تاریخ انتشار : ۰۹ شهريور ۱۳۸۹ - ۰۹:۰۳  ، 
شناسه خبر : ۱۸۵۵۳۱
الف. رضایی اشاره: تاریخ باز هم تکرار می‌شود؛ چرا که هنوز هم کلیسا و مسیحیت از نفوذ و پیشرفت سریع اسلام واهمه دارند و به نقشه‌های ماهرانه خود امید بسته‌اند. آری، امروز هم ایادی همان کلیسا که تمدن درخشان اسپانیا را به آن روز سیاه نشاندند، فعالیت خود را در ممالک کوچک و بزرگ اسلامی رها نکرده‌اند و روندی مشابه همان روشی را که در شش قرن گذشته پی گرفتند، در کشورهای اسلامی تکرار می‌کنند. پیشینه هر کشور رویدادهای تلخ و شیرین بسیاری را در خود جای داده؛ ولی کمتر حادثه‌ای همانند سرنوشت شوم کشور زیبای اندلس تکان دهنده و عبرت‌انگیز است. بی‌شک تغییر سرنوشت هیچ کشوری با یک حادثه رقم نمی‌خورد و عوامل متعددی در این امر دخیل هستند که توجه چندانی به آنها نمی‌شود. کاوش‌های مستمر و پژوهشگران پس از گذشت قرن‌ها از دوران پرعظمت مسلمین، حقایق تلخی از وضع اسف‌بار مسلمانان اندلس آشکار ساخته است. در حقیقت انحطاط تمدن غنی اندلس از هنگامی آغاز شد که مسیحیت تصمیم گرفت از هر راه ممکن- چه مشروع و چه غیرمشروع- مانع پیشرفت اسلام در اروپا و دیگر قاره‌ها شود و سرانجام نقشه‌ها و دسیسه‌های آنان یک روز به سقوط اندلس در غرب انجامید و روزی هم به صورت جنگ‌های صلیبی در شرق نمایان شد که تلفات سنگینی را بر مسلمین وارد کرد. یکی از عوامل مهمی که سقوط اندلس را سرعت بخشید، «خودباختگی و استحاله فرهنگی» بر اثر هجوم فرهنگ‌های بیگانه و دولت‌های مهاجم بود؛ حربه‌ای که هم اکنون سرزمین ما را نیز نشانه رفته است. شاید تا چند سال پیش اگر به فردی برمی‌خوریم که مو،‌ صورت و یا پوشش خود را به شکلی نامتعارف در آورده بود، انگشت حیرت به دهان می‌گرفتیم، ولی اکنون چنان بی‌اعتنا از کنار این مسائل می‌گذریم که گویی آنها را به صورت هنجاری از هنجارهای اجتماعی پذیرفته‌ایم. در اوضاع کنونی دیدن برخی گریم‌های صورت، مو و... در عین شگفتی و یا مضحک بودن، برایمان عادی شده؛ ‌چرا که پذیرفته‌ایم ره آورد مد، هر ثانیه تحفه تازه‌تری است از آنچه تا چند لحظه پیش مطرح بوده است. این تب تند و تیز که بازتاب لایه‌های زیرین فرهنگی جامعه تعریف شده، در جامعه‌ای تجلی می‌یابد که دارای غنای فرهنگی و دستمایه‌ای فلسفی است.

واژه مد به معنای سلیقه، اسلوب، روش و... به کار می‌رود و در اصطلاح عبارت است از روش و راهی موقتی که بر اساس ذوق و سیلقه افراد یک جامعه سبک زندگی، نوع لباس پوشیدن، آداب و معاشرت، معماری و... را تحت تاثیر قرار می‌دهد. بنابراین می‌توان گفت: مد به تغییر سلیقه ناگهانی و مکرر همه یا برخی از افراد یک جامعه اطلاق می‌شود که به گرایش و بروز رفتاری خاص یا مصرف کالایی ویژه و پیش گرفتن سبکی نو منجر می‌شود. در بررسی ابعاد گوناگون این پدیده نکته حایز اهمیت این است که مد و مدگرایی هموره در تاریخ بشر وجود داشته و در هر دوره با شکلی خاص تجلی یافته است. در حقیقت ریشه‌های مد و مدگرایی به فطرت انسان باز می‌گردد؛ به عبارتی دیگر: آفرینش انسان به گونه‌ای است که همواره از حالت یکنواختی گریزان بوده و در مقابل از تحول، نوآوری و تنوع در شکل و شیوه زندگی استقبال می‌کند. این امر نفوذ مد و گرایش به آن را شدت می‌بخشد که اگر این تمایل در حالت عادی، آگاهانه و تدریجی صورت گیرد، قابل توجیه می‌باشد مشروط بر اینکه کمال جویی و زیبایی دوستی انسان، در توجه به ظواهر و تقلید کورکورانه خلاصه نشود که در این صورت جنبه انحرافی یافته و رذائلی چون خودنمایی، فخرفروشی، رقابت‌های نادرست، اسراف و تبذیرها و... بروز کرده و انسان را به حیوانی پست مبدل می‌کنند و این همان اتفاقی بود که در سرزمین اندلس به وقوع پیوست؛ چرا که سران دولت‌های اروپایی دریافته بودند برای نفوذ و پیشبرد مقاصد شوم خود، بهترین راه در کوتاهترین زمان ممکن، استحاله فرهنگی مردم آن سرزمین است؛ پس به سرعت دست به کار شدند. آنها برای محقق ساختن اهداف خود می‌بایست در اذهان سالم مسلمانان- که امکان هر گونه تعدی را از بیگانگان گرفته بود- نفوذ می‌کردند. پس با آلوده ساختن مسلمین به انحرافات و لهو و لعب، مقدمات انحطاط اخلاقی آنان فراهم شد و به فاصله اندکی نوعی پوشش، رفتار و حتی شیوه زندگی مردم از سرزمین همانگونه شد که دول متجاوز در قالب تمدن و به واسطه تبلیغات وسیع آن را دنبال می‌کردند.
در این میان نقش زنان و دختران اروپایی که روانه سرزمین اندلس شده بودند، اهمیت فراوانی داشت؛ آنها پوشش، آرایش ابتذال، و حتی شیوه دلربایی خود را در معرض دید زنان و دختران کشور میزبان قرار دادند و نتیجه همان شد که در تاریخ شاهدش بودیم. قلعه‌ای که هیچ نیروی نظامی نمی‌توانست به آن راه یابد، با مبارزه فرهنگی و نفوذ در شئون اجتماعی مسلمانان به راحتی دست یافتنی شد و در اندک زمانی از هویت اسلامی تهی گشت. اما مد، این معشوقه ناخوانده، این بار سرزمین اصیل دیگری را نشانه گرفت که هر چند در آغاز، نفوذ در چنین سرزمینی بعید به نظر می‌رسید، ولی دسیسه‌ها و توطئه استعمارگران بر این امر محال فائق آمد.
در حقیقت صلیبیان با شعار آزادی، زنان و دختران عثمانی را به عرصه‌های اجتماعی کشاندند؛ سپس با صلاحدید و زیر پوشش فرم، کم کم چهره و لباسشان را تغییر دادند، این تغییر و تحول بعدها در سبک و شیوه زندگی آنها نیز دیده شد؛ به گونه‌ای که اسباب و وسایل زندگی، نیازها و ملزومات و حتی شکل خانه‌ها و معماری سنتی و اصیل آنها را نیز در برگرفت.
شبیه این حرکت در ایران معاصر نیز به وقوع پیوست و در نخستین گام، زنان و دختران را نشانه گرفت. موسیونرهای خارجی به همراه هیات‌های اعزامی از کشورهایی اروپایی به ایران آمدند و اجازه رسمی فعالیت مدارس آموزش جدید را از محمدشاه قاجار دریافت کردند. بعدها اجازه تاسیس یک باب مدرسه دخترانه ویژه ارامنه و اتباع کشورهای اروپایی در تهران گرفته شد، مشروط بر اینکه دختران مسلمان در آن راه نداشته باشند؛ ولی پس از چند سال یک دختر ایرانی با پوششی اسلامی به این مدرسه آمد و با دختران نامسلمان مشغول تحصیل شد. سرانجام در دوران ناصرالدین شاه به خواهش پنجاهمین وزیر مختار آمریکا، اجازه ورود دختران مسلمان به مدرسه آمریکایی‌ها صادر شد و این مدارس در سراسر ایران- به جز برخی از شهرها، تاسیس شدند.
به راستی هدف اصلی از تاسیس این مدارس چه بود؟ یکی از اهداف اساسی، تبلیغ آیین مسیحیت بود که به وسیله مبلغه‌های مسیحی نخست برای دختران غیرمسلمان و سپس برای دختران مسلمان انجام گرفت. هدف دیگر، گسترش فرهنگ غرب به منظور تسلط بر کشورهای مسلمان بود که مدارس خارجی برای تحقق این امر، آموزش دختران را به صورت رایگان عهده‌دار شدند. هدف واقعی آنان باسواد کردن دختران ایرانی نبود؛ چرا که در سالهای بعد و به ویژه در برنامه کشف حجاب رضاخان، همین تحصیل کردگان مدارس خارجی نقش نخست را ایفا می‌کردند.
پس از انقلاب مشروطه در ایران، درباره تاسیس مدارس جدید یا عدم تاسیس آنها اختلاف نظر به وجود آمد. عده‌ای معتقد بودند به رغم گستردگی علوم و فنون جدید، دختران باید فقط به یادگیری مباحثی چون تربیت فرزند، خانه‌داری و... بپردازند، ولی دسته دوم از مشروطه‌خواهان که بیشتر آنها از روشنفکران حزب دموکرات بودند، اعتقاد داشتند نباید در آموزش دختران هیچ محدودیتی وجود داشته باشد و بدین منظور باید بر تعداد مدارس جدید افزوده و مکتب خانه‌های قدیم بسته شود و در مقابل دسته سوم از مشروطه‌خواهان با تاسیس مدارس به سبک جدید مخالف بودند و همان مکتب‌ خانه‌های قدیمی را ترجیح می‌دادند. عموم مردم نیز این مدارس را مراکز ترویج کفر می‌دانستند و به همراه علما با راه‌اندازی و فعالیت آنها به شدت مخالف می‌کردند.
آنها در تشریح مخالفت خود، دلایلی را بیان می‌کردند. از جمله این دلایل مواد درسی بود؛ چرا که در مدارس قدیم (مکتب‌خانه‌ها) ‌آموزش قرآن و احکام مذهبی مدنظر بود ولی در مدارس جدید، آموزش قرآن اساساً مطرح نمی‌شد. مساله دیگر، زبان بود. در مدارس قدیم زبان عربی آموخته می‌شد و در مدارس جدید زبان‌های خارجی (فرانسه و یا انگیسی) آموزش داده می‌شد و زبان عربی را رد می‌کردند. معلمان اینگونه مدارس نیز افراد تحصیلکرده اروپایی و به اصطلاح روشنفکر بودند که به جای آموزش قرآن، احکام مذهبی، یاد دادن صرف و نحو عربی، ادبیات فارسی و حساب، علوم و فنون جدید را به دانش آموزان ارائه می‌کردند و در کنار این اقدامات با رواج ابتذال، میل به تجددطلبی را در قشرهای گوناگون مردم افزایش می‌دادند. در حقیقت آنان ادعا می‌کردند که دین اسلام، آزادی را به ویژه‌ برای زنان و دختران محدود می‌سازد و با شعار ساده‌زیستی هرگونه نوگرایی و تغییر و تنوع را نفی می‌کند؛ حال اینکه در دین مبین اسلام و سیره اولیای الهی همواره به این مساله توصیه شده که از آن جمله پوشیدن لباس تمیز و آراسته، شانه کردن مو سر و صورت و... است. البته این آراستگی و خودآرایی به زینت ظواهر محدود نمی‌شود و آراستگی به فضایل معنوی و اخلاقی را نیز در بر می‌گیرد که زمینه‌ساز سعادت روحی است و پیروان خود را به درک زیبایی‌ها مافوق عالم ماده راهنمایی می‌کند تا گرفتار سطحی نگری نشوند؛ چنانکه امیرمومنان علی(ع) نیز در این باره فرموده‌اند: زینت درونی از زینت ظاهری بسیار زیباتر است؛ چه از نظر تاثیر و چه از نظر ماندگاری.
پس می‌بینیم که اسلام نه با نوگرایی، که با افراط و تفریط در خودآرایی و مدگرایی مخالف است و آشکار اعلام کرده هر چیز که جنبه خودنمایی یابد و به تجمل‌پرستی بگراید، منفور است و به واسطه همین استدلال درست و منطقی است که «بورس ورث اسمیت» در کتاب محمد و مسلمانی خود می‌گوید: من با کمال جرأت ایمان دارم که روزی عالی‌ترین فلسفه‌های انسانی و صادق‌ترین اصول مسیحیت تصدیق خواهند که اسلام کامترین دین و محمد(ص) پیامبر خاتم بوده است. «برنارد شاو» نویسنده و متفکر معاصر انگلیسی نیز پیش‌بینی کرده است: اروپایی امروز که تا اندازه‌ای به حکم اسلامی پی برده و آن را قبول کرده است، در آینده آن را با آغوش باز خواهد پذیرفت، و مصداق این گفته تغییر و تحولی است که در زنان غربی به وقوع پیوسته. آری، چندی پیش تعدادی از زنان جوان وابسته به جمعیت جنبش آزادی زنان به عنوان اعتراض در «رویال البرت هال»- مکانی که مراسم انتخاب ملکه زیبایی جهان در آن برگزار می‌شود- تظاهراتی به پا کردند و رژه دختران نیمه عریان را که در برابر چشم مردان صورت می‌گیرد، نکوهش و محکوم نمودند. در حقیقت آنان پی برده‌اند که این عمل توهین به مقام زن است.
زنان غربی هم اکنون بیان کرده‌اند که از آنان استفاده ابزاری می‌شود و مردان برای ارضای شهوات و خواسته‌های جنسی خود، آنان را به شرکت در چنین مسابقه‌هایی تشویق می‌کنند؛ حقیقتی که متاسفانه هنوز بسیاری از زنان شرقی از آن غافل هستند و این در حالتی است که دسیسه‌های دشمنان هر لحظه تدبیر دیگری را رقم می‌زند و هم اکنون رواج مد و مدگرایی در کشور ما هر لحظه به شکل و به گونه‌ای متفاوت، اندیشه‌های آنان را عملی می‌سازد. به طوری که در دهه 60 میلادی جنبش بیتیلزم، در دهه 70 هیپی‌ها و هیپیزم،در دهه 80 پانک و پانکیزم و در دهه 90 میلادی مقوله رپ و رپیزم مطرح شد و قرن بیستم نیز تلفیقی از این چند موج اجتماعی بودکه هر کدام از این جنبش‌ها به طور طبیعی نوع پوشش، لباس، آرایش، مدل مو و حتی موسیقی خود را در دنیا تحمیل کردند. جاب است که بدانیم سرچشمه و پناهگاه همه این جنبش‌ها، ایالات متحده آمریکا بوده است.
نکته دیگر اینکه همه مدهای موجود در جامعه به جنبش‌های اجتماعی بر نمی‌گردد. یک محقق امور اجتماعی در این باره می‌گوید: اینکه یک باره فیلمی مثل تایتانیک در غرب محبوبیت می‌یابد و در تمام جهان و از جمله جهان سوم نوع پوشش و آرایش هنرپیشگان آن فیلم مبنا قرار می‌گیرد، به موج‌های اجتماعی ربطی ندارد؛ همین طور هنگامی که یک فوتبالیست‌ موهایش را به شکل خاص آرایش می‌کند و پس از مدتی آن شکل و شیوه به مد تبدیل می‌شود این مظاهر اقتباس‌هایی است بدون مرزی و ناشیانه که در حوزه فرهنگ خواص و عوام به وجود آمده است.
به گفته این محقق، در حوزه فرهنگ عوام باید مدگرایی هر نسل را در پوشش، گویش و رفتار بومی ببینیم. اگر جعلی باشد حتی با بهترین کارکرد و توجیهات از این جهت که فضا، فضای یکپارچگی جهان و جهانی شدن فرهنگ است، منطقی به نظر می‌رسد. در حوزه فرهنگ خواص نیز خواص جامعه ما و روشنفکران متاسفانه در اوضاع کنونی دچار بحران هویت شده‌اند. به طوری که آنچه هستند و آنچه می‌خواهند باشند، دو چیز متفاوت است و به نوعی دارای یک ارزیابی فکری عاریتی هستند.
بنابراین اگر قرار است مدگرایی فکری ما از لایه‌های زیرین اجتماع برجسته شود و رشد کند، باید بر چهره‌ها و عملکرد کسانی چون سیدمرتضی آوینی تاکید کنیم که همه این لحظه‌ها را در دوران جوانی کهنه کرده و در مرحله شناخت خود را باز می‌یابد که مو، پوشش و نوع گویش و روشنفکری دینی را می‌رساند. در حقیقت شخصیت آوینی از لایه‌های فکری و اعتقادی جامعه خود و جامعه‌ای مذهبی سرچشمه می‌گیرد. در حوزه مدگرایی فرهنگ توده‌ای نیز اگر شخصیت قیصر و دیگر کاراکترهای آن حوزه آن می‌شود به این دلیل است که از سطح پایین جامعه ایرانی رشد کرده و بالا آمده؛ از این رو ساختگی نیست و ماندگار خواهد بود ولی در حوزه فرهنگ عمومی تنها نمونه از تلفیق فرهنگ عمومی و تنها نمونه از تلفیق فرهنگ عوام و خواص که مصداق آن در جامعه بروز یافته در حوزه فرهنگ بسیجی به چشم می‌خورد که زیرساخت فکری فقهی و فلسفی ویژه‌ای دارد و مظاهر این نوع تفکر، پوشش و گویش، هم در یک فرد عام دیده می‌شود و هم در یک فرد خاص مانند استاد دانشگاه که به دلیل بومی بودن از همان فکر، نوع لباس و تکیه کلام‌ها بهره می‌گیرد.
متاسفانه دوره نوگرایی بومی ما به همان دوره جنگ تحمیلی محدود می‌شود و نتوانسته‌ایم پس از آن مدل نویی را بر پایه فرهنگ عمومی جامعه رقم بزنیم. در حقیقت برخی از نهادهای فرهنگی ارزشی که باید در طراحی مد لباس، مد کفش، مد مو و... فعالیت داشته باشند، در این زمینه سستی کرده و می‌کنند. از سویی آنچه به صورت مد وارد جامعه می‌شود، تاثیر خویش را می‌گذارد و می‌رود و در کشور ما توسط هیچ مرجعی پیگیری نمی‌شود که شاید همین امر به تقلید کورکورانه از مد دامن می‌زند. طی سالهای اخیر بارها و بارها از زبان مسوولان شنیده‌ایم که خطاب به جوانان گفته‌اند: پانک نه،‌ رپ نه، هوی متال نه، ولی هرگز مدلی را دست کم برای آن دسته از جوانانی که متعهد و در عین حال نوگرا هستند، ارائه نکرده‌اند. این فقط مدل مو، لباس و... را در بر نمی‌گیرد؛‌ چرا که هم اکنون زبان محاوره بخشی از جوانان نیز تحت تاثیر الفاظ بیگانه و به طور عمده انگلیسی و آمریکایی تغییر یافته و اصالت خود را از دست داده که نیازمند گویشی جدید به ادبیات محاوره هستیم.
اما عمق فاجعه جای دیگری است. هم اکنون به رغم تدابیر و تبلیغاتی که درباره استفاده نکردن از آنتن‌های ماهواره‌ای در کشور صورت گرفته، جمعیتی بیننده این شبکه‌ها هستند که همین امر آنها را با آخرین مدل آرایش صورت، ‌مو، لباس، دکوراسیون و... آشنا می‌کند.
به عبارت بهتر بیشتر تماشاگران شبکه‌های ماهواره‌ای دریافت کننده خوراک‌های مسموم صاحبان این شبکه‌ها می‌شوند که در لا‌به‌لای عرضه مدهای گوناگون و کاملا متمایز و به روز، اجناس و اقلام بهداشتی و دارویی و... این کشورها نیز به بهترین شکل ممکن تبلیغ می‌شود. در این بین شبکه‌های 24 ساعته با به نمایش گذاشتن مدل‌های مو، صورت، لباس و حتی اندام به وسیله مانکن‌ها و زنان و مردان که سالهای گذشته رتبه‌های برتر را در مسابقات و جشنواره‌های زنان و مردان سال کسب کرده و حال در کمال ناباوری توسط برخی شرکت‌ها و از جمله بیمه‌های مطرح تحت پوشش بیمه بدنی و اندامی قرار گرفته‌اند، گوی سبقت را از سایر شبکه‌ها ربوده‌اند. نمایش لباس‌ها، گریم و آرایش مو، صورت و... آن هم به شکل نامتعارف و در عین حال مضحک از شبکه‌های ماهواره‌های،‌ ضمن از بین بردن قبح بسیاری از ناهنجاریها در کشورهای اسلامی، چشمان پاک و معصوم تماشاگران را- از هر صنف و سنی- به دیدن این صحنه‌ها عادت می‌دهد. از سوی دیگر، در این شبکه‌های افزون بر رواج مدهای مورد نظر مسائل دیگری از قبیل سکس نیز به طور مستقیم در معرض دید تماشاگران قرار می‌گیرد تا با رواج این ابتذال در هر ثانیه اذهانی از این داده‌های مسموم، تخریب و یک گام به اهداف مورد نظرشان نزدیکتر شوند.
حال با وجود چنین ورطه‌هایی که هر لحظه قربانیانی می‌گیرد، چگونه می‌توان بر مکر و اندیشه‌ پلید این ایادی فائق آمد؟ بی‌شک اگر بخواهیم از روند پرشتاب تحولات در عرصه دانش و فناوری باز نمانیم، باید فرموده مقام معظم رهبری را آویزه گوشمان قرار دهیم که همگان را به مبارزه با تحجر فرا خواندند. حاصل این فراخوان، تعامل و ارتباط خوبی است که در سالهای اخیر بین مجامع حوزوی و دانشگاهی صورت گرفته است. به عبارتی فقط با کمک گرفتن از زیر ساخت‌هایفکری و فلسفی و با یاری رسانه‌ها است که می‌توان دهه به دهه دانشگاهها و نخبگان کشور را تحت تاثیر یک موج اجتماعی جدید قرار داد تا با مبانی فکری امروز و فردا آشنا شوند و بتوانند با آینده ارتباط برقرار کنند و در سایه چنین اقداماتی است که می‌توان با قاطعیت گفت: رویای کج اندیشان خام طمع مبنی بر اندلسی کردن این سرزمین هیچ گاه محقق نمی‌شود؛ چرا که صلیبیان هنوز هم چنین اندیشه‌‌ای در سر می‌پرورانند و این مساله برایشان به قدری است اهمیت دارد که با به رسمیت شناختن دولت غاصب صهیونیستی بین کشورهای اسلامی و دادن کمک‌های بلاعوض به آنها تصمیم گرفته‌اند با دشمن دیرینه خود صلح کنند تا به واسطه این صلح و همکاری، نیروی بیشتری را در جهت مبارزه با اسلام و مسلمین به کار گیرند.
آری می‌کوشند، در حالی که ما مسلمانان با دیدی خوشبینانه فقط نظاره‌گر تلاش آنها برای تصرف سرزمین‌های اسلامی هستیم که در این بین برخی- خواسته و یا ناخواسته- خود عامل اجرای نقشه‌های شوم این دولت‌های متجاوز و استعمارگر شوند و با پذیرش برخی فرهنگ‌های القا شده و اجرای کورکورانه آنها، تیشه بر ریشه این سرزمین کهن و فرهنگ متمدن اسلامی بزنند.