تاریخ انتشار : ۱۸ آذر ۱۳۸۹ - ۰۹:۰۷  ، 
شناسه خبر : ۱۸۴۱۸۳
لخ والسا از اتحادیه همبستگی جدا شد

 فرزانه روستایی
اگر تحولات اروپای شرقی را برای خوانندگان ادبیات سیاسی جالب و جذاب بدانیم، به لحاظ اینکه اروپای شرقی اصلی ترین صحنه نبرد لولوی کمونیسم و غول امپریالیسم بوده است، سیمای سیاسی لخ والسا، این تکنسین سبیلو یکی از جذاب ترین شاخص های این حوزه به شمار می رود. این روستایی زاده که به تدریج یک فعال کارگری شد در سال ۱۹۴۳ به عنوان تکنسین برق مجتمع کشتی سازی گدانسک استخدام شد بعد از حدود ۳۰ سال یعنی تا اوایل ۱۹۸۰ با متحد کردن جریانات کارگری و رهبری اتحادیه همبستگی عملا همه کارخانه های لهستان را تقریبا در مشت خود داشت و اتحادیه کارگری او ۱۰ میلیون عضو پای کار داشت. می گویند او کسی است که پرده آهنین اروپای شرقی کمونیسم را درید و نقش عمده ای در آغاز دورانی دارد که به آن Post Communism بعد از کمونیسم می گویند . این قدر عمده که در وسط مبارزه علیه دولت در سال ۱۹۸۳ جایزه اصلی نوبل به او اختصاص یافت. وقتی با کمک لخ والسا یخ ها زیر پای کمونیسم لهستان شکست، ترک زیر پای بقیه رژیم های کمونیستی دیگر کاملا مشهود بود. شیوه مبارزه او طوری بود که شاید بتوان او را خالق «انقلاب های مخملی» دانست که هنوز که هنوز است پرزهای آن این طرف و آن طرف می نشیند. لخ والسا زمانی با اتحادیه کارگری خود پنجه در پنجه دولت کمونیستی لهستان انداخت که هر لحظه ممکن بود ارتش روسیه با یک یورش از شرق تا غرب لهستان را جاروب کند. می گویند او متخصص آتش زدن جمعیت های هیجان زده بوده است و از این خصیصه به خوبی برای پیغام دادن به اتحاد شوروی بهره می برد.
به دلیل همین روحیه شورش گری و ناسازگاری با دولت کمونیستی یک بار ۱۱ ماه را در زندان به سر برد. بالاخره ۱۹۹۸ دولت کمونیستی مجبور به مذاکره با لخ والسا رئیس اتحادیه کارگری شد و بر سر یک انتخابات آزاد توافق شد. یک باره بعد از ۴۰ سال یک نخست وزیر غیرکمونیست در لهستان روی کار آمد که شاید به معجزه بیشتر شبیه بود. شاید آن تحول را آن طور که لنین می گوید بتوان به قطره ای مانند دانست که فنجان اروپای شرقی را لبریز کرد. در سال ۱۹۹۰ جنجالی ترین بخش زندگی والسا شروع شد و آن وقتی بود که به دیگر سران اتحادیه همبستگی اعلان جنگ داد و علیه زمزمه های کنار آمدن اتحادیه کارگری با دولت کمونیستی فعال شد. به قول خودش با جمله «نمی خواستم ولی مجبور شدم» در انتخابات ریاست جمهوری شرکت کرد و تا ۱۹۹۵ این کارگری که می گفت «افتخارم این است تا حالا کتاب نخوانده ام»، یک دفعه رئیس جمهور کشور لهستان شد. وقتی برای دومین بار نامزد ریاست جمهوری شد انتخابات را به الکساندر کوانویسکی کمونیست سابق باخت. اما در انتخابات سال ۲۰۰۰ یک معجزه جدید به نام لخ والسا ثبت شد و آن اینکه فقط یک درصد مردم به والسا رای دادند یعنی ۹۹ درصد رای دهندگان به او نه گفتند. او واقعا رهبر یک جنبش کارگری بود که علیه یک دولت کارگری کمونیستی قیام کرد و عملا پیروز شد. اما همانند همیشه سرمست ویران کردن نظام سیاسی منجر به سرگیجه حفظ اتحاد و طی کردن دوران سازندگی و اصلاحات سیاسی می شود. این همان چیزی است که لخ والسا به آن دچار شد همان طور که تجربه ذاتی همه انقلاب های پرشور و هیجان آن را نشان می دهد. دیروز لخ والسا از اتحادیه همبستگی لهستان جدا شد و راه خودش را جدا کرد. اگر یادمان نرود که در آخرین انتخابات فقط یک درصد مردم به او رای دادند کسانی مثل لخ والسا باید یک درس کلاس سیاست را دوباره مرور کنند و آن اینکه رهبران سیاسی اگر همگام با تحولات سیاسی اجتماعی جدید متحول نشوند و تغییرات ذائقه افکار عمومی را درنیابند سهمی که در یک انتخابات آزاد غیرفرمایشی از رای مردم نصیبشان می شود همان یک درصد لخ والساست.