دکتر رضا کلهر
لسآنجلس تایمز در تاریخ بیستم اکتبر مقالهای را با عنوان /آمریکا ممکن است در جستجوی کمک تهران در عراق باشد/ به قلم تایلر مارشال منتشر کرد. این مقاله بر اساس سخنان رایس در کنگره آمریکا مبتنی بر آن که مقامات آمریکائی در حال بررسی ارتباط مستقیم با ایران برای شکست شورشیان و استوار کردن حکومت عراق هستند، به تحلیل وضعیت آمریکا در عراق و نیاز آمریکا به کمکهای تهران برای برقراری آرامش در عراق پرداخته است.
رایس صراحتاً بر این نکته تاکید کرده بود که دولت بوش در حال بررسی ایجاد ارتباط مستقیم با ایران به مثابه بخشی از یک تلاش برای همکاری با همسایههای بزرگتر و متحدعراق به منظور مدیریت بحران در عراق است. این امر نشانگر آن است که آمریکائیان موضوع تنشها و شورشها را در عراق یک فرایند فرسایشی تلقی کرده و آن را دقیقاً با استراتژیهای اشغال، ملتسازی و خروج و کنترل از دور یک کشور توسط خود در مغایرت و تضاد جدی یافتهاند. این استراتژی که برای آمریکا به عنوان نوعی حرکت کوتاهمدت در مناطق مطلوب است بیشتر بر براندازی در کوتاه مدت استقرار و ملتسازی در میان مدت و خروج و کنترل از راه دور در درازمدت استوار است.
روشن است که حرکتهای آشوبگرانه و شورشی در مناطقی که مورد تصرف قرار گرفته و در حال گذار از مرحله دوم یعنی استقرار ملتسازی به مرحله سوم یعنی خروج و کنترل از راه دور است میتواند به عنوان شکلی جدی و اساسی استراتژی آمریکا را به چالش کشیده دستکم طی این مراحل را با تاخیر و فرسایش رو به رو سازد که کاملاً بهرهبرداری از نقاط آسیبپذیر آمریکا را ممکن ساخته و آن را در درازمدت ضربهپذیر خواهد نمود. از این رو تلاش آمریکا برای ایجاد ارتباط با همسایگان قوی و بزرگتر عراق حتی در سطح ایجاد ارتباط مستقیم برای آمریکا با ابتکار ورود در آمریکا در این صحنه نیز مقرون بر صرفه خواهد بود و میتواند برای آمریکا راهی مشکلگشا باشد.
اندک تاملی در این رویکرد میتواند درسهای جدی و اساسی برای ایران در پی داشته باشد. گذر ساده اندیشانه از چنین رویدادهایی در واقع بهرهبرداری از فرصتها را در برابر چالشهای بینالمللی ناممکن میسازد و نمیتوان در برابر تهدیدات فزاینده این فرصتها را نادیده گرفت. از اینرو میتوان گفت دستکم در مورد عراق و تعامل آمریکا با ایران برای حل مسئله شورشگری نباید چون مسئله افغانستان و یا دیگر رویدادهایی که ایران در آن نقش اساسی و جدی بر عهده داشته است دچار مسامحه و فرصت سوزی گردیم و باید بتوان با ارائه ابتکارهای دیپلماتیک در این عرصهها از فرصتهای بهنگام سود جست. این وضعیت حداقل نشانگر چند نکته است که اعم آنها عبارتند از:
1- آمریکا با تمام قدرت فیزیکی و سیاسی خود در بسیاری از مسائل نیازمند تعامل با برخی از کشور هاست و این خود فرصتی است که باید مغتنم شمرده شود.
2- تعامل با آمریکا برای بهرهبرداری از این فرصتها میتواند به عنوان عامل قدرت در دیگر صحنههای از قبل صحنههای مربوط به آژانس هستهای و یا فشار بر آمریکا در جهت اخذ امتیاز از آن موثر بوده و دستکم هزینههای تعامل با ایران را برای آمریکا سنگینتر نماید.
3- ایجاد چنین بسترهایی که احساس نیازمندی به تعامل با ایران را برای آمریکا بوجود آورد از راهبردهایی است که میتواند تاثیرگذاری جمهوری اسلامی ایران را در صحنههای بینالمللی به رخ کشد. به نظر میرسد هزینهگذاری در این نوع صحنهها بیش از وجود ارتباطات دیپلماتیک صرف با برخی از کشورهای خنثی و یا در زمان نیاز کشورهای منفی سودمند باشد.
4- نوع ارتباط تعاملی با آمریکا یا قدرتهای دیگر در زمان بهرهبرداری از این تعاملها و فرایندی کردن این تعاملها به جای مقطعی کردن آنها و برخی دیگر از ویژگیها میتواند این تعاملها را به سود ایران جهت بخشد. باید در سناریوهای استراتژیکی مورد بررسی سنجش و مداقه قرار گیرد و در یک چارچوب بازی استراتژیک از پیش حرکتهای رقیب مورد پیشبینی قرار گرفته و بهترین حرکتها و اقدامات نیز در این عرصهها تعریف گردد که در صورت لزوم بتوان آنها را در صحنههای عملیاتی اجرائی کرد و بهرهبرداری از فرصتها را بهینه نموده که تهدیدات بسیارند و فرصتهای واقعی اندک.