اسدالله بادامچیان
چرا اجلاس لندن، موفقیتی نداشت؟
زیرا منافع ملی هر پنج کشور روسیه، چین، انگلستان، فرانسه و آلمان در رابطه با ایران با یکدیگر مغایرت دارد و منافع ملی این پنج کشور با منافع ملی آمریکا متغایر است.
آمریکا ایران را مانعی بزرگ در برابر هژمونی خود بر اروپا و روسیه و چین و خاورمیانه بزرگ مییابد و با ایران دشمنی میکند و مطلوبش این است که بجای نظام اسلامی ایران، نظامی طرفدار آمریکا روی کار آید تا آمریکا به آسانی بر همه جهان استیلا یابد.
انگلستان منافعی در منطقه خاورمیانه در کشورهای مشترکالمنافع دارد و مایل است که در ایران نظامی بر سر کار آید که منافع انگلستان را تامین کند و نظام جمهوری اسلامی ایران را با این سیاست خود همراه نمییابد.
انگلستان در باطن، سلطه همهجانبه آمریکا را بر منطقه با منافع ملی کشورش مغایر و ایران را مانعی برای سلطهگری آمریکا مییابد، و گرچه میداند که ایران اسلامی در جهت منافع انگلیس نیست اما وجود ایران مستقل را بهتر از ایران وابسته به آمریکا به نفع خود میداند. البته با آمریکا برای براندازی نظام ایران مخالفت نمیکند؛ اما موافقتی هم نمینماید.
فرانسه در سوریه و بیروت و عراق منافعی مختص به خودش دارد. آمریکا میخواهد ابرقدرت جهان و منطقه باشد. این سیاست با منافع ملی فرانسه، مغایرت دارد. ایران مانعی در برابر سلطه آمریکا در منطقه است. فرانسه نیز این مانع را برای منافع ملی خود مفید نمیداند. از طرف دیگر فرانسه میخواهد آمریکا را نیز ناراضی نکند لذا بازی کجدار و مریز را پیگیری میکند. اگر فرانسه منافع برتر خود را در مخالفت با طرح آمریکا درباره ایران بیابد با آمریکا مخالفت خواهد کرد.
آلمان منافع سلطهخواهانه در کشورهای منطقه خاورمیانه ندارد خانم مرکل در اقتصاد مسلط است. منافع اقتصادی آلمان در رابطه گرم با ایران است آن هم در زمان حاضر، که آلمان دچار مشکلات اقتصادی است. منافع ملی آلمان اقتصاء میکند که ایران را تحریم اقتصادی نکنند. دانش هستهای ایران نیز مانعی برای منافع ملی آلمان نیست.
آلمان از طرفی سیاست روابط مستمر با آمریکا را به عنوان سیاست اصولی خود در دستور کار دارد.
بنابراین آلمان با آمریکا همراهی میکند تا جایی که منافع ملی خود را از دست ندهد. از اینرو با همه همراهی آلمان با آمریکا در مسئله جنگ عراق و اکنون در مسئله ایران، آلمان منافع ملی خود را در پیروی از سیاست آمریکا درباره ایران نمییابد.
مشهور است روسها، در اینگونه سیاستهای بینالمللی یا منطقهای در آغاز محکم موضع میگیرند اما بعد سازش میکنند یا معامله میکنند. شاید این نظر، درست باشد. لکن در نهایت روسها نیز قصد دارند منافع خود را تامین کنند. اکنون منافع ملی روسیه، ضد منافع ملی آمریکا در سیاست با ایران است. منافع اصولی روسیه در ایرانی است که مانع سلطه مطلق آمریکا بر منطقه خاورمیانه و سلطه آمریکا بر قفقاز و کشورهای آسیای مرکزی گردد. روسها بخوبی میدانند که حضور ایران مستقل و مانع سلطهگری آمریکا، بنفع سیاستهای آنان در اوکراین و گرجستان و کشورهای سابق شوروی است. همچنین آنها ایران مستقل را عقبه مستحکم خود در برابر هژمونیخواهی جهانی آمریکا میدانند.
لذا منافع حیاتی روسها، در این است که آمریکا در سیاست خصمانه علیه ایران موفق نشود و دولتها در منافع حیاتی خود، معامله سیاسی نمیکنند.
چین میخواهد قدرتی جهانی بماند و قدرت اقتصادی خود را گسترش دهد. بخوبی میداند که در این مسیر ایران باید مستقل و دارای سیاست استقلالی در نفت و گاز و صادرات و واردات باشد. چینیها میدانند که سیاست اصولی آمریکا، تضعیف چین است و حتی ایجاد رابطه با چین در راستای همین سیاست تضعیف چین صورت گرفته است. آنها دشمنیهای آمریکا در مسئله تایوان و حقوق بشر ادعایی آنها و سایر موارد را همهروزه مشاهده میکنند.
"منافع حیاتی" چین نیز در گرو استقلال ایران است و نمیتوانند با آمریکا همراهی کنند و به امتیازهای فعلی آمریکا دلخوش کنند زیرا که آنها را از منافع ملی درازمدت خود محروم میکنند.
بنابراین آنچه موجب شکست سیاستهای تهدیدی و خصمانه آمریکا نسبت به ایران شده و میشود مغایرت منافع ملی کشورهای دارای قدرت است. برخی سیاستمداران آمریکایی نیز اخیراً متوجه شدهاند که امتیازدهیهای دولت بوش به این کشورها، و حتی هندوستان نمیتواند این کشورها را از "منافع ملی" و "منافع حیاتی" در رابطه با مسئله ایران باز دارد.
این سیاستمداران، دولت بوش را بر باد دهنده امکانات آمریکا در امتیاز دهیهای بیحاصل به کشورهای دیگر در مورد مساله ایران میدانند و اشتباهات بزرگ آمریکا در عراق و افغانستان را نیز مورد انتقاد قرار میدهند که هزینهها را آمریکا پرداخته و بهره اصلی را ایران برده است.
طبق اطلاعات بدست آمده از پشت پرده سیاست آمریکا، مردان خاکستری قدرت، آن کشور، بدنبال تغییر سیاستهای آمریکا در برابر ایران هستند. آنها حمله نظامی آمریکا به ایران را فاجعهای برای آمریکا مییابند و حمله اسراییل به تاسیسات هستهای ایران را بدتر از آن ارزیابی میکنند.
سیاست صحیح و منطقی و اصولی ایران اسلامی، در تببین حقوق حقه خود و آشکار کردن خطرات هژمونی آمریکا برای آینده جهان و آمادگی برای کمک به همه کشورها در تامین سوخت صلحآمیز هستهای در مشارکت با ایران، و مذاکرات هوشمندانه با کشورهای قدرتمند در جهت چگونگی تامین منافع ملی یا منافع حیاتی آنها، بهترین سیاست بوده و هست. ما باید همه کشورهای مستقل را با تذکر به منافع ملی خودشان در رابطه با منافع ملی خودمان، و خطرات هژمونی آمریکای سلطهگر، برای منافع ملی آنها و سیاست ما که براساس منافع متقابل ما و آنهاست، توجیه کنیم. این یک موقعیت است و واقعیتها عیلرغم همه تبلیغاتها و جوسازیها غیرقابل انکار هستند.
آنها چه بخواهند و چه نخواهند، ایران عضوی از باشگاه هستهای است؛ بنابراین با توجه به جایگاه ویژه ایران اسلامی در منطقه و جهان باید تعاملی شایسته با کشورمان داشته باشند.