تاریخ انتشار : ۲۰ مرداد ۱۳۸۹ - ۱۰:۳۴  ، 
شناسه خبر : ۱۸۵۵۹۰

دهه 1980 یکی از دهه‌های پرتلاطم روابط و مسائل سیاسی جهان معاصر به حساب می‌آید. نتایج جنگ جهانی دوم، که از مهمترین آنها، حاکمیت دوقطبی "شوروی" و "آمریکا" بود، رفتار سیاسی بسیاری از دولتهای جهان را که وابسته به آنها بودند مورد تاثیر اساسی قرار می‌داد. جنگ سرد دوم، فروپاشی پیمان سنتو در اثر پیروزی انقلاب اسلامی و اشغال افغانستان به دست شوروی، فضای منطقه خلیج فارس را دچار وضعیت بحرانی کرده بود. تلاش آمریکا در راستای برگرداندن وضعیت ایران، به وابستگی سابق، در این زمان دچار ناکامی شده بود. لذا در پی راه حل‌های برای سرنگونی جمهوری اسلامی می‌گشت. اهدافی که آمریکا را به این مسئله سوق می‌داد، عبارت بودند از: 1) جلوگیری از گسترش موج اسلام خواهی در جهان 2) حفظ رژیم‌های طرفدار غرب، که دارای پایه‌های غیرمردمی بودند و پیروزی انقلاب، خطر انقلابات مردمی الگو گرفته از ایران آنها را تهدید می‌کرد 3)‌ترس از نفوذ روسیه در منطق خلیج فارس به واسطه اهمیت سوق الجیشی: وجود نفت و بازار برای محصولات غرب 4) به دست آوردن شرایط سابق از دست رفته در ایران.
در این میان در عراق، حزب بعث با شعارهای ناسیونالیستی، سوسیالیستی وتاکید ویژه بر پان‌عربیسم به رهبری صدام حسین قدرت را در دست داشت. صدام که خود فردی نظامی بود، از مدتها قبل رویای رهبری بر جهان عرب و رسیدن به جایگاهی همچون جمال عبدالناصر را در مصر در سر می‌پرورداند. لذا، با مساعد دیدن وضعیت در منطقه در فاصله سال‌های دهه 70، با بستن قراردادهای نظامی با روسیه و فرانسه، در حال بالا بردن توان نظامی خود بود. وجود نارضایتی عمومی مردمی از وی در عراق در این سال‌ها و خطر صدور انقلاب ایران برای وی به قدری وحشت‌آور بود که با قتل شیعیان و تعقیب و دستگیری آنها، در صدد آرام کردن و کنترل اوضاع بود، قتل آیه الله صدر و خواهرش بنت الهدی صدر، در همین زمان، از این مسئله نشات می‌گیرد. از سوی دیگر، سعی وی، در جبران قرارداد الجزایر، که به نوعی خود را خسارت دیده در آن می‌دانستند و عملی کردن شعارهای پان‌عربیسم وی، از طریق تصرف خوزستان (که منطقه‌ای نفت‌خیز و استراتژیک) بود، به وی، در جهان عرب وجهه‌های خاص می‌بخشید، که در سال‌های بعد القایی همچون سردار قادسیه، در همین راستا می‌باشد. نزدیکی اهداف آمریکا، با دولت عراق، از سویی همراهی کشورهای بلوک غرب را به همراه آورد و از سوی دیگر درباره بلوک شرق هم اوضاع نیز به نفع عراق بود. شوروی که در ظاهر موضع خود را بی‌طرف اعلام کرده بود، از طریق قراردادهای تسلیحاتی، از عراق پشتیبانی می‌کرد، زیرا خطر صدور انقلاب را به جعیت 60 میلیون مسلمان کشور خود به خاطر وضعیت بحرانی جنگ در ایران کمتر می‌دانست و از طرفی هم دست خود را در افغانستان کمتر به حساب می‌آورد.
در این میان، وضعیت ارتش در ایران، به واسطه فرار سران ارتش، استعفا و دادگاهی شدن برخی دیگر از آنها، به علاوه بی‌اعتمادی عمومی به واسطه کودتای ناکام نوژه، در ایران به هم ریخته بود. دشمن، که تصور می‌کرد، در این زمان، به واسطه عدم آمادگی نیروی نظامی، به علاوه وجود نیروهای ضدانقلاب در ارکان انقلاب می‌تواند قدرت را به دست گیرد. با تشکیل بسیج مردمی به دستور امام(ره) و سازماندهی نیروی هوایی و سایر ارگان‌های ارتش و سپاه، دشمن قدرت مانور نظامی خود را از دست داد و در مناطق متصرفاتی خود زمین‌گیر شد در طول 8 سال دفاع مقدس، ایران و سربازان دلیر آن با رهبری آگاهانه حضرت امام(ره) توانست به سربلندی بر دشمن پیروز شده و حتی یک وجب از خاک خود را از دست ندهد. اما در سالهای جنگ، ایران نه تنها از لحاظ نظامی تحت فشار بود و عراق هم از کمک‌های کشورهای مختلف استفاده می‌کرد، بلکه از بعد دیپلماتیک هم اتهاماتی به ایران وارد می‌شد. از جمله اینکه ایران آغازگر جنگ و تجاوزگری است که باید مجازات شود.
با پایان جنگ و آشکار شدن ناتوانی عراق و هم‌پیمانانش در این جنگ، بالاخره در 18 آذر ماه 1370 سازمان ملل اعلام نمود که عراق آغازگر جنگ و تجاوزگر بوده است.