هشدار امام خمینی (ره)
امام، سالها قبل از پیروزی انقلاب، به مناسبتهای گوناگون در سخنرانیها و پیامهای مختلف خود، با اشاره به سیاستها و توطئههای استعمار نو (neo.colonialism) در دانشگاهها و مراکز علمی در ایجاد فاصله بین قشر جوان، طبقه تحصیل کرده و دین، تخطئه اسلام و مشوه نشان دادن چهره دین و ایجاد حس بدبینی متقابل بین نسل جوان و روحانیت و از بین بردن وحدت فکری و علمی بین آنان و هموار کردن راه، به منظور دستیابی به مقاصد شومشان، مکرر هشدار میداد! که در ذیل به برخی از آن موارد اشاره میکنیم:
امام در پاسخ به نامه اتحادیه انجمنهای اسلامی دانشجویان در اروپا با اشاره به نکات فوقالذکر میفرماید:
تاکنون دست خیانت استعمار به وسایل مختلفه فاصله عمیق بین طبقه جوان و مسایل ارجمند دین و قواعد سودمند اسلام ایجاد نموده، طبقه جوان را به روحانیون و اینها را به آنها بد معرفی نموده و در نتیجه وحدت فکری و عملی از بین رفته و راه را برای مقاصد شوم اجانب باز نموده است و تاسف بیشتر آنکه همین دستگاههای مزبور نگذاشتهاند طبقه تحصیلکرده به احکام مقدسه اسلام به خصوص قوانین تشکیلاتی و اجتماعی و اقتصادی آن توجه کنند و با تبلیغات گوناگون وانمود نمودهاند که اسلام جز احکام عبادی مطلبی ندارد، در صورتی که قواعد سیاسی و اجتماعی آن بیشتر از مطلب عبادی آن است. اینجانب امید دارم که خداوند تعالی به شما طبقه تحصیلکرده توفیق دهد که در راه مقاصد اسلامی که یکی از آن قطع ایادی ظالمه و برانداختن ریشه استبداد و استعمار است کوشش کنید و قوانین آسمانی اسلام را که برای تمام شئون زندگی از مبدا وحی نازل شده است و عملیتر و سودمندتر از تمام فرضیههاست و مطالعه کنید و تحت تاثیر تبلیغات مغرضانه اجانب واقع نشوید.
(صحیفه نور/ ج1/ ص 150)
خطر بدبینی و اختلاف
امام به مناسبتی دیگر، در فرازی از پیامشان با توجه به تبلیغات وسیع دشمنان اسلام به ویژه پس از رنسانس دنیای غرب در چند صد سال اخیر، به ضرورت شناخت و جایگاه حوزه و دانشگاه و تفاهم و احترام متقابل طبقات محترم روحانی و دانشگاهی، خطر این بدبینی و جدایی را یادآور میشود و میفرماید:
لازم است طبقات محترم روحانی و دانشگاهی، با هم احترام متقابل داشته باشند. جوانان روشنفکر دانشگاهها به روحانیت و روحانیون احترام بگذارند. خداوند تعالی آنها را محترم شمرده و اهل بیت وحی، سفارش آنها را به ملت فرمودهاند. روحانیت قدرت بزرگی است که با از دست دادن آن خدای نخواسته پایههای اسلام فرو میریزد و قدرت جبار دشمن، بیمعارض میشود.
(صحیفه) نور/ ج2/ص 20)
ضرورت احترام متقابل
و در ادامه با اشاره به مطالعات دقیق و گسترده اجانب در جهان اسلام و شناسایی راههای موفقیت خود در اجرای نقشههای استعماری و وصول به مطامع شیطانیشان، نیک اندیشان برخوردار از حسن نیت را به احترام متقابل و حفظ وحدت توصیه میکند و پیروزی و سربلندی جوامع اسلامی را در گرو همین وحدت و همدلی و احترام دوجانبه میداند و میفرماید:
مطالعات دقیق اجانب استعمارگر در طول تاریخ به آنان رسیده که باید این سد شکسته شود و تبلیغات دامنهدار آنها و عمال آنها در چند سال، موجب شده که مقداری از روشنفکران را از آنها جدا و به آنها بدبین کنند تا جبهه دشمن، بیمعارض شود. اگر احیانا در بین آنها کسانی بیصلاحیت خود را جا بزنند، لکن نوع آنها در خدمت هستند، به حسب اختلاف موقف و خدمت آنها ملت را پایبند اصول و فروغ دیانت نموده، به رغم اجانب و عمال آنها باید این قدرت را تایید و حفظ نمود و با دیده احترام نگریست. (همان)
سیاستهای استعمار
یکی از سیاستهای استعمار در اجرای نقشههای شیطانی به منظور رسیدن به اهداف ضدانسانی خود، ایجاد تفرقه و شکستن وحدت اقشار مختلف جامعه، به ویژه قشرهای اسلامی و سوء استفاده از این جدایی است.
امام خمینی (ره) با توجه به حساسیت دو مرکز مهم "حوزه و دانشگاه" و نقش آفرینی دو قشر تاثیرگذار در تحولات سیاسی- اجتماعی و سرنوشت جوامع اسلامی و تلاش مستمر دشمنان در خنثی کردن این نقش و از بین بردن آن نفوذ و حساسیت، میفرماید:
چنانچه روحانیون محترم باید به طبقه جوان روشنفکر که در خدمت اسلام و کشور اسلامی است و به همین جهت مورد حمله عمال اجانب است، احترام گذاشته آنها را چون فرزندانی عزیز و برادرانی ارجمند بدانند و این قدرت بزرگ [را] که مقدرات، خواهناخواه در دست آنها خواهد افتاد، از دست ندهند و از تبلیغات سویی که برضد آنها در این چند صد سال شده و آنها را در نظر بعضی طور دیگر جلوه دادهاند تا از تفرقه استفاده هر چه بیشتر برند، احتراز کنند و کسانی را که جهلا یا از [روی] سوء نیت موجب دور نگاه داشتن این طبقه موثر است از روحانیت از خود برانند و به آنها اجازه ایجاد تفرقه ندهند و مطمئن باشند که با ضم این دو قدرت بزرگ پیروزی به دست میآید و با جدایی روی آن را نخواهند دید. (همان)
جدایی روحانیت از دانشگاه
از جمله دسایس دشمنان در اجرای طرحهای استعماری، جدا کردن روحانیت از دانشگاه متعاقب آن، پرورش عالمان بیتعهد و دانشمندان بیگانه با دین و ارزشهای الهی و نهایتا دنیا طلب و وابسته و بیگانه با مردم و سرنوشت کشور و وطن فروش بود.
امام در جمع گروهی از روحانیون با اشاره به این حقیقت میفرماید:
یک جا نقشهشان گرفت و آن جدا کردن روحانیت از دانشگاهها [بود]. یکی روحانی حق نداشت، پیش خودمان حق نداشت که از یک دانشگاهی یک صحبتی بکند. دانشگاهی هم آخوند را به نظرش میآمد که یک موجود مضری است که انگلیسها آوردند گذاشتند اینجا. من خودم این را شاهد بودم، با دو نفر از آقازادههای محترم قم ما سوار اتوبوس بودیم در چندین سال پیش از این میرفتیم چند نفر دیگر هم سوار همان اتوبوس بودند یکیشان به دیگری گفت که من حالا سالهاست که از این هیکلها دیگر ندیدم (اشاره به ماها) بعد گفت اینها را انگلیسها آوردهاند در نجف و آنجاها گذاشتند برای اینکه مردم را چه بکنند. در نظر دانشگاهی آخوند یا درباری است یا برگزیده انگلیس. در نظر شما هم این آدم دانشگاهی، نمیدانم چه. جدا کردند ملت را بعضیاش را از بعضی، استفاده بردند از این جدایی. (صحیفه نور/ ج 5/ ص 22)
تفرقه در صفوف اقشار مردم
استعمار برای دستیابی به اهداف شوم خود، تنها به ایجاد اختلاف بین حوزه و دانشگاه بسنده نکرد و برای رسیدن به مقاصد پلید خود، ایجاد اختلاف بین روحانیت و مردم، شکستن حرمت و قداست، ایجاد کینه و تنفر از روحانیت در دلهای مردم همچنین اختلاف بین احزاب و گروههای سیاسی در جامعه را به وسیله دستهای پیدا و پنهان، برای سرگرم نمودن مردم به اختلافات و درگیریهای داخلی و غفلت از توطئههای دشمنان مشترک، لازم و ضروری میدانست!
از این روی با مطالعه تاریخ سیاسی معاصر یعنی در یکصد سال اخیر، به ویژه در دهههای قبل از پیروزی انقلاب، به تلاش مستمر دشمنان و غفلت و سادهاندیش دوستان پی میبریم که عمق فاجعه را به ما نشان میدهد.
امام خمینی (ره) ضمن بیاناتی در جمع وکلای دادگستری با اشاره به نکات فوق میفرماید: از آن طرف دیدند که خوب، بین خود اقشار ملت اگر اینها با هم متحد باشند، باز هم آن مانعی که میخواهیم ببریم، نمیتوانیم ببریم، بین اقشار این ملت را ما اختلاف بیندازیم. اول متوجه شدند به روحانیت، در زمان رضاخان (اگر چنانچه کسی یادش باشد، آقایان هر کدام یادشان باشد) همچو روحانیت را کوبیدند که دیگر نه خطیبی برای ما گذاشتند، نه امام جماعتی، تمام را کوبیدند، نه مجلس خطابهای برای ما ماند و در بین ملت آن طور اینها را ذلیل کردند که حتی شوفرها، ملاها را به اتومبیلها گاهی نمینشاندند، تضعیف کردند روحانیت را از یک طرف، از یک طرف اختلاف بین احزاب درست کردند و این هم یک راه اختلافی شد که اینها به سر هم زدند و این هم یک بسازی شد.
دانشگاهی را با دانشگاههای ما از هم جدا کردند، آنها، اینها را یک جور طرد میکردند.
باید متوجه باشند که همه اینها عواملی بود که این ملت که باید یکپارچه در تحت یک لوا ملیت خودشان را حفظ کنند، این یکپارچی را از اینها بگیرند و اینها را با هم مختلف کنند، بلکه دشمن کنند با هم. این جهتی است که موجب تاسف است و لهذا قبل از این نهضت، ما هیچ وقت با شما آقایان مواجه نبودیم و با یک طایفه دیگر مواجه بودیم. (صحیفه نور/ج 5/ ص48)
زیانهای اختلاف
امام در ادامه با اشاره به سیاست تفرقهافکنانه دشمنان در میان عناصر، موثر و اقشار مختلف جامعه، به مصائب و ضایعات و خساراتی که از ناحیه اختلاف و تفرقه، دامنگیر جامعه اسلامی و مجموعه کشور گردید، میفرماید:
این مصیبتهایی که الآن ما میکشیم و کشیدیم برای این بوده است که از هم جدا بودیم، ما و شما در یک مجمعی با هم صحبت نکردیم که ببینیم ما چه میگوییم شما چه میگویید. ما با قضات دادگستری از هم جدا بودیم، ما با دانشگاه از هم جدا بودیم، دانشگاهیها را آنها جوری کرده بودند که ما به آنها بدبین بودیم و ما را جوری کرده بودند که آنها به ما بدبین بشوند. ما از هم جدا بودیم. در زمان رضاخان آخوند را طوری کرده بودند که مردم سوار اتومبیل نمیکردند. یکی از دوستان من گفت که من در اراک میخواستم سوار اتومبیل نکنیم، یکی فواحش را و یکی آخوندها را اینها با ما این طور کردند برای اینکه رضا شاه میدید که آخوند است که ... مدرس است که جلوی او ایستاده است. او میدید که مدرس جلوی او ایستاد و فریاد میزد که زنده باد خودم، مرده باد رضاخان. اینها این طور کردند با ما و با شما، همه را از هم جدا کردند، همه به هم بدبین، یک ملت هم به هم بدبین نمیتواند کار بکند. (صحیفه نور/ ج5/ص 52)
تز جدایی دین از سیاست!
از دیگر سیاستهای دشمن در اجرای برنامههای استعماری و رسیدن به مقاصد شیطانی، با توجه به نقش بسیار موثر "مکتب" در دلها که تاریخ صدر اسلام و تا به امروز و سالهای انقلا ب و پس از آن در 8 سال دفاع مقدس گواه این حقیقت است، تز استعماری "جدایی دین از سیاست" است، و اینکه عالمان دینی نباید در سیاست دخالت کنند! و سیاستمداران صفشان از دینداران جداست!! تا با این ترفند راحت بتوانند به مقصودشان دست یابند.
امام (ره) با نظر به این توطئه بداندیشان خیانت پیشه، در جمع گروهی از فرهنگیان میفرماید:
این معنا که دین از سیاست جداست این مطلبی است که استعماریها انداختهاند در دهن مردم و میخواهند به واسطه این، دو فرقه [را] از هم جدا کنند یعنی آنهایی که عالم دینی هستند علیحدهشان کنند و آنهایی که غیرعالم دینی هستند علیحدهشان کنند.
سیاسیون را از سایر مردم جدا بکنند تا استفادههایشان را بکنند اگر قوا با هم مجتمع بشوند آنها میدانند که با اجتماع قوا نمیتوانند اینها منافعی را که میخواهند ببرند و لهذا دامن به این تفرقهها زدهاند زیاد. (صحیفه نور/ ج 5/ ص 108)
تحمیق، عداوت، تکفیر
دشمن در گذشته و حال، تنها به ایجاد تفرقه و اختلاف در میان اصناف موثر و اقشار مختلف جامعه اکتفا نکرده و این مقدار را برای رسیدن به مقصد کافی ندانسته، بلکه با پاشیدن بذر نفاق و کینه در دلها، سعی در تحمیق مردم و ایجاد بدبینی نسبت به هم و رو در روی هم قرار دادن و متهم کردن و تکفیر متقابل مردم نسبت به هم خنثی کردن نقش و اثرگذاری چهرهای موثر و سرنوشت ساز به طور مداوم داشته و دارد!
اما با اشاره به این واقعیت تلخی، در جمع برخی از مسئولین میفرماید:
اگر اجتماع کنند مردم با هم، اگر یک ملتی با هم مجتمع بشود، نمیشود جلویشان را بگیرند. روی آن مساله علمیای که داشتند آنها و دید سیاسی که داشتند، نمیگذاشتند اقشار با هم نزدیک بشوند. ماها را از دانشگاهیها همچو دور کردند که ماها آنها را تکفیر میکردیم، آنها ما را تحمیق میکردند. (صحیفه نور/ ج 6/ ص 30)
تبلیغات کذب و مسموم
امام خمینی (ره) به مناسبتی دیگر در دیدار با وزیر فرهنگ و آموزشی عالی و روسای محترم دانشگاهها با اشاره به عصر سیاه پهلوی و تحریف حقایق و دروغ و افترا و تهمت و تبلیغات مسموم و تلاش برای جدایی اقشار "مصلح" جامعه میفرماید:
اگر چنانچه شما و طبقه روحانیون که هر دو یک شغل دارید، هر دو شغل واحد دارید و مع الاسف این دو قشر را که مربی جامعه هستند دستهای ناپاک از هم جدا کرد. ما تا حالا با آقایان روبرو نمیشدیم یعنی شما از ما فرار میکردید ما هم از شما، شما ما را قبول نداشتید ما هم شما را قبول نداشتیم. شما برای ما یک چیزی میگفتید ما هم برای شما یک چیزی میگفتیم. من نه از شما مقصودم این افراد است و نه از ما، مقصودم خودم هستم لکن قشرها این طور شده بود، میرفتند توی دانشگاهها به دانشجو و به استاد و به غیراستاد و به همه یک صورت بسیار زیبای ظاهری ارایه میدادند. "این آخوندها مرتجعند، اینها میخواهند ما را برگردانند به آن عصر حجر " محمدرضا رضاخان در یکی از حرفهایش قبل از پانزده خرداد، در یکی از حرفهایش گفت که این آخوندها طیاره هم سوار نمیشوند (همان روزها بود که یکی از مراجع با طیاره رفته بود مشهد) و اینها با طیاره هم مخالفند، اصلا با هم اساس تجدد مخالفند، اینها میخواهند برگردند به آن وقتی که مثلا الاغ سواری کنند و بروند این طرف و آن طرف یا فرض کنید که یک شمعی بسوزانند، برق را با آن مخالفند، همه آثار تمدن را با آن مخالفند، میآمدند پیش شماها یک همچو مسایلی را طرح میکردند یا اینکه "آخوندها همه درباری هستند، اینها همه برای منافع دربارها، اصلا وجود اینها را دربارها آوردند، سلاطین این وجودها را در خارج محقق کردند" میآمدند پیش این قشر میگفتند "اینها دین ندارند، این بیدینها، یک مشت فلکی بیدین" و طوری تزریق میکردند که مع الاسف بعضی از اشخاص بی عمق باورشان میآمد. این باور آمدن اسباب این شد که این دو قشر از هم جدا شدند، این به او بدبین شد. دو قشری که مربی جامعه بودند، دو قشری که باید- جامعه را- با مساعی هم دست به هم بدهند و جامعه را اصلاح بکنند، اینها را از هم جدا کردند. دو قشری که اگر این دو قشر به مسیر صحیح باشد، تمام ملت به مسیر صحیح میرود. (صحیفه نور/ ج6/ ص 249) "والحمد لله رب العالمین"