تاریخ انتشار : ۱۸ مهر ۱۳۸۹ - ۰۸:۰۹  ، 
شناسه خبر : ۱۸۶۰۲۴

امید بی‌نیاز
طی سال‌های گذشته مسائل محتوایی و گرایش‌های سیاسی، بخش‌ زیادی از توان مدیریت فرهنگی جامعه ما را به خود اختصاص داده و توجه به حرکت‌های زیر ساختی در سایه سنگین جدال‌های محتوایی و عقیدتی رنگ باخته است. به راستی حرکت زیر ساختی حوزه فرهنگ دارای چه تعریف پراکتیکی‌ای است. صدها فیلسوف، زبان شناس و منتقد ادبیات و اسطوره‌شناسی در دوره مدرنیسم فرم را زیر ساخت و محتوا را رو ساخت تعریف کرده‌اند. هر چند چنین وضعیتی در دوره پست مدرنیسم کاملا برعکس شده و محتوا محوریت تحولات فرهنگی قرار گرفته است.
اما باید فراموش نکنیم که چنین وضعیتی به هیچ‌وجه با جغرافیای هویت انسانی، نگرش و حافظه تاریخی ما تقارن مکانی و زمانی پیدا نمی‌کند. طبیعی است، کسی که تکنولوژی را پشت‌سرگذاشت، به تنفس دیگری نیاز دارد. همان‌طور که از فرهنگ دوره تکنولوژی هم خسته خواهد شد و دیگر روح جستجوگر او از تکنولوژی سینمایی هالیوود، معماری سالن‌های تئاتر ایتالیایی، موسیقی پاپ جنبش‌های ادبی رمانتیسم، سمبولیسم، سورئالیسم، اگزیستانسیالیسم و حتی شعرهای "ازراپوند" و "کارل سندبرگ" گریزان شود و دل به ساحت عرفانی حضرت مولانا و صدایی مشرق زمین بسپارد. همان‌گونه که شاهد هستیم آثار مولانا در آمریکای شمالی و بسیاری از کشورهای اروپایی، پرفروش‌ترین کتاب به شمار می‌رود. اما فراموش نکنیم همگی ما در سرزمین مولانا زندگی می‌کنیم و در حالی که صدای شاعران معاصر ما تا افغانستان هم نمی‌رود. این جاست که باید بگوییم در سرزمین‌ما، هنوز فرم بر محتوا اولویت دارد. ما هنوز به تکنولوژی سینمایی، ساخت سالن‌های تئاتر و تکنولوژی مدرن چاپ و نشر، رسانه فرهنگی و ... نیاز داریم. حتی فاصله بین هنرمندان نویسندگان و شعرا با این پدیده‌های مدرن بسیار زیاد است و روحیه انزواطلبی و پناه بردن به دنیای شخصی، آنها را با پدیده‌‌های مدرن بیگانه کرده است.
در چنین شرایطی کار مدیران فرهنگی تنها بسترسازی است. این بسترسازی هم فقط در قلمرو زیرساخت و حرکت‌های بنیادین صورت می‌پذیرد. تجربه تاریخی نشان می‌دهد که بسیاری از مدیران فرهنگی به سبک‌های جشنواره‌ای و بولتنی توجه داشته‌اند و حرکت‌های فرهنگی را در اپیزودهای زمانی مشخص اجرا کرده‌اند. اما بی‌شک پیامد این روند، تنها افتخار به گذشتگان است به طوری که بستر به هیچ‌وجه مولانا ساز نخواهد بود و تصور مولانا شدن که از افتخار به او ناشی می‌شود، راه حرکت را خواهد بست. برای این سخن خود به حرف تاریخی «لاکان» فیلسوف و روان‌شناس مغرب زمین استدلال می‌کنم که ادعا می‌کنم که اعتقاد دارد، تصور یک چیز، بسیار لذت‌بخش‌تر از خود آن چیز است. اگر امروزه مغرب زمین در حیطه فرهنگ، هنر و ادب، پیشرفت زیادی داشته است، بی‌شک در یک بستر ایده‌آل به خوانش خود پرداخته است. وقتی یک منتقد تئاتر در مغرب زمین از قول یک مدیر فرهنگی درباره عملکرد ساخت سالن می‌نویسد، تمام تاریخ را در رابطه با این سالن تئاتر بررسی می‌کند. به عنوان مثال معماری تئاتر همچنان که از یونان باستان اقتباس شده است، فضایی مدور بوده است.
حالت نگاه تماشاچیان هم طوری بوده که از بالا به بازیگران نگاه کرده‌اند این امر به وجود طبقه آریستوکرات (اشراف) یونان و حتی نظریات افلاطون و ارسطو نیز ربط دارد. بی‌شک چیدمان چنین معماری‌ای در رکود و افت هنر نمایش در اروپا دخالت فراوانی داشته است. چرا که اشراف همیشه با دیدی حقیرانه به بازیگران نمایش نگریسته‌اند. در چنین شرایطی تماشاگران با همان دید آدم‌های اشراف باستان به بازیگر، نمایش و ... نگاه کرده‌اند و حتی خود نمایش نامه‌نویس هم براساس چنین معماری‌ای متن خود را نوشته است. در چنین شرایطی یک منتقد فرهنگی در اروپا از یک مدیر فرهنگی می‌خواهد که معماری و چیدمان فضای تئاتر را عوض کند. چرا که با این کار انسان‌ها به گفتمانی مساوی می‌رسند و هنر هم پیشرفت خواهد کرد. اما در کشور ما وضعیت چگونه است؟ بی‌شک عمر هر مدیریت، هر انسان، هر پروژه و فعالیتی کوتاه است اما بازتاب آن همیشه باقی خواهد ماند. اکنون دولت جدیدی سرکار آمده است. دولتی که باید تجربه تاریخی این سال‌ها را خوانش و بیش از هر چیزی به روساخت‌های فرهنگی توجه کند نه این که با سرلوحه قرار دادن سبک‌های جشنواره‌ای و بولتنی تنها به بازتاب کوتاه مدت از جریان‌های فرهنگی بپردازد. تجربه تاریخی جهان به ما می‌گوید که راه دوم، یگانه عامل دستیابی کشور ما به جایگاه شایسته فرهنگی، هنری و ادبی خود و همچنین دفاع از حیثیت تاریخی و فرهنگ و بزرگانی مانند مولانا و ... است. فراموش نکنیم که در سرزمین قله‌های ادبی زندگی می‌کنیم. در سرزمین شاعران، عارفان، فلاسفه، معماران باستان و ... که بعد از گذشت قرون هنوز حرف‌های زیادی برای جهانیان دارند. شاید برگزاری یک بزرگداشت برای خیام، باباطاهر، ملاصدرا و ... کار خوبی باشد اما زودگذر است و بعد از اتمام این مراسم هم به فراموشی سپرده می‌شود. بی‌شک نوشتن یک کتاب درباره ملاصدرا به زبان انگلیسی، فرانسه و آلمانی و ... از ده‌ها بزرگداشت‌ برای این فیلسوف ایرانی مهمتر است. چنین مثال کوچکی در گرو کار نویسنده یا محقق، مترجم، مدیریت فرهنگی، تکنولوژی، چاپ و نشر، رسانه و ... خواهد بود مصداق یک کار زیر ساختی است.
کاری که به بستر آفرینی و بستر سازی مدیران فرهنگی بستگی دارد و تکرار آن حرکتی آوانگارد و پیشرونده است. در چنین شرایطی کار یک مدیر فرهنگی بسترسازی است و کار اهالی فرهنگ خوانشی از تاریخ فرهنگ. این جا است که انسان امروز ایرانی می‌تواند در قلمرو فرهنگ تنفس دیگری داشته باشد.