تاریخ انتشار : ۰۳ آذر ۱۳۸۹ - ۱۲:۴۰  ، 
شناسه خبر : ۱۸۳۴۷۵

محمود یگانلی
‏تجدید حیات مناسبات سلطه‌گر و قانون ستیزبر عرصه‌ی حیات ایرانی دور از هر تلاش پرهزینه، ‏شکی باقی نگذاشته که این تلاش‏ها واجد نقص عمده‌ای بوده است دست‌آوردها را نسبت به هزینه‌ها بسیار کاهش می‌دهد. ملت ایران بعد از هر خیزش و درهم کوبیدن موانع در مداری بالاتر گرفتار موانع متکاملتر و پیچیده‌تر می‌گردد و محکوم به تکرار تجربه‌های پرهزینه می‌شود. این نقص عمده از عدم تبعیت خیرش‌های ایرانیان ‏از قانون‌مندی است که می‌بایست ایجابی، فراگیر، هم گرا، رشدیابنده و مبتنی بر جمع‌بندی آن چه که ایرانی تا به حال بوده و آن چه که شایسته‌ی بودنش است و آن چه که در این دنیای پرتحول بایدش، باشد. این قانون‌مندی را قدرتی پایدار، مستمر، مستقل از حکومت‌ها و ناظر حکومت‌ها و مدافع حقوق اساسی ملت ایران، اعم از طبقات و لایه‌ها و قشرهای مختلف آن مبتنی بر خرد و حرکت جمعی شکل می‌دهد که در عین تکثیر در بستری واحد با مشخصات پیشگفته به وحدتی پرقدرت و تحول آفرین می‌تواند دست یابد. آن چه که امروزه از آن به عنوان قدرت افکار عمومی نام برده می‌شود؛ و این قدرت را نهادهای مدنی، احزاب و تشکل‌های سیاسی متکثر و جاری در بستر واحد ملی آفرینند. در این صورت انسجام‌ ملی، مستقل از حکومت‌ها، قوام و دوام می‌یابد و ‏حکومت تحت نظارت این قدرت به فرصت خدمت‌گزاری به ملت و عرصه‌ی بروز شایستگی‌ها تبدیل می‌گردد. ابزار شکل‌دهی جامعه به دست قدرت‌مندان و بیگا‌نگان مجال نمی‌یابند تا در زد و بندهای پنهانی با اصحاب قدرت به حریم منافع ملی تجاوز نمایند. عدم شکل‌گیری چنین قدرتی در جامعه‌ی ایرانی معلول تلاش‌های مخالفان اعم از خارجی و داخلی و ضعف‌های فرهنگی و فکری و اجتماعی درون جامعه‌ی ایرانی است که مخالفان به اعتبار ضعف‌های درونی آن، فعال می‌شوند.
قدرتهای استعماری جهانی از ابتدای ورود به صحنه‌ی تحولات درونی ایران برای به‌دست‌آوردن، حفظ و گسترش منافع خود عرصه‌ی عمومی ایران را هدف قرار داده و آن را فاقد قدرت، پریشان و متشتت خواسته‌اند. حکومت‌های ایران در چنین وضعیتی به معاهده‌ها و امتیازدهی‌های سنگین تن می‌دهند تشکل‌های ایلی و قبیله‌ای و باندهای فراماسونری قدرت و ثروت به راحتی ابزار دست چنین قدرت‌هایی قرار گرفته‌اند. در جهان دو قطبی و دوران جنگ سرد، ایجاد تشکل‌های سیاسی و اجتماعی وابسته و نفوذ در رهبری احزاب و نهادهای مخالف و حمایت از تشکل‌های سنتی در جهت کوبیدن تشکل‌های مخالف از عمده‌ترین ترفندهای آن‌ها بوده است. نفوذ در رهبری حزب اعتدالیون مشروطه و ایجاد تشکیلات فواماسونری و باندهای قدرت وابسته در کابینه و مجلس وخاندان‌های حکومتی و ایجاد احزابی مانند عد‏الت، اراده‌ی ملی، اتحاد ملی آریا و حمایت از تشکل‌های سنتی و غیره برابر حزب توده و احزاب ملی و فریب دادن حزب توده و رودررو قراردادن آن ‏با مرحوم مصدق و روحانیون و بازی دادن آن در تظاهرات علیه نماینده آمریکا برای کشاندن آمریکا به صف انگلستان و بزرگنمایی خطر کمونیسم انگلیسی‌ها، فداکردن نهضت جنگل و حزب کمونیست و حز‏ب دموکراتیک ایران به پای تثبیت حکومت تازه تأسیس شوروی در برابر حکومت رضاخان و عدم حمایت از حزب توده و رها کردن آن زیر سرکوب شدید حکومت کودتا و استفاده ابزاری ازحزب توده در منافع شوروی و قربانی دادن فرقه‌ی دموکراتیک آذربایجان و کردستان در معامله‌ی بزرگ بعد از جنگ به وسیله‌ی شوروی‌ها و ... از ‏عواملی است که در عدم شکل‌گیری قدرت عرصه‌ی عمومی ایران مؤثر می‌نماید.
‏حکومت‌های ایران از عصر قاجاریه و به‌خصوص با پیدا شدن نفت و شکل‌گیری حکومت رانتی- نفتی در ایران، مبتنی برحامی‌پروری و تفرقه در درون ملت و امتیازدهی به خارجی بوده است. تشکل‌های ایلی، قبیله‌ای، قومی، منطقه‌ای، نهادهای مدنی، احزاب و جریان‌های سیاسی مزاحم، مخل و موی دماغ حکومت‌ها محسوب می‌شد و می‌بایست یا در تنازع دائمی به نفع حکومت و یا به شدت سرکوب شوند. سرکوب چهار جریان سیاسی حامی به قدرت رسیدن رضاشاه توسط وی و تحمل هزینه‌های سنگین مانند اعدام‌ها و زندان‌های طویل‌المدت به کسانی که جمع یا گروهی را تشکیل می‌دادند با دست آویز قانون "مقدمین علیه امنیت کشور"، سرکوب شدید حزب دموکرات آذربایجان با بیش از 50 هزار نفر اعدامی و سرکوب و اعدام سران حزب دموکرات کردستان و بستن راه‌های ارتزاق و کار و استخدام و ترقی و تعامل برای اعضای خانواده‌هایی که یکی از وابستگان آن‌ها به فعالیت سیاسی یا حزبی مشغول بود و سرکوب شدید و وحشیانه‌ی حزب توده و احزاب ملی و مردمی قبل و بعد ازکودتای 28 ‏مرداد و تشکیل احزاب و دسته‌جات حکومتی و دولتی برای مقابله با احزاب ملی و مردمی و منحرف کردن تلاش‌های مردمی و فرسودن توان احزاب و تشکل‌های مردمی در نزاع‌های بی‌حاصل و تحریک احساسات متعصبانه‌ی دینی و مذهبی علیه احزاب و تشکل‌های مدنی و ... همه و همه، تلاش حکومت را برای جلوگیری از شکل‌گیری قدرت در عرصه‌ی عمومی نشان می‌دهد که انحصار قدرت حکومتی را بشکند و او را وادار به پذیرش مسئولیت اعمال و کردار خود و پاسخ‌گو نماید. این اعمال حکومتی همراه با بمباران مداوم تبلیغاتی علیه احزاب و تشکل‌های مدنی توام با بالابردن هزینه‌ی چنین فعالیت‌هایی از یک سو و تنظیم و تدوین قوانین بازی اقتصادی و سیاسی و قضایی از سوی حکومت رانتی- نفتی و به عبارتی در دست گرفتن امنیت اقتصادی و قضایی توسط حکومت از سوی دیگر زمینه‌ی شکل‌گیری قدرت عمومی را بسیار ضعیف می‌نماید.
‏بر این تلاش‌های بی وقفه‌ی حکومت‌ها، تلاش‌های نهادها و مراجع سنتی فرهنگی و عقیدتی را باید افزود که تشکیل احزاب و نهادهای مدنی و... را موجب از بین رفتن نفوذ خود بر توده‌های احساساتی و متعصب و از دست رفتن موقعیت اجتماعی و اقتصادی خود می‌دانند؛ چرا که با اتکا بر این پایه با حکومت‌ها دادوستد داشته و جزو طبقات قدرت‌مند و منتفذ محسوب می‌شوند. تکفیر و تفسق این‌ها بسترساز ترور تشکل‌ها و احزاب مدنی توسط حکومت‌ها شده است. مخالفت با حکومت از سوی این‌ها در عمر تحولات جدید از بیم از دست دادن سلطه‌ی خود بر توده‌ی عامی و موقعیت ویژه‌ی اجتماعی و حکومتی ناشی می‌شد. و مخالفت با علم و فنون جدید و مظاهر آن از جمله مدارس و دانشگاه‌های سبک جدید، رادیو، تلویزیون و... و تشکل‌های مدنی و سیاسی، همه و همه به انگیزه‌ی فوق انجام می‌گرفت و می‌توان تصور کرد که وقتی سه عامل فوق به دلایلی هم سو و هم جهت قرار بگیرد، به فاجعه‌ای می‌تواند رقم بخورد.
‏هجوم مداوم و سلطه‌ی چند قرنی بیگانگان و حکومت‌های مستبد بی‌رحم بر ایران و ناکامی تلاش‌های تحول آفرین داخلی، فرهنگی پرورانده بود که در آن انسان ایرانی در خود فرو رفته و نجات فردی و توسل به این و آن برای نجات خود و تعطیل عقل و تلاش پیوسته در آن ترویج می‌شد. عملکرد عوامل مخالف فوق‌الذکر در چنین بستری، فرهنگی را شکل داده است که تا حدود زیادی بر تشکل‌یابی و سامان‌یابی عرصه‌ی عمومی تأثیر منفی می‌گذارد. فیلترهای چنین فرهنگی در برخورد با افکار و اندیشه‌ها و تجارب جدید جهانی ناکارآمد عمل کرد و به پیچیدگی افزود.
‏در حالی که مخالفان سامان‌یابی و قدرت‌مندی عرصه‌ی عمومی و مردمی با انباشت تجارب و تداوم و دست‌یابی، به منابع عظیم اقتصادی و قدرتی بر پیچیدگی خود می‌افزود، عرصه‌ی مردمی در تلاش‌ها برای ‏سامان‌یابی، از نقص‌ها رنج می‌بردند، که هنوز نیز ادامه دارد. این که مخالفان قدرت‌یابی مردم با تحمیل انسداد و جلوگیری از انباشت تجربه و تداوم و بالا بردن هزینه‌ی تلاش‌های این عرصه و تحمیل غم نان و امنیت مؤثر می‌نمایند، به دلیل ضعف‌های درونی جریانات سامان طلب مردمی است.
‏بیش از یک ‌صد سال است که از پیدایش اولین تشکل‌ها و جریان‌های سیاسی و اجتماعی ایران می‌گذرد. علی‌رغم تجارب گران‌قدر و هزینه‌های سنگین و اعدام‌ها و شکنجه‌ها، عرصه‌ی عمومی ایران از ‏داشتن تشکل‌ها و جریان‌های قدرت‌مند سیاسی و اجتماعی محروم ‏است و هنوز عرصه‌ی عمومی فاقد قدرت تأثیرگذار است. تجارب تلخ آن‌ها چماقی نیرومند در دست مخالفان مردمی برضد حرکت‌های مدنی است و تجارب شیرین آن‌ها در محاق و پرده‌پوشی است. بازی خوردن احزاب و تشکل‌ها از مخالفان و گسیختن اتحادها و ائتلاف‌ها در برنامه‌های تاریخی و تجدید حیات مخالفان بر ویرانه‌های آن و نبود برنامه برای فردای پیروزی و آشفتگی شدید در این مرحله و تقدم منافع و مصالح ایدئولوژیک و تشکیلاتی برمنافع عمومی و... به خوبی مؤید مطالبی است که در ابتدای این بحث به آن‌ها اشاره شد. اصلی‌ترین ضعف تلاش‌های سامان‌یابی عرصه‌ی عمومی، ضعف تئوریک و متدیک است، و تا این عرصه از این منظر بر مخالفان خویش پیشی نگیرد و در زندگی مردم حضوری ملموس نیابد، عرصه برای مخالفان باز خواهد بود. اگر در مبانی فکری این عرصه تا به حال مبارزه اصل بود و همه چیز گرداگرد آن تعبیر و ‏تفسیر و ارزش‌گذاری می‌شد، اینک به نظر می‌رسد زندگی ایرانی باید اصل قرار گیرد که مبارزه برای زندگی بهتر و شایسته‌تر در آن جزئی لاینفک و اساسی است.