تاریخ انتشار : ۱۴ مهر ۱۳۸۹ - ۰۷:۴۸  ، 
شناسه خبر : ۱۸۵۷۱۵

رمضان علی امینی / دانشجوی کارشناسی ارشد جغرافیای سیاسی
امروزه واژه جهانی شدن در همه جا به کار می‌رود. سیاستمداران و مدیران ارشد کمپانی‌ها برای توجیه سیاست‌های خود - که غالبا با مخالفت مردم روبرو می‌شود - مدام به این مفهوم اشاره می‌کنند. این نکته در مورد جنبش‌های متعددی که با جهانی شدن به مفهوم عام و به خصوص با شکل لیبرالی آن مبارزه می‌کنند نیز صادق است.
جهانی شدن در مفهوم عام آن عبارت است از درهم ادغام شدن بازارهای جهانی در زمینه‌های تجارت و سرمایه‌گذاری مستقیم و جابجایی و انتقال سرمایه، نیروی کار و فرهنگ در چارچوب سرمایه‌داری و آزادی بازار و سرانجام سر فرود آوردن جهان در برابر ابرقدرت‌های جهانی بازار - که منجر به شکافته شدن مرزهای ملی و کاسته شدن از حاکمیت دولت خواهد شد. عنصر اصلی و اساسی در این پدیده شرکت‌های بزرگ چند ملیتی و فراملی است.
جهانی شدن از پیامدهای سربرآوردن دولت‌های ملی و عالی‌ترین مرحله روابط سلطه گری - سلطه پذیری امپریالیستی است. جهانی شدن اوج پیروزی سرمایه‌داری جهانی در جهان است و از بطن دولت ملی که همچنان به تولید خود در درون و بیرون مرزهایش یکسان ادامه می‌دهد، زاده شده است. جهانی شدن به شکل‌های مختلف البته نه به صورت امروزی در دوران گذشته نیز وجود داشته است. چرا که بشر همواره از زمان‌های دور به این شعار معتقد بود که وابستگی متقابل و همکاری در میان اقوام و ملل وجود داشته است، حتی این امر در فحوای کلام ادیان آسمانی و پیامبران نیز گرایش به همگونی و همبستگی جوامع وجود داشته است. اما شکل گیری عملی مقوله جهانی شدن که بلافاصله پس از جنگ جهانی دوم آغاز شده است و در دهه 1960 با ادغام اقتصاد کشورهای اروپای غربی به اوج خود رسید، اساسا بر پایه یکسان سازی اقتصادی و تسریع جریان مبادلات بین‌المللی استوار بوده و به جریان پیوسته و سریع اطلاعات تکیه داشت و بدیهی است که این نظام در حال شکل گیری هرگز نمی‌توانسته تنها در چارچوب مرزهای سیاسی، جغرافیایی، عقیدتی، فرهنگی و هنجاری، کارکرد واقعی خود را به نمایش بگذارد، از این رو با بهره‌گیری از آخرین دستاوردهای فن آوری، ارتباطی و اطلاعاتی و از طریق فضای جغرافیایی، شروع به عبور از مرزهای سیاسی، فیزیکی و ارزشی کرد. نشانه‌های بارز این فرایند عبارت بود از یکپارچه سازی بازارهای صنعتی و مالی اروپای غربی که از بازار مشترک اروپا آغاز شد و به تشکیل اتحادیه اروپایی انجامید. حذف مرزهای گمرکی و غیر تعرفه‌ای و سپس تشکیل سازمان تجارت جهانی (W.T.O)، زایش، رشد و ادغام گسترده و در عین حال پیچیده شرکت‌های چند ملیتی، افزایش نقش سازمان ملل متحد و به ویژه شکل‌گیری سریع و روز افزون سازمان غیر دولتی بین المللی نظیر دیده‌بان حقوق بشر، پزشکان بدون مرز، صلح سبز و... که روز به روز بر تعداد و حوزه عمل آنها افزوده می‌گردد.
اما جهانی شدن در دهه 90 پس از پایان جنگ سرد و فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و بویژه پس از جنگ دوم خلیج فارس در 1991، دانشمندان سیاسی آمریکا از پیروزی الگوی آمریکایی و یا آن چیزی که ایالت متحده بر پایه آن، مداخله در اداره و رهبری سیاست‌های جهانی و اثرگذاری بر سازمان‌ها و نهادهای بین‌المللی را آغاز کرد، سخن گفتند و به همین علت است که عده‌ای جهانی شدن را به معنی تسلط و حاکمیت الگوی آمریکایی می‌دانند. حقیقت آن است که جهانی شدن در حال حاضر با شیوه و الگوی آمریکایی که الگوی مسلط است، همخوانی دارد و همین امر ترس برخی از کشورهای جهان حتی اروپاییان مثل فرانسه را بر انگیخته است. از این دیدگاه ایالات متحده آمریکا با نیروی نظامی - اقتصادی و نیز قدرت ارتباطات و تکنولوژی پیشرفته‌ای که دارد، الگوی تحمیلی خود را در امر جهانی سازی بر دیگر کشورها تحمیل می‌کند و به بهانه جهانی سازی و دهکده جهانی، همان الگوی مورد نظر خود را به نوعی شکل قانونی داده و درصدد اجرای آن بر می‌آید. پس بی‌گمان بهره‌گیران از پدیده جهانی شدن به شکل کنونی آن کشورهای پیشرفته و در راس آن ایالات متحده هستند و می‌توانند ایدئولوژی مورد نظر خود یعنی لیبرالیسم را بر دیگر کشورها تحمیل کنند.
امروزه با گسترش وسایل ارتباطی میان بشر و با وجود آن که ثروت تولیدی توسط آن زیاد شده هنوز فقر و بی‌ عدالتی همچنان وجود دارد و از این‌رو جهانی شدن برای اکثریت مردم جهان مایه رنج، فقر، بی‌ عدالتی ناامنی است.
برخلاف ظاهر قضیه و آنچه که لیبرال‌ها می‌گویند عمومی شدن رقابت به نفع همه تمام نمی‌شود. جهانی شدن لیبرالی، برندگان و بازندگان خود را در کشورهای شمال و جنوب دارد در کشورهای شمال عموما کارگران بویژه کم تخصص‌ها در میان بازندگان قرار دارند. به این دلیل به نفع کارگران است که در سراسر جهان علیه شرکت‌های چند ملیتی که تولید را در مقیاس جهانی در راستای اهدافشان و سودآوری سازمان می‌دهند مبارزه کنند. پس می‌توان جهانی شدن را در چهار مقوله تقسیم کرد: 1- فراملی کردن روندها که به معنی حضور فرهنگها، تولیدات سیاسی و اقتصادی غیربومی در جامعه بومی است. یعنی این که تولیدات غیربومی وارد بازارهای بومی شدن و در کشورهای میزبان به نوعی میان نسل‌ها فاصله می‌افتد. چرا که نسل جدید با بهره‌گیری از تکنولوژی جدید دیگر کشورها از فرهنگ و اقتصاد بومی فاصله می‌گیرد.
2- یکی شدن فضای فرهنگی: فناوری ارتباطات موجب می‌شود که تقریبا تمامی مردم جهان بدون توجه به مرزبندی‌های دولت - ملت در فضای یکپارچه واحدی زندگی کنند.
3- پیوستگی ارتباطات جهانی: توسعه ارتباطات سبب شده است که فاصله میان کشورها کمرنگ شده و نوعی پیوستگی جهانی به وجود آید.
4- توسعه آگاهی جهانی: در مباحث مربوط به جهانی شدن و فناوری اطلاعات دول مجازی در واقع در جایی است که سرمایه، اطلاعات و کار در جریان و مسلط است در این شرایط وطن‌پرستی و ملی‌گرایی دیگر معنا نخواهد داشت و به همین دلیل است که امروزه کشورهای توسعه یافته به بهانه جهانی شدن سعی می‌کنند به بازارهای جهانی دست یابند تا به آن کشور کشورگشایی کنند. امپراتوری بریتانیا در سده 19 و هنگ کنگ در سده 20 نمونه چنین دولتی بودند.
در پایان ذکر این مطلب ضروری است که هر چند جهانی شدن به معنی برداشته شدن مرزهای کشورها و آزاد بودن ارتباطات و فناوری‌ها ممکن است فوایدی برای کشورهای کمتر توسعه یافته نیز داشته باشد. اما مخالفان این امر (جهانی شدن) هم ادعا می‌کند که این پدیده به عنوان یک نظام اقتصادی جهانی بر ایدئولوژی و مفاهیم لیبرالیسم استوار است و هدفش تحمیل الگوی آمریکایی و سلطه آمریکا بر جهان است و منافع آمریکا و کشورهای پیشرفته را تامین می‌کند در این شکل از جهانی شدن بیست درصد از جمعیت جهانی بهره‌مند و هشتاد درصد در حاشیه هستند و این امر با نظام جهانی متوازن سازگاری ندارد، بلکه سیطره و تحکم سلطه‌گری از آن بدست می‌آید.