تاریخ انتشار : ۱۹ آبان ۱۳۸۹ - ۱۳:۲۵  ، 
شناسه خبر : ۱۸۵۶۱۸
محمدتقی سبحانی اشاره: گروه فرهنگی تولید دانش و نظریه، مقوله‌ای است که باید از نخبگان فرهنگی جامعه به ظهور رسد و دستوری و تابع مقررات و قانون نیست. در همه فرهنگها و تمدنها آنگاه که دانش تولید شده، نظریه‌ها پرورده و تبدیل به نهادهای اجتماعی گردیده، نقش نخبگان نوپا و گرایش‌های جدید به یک فرهنگ کاملاً هویداست. در این جا به تحلیل دو مساله خواهیم پرداخت: 1- وظیفه حوزه‌های علمیه و دانشگاه در زمینه تولید نظریه 2- نهضت نرم‌افزاری یا جنبش تولید دانش. به ویژه در این زمان:

نرم‌افزار چیست؟
چرا سخن از نهضت و جنبش در این باب گفته می‌شود و اساساً چرا الآن چنین بحثی مطرح می‌شود؟ نرم‌افزار در این تعریف از سنخ اطلاعات و داده‌هاست. سخن از نهضت نرم‌افزاری یعنی یک جنبش و خیزش در عرصه‌ی تولید اطلاعات، اما چه اطلاعاتی؟ سه ویژگی برای اطلاعات برشمرده می‌شود که می‌توانیم این سه ویژگی را مؤلفه نرم‌افزار در این نهضت بدانیم: الف. اطلاعاتی که از نظر هماهنگی دارای سازگاری درونی باشد.
ب. نرم‌افزار باید منطقی داشته باشد که قابل تفاهم با نخبگان باشد ج. این اطلاعات درون هماهنگ، دارای منطق تفاهم و عقلانیت، کارآمدی و کارکرد مشخص باشد.
البته منظور از کاربرد و کارایی لزوماً کابردی عینی نیست. یک نظریه ممکن است برای حل یک معضله‌ی فکری، یا بازسازی یک جهان‌بینی باشد ولی باید دقیقاً روشن باشد که این نظریه برای بازسازی چه فکری، چه قشری و برای حل چه معضله‌ی فکری طراحی و تولید شده است. رهبر معظم انقلاب ـ دام ظله ـ هم به درستی بر این نکته تاکید دارند که معرفتی را نشان دهیم که دارای هماهنگی و مبنا باشد. از این رو، اگر کسی در سطح حوزه و دانشگاه نظریه‌ای را ارائه دهد، بدون این که مبنایی داشته باشد، اصلاً اطلاق نرم‌افزار بر آن صادق نیست.
آیا بر تولید دانش می‌توان نام جنبش یا نهضت گذاشت؟
آیا تولید نرم‌افزار و دانش مقوله‌ای جنبش‌پذیر است یا این که کار نخبگان در حوزه‌های آکادمیک است؟ و اساسا چرا الآن مطرح می‌شود؟ مگر شرایط اجتماعی و علمی، چگونه است که امروز می‌گوییم جنبش نرم‌افزاری و ده سال پیش سخنی از این مقوله نبود؟ فرهنگ‌شناسان و تمدن‌نگاران معتقدند که تمدنها کالبد و شکل فیزیکی و عینی فرهنگها هستند. عناصر تمدنی که عبارتند از: نهادهای سیاسی، نهادهای اقتصادی، آموزشی، هنر، تکنولوژی، ادبیات و ... همه مقولاتی از سنخ مقولات تمدنی هستند.
اینها زاییده و پوسته و عارضه‌ای بر فرهنگند؛ یعنی در یک جامعه اگر فرهنگی شکل نگیرد، تمدنی ایجاد نمی‌شود و برای شکل‌گیری یک فرهنگ، پیشاپیش ایده‌ای، اندیشه‌ای، مکتبی، ایدئولوژی‌ای نیاز است؛ یعنی ایدئولوژی‌ها و مکتب‌ها در ابتدا فرهنگ می‌سازند و در بستر اجتماعی، لایه‌های گسترده‌ای از آداب و مناسبات اجتماعی را به صورت ارتکازی و علمی جا می‌اندازند. البته خیلی از فرهنگها هستند که تمدن‌سازی نمی‌کنند؛‌ یعنی ایدئولوژی و فرهنگ آنان قابلیت ساخت نهاد اقتصادی، سیاسی و آموزشی را به علل گوناگون از جمله فرصتهای تاریخی ندارد.
مورخان فرهنگ و تمدن جمله‌ی مشهوری دارند و می‌گویند: در پشت تمدنهای بزرگ تاریخی، یک دین نهفته است. این چیز ثابتی درباره‌ی تمام تمدنهاست، اما چرا در پشت تمدنهای بشری ادیان قرار دارند و مدعی پیامبری وجود دارد؟
رابطه‌ی تمدن و دین
این نکته ریشه در ماهیت دین دارد. تفاوت میان ادیان و مکاتب فلسفی و ایدئولوژی‌های انتزاعی در این است که مکاتب فلسفی و ایدئولوژی‌های انتزاعی قدرت فرهنگ‌سازی ندارند. نخبگان را به خودشان جلب می‌کنند؛ اما در حوزه‌ی مناسبات اجتماعی نفود نمی‌کنند. مکتبی که نتواند فرهنگ بسازد، نمی‌توان فرهنگ را نیز تبدیل به تمدن کند و کالبد عینی و فیزیکی به آن بدهد. اما دین و ماهیت پیام وحیانی می‌تواند از حوزه‌ی نظر به حوزه فرهنگ عمومی و از حوزه فرهنگ عمومی به نهادهای تمدنی سرایت پیدا کند. اسلام در طول دو دهه (به رغم غریبی و بیگانگی) فرهنگ می‌سازد و این فرهنگ را تبدیل به مدینه می‌کند؛ زیرا ویژگی‌های فرهنگ و تمدن‌سازی را داراست، پیامهای اسلام با عقلانیت بشر هماهنگ و همسوست.
سازگاری درونی بین مؤلفه‌های مفهومی آن وجود دارد و بسیار قابل فهم است. از طرفی فاصله‌ی میان ایدئولوژی اسلام و عمل، فاصله‌ی‌ بسیار کوتاهی است مثلاً توحید خودش در بستر عینی عدالت و توحید عملی را تعریف می‌کند و می‌تواند مناسبات اجتماعی را شکل دهد. با نگاهی به تاریخ فرهنگها و به ویژه فرهنگ اسلام معلوم می‌شود جایگاه تاریخی ما کجاست. فرهنگ اسلامی در دوره‌های مختلف (دوران اموی، عباسی، صفوی و ...) تبدیل به تمدن شده است.
ضرورت نهضت نرم‌افزاری در این دوره
اما چرا جنبش و نهضت نرم‌افزاری الآن مطرح می‌شود؟ در دوران معاصر، با بحران فرهنگی و تمدنی در جهان اسلام مواجه می‌شویم. بحران تمدنی مثل حمله مغول نیست که فقط مظاهر تمدن را زیر سؤال ببرد، بلکه بحران فرهنگی بر بنیادهای هویت فرهنگی حمله می‌کند. فرهنگ مدرن غرب بر بنیادهای سکولاریسم و انسان‌گرایی و اومانیزم فرهنگ می‌سازد و آن را تبدیل به تمدن می‌کند. ویژگی تمدن مدرن نگاه او به همه‌ی ساحت‌های اجتماعی و انسانی است، نگاهش به جهان است. جهانی‌سازی و جهانی‌گرایی در بنیادهای تفکر سکولار مدرن وجود دارد.
با ورود این فرهنگ به جامعه‌ی اسلامی، جامعه دچار چند پارگی فرهنگی و هویتی می‌شود. فرهنگ مدرن اقشار نخبگان را به خودش جلب می‌کند، مفهومی جدید از توسعه اجتماعی ارائه می‌دهد، نسبت جدیدی میان انسان و طبیعت، انسان و خدا تعریف می‌کند و برای همه‌ی ارکان حیات برنامه می‌دهد. فرهنگ مدرن غرب از حوزه‌ی عمومی به حوزه‌ی خصوصی می‌آید و مظاهر آن در خصوصی‌ترین لایه‌های حیات انسانی دخالت می‌کند و هیچ ساحتی را برون از فرهنگ سکولار نمی‌بیند.
نتیجه‌ی این بحران هویتی این است که نسل نخبگان جامعه‌ی اسلامی یا در فرهنگ مدرن استحاله می‌شوند یا به انزوا و تردید می‌افتند. جنبش‌های معاصر نظیر مشروطه، نهضت ملی و انقلاب اسلامی در جهان اسلام هم واکنشی در مقابل این بحران هویتی است.
انقلاب اسلامی ایرن تنها نهضتی در دوران معاصر است که از سطح نخبگان به توده‌های مردم نفوذ می‌کند. فرآیند تبدیل ایدئولوژی به فرهنگ در دو دهه‌ی اول انقلاب شکل می‌گیرد و نتیجه‌ی آن یک ایدئولوژی و تعریف جدید از اسلام و تفکر شیعی در بستر اجتماعی است. از این رو، حکومت دینی و این که دین به فرهنگ منجر شود، اتفاق افتاده است، اما این تبدیل کامل نیست. انقلاب اسلامی زمانی می‌تواند هویت‌سازی کند و در مقابل نفوذ فرهنگ مدرن مادی ایجاد سد کند و تعریف جدیدی از اسلام و هویت اسلامی ارائه دهد که این فرهنگ تبدیل به تمدن شود.
هدف انقلاب اسلامی در تفکر امام راحل از استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی، ایجاد یک تمدن نوین است. قرار است تمدنی بر پایه‌های ارزش انسانی و دینی شکل گیرد که بتواند در مقابل هویت سکولار تمدن غرب ایستادگی کند و حیات بشر را سامان دهد. بنابراین، پاسخ به سؤال مذکور این است که ما در یک نقطه‌ی عطف تاریخی در انتقال به تمدن اسلامی هستیم و اینجاست که ذهنیت نخبگان باید به سمت ایجاد این تمدن فراخوان شود.
تمدنی که در نقطه‌ی آغازش نظریه‌ها و دانش‌ها قرار دارند. نقطه‌ی آغازش فلسفه‌های نظری و عملی است.
جنبش نرم‌افزاری و تولید دانش و نظریه مدعی است که باید یک خیزش جدید، یک فراخوان عمومی در نسل آماده و آشنا به فرهنگ انقلاب آغاز شود. رسالتی که حوزه و دانشگاه بر عهده دارند این است که این خیزش اتفاق بیفتد.
معنای جنبش و خیزش این است که دگرگونی نباید در سایه‌‌ی نخبگان و اساتید حوزه و دانشگاه بماند، بلکه باید در سطح بدنه‌ی حوزه و دانشگاه مطرح شود و این امر زمانی اتفاق می‌افتد که (به تعبیر مقام معظم رهبری) اندیشه‌ورزی عادت نخبگان شود: فرهنگ جوامع نخبگان شود. برای رسیدن به تولید این دانش انتظاراتی وجود دارد که بخشی از آن به حوزه‌ی مدیریت فرهنگی در حوزه و دانشگاه برمی‌گردد. انصاف این است که ما در حوزه و دانشگاه با یک بحران مدیریت پژوهش و دانش روبروییم. بخش دیگر انتظارات به متن نظریه‌پردازی برمی‌گردد. یعنی ما برای تولید دانش در زمان حال چه کار باید بکنیم؟
اصول و مقدمات نظریه‌پردازی
دانش‌هایی که تمدن‌ساز هستند از سه لایه‌ی‌ عمده برخوردارند: یعنی در هر یک از علوم و دانش‌هایی که به آنها سرو کار داریم با سه لایه‌ی معرفتی مواجه هستیم: اول. رویی‌ترین لایه‌ دانش که گزاره‌های علمی است ـ دوم. نظریه‌هاست؛ یعنی هر گزاره‌ای در پشت خود یک یا چند نظریه دارد ـ سوم. چارچوبها و پارادایم‌ها هستند.
وقتی سخن از نرم‌افزار می‌کنیم، توجه داریم که این علم از سه لایه‌ی مختلف تشکیل شده است. به گمان بنده وضعیت فرهنگی و تولید دانش در جامعه‌ی ایران تصرف در حوزه گزاره‌ها است. علوم انسانی در طول سه چهار دهه‌ی گذشته در دانشگاه از ساحت گزاره‌ها به ساحت نظریه‌ها نفوذ نکرده است. آیا در حوزه‌ی علوم سیاسی و جامعه‌شناسی، نظریه‌ای تولید کرده‌ایم که قابل رقابت با فلان نظریه جامعه‌شناس یا سیاست‌دان غربی باشد؟ در فقه و دیگر علوم نیز وضع همین است. بعد از مرحوم شیخ انصاری که در مکاسب، نظریه‌ی جدیدی را در باب معاملات طرح نمود، نظریه‌ی جدیدی تولید نکردیم.
متاسفانه فقط گزاره‌ها و تطبیقات فراوان است، اما در حوزه‌ی نظریه‌ها خبری نیست. اولین چیزی که پیشنهاد می‌شود این است که حوزه و دانشگاه گزاره‌ها و تولید گزاره‌ای را تبدیل به تولید نظریه‌ای کنیم و این ممکن نیست مگر این که در یک فضای آزاد و منطق گفتگوی فعال، صاحبان تخصصها به میدان بیایند و یا کشانده شوند و گزاره‌های تکراری را وارد بحث کنند. نظریه‌هایی که در درون این گزاره‌ها و پشت این نظریه‌ها است را ظاهر نمایند و آنها را به بحث بکشند، آنگاه به ساحت تولید نظریه برسند. برای رسیدن به این هدف باید چند گام برداشت:
گام اول. توجه نخبگان و جامعه‌ی علمی به ساحت نظریه‌ها است؛ یعنی بررسی وضعیت نظریه‌ها از دریچه‌ی سازگاری درونی. گام دوم. وقتی سازگاری درونی پیش آمد، تحلیل شود که آیا این نظریه قابل تفاهم با نخبگان ایرانی و اسلامی این سرزمین است یا خیر؟ بنابراین، نظریه باید بر بنیادهایی بنا شده باشد که امکان تفاهم عقلانی را ایجاد نماید.
گام سوم. سؤال از کارآمدی نظریه‌هاست. مثلا از متخصص علم سیاست پرسیده شود دهها نظریه‌ی سیاسی که در دانشگاه تدریس می‌شود و روزنامه‌ها و مجلات را از آنها پر می‌کنیم، وقتی در ساحت اجرا می‌آیند آیا نسبتی با مردم این جامعه دارند؟ آیا ارتباطی با فرهنگ و آرمانهای این جامعه دارند؟
این سه پرسش اساسی از مبانی منطقی و درونی، از منطق تفاهم عقلانی و بیرونی و از کارآمدی می‌تواند نخبگان دانشگاه و حوزه علمیه را به یک تامل جدید و آغاز یک نهضت تازه و رویکرد تازه به تولید اندیشه برساند و اگر تولید اندیشه باب شد، گام بعد این است که نشان دهیم آیا این نظریات پارادایم دارند و کارآمد هستند؟