«... کشکی است»، «... قصه حسین کرد شبستری میخوانند»، «... ما را از لولو میترسانند»، «مخالفان سیاستهای هستهای دولت جدید بزدل و ترسو هستند...»
عبارات فوق بخشی از موضعگیریهای علنی یک مقام دارای مسئولیت بسیار حساس در کشور است که در مهمترین مقاطع و مهمترین حوزهها مطرح شده است. عبارت اول در موضعگیری نسبت به گزارش هیات تحقیق و تفحص مجلس بیان شده و عبارات بعدی درباره مهمترین چالش سالهای اخیر کشور یعنی موضوع پرونده هستهای ایراد شده است.
بعید است که شرح و تفسیر در مورد چرایی به کارگیری چنین ادبیاتی توسط فردی که هر کلام او اکنون میتواند در صدر اخبار جهان قرار گیرد مفید فایدهای باشد، اما این دلیل نمیشود که تاثیرات طرح چنین سخنانی به ویژه سخنانی از جنس جمله آخر را ندیده بگیریم.
کشور درگیر یک حادثه بسیار با اهمیت است، کسانی که روش فعلی مواجهه با این حادثه را میپسندند، برای توصیف اهمیت آن، همسنگی آن با «ملی شدن نفت» را مطرح میکنند و کسانی هم که راهبردهای کنونی را نامفید میدانند، هشدارهایی بسیار جدی مطرح میکنند که نشان از اهمیت خطرهای احتمالی دارد. به همین لحاظ همگان عطف توجهی دقیق به این پرونده دارند و در این امر متفقند که اتحاد ملی و موضعگیریهای منسجم ضروریترین و اولیترین بخش از چارهجویی برای این امر ملی است.
طبیعی است که این اتحاد و انسجام نیز نه با دستور و نه با فشار و ارعاب به دست نمیآید. این یکپارچگی حاصل همفکری، همراهی و تشریک مساعی همه آحاد مردم و به ویژه نخبگان جامعه است. اتحاد به ویژه در سطح نخبگان جامعه تنها تحت شرایط تبادل آرا و احترام به دیدگاههای مختلف و در نتیجه ساخته شدن بهترین آرا در یک جریان طبیعی گفتوشنود شکل میگیرد. حال اگر کسی صاحبان نظرات دیگر را با عباراتی نظیر «بزدل» یاد کند، چه جایی برای شنیدن سخنان دیگر، تبادلنظر و در نهایت «انتخاب احسن» باقی میگذارد؟
چگونه میتوان بخشی از اقشار یک ملت را با چنین خشنگویی از اظهارنظر در مورد یک پرونده ملی منصرف کرد و در این حالت چگونه میتوان نام آن پرونده را ملی گذاشت؟
اگر کسی بر خطای آشکار در نوع رابطه با هند خردهگیری کرد و اشتباه مسئولان پرونده هستهای را به یاد آنها آورد، سزاوار ناسزاست؟ اکنون که مقام ارشد شورای عالی امنیت به نادرست بودن پیشبینی متولیان امر در مورد هند اذعان میکند آیا شایسته است کسانی که گناهشان تنها درک زودتر همین مساله بوده و سیاست نگاه به شرق در مورد پرونده ایران را مورد نقد قرار دادند، ترسو بنامیم*؟ آیا اگر کسی اظهار تئوری «انتقال تکنولوژی هستهای» به سایر کشورها را خطای استراتژیک نامید و سخنان مقامات یک کشور همسایه را شاهد مثال آورد که حتی گفتوگو با ایران را در این مورد به سرعت و شدت تکذیب کردند و استدلال کرد که انجام این کار و یا حداقل اظهار علنی آن خطا بوده است، سزاوار درشتگویی است؟ آیا اگر کسی هشدار داد که وضعیت تقابل در پرونده هستهای، نفس بورس تهران را _ به عنوان نبض اقتصاد کشور _ به شماره انداخته است باید او را نواخت؟ اگر رویکردهای غلطی به نظر بیاید که رابطه با نزدیکترین کشورها به ایران _ نظیر عربستان _ را به سوی تنش میبرد و بعد هم حمایت آن کشور و کشورهای همسو _ و به عبارتی برادرهای کوچک عربستان _ از پرونده هستهای ایران خواسته شود آیا اگر کسی نسبت به آن رویکردها و این سادهانگاریها هشدار داد بزدل است؟
یک موضوع را تنها زمانی میتوان «ملی» نامید که منافع حاصل از آن کام همه مردم را شیرین کند و در زیانها و خطرات آن نیز همگان سهمی داشته باشند. حال اگر کسانی از باب هشدار در مقابل خطراتی که باید سهمی از آن را تحمل کنند و هزینهای از آن را بپردازند، نظری ابراز کردند _ که حتی با نظرات رسمی نیز صد درصد متفاوت باشد _ باید آنها را بزدل نامید؟ در حالی که مقامات صاحب اختیار پرونده هستهای، اکنون اسلاف خود را به «خطا» یا «قصور» متهم میکنند چگونه و با چه تضمینی تمام افعال و اقوال خود را عاری از خطا میدانند که اگر کسی با آن مخالفت کرد شایسته «ناسزا» باشد؟ به علاوه اگر قرار باشد هر کس در مسند مسوولیت پرونده هستهای قرار گرفت در حاشیهای از امنیت قرار گیرد که مخالفت با نظر او سزاوار چنین درشتگویی باشد، چرا مسوول امروز پرونده هستهای تا چندی قبل تندترین عبارات را نسبت به عملکرد مسوولان وقت این پرونده اظهار میکرد؟
ایجاد رعب از طریق طرح چنین سخنانی _ حتی اگر از روی تعمد نباشد _ خطرناکترین اقدام در شکلگیری اتحاد ملی در پرونده هستهای کشور است و در سیاستگذاری و اقدام نیز ضریب خطا را افزایش میدهد. به علاوه وقتی باب به کارگیری عبارات خشن باز شد، چه تضمینی وجود دارد که خیاط خود در کوزه نیفتد؟
در این صورت چه جایی برای اتحاد ملی در این پرونده ملی باقی میماند؟