زمانی بلر در پاسخ به منتقدان همراهی بریتانیا با آمریکا در حمله به عراق گفته بود برای کنترل قدرت آمریکا باید به آن نزدیک شد. اکنون سارکوزی درحال بهرهگیری از این منطق است. فرانسه که همواره منادی استقلال عملی اروپا در برابر آمریکا و برتری فرهنگ فرانسوی بر فرهنگ آنگلو – آمریکایی بوده. اکنون با عملکرد رئیسجمهور خود درحال نقض این سنت دیرپای سیاست خارجی خود است.
اما پرسش اصلی این است که فرانسه از نزدیکی به آمریکا کدام هدف عمده را دنبال میکند؛ مهار قدرت یکجانبه آمریکا با افزایش قدرت خود را؟ هرچند میان این دو در وضعیت عادی تعارضی نیست اما سارکوزی در مراحل حساس باید میان این دو یکی را برگزیند. به عبارت دیگر درصورت بروز یک بحران جدی در روابط بینالملل فرانسه الزاماً نمیتواند هم از امتیاز مقاومت در برابر آمریکا بهره گیرد و هم با سیاستهای آمریکا همراهی کند. تاکنون یکی از دلایل افزایش نفوذ فرانسه در خاورمیانه عربی، شمال آفریقا و آفریقا وجود استقلال عمل نسبی در سیاست خارجی این کشور بودهاست. اعراب عمدتاً فرانسه را حامی خود دربرابر انگلیس و آمریکا میدانستند و خواهان افزایش نقش این کشور در معادلات منطقهای بودند. رهبران فرانسه سالها از این میراث بهرهبرداری کردهاند.
سارکوزی درحالی در نزدیکی به آمریکا گوی سبقت را از رقیبان دیرین خود ـ بریتانیا و آلمان - ربوده که آمریکا به ندرت فرانسه را متحد استراتژیک بالقوه خود تلقی میکند جورج بوش پدر بعد از پایان جنگ سرد و در اوایل دهه 90 میلادی، از آلمان بهعنوان یک متحد استراتژیک بالقوه برای آمریکا یادکرد که باعث نگرانی بریتانیا و رهبران آن شد. با این حال، رهبران آمریکا به ندرت در مورد فرانسه چنین دیدگاهی داشتهاند.
بنابراین تعجبی ندارد که چپهای منتقد ادعا میکنند سارکوزی عقده حقارت دارد. او درحالی برای آمریکاییها و نومحافظهکاران کاخ سفید گریبان چاک میکند که آمریکاییها خاطره ادعاهای فرانسویها در مورد معلم بشریتبودن را فراموش نکردهاند.
یکی از افتخارات فرانسویها همواره این بوده که پیرو روشهای آنگلو – آمریکایی نبودهاند. آنها همواره با دید تحقیر به فرهنگ آمریکایی و سرمایهداری فردگرای آ ن نگریستهاند اما اکنون رئیسجمهور این کشور، با نادیدهگرفتن سنت جاافتاده سیاست خارجه فرانسه، در همراهی با آ مریکا حتی از آلمان و بریتانیا هم جلوتر افتادهاست. سارکوزی هرچند با بهرهگیری از ناسیونالیسم دوباره بیدارشده فرانسوی و لوزم احیای موقعیت از دسترفته این کشور در نظام بینالملل، سیاست خارجی جدید خود را پیش میبرد اما نگاهی کوتاه به عملکرد بریتانیا نشان میدهد که بازی با کارت آ مریکا، آنگونه که رهبران اروپایی تصور میکنند ساده نیست اروپاییها و رهبران آنها بنابر سنت دیرین فرهنگ سیاسیشان، خود را برتر از فرهنگ آمریکایی دانسته و با پیچیده دانستن خود، اعتقاد بهسادگی آمریکاییها دارند اما بهنظر میرسد رهبران اروپایی دیگر مثل گذشته قادر به بهرهگیری از سادگی آمریکاییها نیستند. رابرت کاگان در مقاله معروف «قدرت و ضعف در سال 2003» به خوبی این نکته را شکافته است؛ رهبران آمریکا به راحتی اجازه نخواهند دارد که رؤیای اروپاییها برای تبدیل شدن به قدرت اول نظام بینالملل تحقق پیداکند. سادهانگارانه است اگر سارکوزی تصورکند میتواند با نزدیکی به آمریکا آن را مهار کرده و به افزایش قدرت فرانسه در نظام بینالملل کمک کند. پسرعموهای انگلیسی در 60 سال گذشته، موفق به چنین کاری نشدهاند چه برسد به فرانسویها که اختلافات هویتی جدیای با آمریکاییها و سیاست آنها دارند.
طبق آنچه گفته شد، منطقی است که تصورکنیم سارکوزی نمیتواند بدون توجه به سنت جاافتاده سیاست خارجی فرانسه درخصوص حفظ فاصله با آمریکا و تأکید بر تقویت اروپا، به اجماع موردنظر در میان نخبگان این کشور برای تغییر سیاست خارجی فرانسه دست یابد. از این رو ریشه اصلی تحریکات سیاست خارجی سارکوزی را باید در این حس جمعی فرانسویها جستوجو کرد که فرانسه در نظام بینالملل پس از جنگ سرد به جایگاه شایسته خود دست نیافته و حتی از سوی رقبای دیرین خود تحقیر شدهاست. اکنون زمان جبران این تحقیر فرارسیده و سارکوزی به دلیل بلندپروازی شخصی بهتر از سایر رهبران محافظهکار سنتگرا میتواند این کار را انجام دهد. اما آیا سارکوزی قادر به چنین کاری خواهدبود؟ عقبنشینی تدریجی سارکوزی از مواضع خود درمورد اتحادیه اروپا و عضویت ترکیه در آن نشان داد او نمیتواند از سنتهای جاافتاده خیلی دور شود. از طرف دیگر، معضل جدی پیشروی سارکوزی را نباید دست کم تلقی کرد؛ راه گذشته سیاست خارجی فرانسوی باعث نارضایتی مردم و انتخاب سارکوزی شدهاست. اما درهمان حال راه پیشرو تا حد بسیار زیادی همان مدل آمریکایی است که فرانسویها تمایلی به انتخاب آن ندارند. آیا معلمان بشریت و عصر روشنگری حاضرند یانکیها را الگوی خود قراردهند؟ این پرسشی است که سارکوزی دیر یا زود باید بدان پاسخ گوید؛ چه در عرصه نظر و چه در مقام عمل.