تاریخ انتشار : ۲۷ آبان ۱۳۸۹ - ۰۸:۰۴  ، 
شناسه خبر : ۱۸۴۵۱۹
مبانی نظری دفاع مقدس در گفت‌وگو با استاد محمدمهدی میرباقری
محسن مهدیان اشاره: این جنگ، مقدس است. جنگ اسلام و کفر، برخورد کانون انبیائی با جبهه فراعنه تاریخ است. تنازع همیشگی این دو جبهه در مقطعی از تاریخ با توسعه فرهنگ مادی و تکامل فرهنگ اسلامی به نقطه جنگ می‌رسد. اما فرمول و قواعد محاسبات قدرت در این جنگ متفاوت است. جنگ هشت ساله از منظر برخورد تاریخی جبهه اسلام و کفر، بیش از این که دفاع باشد، یک تهاجم مقدس در درون استراتژی صدور انقلاب بود و پایان آن نیز آغاز «برخورد تمدنی» است. استاد «محمد مهدی میرباقری» براساس این مبانی به مطالعه جنگ تحمیلی 8 ساله پرداخته و آن را ارزشی والا و مقدس می‌داند. حجت‌الاسلام میرباقری از مدرسین و فضلای حوزه علمیه قم است که علاوه بر تدریس خارج فقه و اصول به مسائل و موضوعات بنیادین فرهنگ و اجتماعی می‌پردازند. ایشان در سمت مدیریت فرهنگستان علوم اسلامی، تحقیق و پژوهش در «فلسفه شدن»، «منطق عمل» و «برنامه‌ریزی اسلامی» را وجه همت خویش و دوستانشان قرار داده‌اند.

* در مورد حقیقت جنگ و دفاع‌مقدس افراد مختلف تحلیل‌ها و تعبیرهای مختلفی دارند. عده‌ای فکر می‌کنند متجاوزی به ما حمله کرده است، مقداری از زمین‌های ما را گرفته است، شهرهای ما را خراب کرده است و ما هم باید آنها را عقب بنشانیم یا تلافی کنیم. بعضی‌ به دلیل اینکه جنگ‌ها، جنگ‌های قومیتی است که مثلاً دو قوم که سابقه تاریخی دارند، باهم درگیر می‌شوند. و تعابیر دیگری که ممکن است به صورت کلی در مورد جنگ‌ها و یا دفاع‌مقدس وجود داشته باشد. تحلیل و تعریف شما در مورد دفاع‌مقدس چیست؟
** اگر ما انقلاب اسلامی، پیشرفت و موانع آن را تحلیل کنیم، طبیعتاً به ریشه‌یابی جنگ هم می‌رسیم. اگر انقلاب اسلامی را یک انقلاب ضد استبدادی یا صرفاً ضد استعماری بدانیم،‌ قاعدتاً یک دشمنان خاص و محدود پیدا می‌کند ولی اگر تحلیل ما از انقلاب اسلامی عمیق‌تر شود، و علاوه بر این که صبغه ضد استبدادی یا ضد استعماری برای انقلاب اسلامی قائل باشیم، آن را حرکتی به سمت احیای مجدد معنویت و گرایش به سوی خدای متعال و احیای ادیان توحیدی به ویژه اسلام، یعنی مرحله جدیدی از ظهور پرستش خدای متعال در جامعه بشری بدانیم، و بگوئیم که انقلاب حرکت و جوششی به سمت احیای معنویت در درون دنیای اسلام و بیداری اسلامی و سپس احیای معنویت در کل جامعه جهانی است، قاعدتاً معادلات حاکم بر جامعه جهانی را تغییر می‌دهد؛ آن‌گاه دشمنان انقلاب نیز گروه دیگری خواهند بود. ابتدا دو نظام در مقابل انقلاب اسلامی بود که تقریباً به یک اردوگاه فرهنگی بازگشت می‌کردند؛ یکی اردوگاه سرمایه‌داری یا کاپیتالیسم یا به اصطلاح امروزی لیبرال دموکراسی، یکی اردوگاه سوسیالیزم و کمونیسم، که وجه مشترکشان این است که هردو با گرایش مذهبی جامعه بشری و رشد گرایش معنوی که بخواهد در معادلات اجتماعی و به خصوص در مقیاس معادلات جهانی حضور یابد مخالف هستند. یکی تکیه به عدالت می‌کرد و دیگری تکیه به توسعه و رفاه، ولی هردوی اینها مخالف عدالت و رفاه بر مبنای معنویت بودند. اما پیام انقلاب اسلامی، پیام عدالت و معنویت، توسعه و رفاه بر مبنای معنویت بود. و این پیام هم یک پیام محدود به یک مرز و جغرافیای خاص نبود، شاهدش هم این است که ایده‌ای که انقلاب اسلامی پیش روی بشریت قرار داد به سرعت ار مرزها و جغرافیای خاص خودش عبور کرد. و برخلاف میل مخالفان به جهان صادر شد. به خصوص بعد از اشغال لانه جاسوسی، که انقلاب اسلامی وارد عرصه بین‌المللی شد و مبارزه بین‌المللی خودش را شروع کرد، پرچم عدالت‌خواهی به دست اسلام افتاد، و موازنه قدرت به نفع اسلام تغییر کرد. و پرچم عدالت‌خواهی که در دست سوسیالیست‌ها بود کاملاً جابجا شد. اگر این‌طور نگاه کنیم که یک حرکت معنوی و یک جوشش معنوی در جهان ظهور مجدد پیدا کرد، و یک معنویت توأم با سیاست،‌ توأم با موضع گیری اجتماعی در حال ظهور و شکل‌گیری مجدد شد، طبیعتاً پرچمداران تمدن مادی در جهان، که متوجه بودند که احیای این معنویت با این گرایش – به تعبیر امام (رض) اسلام ناب – و رشد این معنویت در جهان به کاهش قدرت آنها منتهی میشود، و بلکه در یک شیب تاریخی در یک فاصله زمانی، ممکن است به طور کلی به تغییر ساختار سیاسی جهان و معادله قدرت در جهان ختم شود، نسبت به انقلاب دشمنی میکردند. یعنی همین‌طوری که مثلاً ما شاهد فروپاشی اردوگاه شرق بودیم اگر این روند ادامه پیدا کند طبیعتاً به تغییر فرهنگ جهانی منتهی می‌شود. اگر این تلقی نسبت به یک حرکت اجتماعی وجود داشته باشد و نگاه رقیب‌های بین‌المللی این باشد که این انقلاب، جوششی است که در حال گسترش جهانی است و می‌تواند امواجش جامعه جهانی را تحت‌تاثیر قرار بدهد و معادلات قدرت را در جهان به هم بریزد، قاعدتاً مخالفانی که پیدا می‌کند در مقیاس بین‌المللی است. و آنها در دنیای امروز، که دنیای ارتباطات و برنامه‌ریزی توسعه همه‌جانبه است، تمام توانایی‌ها و ابزار خودشان را در خدمت می‌گیرند تا این حرکت را کنترل کنند. و در این مسیر یکی از شیوه‌ها، می‌تواند شیوه نظامی باشد. چنانکه شما در شرایط کنونی هم می‌بینید برای مقابله با انقلاب اسلامی، یک حرکت همه‌جانبه، تحت عنوان برخورد تمدن‌ها که شامل برنامه‌ها و تدبیرهای سیاسی و اقتصادی و فرهنگی است شکل گرفته است.
* زمانی که جنگ شروع شد یک سال و نیم بعد از پیروزی انقلاب بود. وضعیت جهان مثل امروز نبود. حریف اولیه انقلاب اسلامی، رژیم شاهنشاهی بود که در 22 بهمن از بین رفت و بعد هم درگیری‌های انقلاب با آمریکا خیلی ساده‌تر بود. شما چه‌طور این گونه تعبیر می‌کنید و به این جا می‌رسید. عده‌ای فکر می‌کنند رژیم صدام موقعیت را مناسب دید، به نظرش رسید این انقلاب نوپاست و هنوز روی پای خود سوار نیست، نیروهای نظامی‌اش متلاشی شده‌اند، آن موقع بسیج به این معنا نبود، سپاه به این معنا شکل نگرفته بود و ارتش هم ارتشی بود که صاحب‌منصبانش بعضی بازنشسته شده بودند، چند نفری اعدام شده بودند، گروهی هم فراری بودند، پس این کشوری بی‌دفاع است. لذا رژیم بعثی طمع می‌کند که حمله کند و مثلاً مناطق نفت‌خیز و بخشی از این سرزمین را بگیرد و به کشور خودش اضافه کند. از این طرف هم نیروی انقلاب که در مقابل آن ایستادگی می‌کند، می‌خواهد تجاوز را دفع کند، و متجاوز را مجازات نماید. اما بعد مثلاً نیروهای لیبرالیستی یا مثلاً کمونیستی یا مثلاً شیوخی در منقه، به صدام کمک کردند. زیرا آنها فکر می‌کردند که اگر ایران در این ماجرا پیروز شود، انعکاس جهانی پیدا می‌کند. مثلاً در منطقه ممکن است باعث شورش و همراهی مردم با انقلاب شود یا در دنیا طرفدار پیدا کند. آیا قضیه این بود یا اینکه نه اصلا از اول این جنگ طراحی شده بود. یعنی صدام مامور شده بود که این کار را انجام بدهد و دشمن و نظام استکباری، یک همچین آینده‌ای را برای انقلاب می‌دید و بنابراین می‌خواست این را زودتر سرکوب کند.
** امروزه کارکرد قدرت‌ها و به خصوص قدرت‌های مسلط جهانی عوض شده است. این نوع تحلیل به صواب نیست که بگوییم یا صد در صد تدبیر کردند و صدام به عنوان یک مهره عمل کرده است و یا اینکه مستقل از برنامه‌های جهانی عمل کرده است. یعنی در دنیای امروز که سازمان ملل هست و برای امنیت جهانی برنامه‌ریزی می‌کند و حدود و مرزها را کنترل می‌کند و با تجاوزها مقابله می‌کند، یک جنگ هشت ساله‌ای اتفاق می‌افتد و سازمان ملل دائماً به نفع متجاوز موضع‌گیری می‌کند، این نشان می‌دهد که یک تدبیری پشت ماجرا هست. مجموعه تدبیرهای مدیریت جامعه جهانی است که منتهی به یک چنین حادثه‌ای می‌شود. و بالاخره هر قدرتی وقتی می‌خواهد اقدام کند با توجه به شرایط جهانی، معادلات را می‌سنجد، رایزنی‌های سیاسی می‌کند، مشاوره‌هایی می‌کند، مجموع این تدبیرهای سیاسی او را به این نقطه می‌رساند که شرایط جهانی برای چنین حرکتی آماده است. از زاویه دیگری نگاه کنید، یکی از عواملی که موجب می‌شود این دولت حمله کند، صرفاً مسأله کشورگشایی و افزایش جغرافیای طبیعی یا مثلاً توسعه مرزهای خودش نیست، بلکه خود او در معرض این امواج است آنها خودشان را یک دولت ایدئولوژیک می‌دانستند، که واقعاً پشتوانه ایدئولوژیک آنها سوسیالیزم بود. کشورهایی که دارای دولت بعثی بودند به خصوص عراق، ایدئولوژی‌شان ایدئولوژی سوسیالیستی بود. و شکست آن ایدئولوژی در مقابل انقلاب به شکست آن دولت‌ها و قدرت‌ها هم ختم می‌شد. به هر حال آنها یکی از اجزای بلوک سوسیالیستی جهان به حساب می‌آمدند. البته آنها می‌بایست اقدامات خودشان را با سازمان‌های بین‌المللی هماهنگ کنند، هم‌چنین باید با کشورهایی که در منطقه تأثیرگذار هستند هماهنگی کنند به نظر می‌آید این رایزنی‌ها وجود داشته است و در مجموع این اتفاق‌نظری نسبت به این اقدام بوده است.
* بنابراین می‌توان گفت این جنگ بر سر جغرافیا نبوده است یعنی از قبل بین ایران و عراق منطقه خاصی نبود که مورد ادعای دو کشور باشد. یک دعوای قومیتی هم نبوده است که بخواهند تلافی تاریخی کنند. طبق گفته شما این جنگ یک جنگ ایدئولوژیک بوده است. در کل که نگاه می‌کنیم، حتی اگر صدام هم شروع‌کننده جنگ باشد بدون هماهنگی با کشورهای دیگر ادامه نداده است. اما کدام ایدئولوژی مطرح بوده است؟ یک ایدئولوژی ناسیونالیستی عربی و یا شبه‌سوسیالیستی حزب بعث و یا بالاتر از آن؟
** جنگ هشت سال ادامه پیدا کرده است، فراز و نشیب‌هایی داشته است،‌ اگر بخواهیم مجموع این فراز و نشیب‌ها را تحلیل کنیم، باید همه عوامل مبدأ این جنگ از نقطه آغاز تا پایانش باشد، شیوه برخورد قدرت‌ها، شیوه عقب‌نشینی‌ها، پیشرفت‌ها را توجیه کند، مجموعه تحرکات و سازماندهی‌هایی که در جبهه مقابل شده است و مجموعه سازماندهی که در درون انقلاب اسلامی علیه جبهه باطل شده است را تحلیل کند، پیدا کنیم. این است که نتیجه می‌گیریم این درگیری یک درگیری ایدئولوژیک است. زیرا انقلاب اسلامی،‌ انقلابی است که می‌خواهد از نو ادیان الهی را، معنویت را، توحید را و فرهنگ اسلام را به عنوان یک دین تأثیرگذار بر فرآیندهای اجتماعی، و یک دین تأثیرگذار بر معادلات جهانی – با قریب یک و نیم میلیارد مسلمان – وارد عرصه اجتماعی کند. یعنی هویت تمدنی مسلمانان را مجدداً احیا کند. خوب! اگر چنین چیزی باشد، قاعدتاً جبهه مقابل هم آرام‌آرام متوجه این مطلب می‌شود و از ساده‌ترین معادلات برای منحل کردن این حرکت در درون برنامه‌ریزی‌های خودش استفاده می‌کند و تدریجاً برنامه‌ریزی خودش را پیچیده‌تر و توسعه‌یافته‌تر می‌کند. مهم این است که ما می‌بینیم، تقریباً یک اجماع جهانی علیه ما وجود داشته است الان دیگر مدارکش رو شده است. این اجماع جهانی چرا وجود داشته است؟ چه مخالفتی با ما داشتند؟ ما چه درگیری با آنها داشتیم؟ جز اینکه به تعبیر امام(رض) اینها با اسلام مخالف‌اند. یعنی مجموعه جهانی که به نحوی دنبال مدرنیزاسیون و تمدن مادی است (به خصوص متفکرین آن) کاملاً متوجه هستند و بودند که مدرنیزاسیون مبتنی بر یک ریشه‌های فرهنگی است که با جریان معنویت و هویت تمدنی اسلام سازگار نیست. دشمن دقیقاً بعد از اشغال لانه جاسوسی متوجه شد که ظرفیت این حرکت یک ظرفیت قابل گسترش است و لذا با این کیفیت وارد میدان مبارزه و برنامه‌ریزی شد.
* این که ما می‌خواستیم براساس اسلام زندگی کنیم و این را تمدن مادی نمی‌پسندید، درست است. اما چرا رقابت و مقابله،‌به شکل‌های دیگری بروز نکرد؟ چرا به جنگ انجامید؟ اصولا چه وقت بین دو ایدئولوژی رقیب،‌ جنگ نظامی رخ می‌دهد؟
** بی‌تردید رقابت تمدن مادی و الهی در پایان به یک برخورد نظامی ختم می‌شود. یعنی شما اگر نگاه فلسفه تاریخی داشته باشید، و تعارضات تاریخی را یا براساس فلسفه تاریخ مادی یا براساس فلسفه تاریخ الهی تحلیل کنید این نتیجه را می‌گیرید. براساس فلسفه تاریخ الهی، انسان از آن منظر که دارای قدرت تصمیم‌گیری و موضع‌گیری است و می‌تواند عصیان یا اطاعت، ایمان یا کفر، استکبار یا عبودیت داشته باشد، این دو موضع‌گیری تبدیل به دو قطب اجتماعی در جامعه جهانی می‌شود. یعنی این موضع‌گیری‌ها در جامعه شکل می‌گیرد و جامعه‌ها در یک مسیر تاریخی به سمت این دو هفد حرکت می‌کنند. آن وقت دو جبهه تاریخی درست می‌شود که یکی بر محور توسعه عبودیت است که کانونش انبیاء و اولیاء الهی،‌ نبی‌اکرم(ص) و اهل‌بیت هستند، و یک جبهه هم جبهه استکبار بر خداست که فراعنه تاریخ و اولیای طاغوت یا به تعبیری ائمه نار محور آن هستند. این دو نظام توسعه‌یاب‌اند و توسعه همه‌جانبه را دنبال می‌کنند. البته این نکته قابل تأمل است که به میزانی که این دو جبهه به شرح صدر در ایمان یا کفر می‌رسند، یعنی بتوانند لوازم عبودیت و استکبار را در جوانب مختلف محاسبه کنند در مقابل هم موضع‌گیری می‌کنند. و موضعگیری‌هایشان نظام پیدا می‌کند. ولی اصل این که این دو جبهه دنبال گسترش حوزه تصرفات و اقتدار خود هستند تردیدی نیست. طبیعی است که در نقطه‌هایی هم به برخورد نظامی یعنی برخوردی که دنبال حذف فیزیکی طرف مقابل است ختم می‌شود. پس یا باید مؤمنین به نفع کفار کنار بروند، یا کفار به نفع مؤمنین موضع‌گیری و جهت‌گیری تاریخی خودشان را اصلاح کنند.
* یعنی جنگ یک ضرورت استراتژیک برای تکامل جبهه دین است و گذر از آن اجتناب‌ناپذیر است؟
** بله اگر انقلاب اسلامی را این‌گونه تحلیل کنید که بگویید حرکتی است به نفع جبهه انبیاء، حرکتی است که داعیه و ظرفیت تبدیل شدن به یک حرکت جهانی را دارد، چون اهداف آن مربوط به یک مرز یا نژاد یا قوم یا جغرافیای خاص طبیعی یا سیاسی نیست بلکه ایده‌های جهانی دارد. اگر به انقلاب اسلامی و رهبری انقلاب اسلامی و کانونی که این انقلاب در آن اتفاق می‌افتد و فرهنگ تشیع که فرهنگ تاریخی پرستش خدای متعال است توجه کنیم،‌ می‌بینیم که انقلاب اسلامی ادامه حرکت انبیاء الهی و اولیاء الهی است. داعیه‌اش هم بیش از آن که زمینی باشد، قدسی و آسمانی است. مدعی گسترش عدالت و معنویت و حیات‌طیبه برای بشریت است. لذا با چنین داعیه‌ای به طور طبیعی از مرزهای خودش می‌تواند عبور کند و طبیعی است که دشمن هم برای کنترل آن تدبیر همه‌جانبه می‌کند. جنگ نظامی دقیقاً بعد از همه تدبیرهای دیگر است. البته توجه کنید که تدبیر دشمن به پیچیدگی امروز نبود. نه او به این حد از شرح صدر رسیده بود، و نه ضرورت چنین کاری را احساس می‌کرد. آن موقع ابعاد گسترش انقلاب اسلامی و چالش‌هایی که برای آنها ایجاد می‌کند، چندان روشن نشده بود. اصولاً‌ در تحلیل فروپاشی اردوگاه سوسیالیزم، گرچه ممکن است تئوریسین‌های غرب تأثیر انقلاب اسلامی را پنهان کنند. و بیشتر این را به پیروزی در جنگ سرد بین اردوگاه سوسیالیزم و سرمایه‌داری برگردانند. ولی برای کسانی که در مسائل اجتماعی عمیق می‌اندیشند، کاملاً روشن است که موازنه با ظهور انقلاب اسلامی به سرعت تغییر کرد، شواهد هم زیاد است. اقتدار سیاسی شوروی در کشورهای دیگر بعد از انقلاب اسلامی میل به صفر کرد. گرایش‌های مردمی فروکش کرد. انقلاب‌های سوسیالیستی فروکش کرد، همه انقلاب‌ها به خصوص بعد از فتح لانه جاسوسی رنگ معنویت و اسلام پیدا کرد. پس طبیعی است که احساس کنند باید یک جنگ همه‌جانبه‌ای را تدبیر کنند، از نظر سیاسی، فرهنگی و اقتصادی و برای کل جامعه جهانی یک برنامه‌ای را در برخورد با تمدن اسلامی تدبیر کنند.
* پس می‌توانیم این‌طوری استفاده کنیم که، جنگ بین دو مکتب موقعی رخ می‌دهد، که یک مکتب از انحلال مکتب مقابل در خودش سلب امید کرده باشد وگرنه تا جایی که بشود با قدرت فرهنگی، یا قدرت سیاسی یا اقتصادی، دیگری را تسلیم کرد معمولاً وارد جنگ نمی‌شوند. یعنی به عبارتی می‌شود بگوییم این آخرین دواست. امروز هم آمریکا از این که بتواند مثل سابق با قدرت فرهنگ و با تکنولوژی و با اقتصاد کشورهای اسلامی را تابع خودش کند، ناامید شده است. بنابراین رو به جنگ آورده است به عبارتی در هر کشوری وقتی حکومت نظامی برقرار می‌شود که دولت از تسلط بر مردم به وسیله راه‌های دیگر ناامید شده باشد. الان هم آمریکا در دنیا حکومت نظامی اعلام کرده است که این آخرین گام است اما بطور مشخص جنگ نظامی در چه برهه‌ای و با چه مختصاتی از تاریخ تقاتل اسلام و کفر روی می‌دهد؟
** این که در چه مرحله‌ای دشمن دست به حمله نظامی می‌زند این مربوط به شرح صدر دشمن است، قاعدتاً هزینه جنگ نظامی بالاست، پس هنگامی وارد این فاز می‌شوند که با هزینه‌های روان‌تر نتوانند این کار را انجام دهند. جنگ ما با عراق با برخورد تمدن‌ها متفاوت است. در مسأله برخورد تمدن‌ها دقیقاً همین نکته‌ای است که شما می‌فرمایید. اگر معادلات علمی دشمن در کنترل روانی جامعه جهانی یعنی در مهندسی انسان پاسخگو بود، و می‌توانست اصول لیبرال دموکراسی را جهانی کند، قاعدتاً نباید روی به حمله نظامی بیاورد؛ به خصوص مکتبی که مدعی دموکراسی و لیبرالیزم و آزادی است وقتی در این مقیاس گسترده رو به جنگ می‌آورد، در واقع دارد اصول فرهنگی خودش را بر سر راه پیرزوی مقطعی ذبح می‌کند. بنابراین جنگ در مقیاس برخورد تمدن‌ها که الان اتفاق افتاده است، دقیقاً معنایش این است که، حتی فلسفه ریاضی دشمن یعنی منطق و قدرت محاسبات کمی دشمن ظرفیت پاسخگویی به حوادثی را که انقلاب اسلامی در جهان ایجاد می‌کند ندارد. یعنی شکست علمی دشمن را هم اثبات می‌کند. اگر واقعاً ظرفیت معادلات و محاسبات دشمن در کنترل روانی جهان به سمت جهانی‌سازی لیبرال دموکراسی پاسخگو بود، هیچ‌وقت نیاز به این حمله نظامی گسترده نبود. در واقع دشمن در حال استفاده از آخرین ابزار خودش است. و اگر در این مرحله شکست بخورد، معنایش این است که زمینه فروپاشی او فراهم شده است. اما در مقیاس جنگ عراق، ممکن است چنین محاسبه دقیقی وجود نداشته باشد، و یا عوامل دیگری هم وجود داشته است.
* از منظر حضرت امام این جنگ، جنگ بین اسلام و کفر بود و این که بعضی‌ها فکر می‌کردند متجاوزی به ما حمله کرده است و مقداری از کشور ما را گرفته است و این جنگ هم به اینجا خاتمه پیدا می‌کند که ما مرزهای خودمان را پس بگیریم یا مثلا دشمن را تنبیه کنیم این دیدگاه حضرت امام نبوده است و امام این را جنگ بین کفر و اسلام می‌دیدند و همه جبهه کفر را هم یکی می‌دانستند فرقی بین کمونیسم و لیبرالیسم و شاید هم حکومت‌های استبدادی بعضی از شیوخ منطقه قائل نبودند همه را یک دست می‌دیدند ایشان در عین حال به صدور انقلاب و به تعبیری صدور معنویت نیز فکر می‌کردند و همچنین قائل به برکاتی از جنگ در داخل کشور بودند. یعنی جنگ اسلام و کفر دارای اهدافی خارج از ظواهر یک جنگ داشت. این مهم چگونه ممکن شد؟
** امام(رض) مکرراً و دقیقاً تصریح می‌کردند و عین عباراتشان است که «جنگ ما جنگ اسلام و کفر است» و انواع دیگر جنگ را نفی می‌کردند؛ ایشان جنگ را نه جنگ ناسیونالیستی و دفاع از یک ملیت و یا صرفاً از یک خاک نمی‌دانستند. امام(رض) دقیقاً نگاه فلسفه تاریخی که از تقابل حق و باطل در جهان داشتند این بود که این عصر، عصر احیای مجدد معنویت است و احیای مجدد معنویت طبیعتاً به تقابل اسلام و کفر ختم می‌شود. این همان چیزی است که دشمن بعدها فهمید. تئوریسین‌های بزرگ دشمن و فیلسوفان اجتماعی آنها متوجه شدند که زمان، زمان برخورد تمدن‌هاست. و تمدنی که به میدان آمده است، تمدن اسلامی است و تدریجاً دارد مجموعه تمدن غرب را در خود هضم می‌کند و این اقتضاء می‌کند که با آن یک درگیری همه‌جانبه ایجاد کنیم. این را امام(رض) از اول می‌دیدند، به نظر من امام(رض) برای خودشان یک مأموریتی قائل بودند. کسی که پرچمدار احیای معنویت است و یک چنین انقلابی را ایجاد می‌کند، هدایت می‌کند، از مخاطرات عبور می‌دهد و تا مرز درگیری‌های بزرگ بین‌المللی پیش می‌برد و به سران کفر در جهان نامه می‌دهد و در آنجا ختم مکتب مادی آنها را اعلام می‌کند، یک چنین انسانی یک انسان معمولی نیست. عقیده من در مورد مجموعه عبارات و از شخصیت امام(رض) این است که ایشان معتقد بودند این انقلاب اولا انقلابی است که جهانی می‌شود، لذا در همه مخالفت‌های داخلی و خارجی تصریح می‌کردند که ما انقلاب خودمان را صادر می‌کنیم. تصریح می‌کردند که ما سنگرهای کلیدی جهان را فتح می‌کنیم، ملت‌های مسلمان را دعوت به این کار می‌کنیم، و هیچ ابایی هم نداریم و دائماً هم برای بسیج دنیای اسلام برنامه‌ریزی می‌کردند. امام(رض) از همه پتانسیل دنیای اسلام، بلکه آزادی خواهان، وجدان‌ها و فطرت‌های بشری استفاده می‌کردند، برای اینکه این جنگ را آرایش دهند. طبیعی بود یک چنین انسانی دقیقاً در مقابل خودش یک دولت کوچک همسایه و صدام و یک دولت سوسیالیستی نمی‌دید یعنی امام(رض) دقیقا پرچم اسلام را در مقابل پرچم کفر در جهان رهبری کردند. من احساسم این است که امام(رض) یک نگرش عمیق معنوی به این جنگ داشتند، یک نگرش سیاسی مبتنی بر یک اندیشه تاریخی و فلسفه تاریخ، یک نگرش جهانی که کاملاً مشهود بود. می‌فرمودند اگر همه دنیا مقابل ما صف‌آرایی کنند با همه این‌ها درگیر می‌شویم و باکی نداریم، می‌فرمودند ما با مثلث صهیونیزم، کمونیزم و سرمایه‌داری می‌جنگیم و می‌خواهیم این سنگرها را فتح کنیم. بنابراین امام(رض) یک چنین ایده‌ای داشتند. و هرگز طرف مقابل خودشان را یک اردوگاه محدود با انگیزه‌های محدود مادی نمی‌دیدند. این نکته‌ای که عرض کردم اصلش مبتنی بر اندیشه عرفانی امام(رض) است و بعد هم نگرش سیاسی امام(رض) که یک نگرش تاریخی و یک نگرش بین‌المللی است. نگاهشان به تمدن جدید یک نگاه خاصی است در آثارشان تعبیر به بت‌پرستی مدرن می‌کنند بنابراین امام(رض) ماموریت خودشان را مبارزه با این بت‌جهانی و شکستن این بت و بیداری اسلامی و احیای هویت تمدنی اسلام که فراتر از یک بیداری است می‌دانستند.
* پس امام(رض) نگاهشان به جنگ کاملا متفاوت با دیگران است. امام(رض) اصلاً همه جنگ‌ها را ویرانگر نمی‌دانند؟
** جنگی که بر سر دنیا است ویران‌گر است اما جنگی که برای احیای هویت تمدنی اسلام و فروپاشی بت‌پرستی مدرن است هرچند خسارت دارد اما یک جنگ کاملاً مقدس است که چند خاصیت دارد: خاصیتش نسبت به انسان‌ها پرورش روحی است. همان که در نگاه امیرالمومنین (اروحانا فداه)... جهاد بابی من ابواب‌الجنه است. امام(رض) شهادت را کمال انسان می‌دانند. یک انسان عارف وقتی تعبیر می‌کند که بعضی از این بسیجی‌های ما یک شب ره صدساله را رفتند معنایش این است که این را یک راه میان‌بری به سمت خدای متعال در شهادت را به روی جامعه ما نبندد و پذیرش قطعنامه به معنای بسته‌شدن این در نباشد و لذا یک جا نمی‌بینید که امام(رض) از دفاع مقدس تعبیر به جنگ ویرانگر بکنند. البته ما آغازگر جنگ نبودیم و نخواهیم بود اما حساب دفاع‌مقدس و جهاد جداست. امام(رض) آن را یک موهیت الهی می‌دانستند که یک اثرش پرورش انسان‌های موحد و عارف مسلک و شهادت‌طلبی است که حاضر بودند همه چیز خودشان را با خدا سودا کنند. چیزی که سال‌ها ریاضت عرفانی می‌خواهد، در این جنگ امام(رض) به صورت انبوه و اجتماعی تولید کردند. بنابراین ایشان دفاع‌مقدس را یک کارخانه انسان‌پروری می‌دانستند و امکاناتی که از دست می‌رود را طبیعی می‌دیدند حتی اگر جنگ را مادی تحلیل کنیم، وقتی امکانات مسلمانان به دست قدرت‌ها و به دست شرکت‌های بین‌المللی کفار مصادره شده است و برگرداندن آن متوقف بر از دست دادن بخشی از امکانات است، این که ما یک امکانات محدود اقتصادی را از دست بدهیم تا بر منابعی که متعلق به ماست مسلط شویم، ضروری است. الان آمریکا با چه محاسبه‌ای صدها میلیارد دلار هزینه نظامی کرده است؟ آیا غیر از این است که احساس می‌کند از نظر اقتصادی این هزینه بازگشت دارد؟ یعنی محاسبه اقتصادی‌اش را هم می‌کند، فقط محاسبه سیاسی و فرهنگی که نیست. پس ما اگر حتی محاسبه اقتصای کنیم از منظر امام(رض) کار دقیقاً درستی می‌کنیم، چون موازنه قدرت را تغییر می‌دهیم.
* یعنی می‌توان گفت تغییر موازنه قدرت خود یک رویکرد تهاجمی از سوی جبهه اسلام بوده است؟
** بله وقتی موازنه قدرت تغییر کرد ما منابع اقتصادی را از نو تأمین می‌کنیم. بنابراین نه از باب از دست رفتن منابع انسانی امام(رض) نگران بودند، می‌فرمودند ما داریم منابع انسانی خودمان را پرورش می‌دهیم؛ احساس هویت، احساس توانایی، احساس اقتدار در آنها ایجاد می‌کنیم در کنار اینکه آنها را سالک، مجاهدان طالب شهادت و آزاده ایجاد می‌کنیم. یعنی حتی اگر شما از سلوک معنوی هم دست بردارید. در دنیایی که سال‌ها و قرن‌ها تلاش کردند که بگویند شما توان ندارید، اگر یک هزینه انسانی کنید و فرضاً دویست‌هزار نفر شهید بشوند تا میلیون‌ها یا میلیاردها نفر احساس کنند که می‌توانند، ارزش دارد. الان ما واقعاً در جنگ لبنان شهید دادیم من اصلاً‌ کار با بقیه محاسباتش ندارم،‌ اگر این جنگ خاصیتش این بوده است که در مسلمان‌ها این روحیه را ایجاد کرده است که پس می‌توان مقابل رژیم صهیونیستی ایستاد، این افسانه شکست‌ناپذیری دروغ بوده است، ارزش داشت که ما یک چنین هزینه‌ای بکنیم.
* در جنگ‌های متداولی که به وجود می‌آید معمولاً دست برنده را در جنگ آن دارد که ابزار قوی‌تر یا بیشتری داشته باشد مثلاً‌ محاسبه می‌کنند دشمن چندتا تانک دارد، هواپیما دارد،‌ توپیخانه دارد، نیروی رزمنده دارد اما در دفاع‌مقدس این محاسبات جواب نداد. تحلیل شما چیست و اصولاً در جنگ بین کفر و ایمان محاسبات قدرت به چه شکل است؟
** اولاً ما باید برنامه‌ریزی‌مان در اندیشه دفاعی یک برنامه‌ریزی همه‌جانبه باشد یعنی دفاع همه‌جانبه که عرض کردم، این همه جانبه‌گرایی در شکل شرح‌ صدر یافته‌اش در دنیای کفر هم به وجود آمده است. اما به طور کلی در محاسبه برخوردها، دو نوع محاسبه است گاهی اوقات شما می‌گویید که: جنگ حقیقتی بین اراده‌های انسانی اتفاق می‌افتد. آن‌ها بر سر آرمان‌هایشان، یعنی بر سر موضوع پرستششان باهم دعوا می‌کنند. حالا گاهی ممکن است دو نفر سر دنیایشان باهم بجنگند ممکن است دو نفر هم بر سر دنیا و آخرت، کلمه حق و باطل باهم بجنگند. پس اگر این محور اصلی شد، آیا واقعا ما در جنگ ابزار اصلی‌مان چیست؟ آیا توانایی اصلی، توانایی امکانات بیرون انسان است که ابزار مسخر انسان است، پیکره منفصل جامعه انسانی است؟ یا نه، مقدورات اصلی ما، آن روحیات و حقیقت‌هایی است که در درون انسان‌ها وجود دارد؟ این یک نکته است که به نظر می‌آید در محاسبات مادی محاسبه نمی‌شود؛ به خصوص آن جریان معنویتی که بر محور کلمه حق شکل می‌گیرد و ظرفیت‌هایی در تغییر موازنه ایجاد می‌کند که شناسایی نمی‌شود. یعنی واقعاً از منظر آنها چنین انرژی و پتانسیلی به عنوان یک ظرفیت قابل ظهور در میدان برخورد قدرت‌ها و در میدان جنگ قابل محاسبه نیست. نکته دوم این است که چه در دستگاه حق و چه در دستگاه باطل بدون امداد خدای متعال هیچ نتیجه‌ای حاصل نمی‌شود. یعنی حتی اگر دستگاه ابلیس پیروز می‌شود این پیروزی براساس امداد الهی است اما امدادی که در جبهه حق است امداد محوری و امداد اصلی است لذا خدای متعال تصریح می‌فرماید اگر بیست نفر از شما باشند بر دویست نفر از آنها غلبه می‌کنند. این معنایش این است که میزان امدادی که خدای متعال نسبت به جبهه حق می‌کند بسیار متفاوت است.          ادامه دارد...