دکتر علی مطهری
وجود حکم جهاد در اسلام و اینکه جهاد یکی از فروع این دین شمرده شده، باعث شده که برخی تصور کنند که اسلام دین جنگ است و دین صلح نیست. شک نیست که اگر صلح را به معنی تسلیم و قبول ذلت تلقی کنیم اسلام دین صلح نیست، ولی اگر صلح را به معنی همزیستی مسالمتآمیز بدانیم قطعاً اسلام دین صلح است. برای اثبات این مطلب، بهترین راه مراجعه به آیات قرآن و بررسی آنهاست.
در قرآن چهار دسته آیات درباره جهاد وجود دارد که با در نظر گرفتن همه آنها میتوان نظر این کتاب آسمانی را درباره جنگ و صلح به دست آورد:
1. آیات مطلق. این دسته آیات مطلقا و بدون هرگونه قیدی دستور جهاد میدهد به طوری که اگر فقط این آیات بود و آیات دیگر درباره جهاد نبود ممکن بود بگوییم اسلام دین جنگ است. دو نمونه از این آیات را ذکر میکنیم:
الف. سوره توبه آیه 29: بجنگید با کسانی که به خدا و به روز قیامت ایمان ندارند و آنچه را که خدا و رسولش حرام کرده است حرام نمیشمارند و به دین حق متدین نیستند، با چنین کسانی از اهل کتاب (پیروان سایر ادیان که کتاب آسمانی دارند) بجنگید تا سرحد جزیهدادن در حالی که خاضع شدهاند.
ب. سوره توبه آیه 73: ای پیامبر! با کافران و منافقان جهاد کن و بر آنها سخت بگیر.
2. آیات مقید: در این آیات، جهاد مشروط به یک شرط شده است. سه نمونه از این آیات را ذکر میکنیم:
الف. سوره بقره آیه 190: بجنگید در راه خدا با کسانی که با شما میجنگند، ولی از حد تجاوز نکنید که خدا تجاوزکاران را دوست ندارد.
ب. سوره حج آیه 41-38: خداوند از کسانی که ایمان آوردند دفاع میکند. خدا جنایتکارهای کافرپیشه را دوست ندارد. اجازه داده شد به این مردمی که دیگران به جنگ آنها آمدند، که بجنگند چون مظلوم واقع شدند. خدا قادر به یاری آنهاست، کسانی که آنها را از شهر و دیارشان به ناحق بیرون کردند و جرمشان فقط این بود که میگفتند پروردگار ما خداست. اگر خدا به وسیله گروهی از انسانها مانع تهاجم گروه دیگر نشود صومعهها و دیرها و کنشتها و مساجد که در آنها عبادت خدا میشود ویران میگردد.
ج. سوره توبه آیه 36: با همه مشرکان بجنگید همانطور که مشرکان با همه شما میجنگند.
3. آیاتی که تصریح میکند که دین باید با دعوت گسترش یابد نه با اجبار. این آیات نیز به شکل دیگری مفهوم آیات مطلق را روشن میکند. چند نمونه از این آیات را ذکر میکنیم:
الف. سوره بقره آیه 256: اجباری در دین وجود ندارد. راه حق از راه باطل آشکار است.
ب. سوره نحل آیه 125: ای پیامبر! مردم را به سوی راه پروردگارت دعوت کن با حکمت و سخن استوار و با موعظه نیک، و کسانی که با تو مجادله میکنند تو هم به نحو خوبی با آنها مجادله کن.
ج. سوره کهف آیه 29: ای پیامبر! بگو حق از ناحیه پروردگارتان است، هرکه میخواهد، ایمان بیاورد و هرکه میخواهد، کافر باشد.
د. سوره یونس آیه 99: ای پیامبر! اگر پروردگارت بخواهد، مردم روی زمین ایمان میآورند. آیا تو مردم را اجبار میکنی تا مؤمن باشند؟
ه. سوره شعراء آیه 3 و 4: ای پیامبر! گویی میخواهی خودت را هلاک کنی که این مردم ایمان نمیآورند. ما اگر بخواهیم، از آسمان عذابی نازل میکنیم، به مردم میگوییم یا باید ایمان بیاورید یا با این عذاب شما را هلاک میکنیم، همه مردم اجباراً ایمان خواهند آورد.
4. آیاتی که به صلح اهمیت میدهد. چند نمونه از این آیات را نیز ذکر میکنیم:
الف. سوره نساء آیه 128: صلح بهتر است.
ب. سوره بقره آیه 208: ای کسانی که ایمان آوردهاید، همه داخل صلح شوید.
ج. سوره انفال آیه 61: ای پیامبر! اگر مخالفان تو بال و پر خود را برای صلح پهن کردند و طرفدار صلح شدند تو هم آماده صلح باش.
د. سوره توبه آیه 90: ای پیامبر! اگر مخالفان تو از جنگ کنارهگیری کردند و با شما نجنگیدند و اظهار صلح نمودند، خدا به شما اجازه نمیدهد که با آنها بجنگید.
از مجموع این چهار گروه آیه روشن میشود که ماهیت جهاد اسلامی دفاع است و در مواردی اجازه جهاد داده شده است که دفاع از یک ارزش انسانی در میان بوده است. به عبارت دیگر فقط در چند مورد جهاد مشروع است:
1. جنگیدن طرف مقابل برای تصاحب سرزمین یا ثروت یا تحقیر یک ملت براساس نژادپرستی و برتریجویی.
2. حاکم ظالمی قومی را تحت ظلم و شکنجه قرار داده باشد.
3. حکومت مستبدی اختناق و خفقان ایجاد کرده باشد و آزادی فکر و بیان را مخدوش نموده مانع رسیدن پیام توحید به مردم خود شده باشد.
جنگهای صدر اسلام همه از همین قبیل بوده است نه برای کشورگشایی. مسلمانان میخواستند پیام توحید را به جهانیان برسانند، آنگاه آنها را در قبول یا رد این عقیده آزاد میگذاشتند و تنها از اهل کتاب یعنی پیروان سایر ادیان که اسلام را نمیپذیرفتند مالیاتی به نام «جزیه» دریافت میکردند که جزیه در واقع پاداشی از سوی آن مردم اهل کتاب به دولت اسلامی بوده است در مقابل اینکه آنها از سربازی برای دولت اسلامی و نیز از پداختن مالیاتهای اسلامی مانند زکات معاف بودهاند. به اعتراف برخی دانشمندان (مانند ویل دورانت در جلد یازدهم تاریخ تمدن) اروپایی مقدار جزیه اسلامی آنقدر کم بوده که از مالیاتهایی که از خود مسلمانان میگرفتند کمتر بوده است.
بنابراین ملتهایی که به اسلام گرویدند در کمال آزادی و فقط به خاطر حقانیت اسلام آن را انتخاب کردند. از این رو میبینیم که ملتها در طول زمانی طولانی به اسلام گرویدند نه به طور ناگهانی و با زور و از روی ناچاری. مثلا مردم ایران در طول دویست سال به اسلام گرویدند و در طول این دویست سال آتشکدههای زرتشتیان دایر و فعال بوده است. هنوز هم در گوشه و کنار ایران آتشکدههایی به چشم میخورد و اقلیت زرتشتی مانند سایر اقلیتهای دینی در انجام مناسک مذهبی خود آزادند و از حقوق شهروندی مساوی با شهروندان مسلمان برخوردارند.
در صدر اسلام وقتی از مسلمانان دلیل دعوت آنها را سؤال میکردند، میگفتند: برای آنکه مردم را از پرستش انسانهایی مانند خود خارج کنیم و به پرستش خدا برسانیم.
مقرراتی که پیغمبر اسلام برای جهاد مقرر نموده است نیز دلیل بر تقدم صلح بر جنگ در اسلام است و اینکه هدف از جهاد اسلامی که ماهیت دفاعی دارد انتقامجویی و خاموش کردن آتش کینههای شخصی نیست بلکه ریشهکن کردن فتنه و برقراری صلح پایدار است. پیغمبر اسلام معمولا قبل از جنگهایی که به او تحمیل میشد میفرمود: فقط با سربازان بجنگید، متعرض پیرمردها، زنها و بچهها نشوید، درختها را قطع نکنید، قناتها را پر نکنید، و مجاهدان مسلمان معمولا این دستورها را رعایت میکردند.
عدالت، پایه صلح
در آیات قرآن که قبلاً ذکر شد فلسفه کلی جهاد به این صورت بیان شده بود: اگر خداوند به وسیله بعضی افراد بشر جلو بعضی دیگر را نگیرد خرابی و فساد، زمین را فرا میگیرد و حتی مراکز عبادت پیروان ادیان مختلف ویران میشود.
از اینجا روشن میشود که ریشه جنگها ظلمی است که بر برخی ملتها روا داشته میشود و طبیعی است که اگر علت از میان برود معلول نیز از میان میرود. علت همه جنگهایی که هماکنون در جهان جریان دارد ظلمهایی است که بر ملتهایی وارد شده است و تا عدالت جای آن ظلمها را نگیرد این جنگها ادامه خواهد داشت و اینکه ما آن ملتها را تروریست بنامیم تأثیری در ماهیت مسئله ندارد.
تا زمانی که دولتهایی در جهان به حق خود قانع نیستند و چشم طمع به منابع ثروت ملتهای دیگر دوختهاند و زور بیشتر خود را دلیل حقانیت خویش میدانند جنگها نیز ادامه خواهد داشت و انسانهای بیگناه قربانی خواهند شد.
چگونه انتظار داریم که ملتی سرزمین یا منابع مال و ثروتش مورد تجاوز قرار گیرد و آرام و ساکت بنشیند و ذلت را بپذیرد. این امر با فطرت انسان سازگار نیست و همگان چنین ملتی را نکوهش میکنند. حتی حیوانات در چنین مواردی از خود دفاع میکنند، چگونه انتظار داریم که انسانها که از شرافت بسیار بیشتری برخوردارند و به تعبیر قرآن کریم روح خدا در آنها دمیده شده است و جانشین خداوند در روی زمین هستند از سرزمین و جان و مال و ناموس خود در مقابل متجاوز دفاع نکنند و اگر دفاع کردند آنها را تروریست بنامیم. باید خود ر در جای آن مظلوم قرار داد و با خود اندیشید که اگر من جای او بودم چه میکردم.
البته ما قبول داریم که روش دفاع اسلامی – همچنان که در دستورات پیامبر اسلام ذکر شد – به هیچ وجه با کشتن مردم عادی که نقشی در آن ظلمها ندارند سازگار نیست.
به هر حال، برای از میان بردن جنگها باید علت آنها را که ظلم باشد از بین برد. عدالت تنها عاملی است که همه ملتها را راضی نگاه میدارد، زیرا عدالت یعنی حق هر طالب حقی به او داده شود و هرچیزی در جای خود قرار گیرد. همانطور که بیعدالتی در یک جامعه انسانی باعث برهم خوردن تعادل روانی افراد میشود و ایجاد عقدههای روانی میکند و گاهی باعث جنایتها میشود، بیعدالتی در میان ملتها و در سطح جامعه جهانی نیز باعث ایجاد عقدههای روانی در میان ملتهای مظلوم و طبعا واکنشهایی از سوی آنها میشود که گاه آن واکنشها از طرف کسانی که بر آن ملتها ظلم روا داشتهاند تروریسم نامیده میشود.
همچنان که وجود بیعدالتی در یک جامعه انسانی دو طبقه به وجود میآورد: طبقه محروم و دارای عقدههای روانی و طبقه پرتوقع و متکبر، بیعدالتی اقتصادی و سیاسی در جامعه جهانی و در میان ملتها نیز باعث میشود که دولتها و ملتهای جهان به دو دسته محروم و برخوردار تقسیم شوند و این اختلاف سطح، همدلی و همفکری و تفاهم میان ملتها را کاهش میدهد و صلح جهانی را به خطر میاندازد.
اما چه کنیم که ظلم و بیعدالتی در جهان رخ ندهد؟ تنها راه آن آزادی اخلاقی و معنوی است. تا زمانی که اسیر خواستههای نفسانی خویش هستیم و اسیر خشم و شهوتیم و همهچیز را برای خود یا خانواده خود یا ملت خود و یا نژاد خود میخواهیم جنگها و کشمکشها وجود خواهد داشت. تا زمانی که اصل حاکم بر جامعه بشری را «تنازع بقا» و نه «تعاون بقا» میدانیم و واقعاً نوعدوست نیستیم وضعیت به همین منوال خواهد بود.
اما چه کنیم که آزادی معنوی پیدا کنیم؟ تنها راه آن بندگی و عبادت خداست، فقط یک خدا داشته باشیم و او خدای واحد جامع همه صفات کمال باشد و فقط او را پرستش کنیم و از پرستش خدای پول، خدای شهوت و خدای جاه و مقام بپرهیزیم. تنها بندگی و وابستگی که عین آزادی و وارستگی است بندگی و وابستگی به خداست، زیرا حرکت از خود کوچکتر به سوی «خود» بزرگتر و به سوی اصل خویش است و موجب از خود بیگانگی نمیشود.
پیروان ادیان ابراهیمی که همه یک ریشه دارند خوب است برای برقراری صلح جهانی به این آیه قرآن – که پیغمبر اسلام نیز در نامه خود به اهل کتاب نوشت گنجاند – تمسک کنند که خداوند خطاب به پیامبر اسلام میفماید:
ای پیامبر! بگو ای اهل کتاب، بیایید به سوی کلمهای که نسبت آن با ما و شما یکسان است و آن اینکه جز خدا را پرستش نکنیم و چیزی را شریک او قرار ندهیم و از ما بعضی دیگر را به جای خدا ارباب و آقای خود قرار ندهد. (سوره آلعمران آیه 64)