تاریخ انتشار : ۱۴ مهر ۱۳۸۹ - ۱۰:۱۶  ، 
شناسه خبر : ۱۸۶۰۵۷

گروه سیاسی، حامد فتحعلی‌خانی
پس از طی دوران "توسعه سیاسی" که فضای جامعه ملتهب و سیاست زده شده بود، آغاز دوره‌ای دور از کشمکش‌های سیاسی و جناحی خیلی دور از انتظار نبود. انتقال فضای عمومی جامعه از مسایل سیاسی به مسایل اجتماعی گر چه طبیعی می‌نمود اما حاکی از فعل و انفعالات و فرآیندهای مختلفی است که بررسی تمامی آنها در این نوشتار نمی‌گنجد؛ اما آنچه در اینجا مطمح نظر است بررسی واقعه‌ای است که از آن تعبیر به "رکود سیاسی - رسانه‌ای" می‌کنیم.
انتخابات نهم ریاست جمهوری در بهار امسال و التهابات پس از آن در تابستان نیز طی شد و مهمترین عامل تحرک رسانه‌ها در مسایل سیاسی پایان یافت. اکنون دولت نهم مراحل تثبیت خود را طی می‌کند و چون هنوز کاری انجام نداده است که بتوان از آن نقدی به عمل آورد، لذا عملا بحث سیاسی در مورد دولت به اولویت دسته چندم رسانه‌ها تبدیل شده است.
صدا و سیما، مطبوعات و رسانه‌های اینترنتی و حتی خبرگزاری‌ها تمام تلاش خود را در جهت ایجاد یک فضای سیاسی صورت دادند و نتیجه آن انتخاباتی شد که نقطه عطفی در تاریخ انقلاب اسلامی می‌باشد. اما آیا این تلاش‌های رسانه‌ای بود که مهمترین نقش را در ایجاد چنین حماسه‌ای ایفا می‌کرد؟ مسلما جواب نمی‌تواند مثبت باشد چرا که اگر چنین می‌بود پس نمی‌بایست در فاصله چند ده روز از پایان انتخابات رکود رسانه‌ای بر جامعه سایه افکند. لذا اولین مفروض ما این است که رسانه‌ها با تمام تلاش و حضورشان موتور محرک اصلی جریان انتخابات نبودند و جایگاه آنان در تصمیم سازی برای افکار عمومی نشانه‌هایی از افول داشته و دارد. مفروض دوم در بررسی این واقعه، تغییر و تحولات مدیریتی در عرصه صدا و سیما و مطبوعات می‌باشد. تغییر و رویکرد مدیریت جدید سازمان صدا و سیما و بازگشت کارکرد اصلی صدا و سیما به تفریح و سرگرمی به عنوان اولین کارکرد یک رسانه مدرن، یکی از مهمترین دلایل در بررسی رکود رسانه‌ای است.
اما طبق این فرض در مورد مطبوعات خالی از اشکال نیست چرا که مطبوعات به عنوان رکن چهارم دموکراسی داعیه استقلال در عمل را دارند و نمی‌توان با تغییر مدیریت‌های دولتی خللی در انجام وظایف آنان ایجاد کرد.
با توجه به دو مفروض فوق می‌توان دلایل زیر را به عنوان عاملین اصلی رکود رسانه‌ای با تاکید بر مطبوعات مورد توجه قرار داد:
یکم - نقش مطبوعات در تشدید و تعمیق بحران‌ها و باز نکردن گره‌هایی که در ذهن افکار عمومی ساخته و پرداخته بودند، از مهمترین این عوامل بود. به زبان ساده‌تر افکار عمومی گمان می‌برد که مطبوعات و به طور عام رسانه‌ها جهت بقای خود و بالا بردن تعداد مخاطبین سوژه‌هایی را انتخاب می‌کنند و آن را تبدیل به یک بحران نموده و به "سری‌ کاری" و "تولید انبوه" بحران در ذهن افکار عمومی می‌پردازند. رجوع به بحران‌هایی که دولت گذشته از آنها تعبیر به "هر روز یک بحران" می‌نموده و شناخت واقعیت‌های آن، پس از طی دوره "توسعه سیاسی" و آغاز دوره رکود، کمک شایانی به این موضوع خواهد کرد.
دوم - رسانه‌ها فضایی در جامعه ایجاد می‌کردند که از آن تعبیر به "فضای کدر" می‌کنیم "فضایی بین حقیقت و غیر حقیقت، فضایی بین واقعیت و کذب" و این چنین است که جامعه فضای مقابل خود را فاقد شرایط تصمیم‌گیری یا تصمیم‌سازی جهت‌دار می‌داند. انشقاق اعضای تحریریه‌های روزنامه از یکدیگر و همچنین از هم پاشیدگی احزاب که معلولی از علت "عدم وجود جبهه واحد" بود از نتایج چنین فضایی است که نقش تعیین کننده‌ای بر تولیدات رسانه‌ها و تاثیر آن بر افکار عمومی دارد.
سوم - نزول رسانه‌ها و مطبوعات از سطح جریان ‌سازی و مرجعیت افکار عمومی به وسایلی جهت استفاده ابزاری برای فشار و شانتاژ.
چهارم - سیاسی بازی ژورنالیستی به جای سیاست‌ورزی خردمندانه و تغییر جایگاه سیاستمداران خبره که در پس رسانه‌ها قرار داشتند با ژورنالیست‌های حرفه‌ای از مهمترین دلایل نخبه‌زدایی از سطح رسانه‌ها و به تبع آن جامعه بوده است، لذا افول نقش نخبگان در جریان انتخابات گذشته نیز در این راستا قابل پیگیری است. اکنون با شروع دوره تثبیت دولت و افول منازعات سیاسی - جناحی، وقت آن رسیده است که با بازنگری در سیاست‌ها و رفتار گذشته به راهکارهایی بیندیشیم که رسانه‌ها را در مورد مسایل سیاسی از رکود خارج کرده و جایگاه از دست رفته آنان را به ایشان باز گرداند. بازسازی احزاب و جناح‌های سیاسی، بها دادن به نخبگان و بازگشت آنان به عرصه سیاست‌ورزی خردمندانه، دوری از التهابات زودگذر و عدم دامن زدن به معضلات کشور جهت تبدیل آنها به بحران، ایجاد فضای شفاف رسانه‌ای و بهره‌بر‌داری احزاب از رسانه‌های مشخص و خروج از فضای ابهام سیاسی می‌تواند دوباره افکار عمومی را با رسانه‌ها همراه سازد و دوران شکوفایی رسانه‌ای را نوید بخشد.