*در تحلیل نهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری پارهای از کارشناسان قائل به این دیدگاهاند که اقبال مردم به آقای احمدینژاد در مقابل رویگردانی از آقای هاشمی رفسنجانی برخاسته از آن بود که در مرحله دوم انتخابات فضای دوقطبی بر جو سیاسی ایران حاکم شد و محصول این فضا اجمالا از جانب تودههای تهی دست به نفع آقای احمدینژاد تمام شد. بنابراین تحلیل آقای هاشمی رفسنجانی به درست یا غلط نماد اشرافیت نظام تلقی شده بود و هم زمان آقای احمدینژاد به عنوان نماد عدالتخواهی و پاکدامنی اقتصادی نزد تودههای فرو دست جامعه تداعی شده بود و نهایتا اقبال همان تودههای تهیدست توانست آقای احمدینژاد را بر مسند ریاست جمهوری بنشاند. چین تحلیلی تا چه اندازه واقعبینانه است؟
** من این صحبتی که شما مطرح کردید و دیدهام خیلی از دوستان دیگر هم از این حرفها را میزنند، به هیچ وجه برای دوستان روشنفکر و اصلاح طلب و چپ زیبنده نمیبینم. اگر فرض را بر این بگذاریم که در یک انتخاباتی جو انتخابات به گونهای شود که مثلا، آدمهایی با امکانات کمتر و وضع مالی پایینتر به فردی گرایش پیدا کنند این خیلی خوب است. خصوصا از طرف جناح چپ و روشنفکران که همیشه خودشان را در جامعه طرفدار اقشار پایین جامعه میدانند. اینکه در یک فضای تبلیغاتی که کسی آمده و افکار و توجهات قشر پایین جامعه را به خود جلب کرده ما مشروعیت آنرا بوسیله همین صحبتها زیر سوال ببریم، به نظر من این با منطق جناح چپ نمیخواند. من عقیدهای به این صحبت ندارم بخصوص اینکه در عمل هم ما در جامعه این تعداد طبقه پایین و محروم نداریم.
طبقه پایین و بالای ما در جامعه مگر کلا چقدر است که طبقه پایین به یک طرف رای دادند و طبقه مرفه به طرف دیگر؟
در طول این سالها یکی از موفقیتهای نظام جمهوری اسلامی رشد طبقه متوسط است. در جامعهای مانند جامعه ما ظرفیت افکار عمومی جامعه و ظرفیت وجدان عمومی جامعه از بحثهای سیاسی یک ظرفیت محدودی است. ما متاسفانه گاهی غلظت بحثهای روشنفکری و بحثهای سیاسی را آنقدر در جامعه بالا میبریم که خود همین مساله باعث زدگی در سطح افکار عمومی میشود. به هر حال مردم آن چیزی را که در عمل میخواهند و دنبال میکنند حل مسائل و مشکلاتشان است. ما در طول 26 سال انقلاب این مساله را همواره داشتهایم. کسانی که به عنوان مدیران کاری بتوانند حتی یک مساله ساده مردم را حل و فصل کنند بالاخره جمعی از گرایشها را متوجه خود میکند. این جو همیشه جو غالب است.
* آقای احمدینژاد هم اخیرا طی نشستی که با نمایندگان مجلس داشتند در آنجا گفتند که کابینه من کابینه تئوری نیست و صرفا دنبال کار هستم. آیا دولت جدید واقعا میتواند بدون برخورداری از تئوری صرفا به دنبال کار برود یعنی دولت جدید را باید در حد یک دولت کارمزدی بدانیم که قرار است بنشیند و از یک موضع آتش نشانانه مترصد بروز مشکل باشد تا بر اساس ابتلائات روز وارد عمل شود؟
** به هر حال تئوری نباید همیشه مجموعهای از افکار روشنفکرانه باشد. کسی اگر بگوید من دنبال حل و فصل مسائل مملکت و پیشبرد امور اجرایی هستم این خودش یک تئوری است و خط مشی و استراتژی محسوب میشود. اگر کسی بخواهد بجای بحثهای بدون خاصیت سیاسی هم و غم خود را برای حل و فصل مسائل مملکت بگذارد و مسائل را صادقانه پیگیری کند، ضمن اینکه این کار در جهت پیشبرد مملکت است خودش میتواند یک تئوری هم باشد. اتفاقا 16 سال پیش یکی از شعارهای آقای هاشمی این بود که وزرای من وزرای کار هستند نه تیم سیاسی. آن روز هم عدهای از مدیران اجرایی بیشتر هم و غمشان را صرف امور اجرایی میکردند و عدهای هم با افکار تند و افراطی بودند که هر وقت مدیران تلاششان را صرف کار میکردند آنها شعارهایی را مطرح میکردند که مردم هم خیلی استقبال نمیکردند.
همانطور که دولت سازندگی در زمان آقای هاشمی روی کار آمد و بعد هم دولت اصلاحات در زمان آقای خاتمی روی کار آمد در حال حاضر هم باید بگذاریم این دولت نیز تلاشهای خود را شروع کند. به هر حال هر دولتی با یک سری موفقیتها و شکستها روبرو میشود. هیچ کس نمیتواند بگوید که کار من کار کاملی است. اگر جریانی با اعتقاد به کار و تقویت اجراییات کشور و خدمت به مردم روی کار بیآید برخی از ضعفهایی هم که از گذشته بوده آنها را نیز جبران کند جای خوشبختی است. این را هم فراموش نکنیم که حتما ضعفهای جدید برای این جمع مطرح خواهد بود و طبعا هر کسی که دوره بعد بیاید و این ضعفها را عنوان کند و بگوید که میخواهم این ضعفها را جبران کنم مردم به او رای میدهند و این روند دموکراسی است. جریان جدیدی هم که اکنون روی کار آمده میتواند جریان سالمی در جامعه باشد تا راهکارهای موفقی در جهت حل و فصل مشکلات مردم ایجاد کند.
اگر هم در دولت جدیدی که روی کار آمده نقصها و گرفتاریها و ضعفها به قری باشد که نسبت به شعارهایی که داده شده انحرافی دیده شود در آن موقع بهترین قضاوت را باید به عهده خود مردم بگذاریم.
* آینده مناسبات سیاسی ایران در عرصه بینالمللی با توجه به روی کار آمدن دولت جدید چگونه ارزیابی میکنید؟
** صرف نظر از بحثهای قبل از انتخابات آنچه که الان میشود در موردش صحبت کرد این است که بالاخره ما گزینههایی که در مسائل خارجی داریم درست مانند مسائل داخلی است. یعنی قدرت انتخاب ما در سیاست خارجی و در ابعاد داخلی و اقتصادی و اجرایی محدود است.
به هر حال در دنیای کنونی با تجربیاتی که جمهوری اسلامی در 26 سال گذشته داشته و دوران مختلفی را که گذرانده ما دو راه پیش رو داریم یکی اینکه بخواهیم با دنیا کار کنیم و دیگر اینکه بخواهیم حالت انزوا داشته باشیم و از یک سری مزایا که میتواند برای پیشرفت کشور مفید باشد صرف نظر کنیم.
با وضعیتی که در حال حاضر در دنیا وجود دارد و کسانی که در ایران در صحنه سیاسی قرار است فعال شوند و با توجه به یک پارچه شدن حاکمیت این نقطه قوتی است که در عرصه سیاست خارجی سه قوه بتواند منویات کشور را با قدرت بیشتری تعقیب کنند.
سیاست انزوا یک سری مشکلات و نارسایی رادر کشور بوجود میآورد که من فکر نمیکنم هیچ کسی توصیه و ادعایی در این زمینه بکند. در واقع همه مدعی هستند که ما میخواهیم با دنیا کار کنیم.
اگر ما نخواهیم در انزوا باشیم باید با دنیا کار کنیم. کار کردن با دنیا هم اصول شناخته شدهای دارد. یعنی فکر نمیکنم کسی که امروز وارد کار اجرایی سیاست خارجی شده چندان انتخابهای متفاوت و گوناگونی در مقابلاش باشد. بنابراین من نسبت به آینده خیلی بدبین نیستم. بخصوص با حرفها و شعارهایی که داده شده. اگر بخواهیم در مسائل اقتصادی و بخصوص اشتغال پیشرفت کنیم نیازمند سرمایهگذاری و تولید در کشور هستیم و اینها طبیعتا در سیاست انزوای قابل حل و گشایش نیست. در صحبتهای اخیری هم که مطرح شده هیچ کس شعار انزوا را نداده. بنابراین باید با دنیا کاری کنم و کار کردن با دنیا هم اصول شناخته شدهای دارد. اصولا من فکر میکنم که در مسائل خارجی مانند مسائل داخلی جابجایی مدیریتها و اخلاقهای برخوردی صورت نمیگیرد. در مسائل داخلی اگر بخواهیم تولید را راه بیاندازیم چنانچه امنیت سرمایهگذاری وجود نداشته باشد هرچه هم که در توان داریم اگر انجام بدهیم باز هم نمیتوانیم کار و تولید را در جامعه بالا ببریم.