الف- دخالت پیش فرض در استنتاجات
"... با روی کار آمدن دولت اصولگرا ... باید نگران عدم تحمل دولت جدید از حضور زنان به عنوان مدیرانی ساده هم باشیم. ... حال این نگرانی به نظر میآید که دولت به جای توجه و سعی در گسترش فرصتهای شغلی زنان، با اتخاذ سیاستهایی از قبیل تحدید ساعت کاری زنان، قصد دارد زنان را به تدریج از عرصه اشتغال بیرون کرده و تدبیری برای بحران بیکاری مردان بیندیشد .... ! آقای کرمی میگویند جلوگیری از اتلاف وقت بانوان یکی از اهداف صدور بخشنامه [کاهش ساعات کاری بانوان در بخشهایی از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی] است. در واقع تاکیدی دوباره بر این که وظیفه و نقش زن، امری از جنس خانهداری و بچهداری است و کار بیرون از منزل، آن قدر کم اهمیت و بیارزش که اتلاف وقت او محسوب میشود!".
نکته متبادر به ذهن این است که نویسنده محترم در این بخش، شدیدا به "رها نکردن پیشفرضهای منفی" متمسک شدهاند. ایشان اگر اندکی تامل توام با بیطرفی را اعمال مینمودند، به چنین نتایجی نمی رسیدند. پیش فرض گرفتن وجود نگرش مردمسالار در متصدیان امور، در نحوه نگرش ایشان دخیل بوده است و با این پیش فرض غیر منقح، همه امور واقع را به نحوی خاص تفسیر نمودهاند. بر فرض مثال، اموری از قبیل کاهش ساعت کاری بانوان، ... را باید جزو اموری مثبت و به نفع بانوان لحاظ کرد که برای تسهیل حضور موثرتر آنان در جامعه مفید است، زیرا که میتواند آرامش خاطر بیشتری را برای آنان فراهم سازد تا جمع میان حضور در عرصه اجتماع و نقش آفرینی در کانون خانواده بنمایند. اصولا کاهش ساعت کاری بانوان، به معنی کاهش مقدار کار آنان نیست بلکه فقط از کاهش حضور فیزیکی آنان خبر میدهد و خوب است پرسیده شود که آیا حضور بانوان در عرصه اجتماعی با میزان کار و اثر بخشی اجتماعی آنان مشخص میشود یا با میزان حضور فیزیکی آنان؟!
ب- نگرش منفی به خانهداری
در این بخش، نویسنده محترم چنین بیان میکنند "آنچه در اولین نگاه به محتوای این بخشنامه داخلی جلب توجه میکند، باز تولید ارزشهای دو بنی [است] ... که بر مبنای آن، وظایف زن و مرد تعریف شده است و وظیفه و تکلیف زن در این طبقهبندی، خانهداری، بچهداری، حفظ کانون خانواده و گرما بخشیدن به آن است. ... تاکید مدام بر نقش همسری و مادری زن، امری تازه نیست. ... زن نه به عنوان موجودی مستقل که به عنوان فردی وابسته و خدمتگزار معرفی میشود که باید تکالیف و وظایفی را که از او انتظار میرود انجام دهد، ... زن تنها ابزار و نردبانی است برای پیشرفت و فراغت خاطر دیگر اعضای خانواده".
پیش فرض این بخش، عبارت از این نکته است که وظیفه حفظ کانون خانواده و خانهداری، دارای ارزش معتنابهی نیست. ایشان با نگاهی منفی و تحقیرآمیز به امر خانهداری نگریستهاند و نقش حیاتی و خطیری همچون مادری و همسری را به مثابه غل و زنجیر حقارت و بردگی پنداشتهاند. حال آنکه زنانی که در جایگاه همسری و مادری قرار دارند، پرورش نسل آینده را به عهده دارند و از این رو، نقشی بس حیاتی در جامعه ایفا میکنند. به بیان حکیم متاله، مفسر گرانقدر و فیلسوف عالی مقام، حضرت آیتالله جوادی آملی (مدظله): "نه اعضای خانواده، مجازند که مقام شامخ مادری را تنزل دهند و نه افراد جامعه ماذوناند منزلت رفیع مدیریت داخلی خانه را سبک تلقی کنند و نه نظام حکومتی و سیستم اداره جامعه حق دارد از بهای لازم آن غفلت یا تغافل کند و نه خود زنان اجازه دارند نسبت به شناخت چنین جایگاه رفیعی جاهل بوده یا تجاهل نمایند". (2)
خانواده به عنوان نهادی اجتماعی، هسته نخستین پیوند اجتماعی انسان را تشکیل میدهد و با تامین مجموعهای از نیازهای انسانی، عهدهدار نقشها و کارکردهای ویژهای است که عدم توجه و عنایت ویژه بدانها، خسارات جبران ناپذیری را بر همه ابعاد انسانی در سطوح مختلف فکری و عاطفی و رفتاری وارد میسازد.
بیتوجهی به نقش و جایگاه خطیر "خانواده" و احساس سرخوردگی از رعایت ملزومات آن، ثمره تغذیه از آبشخور فکری فمینیستهای افراطی است که اساسا تمام اموری را که رعایت و پایبندی به آنها منجر به انسجام "خانواده" میشود بدون ارایه مبانی فلسفی و تحلیلی، برنمیتابند.