محسن حبیبی
در انسان نیازهای بسیار متفاوتی وجود دارد و آنها به گروههای مختلفی تقسیم میشوند. یک دسته از این نیازها و گرایشها، مادی هستند همچون تشنگی، گرسنگی و میل جنسی و دستهای دیگر نیازها و گرایشهای معنوی و فطری. حکمت بالغه الهی بر این قرار گرفته که هر نیاز و گرایش که خود حاکی از میل درونی برای برطرفسازی نقص و یا رسیدن به کمالی است. در جهان پاسخ مناسب دریافت کند. در مقابل تشنگی، آب و برای گرسنگی، غذاهای مختلف پاسخهای طبیعی رفع این نیازها هستند.
در ضمن تمامی نیازها را میتوان هم به صورت حقیقی برطرف کرد و هم به گونهای کاذب، تشنگی در انسان با مایعات گوناگون غیر از آب نیز برطرف میشود؛ اما آیا تمامی آنها حقیقتا تشنگی را برطرف میسازد؟ و یا فرد به طور موقت احساس تشنگی نمیکند؟ مسلما بسیاری از پاسخها با آن احساس نیاز را به صورت موقت ساکت میکنند؛ اما اثرات جانبی بسیار منفی و زیانباری نیز به بار میآورد. همانگونه که بیان شد، در کنار گرایشهای جسمانی هر انسان دارای گرایشهای دیگری است که "گرایشهای فطری" نامیده میشود. گرایشهایی همچون حس زیبایی دوستی، کنجکاوی، نیکی خواهی و حس پرستش. هر فرد ذاتا طالب زیبایی و خوبی است هر چند جستجو از این امور نفعی برای بدن جسمانی آنها نداشته باشد. هر انسانی طبیعتا جویای علم و دانش است. در تمامی اعصار و در هر ملت و قومی آثاری از عبادت و پرستش به چشم میخورد و این گویای خداجویی و معنویتطلبی آدمی است. مبارزه با نیازها و گرایشهای فطری در واقع مبارزه با انسانیت انسان است و بیشک نتیجهای جز شکست نخواهد داشت.
پس از رنسانس، در مغرب زمین به دلایل گوناگون، حس دین گریزی رو به فزونی گذاشت و به همین دلیل چهره دین و معنویت در جامعه رو به خاموشی گرایید؛ اما این مساله به بحرانهای شدید انسانی منجر شد. جهان ماشینی و خشک غربی پس از آن که سالها در گیرودار تفکرات متصلب پوزیتویستی گرفتار آمده بود. بالاخره عطش معنویت، خود را بروز داد. چرا که فطرت انسانی اگر چه برای مدتی برای این نیازهای طبیعی را در خاک ماده مدفون کرده باشد، به هر تقدیر نمیتواند برای همیشه از عالم ماوراء ماده چشم بپوشد.
اما غربیان برای رسیدن به معنویت نیز نمیتوانستند از هر دین و آیینی استفاده کنند. معنویتی مناسب جامعه آنها بود که کاملا قابل جمع با تفکرات سکولاریستی حاکم بر دنیای غرب باشد. تفکراتی که تمدن جدید بر پایههای آنها ساخته شده است. معنویتهای موجود در ادیان ابراهیمی که با کم و زیاد جلوه اجتماعی نیز دارند به درد آنها نمیخورد. لذا تفکرات عرفان شرقی خصوصا آیین ذن، بودیسم و تکنیکهایی نظیر یوگا و مدیتیشن بود که به سرعت در غرب رو به انتشار نهاد.
شایان ذکر است تنها دینی که مولفهای به نام خدا در آن یافت نمیشود بوداست. در هیچ یک از آموزههای بودا نامی از خدا دیده نمیشود. بودا خود نیز هیچ گاه ادعای خدایی نداشت. هر چند در طول تاریخ برخی متدینان به این دین برای مقام بودا قداستی والا قائل شدهاند و حتی او را مورد پرستش قرار دادهاند اما واقعیت این است که اصل این دین آموزهای الحادی و بدون خداست. تعالیم بودا تنها برای نجات بشر از رنج هاست و از آنجا که عالم خارج را غیر قابل تغییر میداند، آرامش را تنها در رجوع به اصل و فطرت خود میداند و از این رو کوچکترین برخوردی از دین و جامعه در این آموزه به چشم نمیخورد.
بی شک معنویت گسترش یافته از این آموزهها در مغرب زمین بسیاری از مشکلات پدید آمده از حذف دین و معنویت را التیام بخشید. اما باید پرسید آیا پاسخگویی به تشنگی با هر نوشیدنی، صحیح و صواب است؟ درست است نیاز فطری گرایش به معنویت در انسان با این گونه تعالیم نیز برطرف میشود و بشر غربی تا حدودی به تعادل دست یافته است ولی آیا نباید به دنبال آب حقیقت گشت؟ آیا این تعالیم انسان را تک بعدی و غیر جامع بار نخواهد آورد؟
متاسفانه چندی است در ایران نیز چنین گرایشهایی به چشم میخورد، کافی است سری به کتابفروشیها بزنید تا با عناوین گوناگون و ابعاد مختلف این گونه آموزهها در کشور مواجه شوید. قواعد و اصول درست زیستن، فرار از استرس، تمرینات یوگا، خداحافظ اضطراب، طالعبینی، انرژی درمانی، چگونه دوست بیابیم، تعالیم بودا و ... اما نباید فراموش کرد که ایران با سایر کشورها تفاوت دارد و آن اسلامی بودن فرهنگ و تمدن است. پرسش مهم این است که با وجود تعالیم غنی اخلاقی و عرفانی اسلام به ویژه آموزههای شیعی، چه نیازی به طرح ترویج مباحث عرفان شرقی است؟
از سویی این اندیشه که میتوان تعالیمی را بدون لوازمش به جامعه تزریق کرد یک ساده لوحی بیش نیست. برخی میپندارند میتوانند برای التیامبخشی به ناهنجاریهای اخلاقی جامعه از تکنیکهای جدید یاد شده استفاده کرد اما ریشه و لوازم آنها را حذف نمود. همان گونه که بیان شد از لوازم چنین اندیشههایی فردی شدن اخلاق و حذف مفاهیمی همچون امر به معروف و نهی از منکر است. یکی از موارد شبههانگیز و جذاب این نوع تفکرات آن است که بسیاری از مروجین آنها از اخلاق و برخوردی مناسب برخوردارند و ظاهری بسیار خوشایند دارند و تردیدی نیست که اخلاق خوش در هر فردی تاثیر میگذارد و جذابیت خاص خود را دارد.
نکته ظریفتر آن که آنچه از عرفان شرقی در حال حاضر در ایران به چشم میخورد، بیشتر ترجمه کتابهای نویسندگان و اندیشمندان غربی است. به این معنا که ما به واسطهای همچون تمدن غربی به سراغ این آموزهها رفتهایم. نباید فراموش کرد که مغرب زمین آنچه را که از دین و آیین نیاز داشته انتخاب کرده و با شیوهها و تکنیکهای مختلف آمیخته و سپس ارایه کرده است و حال ما به سراغ ترجمه چنین آثاری رفتهایم. از همین روست که خطر رواج چنین تعالیمی در سطح جامعه برای کشور ما دو چندان میشود. کافی است به کلاسهای انرژی درمانی، یوگا و از این قبیل تعالیم که هر روزه همچون قارچ در گوشه و کنار کشور میروید، سری بزنید تا با تمام وجود ناهمخوانی مسایل مطرح شده در آنها روح تعالیم اجتماعی اسلام را مشاهده کنید.
تاریخ مبارزه علمای شیعه، با تفکرات انحرافی به ظاهر زیبا بسیار طولانی است. قرنهاست بزرگان با جریانهای صوفی گرایانه به انحای مختلف مبارزه کردهاند. امروزه حرکتی ظریفتر و شاید خطرناکتر از همه صوفیگری در جامعه ما به وجود آمده و آن گرایش مردم و علیالخصوص جوانان به معنویت بدون خداست (معنویت الحادی) که هر چند برخی از مروجان این آموزهها، آن را با برخی تعالیم اسلامی میآمیزند و التقاطی از دین اسلام و عرفان شرقی را به خورد مخاطب خود میدهند. از آنجا که برخی از این تعالیم و مفاهیم بسیار نزدیک به سیر و سلوک عرفانی و مسایل مطرح شده در اخلاق اسلامی است؛ لذا با دخل تصرف در معانی واژهها و عبارات از اسلام به عاریت گرفته میشوند؛ اما بار معنایی متفاوتی برای آنها ارایه میشود. مراقبه با توجه و تمرکز در میآمیزد و در کنار این مسایل ورزشهایی چون یوگا توصیه میشود. مراقبت که در عرفان اسلامی مراقبه بر رفتار و کردار است، تا منافاتی با فرامین و اوامر الهی نداشته باشد و از سویی درک حضور خداوند و ناظر بودن او بر همه اعمال ماست، به تمرکز حواس و دوری از حواس پرتی تقلیل مییابد.
روح دین و مذهب در حد مفهوم تمرکز پایین میآید و برخی آیات و روایات با ادبیات تمرکز و مدیتیشن و انرژی درمانی تفسیر میشوند. برخی از ایشان پا را فراتر مینهند و برای اثبات مدعای خود از آیات و روایات اسلامی نیز شاهد میآورند؛ اما باید دانست این زراندود کردن مس، ماهیت آن را تغییر نمیدهد و رواج چنین اندیشههایی در هر شکل بالاخره تاثیر خود را خواهد گذاشت و عزلتگزینی توصیه شده در نهاد این تعالیم خطری خواهد شد برای حرکت سازنده و ظلم ستیز انقلاب اسلامی ایران. باید متذکر شد که به یقین، بسیاری از افراد مروج این مطالب به هیچ رو قصد سوئی از این فعالیتها ندارند و با نیتی پاک و برای تعالی فرهنگ جامعه دست به اشاعه آنها می زنند؛ اما بیشک این مساله وظیفه آگاهی بخشی اندیشمندان بزرگان را از بین نمیبرد. متاسفانه امروزه برخی دستگاههای فرهنگی و حتی برخی از برنامههای صدا و سیما به نوعی به بوق تبلیغاتی این اندیشهها تبدیل شدهاند و به راحتی میتوان رگههایی از نفوذ عرفان شرقی را در آنها مشاهده کرد. این نوشتار تنها هشداری است برای مسئولان متعهد و دیگر فرهنگ دوستان تمدن اسلامی تا با درایتی صحیح هر چه زودتر چارهای برای این معضل بیندیشند و جامعه را از این خطر سهمگین برهانند.