوص حاکمیت جغرافیایی کشورها بوده است. جهان امروز با چالشهای امنیتی بسیاری مواجه است و اگر قرار باشد کشورها بدون توجه به منشور سازمان ملل و تنها براساس وجود نگرانی به اقداماتی نظامی مبادرت ورزند مسلما امنیت جمعی محقق نخواهد شد. اشکالاتی به تعابیر کشورها از منشور ملل متحد درخصوص امنیت منطقهای و حق و وظایف سازمان ملل در حفظ امنیت جهانی به چشم میخورد به نظر میرسد تلاشهای جالبی در راستای فراهم آوردن نقش بالقوه جدیدی برای سازمان ملل ادامه دارد.
جدای از این موارد جامعه بینالمللی نیز باید در این راستا به ایفای نقش بپردازد. نظیر آنچه در دارفور شاهد آن هستیم. فکر میکنم این پیشرفتها میتواند در نهایت نتایج امیدوارکنندهای در برداشته باشد.
* دو پیشنهاد مطرح شده در گزارش را تا چه اندازه منطقی و قابل اجرا میبینید؟
** خب، به نظر میرسد مشکل اصلی جهان چگونگی اضافه شدن کشورهای جدید و حق وتو است. برخی معتقدند شورای امنیت این ظرفیت را دارد که تعداد کشورهای عضوش تا 20 کشور افزایش یابد و در این بین کشورهایی چون هند و آلمان تلاشهای گستردهای را آغاز و پیگیری میکنند و همانطور که میدانید این تلاشها با واکنشهای گوناگونی بهویژه در عرصه منطقهای مواجه شده است. مشخصا فکر میکنم مدل B ارائه شده در گزارش از شانس بیشتری در مقایسه با مدل A برخوردار است.
* در بخش توسعه سازمان ملل نکتهای باقی مانده است؟
** این بخش مورد علاقه من است. سازمان نقش بسیار مهمی در جنبههای گوناگون امنیت فردی در جهان ایفا میکند اما این نقش در عرصه «توسعه بینالمللی» بسیار کم است و یا دستکم میتواند بسیار بیشتر باشد. هرکس که قرار است روند اصلاحات در سازمان ملل را پیگیری و یا هدایت کند. باید به طور محتم توسعه بینالمللی را در دستور کار قرار دهد.
همانطور که کوفیعنان بارها تأکید کرده است، بسیاری از سیستمهای UN نیاز به توسعه و پیشرفت دارد تا از طریق آن به توسعه و پیشرفت بینالمللی دست یافت. همانطور که میدانید بسیاری از بخشهای تخصصی سازمان ملل همچون شورای ملل، مجمع عمومی، یونیسف، کمیساریای عالی امور پناهندگان همه و همه نهادهایی هستند که در تلاشند وضع زندگی مردم کشورهای در حال توسعه بهبود یابد. آنچه نیاز به آن احساس میشود کارایی مناسب این نهادها و سیستم است. هنگامی که سازمان ملل را با سازمانهای بینالمللی دیگر همچون بانک جهانی مقایسه میکنیم درمییابیم که UN تا چه اندازه به کار گروهی و هماهنگ نیازمند است. سال 2005 باید آغازی برای توسعه سازمان به عنوان سیستمی یکپارچه باشد. اگر میخواهیم UN را مجموعهای واحد و تعقیب کننده اهدافی واحد در قرن 21 ببینیم.