مهدی قنواتی
با روی کار آمدن ششمین شاه قاجار، محمد علیشاه برای مشروطهخواهان چالشی سخت آغاز شد. مشروطه جوان با هواداران ثابت قدم و گاه ناهمراهش با دستگاه حکومتی شاه تازه، میل استبدادخواهیاش و حمایت روسها از او در افتادند.
کشمکش بین مشروطهخواهان و مجلس شورای ملی با محمد علیشاه از روز تاجگذاری شاه به طور رسمی آغاز شد، چرا که محمد علیشاه هیچ یک مجلسیان را برای شرکت در مراسم دعوت نکرد. از سوی دیگر مجلسیان مشروطهخواه کوشیدند با تصویب قوانینی نظیر تجدیدنظر در حقوق و دستمزد شاه و تعیین مبلغ آن، مجلس را در موقعیت برتری نسبت به شاه قرار دهند و این امر به هیچ عنوان به مذاق دستگاه حکومت خوشایند نبود و آنان در پی آن بودند تا وزرا را نه در برابر مجلس بلکه در برابر دستگاه حکومت پاسخگو سازند و با این شیوه در عین حفظ جایگاه برتر شاه، مشروطیت را به امری ظاهری و مجلس را به جایگاهی تشریفاتی بدل سازد.
چالش استبداد و مشروطه با به توپ بستن مجلس توسط نیروهای تحت امر محمد علیشاه موقتا به سود استبداد خاتمه یافت. وقتی تهران پایتخت ایران در مقابل محمد علیشاه ناتوان شد، تبریز برخاست.
تبریز مقر همیشگی ولیعهد قاجار به دلیل همسایگیاش با سرزمینهای ترکیه و قفقاز همواره با اندیشههای نوین پیشین و بیشتر از سایر مناطق آشنا بود. بدین خاطر وقتی تهران در برابر استبداد سر فرود آورد، تبریز برخاست. رهبران فیزشی تبریز افرادی چون ستارخان، باقرخان، علی میسو و حیدر عمو اوغلی بودند.
در این بین ستارخان نقش محوری و قابل توجه داشت. ستارخان که تاریخ تولدش را 1284 قمری (1246 شمسی) نوشتهاند. به دلیل کشته شدن یکی از بستگانش توسط حکومت ایالتی آذربایجان زمینه مناسب را برای مقابله با حاکمیت قاجار در خود احساس میکرد. با ماجرای تهران او اندک نیروهای هواخواه مشروطه را در تبریز جمع کرد و در حالیکه وابستگان قدرت و مستبدین تبریز از نیروهای وی قوت بیشتری داشتند، با رد درخواست کنسول روس زیر بیرق روس نرفت و وارد گود مبارزه شد. در آغاز نیروهای دولتی به رهبری «رحیمخان سردار نصرت» تبریز را در اختیار گرفتند. خیزش ستارخان نیروهای دولتی را بیرون راند و به دنبال آن از سوی حکومت مرکزی عینالدوله سرسختترین مخالف مشروطه را با عنوان فرمانفری کل آذربایجان بدان نامید گسیل داشت و به همراه او نصر السلطنه سپهدار را با سمت فرماندهی کل نظام به آن سرزمین فرستاد.
محمد علیشاه از این دو خواست که وقتی او برای «استقرار نظم و جلوگیری از مفسدین و اشخاص لا مذهب که باعث اذیت مردم بودند» مجلس را تعطیل کرده است نیروها بیش هم آذربایجان را از لوث مفسدین و لا مذهبان منزه سازند تا مردم اذیت نشوند.
نیروهای دولتی نتوانستند خواست شاه را با تصرف شهر و کنار زدن مدافعان آن عملی سازند و ناچار دست به حربهای سخت زدند. شهر تبریز را محاصره کردند و اجازه ورود آذوقه به شهر را ندادند تا با این شیوه شهر را تصرف نمایند. بغرنج شدن وضع مردم در تبریز دول انگلیس و روسیه را هم نگران ساخت تا آنجا که روسها راه نجات شهر را تصرف آن و خارج کردن آن از محاصره نیروهای دولتی تشخیص دادند و به آن عمل کردند. با حضور روسها در تبریز دولتیان نتوانستند ضربهای بر ستارخان رهبر تبریز وارد سازند. اما کوشیدند وی را از ناحیه دور سازند و از خطرش بکاهند. پس از ماموریتی در اردبیل وی به تهران فرستاده شد.
این بار تهران در اختیار فاتحان بود کسانی که با بر کنار کردن محمد علیشاه بار دیگر مشروطه را احیا ساختند. مجلس دوم با دو جناح اعتدالی و انقلابی آغاز به کار کرد تا نشان دهد به توپ بستن مجلس اول پایان کار نبوده است.
اینبار فاتحان تهران که نیروهایی از اصفهان و گیلان در راس آنها بودند اختلافاتی بروز کرد که نقطه عطفش در ماجرای خلع سلاح مجاهدان و آزادی خواهان بود که حادثه پارک اتابک را پدید آورد. در این ماجرا ستارخان موافق خلع سلاح مجاهدان راه مشروطه بود تا از این طریق امور به حالت عادی باز گردد و حکومت مرکزی بتواند نظم و امنیت را برقرار سازد. اما نیروهای دولتی و مجلس نتوانستند مجاهدین را که در فتح تهران نقش داشتند وابدارند اسلحه خود را تحویل دهند و با رویکردی احساسی که چون مجاهدان در راه کسب آزادی کوشش کردهاند و خسارت دیدهاند گرفتن اسلحه از آنها ظلم به آنهاست اوضاح متشنج شد و در محل پارک اتابک نیروهای دولتی و مجاهدین با یکدیگر درگیر شدند. در این درگیری ستارخان که علیرغم موافقتش با خلع سلاح مجاهدین با آنان بود تا از پایمال شدن حقوق آنان جلوگیری کند تیری خورد و مجروح شد و مجاهدان هم در حفظ سلاح خود توفیقی نیافتند. جریان پارک اتابک از آخرین صحنههای نقش آفرینی ستارخان در فراز و نشیبهای مشروطه بود و پس از این رخ او 5 سال بیشتر زنده نبود و در سال 1293 در گذشت. اما به هر حال نقش آفرینی ستارخان علیه استبداد محمد علیشاه سبب شد تا پس از او هم مشروطیت بماند.