تاریخ انتشار : ۱۵ شهريور ۱۳۸۹ - ۱۰:۱۰  ، 
شناسه خبر : ۱۸۵۶۳۵
اندیشه سیاسی در پاسخ به بحران‌ها
محمدعلی احمدنیا اشاره: آیت‌الله سیدحسن مدرس از چهره‌های برجسته و رجال شناخته شده تاریخ معاصر ایران است که زندگی، اخلاق و رفتار و نیز جهت‌گیری‌های سیاسی و اجتماعی وی می‌تواند الگویی برای همه ایرانیان باشد. مردی که با تلفیق دین و سیاست، گستره جدیدی از نظامی حکومتی مبتنی بر دین مبین اسلام پایه‌ریزی کرد. مدرس، عالمی پارسا، پایدار و ثابت قدم بود که لحظه‌ای با استبداد و استعمار سازش نکرد و در همه مدت عمرش ساده زیستن، تواضع، قناعت و به دور بودن از هرگونه رفاه‌طلبی را شیوه زندگی خویش کرد. مدرس در برزخ میان قاجار و پهلوی، ظهور کرد. فردی بزرگ با اندیشه‌ای درخشان که خواهان عظمت ایران اسلامی بود. او نه فقط در حوزه فکر سیاسی، بلکه در حوزه فن سیاسی هم گام برداشت و در فضایی آمد که روحانیون در تحولات ایران بالاجبار به سیاست انزوا تن داده بودند و ایران اسیر قدرت‌های انگلیس و روس بود. در چنین فضایی، مدرس آمد. مدرس واژگان جدیدی با خود آورد؛ دیانت ما عین سیاست ماست و سیاست ما عین دیانت ماست، سیاست موازنه عدمی و سلبی، از جمله این واژگان هستند.

شهید آیت‌الله سیدحسن مدرس سال 1249 هجری شمسی در توابع اردستان به دنیا آمد. او تحصیلات دینی خود را در اصفهان،‌ سامرا و نجف در محضر بزرگانی چون آیت‌الله میرزای شیرازی و... تا درجه اجتهاد ادامه داد؛ آنگاه به اصفهان مراجعت کرد و مشغول تدریس فقه و اصول شد. مدرس در جریان مسائل مربوط به نهضت مشروطه یه سمت سیاست روی آورد.
فعالیت سیاسی وی با عضویت در انجمن ایالتی اصفهان آغاز می‌شود و با انتخاب او به عنوان یکی از 5 علمای منتخب، برای دوره دوم قانونگذاری مجلس، در سال 1289 شمسی چهره سیاسی او شناخته‌تر می‌شود. مدرس در این مجلس نقش خود را بخوبی ایفاء کرد. وی در دوره سوم نیز از طرف مردم تهران به نمایندگی انتخاب شد؛ ولی این مجلس به دلیل فشار خارجی و آغاز جنگ اول جهانی یک سال بیشتر دوام نیاورد.
مدرس از چهره‌های سرشناس کمیته دفاع ملی بود که برای جلوگیری از پیشرفت نیروهای روسیه تزاری به سمت پایتخت، به قم مهاجرت کردند. او سپس عازم اصفهان، کرمانشاه، عراق، ترکیه و سوریه شد و پس از 2 سال به ایران بازگشت. با امضای قرارداد 1919 وثوق الدوله، مدرس به مخالفت برخاسته و با این قرارداد ننگین مخالفت کرد و اجازه نداد بین بیگانگان تقسیم شود.
پس از کودتای رضاخان و سیدضیاءالدین طباطبایی 3 اسفند 1299، مدرس همراه بسیاری از ملیون و مبارزان دستگیر شد و تا پایان عمر کابینه سیاه سیدضیاءالدین طباطبایی در قزوین زندانی بود. پس از آزادی، به نمایندگی مردم تهران در مجلس چهارم انتخاب شد و به عنوان نایب رئیس مجلس و رهبری اکثریت مجلس برگزیده شد. دوره پنجم مجلس سال 1302 شروع به کار کرد و در این دوران پراهمیت تاریخ مشروطه که با تغییر سلسله قاجاریه و روی کار آمدن رضاخان همراه بود، مدرس، رهبری اقلیت را به عهده داشت.
رضاخان که به دنبال حذف قاجار و حاکمیت خود بود، طرح جمهوری را مطرح کرد؛ اما وجود مدرس و رفقای او در مجلس که فراکسیون اقلیت را تشکیل می‌دادند، مانع از به سرانجام رسیدن طرح جمهوری رضاخانی شد. یکی از وقایع مهم مجلس پنجم استیضاح رضاخان، از سوی مدرس بود؛ اما رضاخان توانست با فریب و نیرنگ، مقدمات تصویب انقراض قاجاریه را فراهم کند و در 9 آبان 1304 این کار را عملی کرد و خود به پادشاهی ایران رسید. رضاخان طی برگزاری انتخابات مجلس هفتم، اجازه نداد مدرس به مجلس راه یابد و ابتدا مدتی او را خانه‌نشین کرد و سپس 16 مهر 1307 دستگیر و به دامغان و مشهد و سپس به خواف تبعید کرد.
شهید مدرس 7 سال در خواف از سوی ماموران تحت‌نظر بود و 22 مهر 1316 از خواف به کاشمر منتقل شد. در این زمان، رضاخان دستور قتل مدرس را به رئیس شهربانی کاشمر داد؛ ولی او به این کار تن نداد و در نتیجه این ماموریت به جهانسوزی، متوفیان و خلج واگذار شد. آنها شب دهم آذر 1316 برابر با 27 رمضان 1356 قمری سراغ آن عالم ربانی رفتند و او را به شهادت رساندن و جنازه‌اش را مخفیانه به خاک سپردند. آرامگاه شهید مدرس پس از شهریور 1320 و خروج رضاخان از ایران، از سوی اهالی محل شناسایی و مشخص شد.
اندیشه سیاسی
اندیشه سیاسی مدرس، پاسخ به بحران‌های ایجاد شده در جامعه است و براساس دیدگاه جامعه شناسی معرفت، یکی از مهمترین عوامل موثر در شکل‌گیری اندیشه‌ها، تحولات سیاسی اجتماعی و پیدایش دغدغه‌ها و پرسشهای اصلی اندیشمندان است. بنابراین در اینجا به بازخوانی فضای اجتماعی و سیاسی ایران و تحولات و بحران‌های موجود در آن عصر می‌پردازیم.
در بازخوانی‌ فضای داخلی ایران می‌توان گفت ایران عصر قاجار که از سال 1200 هجری قمری شروع شد و تا سال 1344 هجری قمری ادامه پیدا کرد. 7 پادشاه بر قدرت تکیه زده و 140 سال بر ایران حکومت راندند و باعث عقب‌ماندگی ایران شدند. آنها ایران را به سرزمینی اجاره‌ای و شکارگاهی برای قدرتهای خارجی تبدیل کردند. در نمایی کلی از فضای اجتماعی و سیاسی عصر قاجار، یعنی از بدو تاسیس سلسله قاجار تا اواخر سلطنت محمدعلی شاه، اغراق نیست اگر بگوییم مردم ایران هیچ تضمینی برای حفظ جان و ناموس خود، مقابل دستگاه استبدادی وقت نداشتند. این مساله را می‌توان در ادبیات آن دوره، از جمله در شعر «آیینه عبرت» و «کار ایران با خداست» از ملک الشعرای بهار، براحتی مشاهده کرد. می‌توان ادعا کرد فضای اجتماعی، سیاسی ایران در این عصر، بسیار آلوده بود؛ چرا که از یک طرف، سیاست مسموم انگلستان همیشه ایران را می‌آزرد و به نوعی تهدید می‌کرد و از سوی دیگر، سیاست‌های ناهنجار دولت تزاری روسیه همیشه باعث اذیت و آزار ایران می‌شد.
در نهایت، می‌توان گفت در عصر قاجار، شهید مدرس با 2 بحران مواجه بود؛ یکی استبداد و خودرایی حکام دیگر، استعمار و دخالت قدرتهای خارجی که عصر پهلوی اول، اما با هر 2 بحران آن هم به صورت شدیدتر و غلیظتر و با گرایش دین‌ستیزی رضاخانی رو به رو می‌شود؛ چرا که رضاخان، 8 ماه پیش از آن که برای سرکوب آخرین بقایای جنبش جنگل به رشت لشکرکشی کند، در تهران با کمک اجانب انگلیسی، دست به کودتایی زده و نخستین گام را در راه کسب قدرت مطلقه و بنیانگذاری سلسله پهلوی، در سال 1304 برداشت و پس از آن 16 سال با سیاستی خصمانه علیه فرهنگ اسلامی، با هدف برچیدن مذهب از صحنه سیاسی تلاش کرد. او موانع و مخالفانی را بر سر راهش داشت که یکی از بزرگترین مخالفان او شهید مدرس بود. حال با این پیشینه بهتر می‌توانیم اندیشه سیاسی وی و راههایی را که برای رفع بحران‌های ایران ارائه کرده است، درک کنیم.
مبانی مشروعیت حکومت
نظر شهید مدرس درباره مشروعیت حکومت را می‌توان به 2 دسته تقسیم کرد: یکی مشورعیت الهی که دین اختصاص به عصر حضور دارد و مردم در ایجاد مشورعیت نقشی ندارند. دوم قرارداد اجتماعی که ویژه عصر غیبت است و مردم در آن نقش ایفاء می‌کنند. البته این نکته ضروی است که شهید مدرس هرنوع حکومت قانونی را مشروع نمی‌داند، بلکه حکومت یا پارلمانی را مشروع می‌داند که مخالف شرع نباشد که این مطلب را می‌توان در بحثی که شهید به مالیات و کم و کیف اخذ آن و اهمیت دریافت آن در جامعه می‌پردازند، یافت: «اگر مملکت یا پارلمان ما مشروع باشد و مخالف شرع نباشد، یعنی پارلمان اسلامی باشد، می‌توان به آن مالیات داد و گرنه جای تامل است.»
از منابع به جا مانده می‌توان فهمید که شهید مدرس با نظام جمهوری به عنوان نظامی که به اسلام نزدیکتر است، موافق بود؛ ولی دلیل مخالفت شهید مدرس با رضاخان را می‌توان به علت عملکرد رضاخان نسبت به جمهوری و خودسری و دیکتاتوری، به اضافه سرسپردگی و یا حفظ منافع اجانب بودن رضاخان دانست.
شهید مدرس با درک 2 دوره استبدادی، دوره‌ای که شاه برابر بود با 3 قوه یا فوق 3 قوه و قوف قانون، ‌قوای سه گانه و حکومتها را منتسب به مردم می‌دانست و معتقد بود: این قوا از مردم قوام و دوام می‌گیرند. در دیدگاه مدرس، قوه مقننه را مردم انتخاب می‌کنند و کار قوه مقننه هم تدوین قوانین است، نه دخالت در حوزه‌های دیگر، البته قوانین وضع شده نباید تعارضی با قوانین شرع داشته باشند و ذکر این نکته هم خالی از فایده نیست که در دیدگاه شهید مدرس، قدرت برتر در کشور، مجلس است و اعتقاد دارد که «مقابل مجلس هیچ چیز نمی‌تواند بایستد.»
سیاست و دیانت
با همه این تفاسیر ایران و جهان، مدرس را با 2 کلمه به یادماندنی سیاست و دیانت می‌شناسند. شهید مدرس هموراه بر این جمله تاکید می‌کرد که سیاست ما عین دیانت ماست و دیانت ما عین سیاست ماست؛ 2 واژه‌ای که نباید هرگز از هم جدا شوند. در واقع این جمله، خط‌مشی وی بود و همواره بر آن تاکید داشت. مهمترین دغدغه‌ مدرس مردم و اسلام بود، اسلامی که مدافع حقوق مردم است و لازمه بقای ایرانیان مسلمان است. وی همواره اصول و لوایح قانونی ارائه شده در مجلس را با قوانین اسلامی مطابقت می‌داد و تاکید داشت که همه قوانین با لحاظ کردن شرع مقدس و مصالح ملت ایران باید تصویب و اجرا شوند. ناگفته نماند برای درک بهتر این دیدگاه باید به اوضاع ایران در آن دوران نگاه کرد.
دورانی که استبداد و حضور 2 قدرت انگلیس و روس در همه شوون ایران سیطره داشت. این بیش از پیش شجاعت و درایت این رجل برجسته سیاسی و مذهبی ایران را نمایان می‌کند. به تعبیری چنین دیانتی همچون اسلام چونان سیاست ضد استکباری را در پی خواهد داشت که خوشایند وطن‌فروشان نبود و همین امر به شهادت وی منجر شد. مدرس بشدت بیگانه‌ستیز بود، وی با حضور در مجلس با دیپلماسی و فن سیاست و گفتار، بسیاری از دسیسه‌های بیگانگان و دست‌نشاندگان آنان را در صحن علنی مجلس برملا می‌کرد و مصداق آن، پیشنهاد موازنه عدمی و سلبی از سوی مدرس بود.
مدرس مظهر عینی دادخواهی ملت ایران در دوره استبدادی رضاخانی است؛ استبدادی که سیطره کامل و بی‌چون و چرا در ایران داشت و کسی جرات ابراز عقیده را نداشت،‌ ولی وی با صلابت به عنوان نماینده و وکیل بحق مردم با شجاعت تمام همواره در مجلس به روشنگری می‌پرداخت.
امام خمینی (قدس سره) درباره شهید مدرس می‌گوید: ... در واقع شهید بزرگ ما مرحوم مدرس که القاب برای او کوتاه و کوچک است، ستاره درخشانی بود بر تاریک کشوری که از ظلم و جور رضاشاهی تاریک می‌نمود و تا کسی آن زمان را درک نکرده باشد، ارزش این شخصیت عالی مقام را نمی‌تواند درک کند.
سیاست و دولت
دولت در دیدگاه شهید مدرس، نهاد اداره‌کننده مملکت و قرار گرفتن در جایگاه دولتمردان فضیلتی نیست که باعث فخرفروشی دیگران شود. بلکه دولتمردان باید خدمتگزاران مردم باشند. این دیدگاه در عملکرد شهید مدرس نمایان است، آنجا که برای کمک به روستاییان ورامین روزها برای کندن چاه آب به آنجا می‌رفت و به آنها کمک می‌کرد. این دیدگاه شهید مدرس درباره جایگاه دولتمردان در تقابل با این دیدگاه قرار می‌گیرد که معتقد است، دولتمردان جایگاهی جدا از ملت دارند و برتر از مردمند و بالطبع مردم همیشه کوچک و نابالغ هستند و نیاز به آقابالاسر دارند. لذا مشارکتی هم در مسائل مملکتی ندارند و نمی‌توانند داشته باشند و این دولتمردان هستند که سازنده جامعه هستند شهید مدرس، بزرگترین پشتوانه را مردم می‌دانست و برای وی بسیار مهم بود. براساس این عقیده است که در سال 1303، در آن نطق مهمش می‌گوید: «مجلس شورای ملی که عبارت از 100 وکیلند، همه وطن‌خواه، همه صاحب عقیده محکم، همه اسلامی، همه سیاسی ، ولی در صورتی مقاومت با دنیا می‌کنند که مردم پشتیبان آنها باشند.» در اندیشه شهید مدرس، مردم نقش تعیین کننده‌ای در تشکیل و پایداری حکومتها دارند و حکومت بدون مردم بی‌معنا خواهد بود و اصلا نمی‌تواند وجود عینی پیدا کند و این مردم هستند که به دولت و شاخصه اصلی آن یعنی حکومت، تشخص و اعتبار می‌بخشد. شهید مدرس در این باره می‌گوید: «حکومت علی هم معنایش این است که همه کارهای عمومی راجع به خود مردم است. مردم وکیل معین می‌کنند که به امورات آنها رسیدگی کنند. مجلس بالاتفاق یا به اکثریت به یک دولتی اظهار اعتماد می‌کنند و یک کارهایی وظیفه دولت است که باید آن کارها را بکند.»