تاریخ انتشار : ۲۹ شهريور ۱۳۸۹ - ۱۳:۱۸  ، 
شناسه خبر : ۱۸۶۰۶۰
مصاحبه با دکتر همایون مدیر کل دانشجویی دانشگاه امام صادق علیه السلام و محقق در زمینه مهدویت و صهیونیزم

سیدعبدالرسول علم الهدی
* در ابتدا از شما تشکر می‌کنیم که چنین وقتی را در اختیارمان گذاشتید.
اعتقاد به منجی آخرالزمان در همه ادیان وجود دارد به نظر شما در دین یهودیت و فرقه صهیونیزم این اعتقاد چگونه بیان شده؟
** بنده هم تشکر می‌کنم که در این ویژه نامه شما به موضوع مهدویت توجه کردید. آنچه که بر همه ما معلوم است این است که در همه ادیان اعتقاد به منجی وجود دارد البته این مساله خارج از این بحث است که ادیان و متون موجود چه می‌گویند، به طور کلی عرض می‌کنم که ادیان هنگام نزولشان از مسایل اساسی که مطرح می‌نمودند بحث منجی آخرالزمان بوده است یعنی این موضوع آخرالزمان از آیتم‌هایی بوده که هر پیامبری بشارت آن را می‌داده است و اصولا به نظر می‌رسد که جهت گیری انبیا به همین سمت بوده تا زمینه ظهور منجی آخرالزمان فراهم شود. هر دینی هنگام شکل‌گیری‌اش اسلام بوده که "ان الدین عندالله الاسلام" و البته به دلایلی دین‌ها تحریف شده‌اند که این دلایل سرجای خودش بسیار مهم است. آنچه که از دین باقی می‌مانده به نام‌های متفاوت می‌شناسیم، یهودیت، مسیحیت و هر چیز دیگری، پس یهودیت واقعی و مسیحیت واقعی چیزی جز اسلام نیست و آنچه باقی مانده صورت تحریف شده‌ای است و به اعتقاد ما با آنچه که روز اول بوده فرق دارند حالا اگر وارد یهودیت امروز شویم باز باید تفکیک دومی کنیم. به نظر می‌رسد که فرق است بین یهودیت و آنچه که به نام صهیونیزم می‌شناسیم و اضافه می‌کنم که فرق بسیار جدی‌ای وجود دارد. کسانی هستند که واقعا به همین دین تحریف شده اعتقاد دارند حالا اینکه چطور شده تحریف شده به دست همین گروه سومی است که می‌خواهم عرض کنم اما به هر حال برخی‌ها ایمان مذهبی به همین دین تحریف شده دارند که در واقع منتظر ظهور مسیح هستند و اعتقاد ندارند که آن کس که مسیحیت را بنا نهاد همان مسیحی نیست که در انتظارش هستند. در واقع منتظر ماشیح هستند که ما به فارسی، مسیحا ترجمه می‌کنیم و معتقدند آن کسی که منجی است در آخرالزمان ظهور می‌کند و پیش از آن جنگی به نام آرماگدون شکل می‌گیرد و آرماگدون بزرگترین جنگی است که تاریخ بشر به خود دیده است. در این جنگ همه کشته می‌شوند به جز آن گروه نجات یافتگان که با کشتی فضایی با حضرت مسیح به آسمان برده می‌شوند و ناظر این جنگ هستند و بعد از جنگ برمی‌گردند و حکومت بر زمین را به عهده می‌گیرند و به اعتقاد این گروه حکومت از آن بنی‌اسراییل است که نجات پیدا می‌کنند. این اعتقاد یهودیان است، فراتر از این چیزی به نام صهیونیزم داریم که به اعتقاد بنده صهیونیزم نه دین هست و نه یک اعتقاد دینی بلکه سوءاستفاده است از اعتقادات دینی، اینجاست که عرض کردم این گروهی است که تحریف تورات را برعهده داشته یعنی تورات و بعد انجیل را به نحوی تحریف کردند که بعد بتوانند به نفع مطامع خودشان از آن بهره برداری کنند و با آن یک آخرالزمان آن گونه‌ که می‌خواهند درست کنند. صهیونیزم یک اعتقاد دینی نیست، یک اعتقاد سیاسی است و می‌گویند که قوم یهود قوم برتر است و در آخرالزمان به حکومت می‌رسد و این سوءاستفاده‌ آنها از یهود است. با این داستان و خلق موضوع آرماگدون که البته موضوع جدی‌ای نیست در تورات شاید اگر اشتباه نکنم یک بار به آن اشاره شده باشد ولی این موضوع را بزرگ می‌کنند. یک استفاده‌های این چنینی از تورات و انجیل می‌کنند و این اعتقاد کلا یک اعتقاد لائیک است و حتی در بین خود یهودی‌ها مخالف دارد چه یهودی‌های ساکن اسراییل و چه یهودی‌های ساکن آمریکا که چند وقت پیش در آمریکا تظاهرات کردند و چه یهودی‌هایی که ساکن ایران هستند به هر حال اعتقاد دینی به یهودیت ولو اینکه تحریف شده باشد با ایده صهیونیزم منافات دارد. آنهایی که معتقد به آخرالزمان هستند دو گروه می‌شوند یک عده همین صهیونیست‌ها هستند که اعتقاد دارند آخرالزمان را باید ساخت و باید آرماگدون را ایجاد کنیم بعضی‌ها هم معتقدند که این در واقع گناهی است که بنی‌اسراییل انجام داده و باید بنشینیم کنار و دعا کنیم که ظهور مسیح واقع شود خوب طبیعی است که با هم اختلاف دارند.
* یعنی صهیونیزم می‌تواند مجزای از یهودیت حیات داشته باشد؟
**‌ قطعا همین جور است. من معتقدم که یهودیت بدست همین صهیونیست‌ها از اسلام بودن خودش درآمد و تحریف شد و در نهایت هم ظهور حضرت عیسی در آخرالزمان خیلی از این مسایل را حل می‌کند یعنی آن مسیحیان و یهودیانی که به دینشان معتقدند ولو اینکه تحریف شده است، در مورد مساله آخرالزمان با ظهور حضرت عیسی همه مسایل‌شان حل می‌شود و خدا برای همین او را زنده نگه داشت و وقتی ایشان ظهور می‌کند دینداران واقعی یهودی و مسیحی ایمان می‌آورند حتی در قرآن کریم هست  "و ان من اهل الکتاب الا لیومنن به قبل موته ... " نساء/159 برخی‌ها فکر می‌کنند قبل از اینکه هر مسیحی بمیرد ایمان می‌آورد نه قبل از اینکه حضرت مسیح بمیرد همه کسانی که به او ایمان دارند، ایمان واقعی می‌آورند که البته در آخرالزمان و موقع نزول حضرت مسیح این واقعه رخ می‌دهد. آن گروه مشکلشان حل می‌شود اما آن گروهی که صهیونیست‌ها هستند. مقابل این جریان است و قطعا دنبال ترور حضرت مسیح خواهند بود همان طور که دنبال امام زمان ما هم هستند.
* صهیونیزم مسیحی چطور آیا این هم یک فرقه سیاسی در مسیحیت است و بعد اشتراکشان با صهیونیزم مسیحی چیست؟
** ظاهرا این است که گروهی از مسیحی‌ها که همان مسیحی‌های صهیونیست هستند که معتقدند باید اسراییل به قدرت برسد چرا، چون این کلید آخرالزمان است یعنی اگر اسراییل شکل بگیرد آخرالزمان به وقوع می‌پیوندد و بعد بحث‌هایی مثل ساختن معبد سلیمان و تخریب مسجدالاقصی و چیزهای دیگر و در آخر آرماگدون پیش می‌آید به خاطر اینکه مطمئن هستند حضرت مسیح در آخرالزمان نزول می‌کند وو یهودی‌ها هم که بعد از نزول حضرت مسیح ایمان می‌آورند پس از یهودی‌ها دفاع می‌کنند و خصوصا ایده صهیونیزم که آخرالزمان ایجاد می‌شود. این ظاهر داستان است ولی به نظر بنده نمی‌تواند این طور باشد که مسیحیان صهیونیست یا به تعبیر بنده صهیونیزم مسیحی البته در ردیف رهبرانشان جدای از صهیونیزم یهودی باشد، این یک بازی است که در خود آمریکا دامن زده می‌شود همان صهیونیزم است که به محافل مسیحی نزدیک شده تا مسیحیان بیشتری را در خدمت ایده صهیونیزم قرار دهد تا بتوانند آن جنگ نهایی که می‌خواهند ایجاد کنند.
به نظر من تعبیر از صهیونیزم مسیحی این گونه است که با توجه به اینکه امکان دارد در بین طرفدارانشان افراد معتقدی هم پیدا شود.
* یعنی در نتیجه یک جریان لائیک وجود داشته که همزاد یا قبل‌تر از یهود بوده و بر محمل یهودیت سوار شده‌اند و آخرالزمان را آن طور که می‌خواهند شکل می‌دهند و اینها قایل به دیدگاه پروژه‌ای در مورد آخرالزمان هستند.
** همین طور است و این همان چیزی است که به عنوان نبرد حق و باطل در طول تاریخ از آن یاد می‌‌کنیم و به تعبیر دقیق‌تر قرآن حزب‌الله و حزب الشیطان است و من به نظرم می‌رسد آن چیزی است که به نام حزب‌الشیطان می‌شناسیم همین جریان است و این چیزی است که قبل از شکل‌گیری یهود و بنی‌اسراییل وجود داشته و البته با شکل‌گیری دین یهود و مخصوصا بعد از حضرت سلیمان سازماندهی شده‌تر این کار انجام شده و پیش از آن سازماندهی به طور جدی وجود نداشته.
* سوال: امکان دارد این حزب‌الشیطان و جریان صهیونیزم یهودی را در طول تاریخ ردیابی کنید؟
** خوب، داستان خیلی طولانی می‌شود. یکی از قسم‌هایی که شیطان خورده این است که جلوی جریان جهانی شدن اسلام بایستد و آن جایی که می‌گوید:‌ "لا قعدن لهم صراطک المستقیم" ، غیر از آن وسوسه‌هایی که می‌کند و انسان‌ها را به گناه می‌کشاند و گمراه می‌کند یک وظیفه دیگری برای خودش تعریف کرده و آن جلوگیری از شکل‌گیری حکومت جهانی اسلام است اگر بخواهیم خیلی گذرا بحث کنیم به نظر می‌رسد که همه انبیا آمدند تا این کار را انجام دهند به جز وظیفه اصلی آنها که رشد دادن انسان‌ها و رساندن آنها به اعلی علیین بود وظیفه دومی بود که زمینه هدف کلی به حساب می‌آمد و آن حاکم کردن قسط و عدل در زمین بود که در آخرالزمان به نتیجه نهایی خودش می‌رسد. از لحظه هبوط حضرت آدم به زمین این تقابل وجود داشته بین خط شیطان و خط انبیا یا به تعبیر امروزی ما حزب شیطان و حزب انبیا که با داستان درگیری فرزندان آدم و قتل هابیل به دست قابیل شروع می‌شود که این اولین جایی است که شیطان جای پایش را محکم می‌کند. به حضرت نوح می‌رسیم که بعد از نهصد و پنجاه سال دعوت حضرت نوح هشتاد نفر بیشتر ایمان نمی‌آورند و یک بار پاکسازی جهانی انجام می‌گیرد و بعد دوباره این تقابل شروع می‌شود برای اینکه بشر شیطان را تجربه کند و زمان حضرت ابراهیم پروژه به طور جدی پیگری می‌شود. در مهاجرتی که ایشان از عراق به فلسطین دارند یکی از فرزندانشان را در حجاز قرار می‌دهند که همان حضرت اسماعیل است و دیگری که حضرت اسحاق است در فلسطین قرار می‌گیرد و حضرت اسماعیل به عنوان ذخیره آخرالزمان در حجاز قرار می‌گیرد. داستان اسحاق ادامه پیدا می‌کند تا حضرت یعقوب و یوسف و اختلاف بین برادران و تباهی ایشان تا کم کم بنی‌اسراییل شکل می‌گیرد و با ظهور حضرت موسی دین یهود مطرح می‌شود. مدیریتی که حضرت موسی در این جریان می‌کنند طی جریانات مفصلی به عکس‌العمل‌ خودش تبدیل می‌شود و این گروه که قرار بود وارد بیت المقدس شوند و طرح جهانی شدن اسلام را عملی کنند آن لحظه دچار ترس می‌شوند و وارد نمی‌شوند و حضرت موسی آنها را نفرین می‌کنند و از آن موقع حزب‌الشیطان به سازماندهی می‌پردازد بعد از آن هم قتل انبیا در این مجموعه پیش می‌آید همان طور که در قرآن به آن اشاره شده داستان به صلیب کشیدن حضرت عیسی و بعد اتفاقاتی که در اسلام افتاد و وقتی این گروه نتوانست هدفش را به انجام برساند آن ذخیره‌ای که خدا برای آخرالزمان در حجاز قرار داده بود جریان را به دست گرفت که به بعثت خاتم‌الانبیاء صلی الله علیه و آله منجر شد والبته باز به نظر می‌رسد جریان حزب‌الشیطان در اسلام هم وارد شد خصوصا اتفاقاتی که در صدر اسلام رخ داد و بعد در به افول کشاندن آن چیزی که ما به عنوان تمدن اسلام می‌شناسیم با به وجود آمدن حکومت‌های بنی‌امیه و بنی‌عباس و بعد هم جایگزین کردن تمدن غرب را می‌توان به این مجموعه نسبت داد تا امروز که این جریان در حال فعالیت است و یک نکته را باید به آن اشاره کنم که انقلاب اسلامی نقطه عطفی در این تقابل بود و برای همین است که در جهان اینقدر سروصدا کرد و خصوصا درگیری‌های منطقه را باید از آن دانست.
* انقلاب اسلامی ایران در جریان حزب‌الله از تفکر شیعه شکل گرفت، با توجه به فاصله زمانی شکل‌گیری این تفکر و سازماندهی حزب‌الشیطان که در تاریخ به آن اشاره کردید نقش این جریان و صهیونیست‌هایی که داخل فلسطین می‌باشند در تفکر آخرالزمان شیعه کجاست؟
** یعنی درحقیقت تطبیق این مصداق‌ها با کلیاتی که ما داریم باید در ابتدا ببینیم این مصداق‌ به طور روشنتر چیست. من اعتقاد ندارم که صهیونیزم منحصر است به آنچه که در اسراییل و نهایتا صهیونیزم یهودی است، باشد صهیونیزم ایده‌ای شیطانی است که یک گروهش در فلسطین به قدرت رسیدند و معلوم هم هست چرا که بالاخره باید در خاورمیانه یک پایگاهی ایجاد می‌شده ولی منحصر به اسراییل نیست از نظر من آمریکا یک دولت صهیونیستی است و اصلا نباید آمریکا را یک دولت مسیحی بدانیم که با اسراییل روابط خوبی دارد و لابی صهیونیستی در آن قرار دارد نه کاملا این حکومت صهیونیستی است و من حتی انگلیس را این طور می‌بینیم ضمن اینکه خیلی جاها به طور روشن ردپای صهیونیزم معلوم می‌شود ولی این ایده خیلی دور از ذهن نیست که صهیونیست‌ها در انگلیس رشد کردند و با مهاجرتی که به آمریکا صورت گرفت اساسا حکومت آمریکا صهیونیستی شده باشد و بعد هم در جریانات جنگ جهانی دوم شعبه‌ای در خاورمیانه پیدا کرد و بعد هم نفوذ در حکومت‌های دیگر. بله اگر این گونه صهیونیزم را تلقی کنید. تصویری که ما از شیعه در آخرالزمان داریم روشن‌ترین تصویری است که از آخرالزمان وجود دارد، ما منجی آخرالزمان را با تمام ویژگی‌ها و مشخصات می‌شناسیم و می‌دانیم که در آخرالزمان چه اتفاق‌ها خواهد افتاد و این تصویر عملی می‌شود به دست ولی خدا و همه سازمان‌های مدیریتی در مقابل مدیریت حجت خدا که "لولا الحجه لساخت الارض و اهلها" هیچ است. اگر ما بتوانیم تحت مدیریت ولی مطلق خدا در این آخرالزمان جمع شویم دیگر جای شک و شبه نیست که پیروزی همان طور که قرآن فرموده از آن حزب‌الله است. آن چیزی که برای ما مهم است این تمرین ولایت‌پذیری است که باید انجام دهیم. همه اطلاعات دقیق است و مدیر به درستی در بالای جهان نشسته و تصویر روشن است و به نظر می‌رسد که ضعف در ولایت پذیری ماست و ما هم سال‌هاست که این تمرین ولایت‌پذیری را پس می‌دهیم حداقل از انقلاب تا به حال که مردم ایران توانستند نقش مهمی در آخرالزمان ایجاد کنند مهم‌ترین موضوعشان همین ولایت‌پذیری است که همه ما در آن واقع شده‌ایم اگر بنای بر تطبیق داشته باشیم.
* سوال: اجازه بدهید روشن‌تر بیان کنم. همانطور که فرمودید مسایل مربوط به آخرالزمان در تفکر شیعه خیلی روشن است تا حتی بعد جغرافیای آن. به هر حال در فلسطین حزب‌الشیطان علنی خود را نشان می‌دهد و صهیونیزم دولت و حکومت خود را در آنجا آشکارا تشکیل داده، چقدر این علنی شدن در فلسطین با تفکر شیعه در مورد آخرالزمان ارتباط دارد؟
** مجموعه و گروهی که ما در آخرالزمان به عنوان دشمن حضرت می‌شناسیم همان گروه سفیانی است و سفیانی دشمن اصلی حضرت است که قیامی در آخرالزمان به همین نام داریم و از روایت برمی‌آید که سفیانی یک شخص نیست حتی تا سه شخص را نام‌ برده‌اند این نشان می‌دهد که یک جریان است که من آن جریان را با صهیونیزم خیلی مشابه می‌بینم حتی از لحاظ لفظ و اسم هم خیلی به هم شبیه است زیرا صهیونیزم در عربی صهیونی گفته می‌شود که شبیه سفیانی است. آن روایاتی که در مورد سفیانی داریم این است که در شام قدرت می‌گیرد و قیام می‌کند و پنج تا منطقه را در آنجا تصرف می‌کند حتی داریم که به شکل مسیحی از روم می‌آید این همان عرضی است که من گفت آمریکا را به همان شکل می‌بینم. قبلا هم گفتم که مسیحیت مورد تعرض صهیونیسم مسیحی واقع شده و خیلی از اتفاقاتی که مقصرش صهیونیزم است به نام مسیحی‌ها تمام می‌شود از جمله خود آمریکا که کاملا صهیونیست است. این گروه بعد از اینکه شام را تصرف می‌کنند وارد عراق می‌شوند اتفاقاتی که الان در عراق می‌افتد خیلی خیلی شبیه چیزهایی است که ما در روایات داریم و بعد از آن است که سفیانی دو لشگر یکی به شام و دیگری به حجاز،‌ می‌فرستد و خیلی این تطابق برای کسی که نداند عجیب است که چطور از شام قیام می‌کند و دوباره به شام لشگر می‌فرستد و این دو را باید از هم تفکیک کرد که مثلا شام اول اسراییل است و شام دوم سوریه و لبنان و الان هم می‌بینید که تحریکات و آشوب‌هایی در حوزه سوریه و لبنان شکل گرفتند و حاجز هم از آن آرامشی که داشت بیرون آمده و گروهی به نام القاعده را که ساخته خود صهیونیزم است در عربستان قرار داده‌اند.
به نظر می‌رسد که حرکت صهیونیزم خیلی با سفیانی مطابقت دارد به ویژه اگر صهیونیزم را منحصر در اسراییل ندانیم و آمریکا را در آن داخل ببینیم و آن را به صورت مجموعه‌ای ببینیم.
* آیات و روایات ما نشانه‌های زیادی را بیان می‌کنند که احتیاج به تفسیر دارند، حالا ما باید یک سیر تاریخی برای برخی از نشانه‌ها ببینیم، می‌خواهم به مسجدالاقصی اشاره‌ای کنید که در ابتدا معبد سلیمان بوده و مرکز تجمع یهود بوده بعد در مسیحیت مکان مقدسی می‌شود که مسیح در آن حوالی به دنیا آمده و بعد در اسلام به عنوان مسجدالاقصی نام می‌گیرد و بعد در نشانه‌ها می‌بینیم که حزب‌الشیطان این مسجد را ویران می‌کنند اهمیت مسجدالاقصی را چگونه می‌بینید و قضیه انتقال پایتخت اسراییل به بیت المقدس و خود تقدس قدس برای مسلمانان از دیدگاه شما چیست؟
** آنچه که آنان معتقدند این است که مسجدالاقصی بر خرابه‌های معبد سلیمان بنا شده و در نتیجه اگر بخواهند که معبد سلیمان دوباره بنا شود که جزء نشانه‌های جدی آخرالزمان در اندیشه‌های یهود است باید مسجدالاقصی خراب شود و به جایش معبد سلیمان بنا شود. این گروه‌هایی که می‌خواهند هر از چند گاهی اقدام به خرابی مسجدالاقصی را کنند به نظر بنده به این کارشان اعتقاد دارند و دنبال تحقق آخرالزمان هستند،‌ ما در روایات ظهور نداریم که مسجدالاقصی خراب می‌شود، ما کشف الهیکل را داریم که اگر اشتباه نکنم در روایتی از امیرالمومنین علیه السلام است که اگر هیکل را به معنای هیکل سلیمان بگیریم که همان معبد سلیمان است نشان می‌دهد که این هیکل کشف می‌شود و بنا به نظر کسانی که دست اندر کارند نشان می‌دهد هیکل در زیر مسجدالاقصی نیست و کمی فاصله دارد. شاید اینطور باشد که در آخرالزمان هیکل کشف می‌شود در حالی که زیر مسجدالاقصی نیست، به هر حال ما خراب شدن مسجدالاقصی را در آخرالزمان نداریم، در آیات اولیه سوره اسراء هم ورود مسلمان‌ها را به مسجدالاقصی در آخرالزمان داریم و نه اینکه آن را خراب کنند یا خراب شده باشد که در این صورت مسجدی نخواهد بود که واردش شوند.
* پس بناکردن سنگ هیکل که چندین بار هم تصمیم این کار از سوی صهیونیست‌ها به گوش رسیده چگونه تفسیر می‌کنید؟
** به همین معنایی است که گفتم کشف الهیکل را در آخرالزمان داریم همین طور که می‌شنویم، الان دنبال بنا کردن هیکل هستند و خیلی از این پروژه جلو رفته و تنها چیزی که باقی مانده خراب کردن مسجدالاقصی است ولی به همان معنایی که عرض کردم این خراب شدن مسجدالاقصی با در نظر گرفتن مسجد قدس نیست.
* آن چیزی که امروز نماد مسجدالاقصی شده مسجد قدس نیست بلکه قبه الصخره است و این را چگونه می‌توان تطبیق داد؟
** در رسانه‌ها یک ظرفیت گمراه کنندگی وجود دارد و اینکه ذهن را به سمت دیگری می‌برد به هر حال اگر ما فرض کنیم که مسجدالاقصی همان مسجدی که در بیت‌المقدس است، باشد شما ببینید ما هیچ وقت در رسانه‌ها یک تصویر منظمی از آن ندیدیم و همیشه تصویر قبه الصخره است، دلیلش این است که اگر مسجدالاقصی همان مسجد باشد نباید در ذهن مسلمان‌ها تصویر درستی داشته باشد که اگر وقتی هم خراب شد بتوان گفت که قبه الصخره سر جای خودش است و آن نماد در ذهن مردم باشد. این مسجد نماد مبارزه فلسطین است که آنرا از نماد خارج می‌کنند که بعد هر کاری می‌خواهند بکنند.
* انتفاضه فلسطین چه جایگاهی در جریانات و نشانه‌های ظهور منجی آخرالزمان دارد؟
** آنچه که در آخرالزمان معلوم می‌شود جبهه حق و جبهه باطل است. با صیحه آسمانی که صبح ظهور به گوش می‌رسد دو جبهه حق و باطل جلوی هم صف می‌کشند و معنایش هر گونه که باشد ما نمی‌دانیم چگونه این اتفاق خواهد افتاد اما دو جبهه معلوم می‌شود و این در حقیقت معنای ظهور است یعنی ظهور حق در حق بودنش و باطل در باطل بودنش پس هر جریانی که به ظهور این خط کشی و جبهه‌بندی کمک کند جریانی است در راستای ظهور به معنای روشن شدن حق و باطل و به نظر می‌رسد که انتفاضه فلسطین و یا حمله آمریکا به منطقه در راستای جریان ظهور است. در عین حال یک نکته‌ای ذهن من را به خود مشغول کرده که بین روز قدس و جمعه آخر ماه مبارک رمضان از لحاظ مفهومی هیچ رابطه‌ای برقرار نیست و زمانی که امام روز جمعه آخر ماه رمضان را به عنوان روز قدس اعلام کردند هیچ کس به طور دقیق نفهمید که چه اتفاقی افتاد. الان که ما فهمیدیم روز جمعه آخر ماه رمضان می‌تواند روز صیحه آسمانی باشد و در عین حال روز قدس هم هست نشان می‌دهد که موضوع فلسطین موضوعی محوری است و آن چیزی که باعث صف‌بندی حق و باطل می‌شود و نهایتا شروع قیام حضرت هم خواهد شد موضوع فلسطین است که این موضوع را این گونه می‌توان تحلیل کرد.
* اصولا ما باید در مقابل جریان سازی حزب‌الشیطان برای آخرالزمان از خود حرکتی نشان دهیم و مقابله کنیم یا نه با یک ژست منفعلانه کاری به این جریان سازی نداشته باشیم؟
** این اندیشه منفعلانه پیش از انقلاب اسلامی وجود داشت که با انقلاب کنار گذاشته شد. انتظار منفعلانه هیچ نفعی برای ما ندارد در حقیقت ساخته شدن ماست که ظهور را به انجام می‌رساند و الا حضرت که وجود دارند و اعمال ولایتشان را هم که بر جهان می‌کنند و کار انجام می‌گیرد و این ما هستیم که از صحنه غایبیم و ظهور برای ما اتفاق نیفتاده این را می‌توان تحت عنوان کارکرد استراتژیک روایات ظهور توضیح داد. این مجموعه روایاتی که وجود دارد به معنای دستورالعملی برای ما شیعیان است که چگونه دوران آخرالزمان را به سوی ظهور طی کنیم. از خودسازی فردی داریم تا تصمیم‌گیری‌های جدی نظامی و سیاسی که خود انقلاب یکی از این استراتژی‌ها بود یعنی حضرت امام رحمه الله علیه کاملا متوجه بودند که چه اتفاقی می‌افتد و انقلاب را به عنوان یک مقدمه ظهور در نظر می‌گرفتند، پس طبیعی است که نمی‌توان اندیشه فعال برخورد کردن با ظهور را در نظر نگرفت اگر چه به ما یک خطر را گوشزد می‌کنند که به تعبیر بنده سزارین نباید کرد یعنی به جای اینکه شرایط را فراهم کنیم نهایتا ظهور را به تاخیر بیندازیم. باید با آگاهی، دقیق و به میزانی که معرفت انسان‌ها بالا می‌رود اندیشه آخرالزمان را به جامعه جهانی تزریق کرد و در صحنه محلی و ملی خودمان و این پذیرش باید به وجود بیاید که همین بحث‌ها هم این پذیرش را به وجود می‌آورد. هیچ عقیده‌ و باوری دینی نیست که مهر و صلح و صفا و برادری را نخواهد، مهم این است که ما نشان دهیم آنچه که همه بدنبال آنند در اندیشه آخرالزمانی شیعه است و همه را جمع کنیم این وظیفه‌ای است که انقلاب ما دارد و به نظر می‌رسد که این کار انجام می‌گیرد.
* فکر می‌کنید در حال حاضر موضوع فلسطین چه جایگاهی در دولت و ملت جمهوری اسلامی ایران دارد؟
** فلسطین خط اول درگیری ما با اندیشه صهیونیزم است که همان حرکت سفیانی است. در واقع از فلسطین حمایت کردیم که حالا سپاه سفیانی در عراق و در برابر گوش ما خود را طاهر نموده. در فرمایشات حضرت امام از بدو قیام موضوع فلسطین مطرح بوده و این موضوع برای ما بسیار موضوع مهمی است چون برخورد با ابرقدرتی‌های زورگو همه در همین مرز فلسطین برای ما شکل گرفت و بعد اندیشه انقلاب و اسلام گسترش پیدا کرد و حتی اندیشه صهیونیزم و در واقع جنگ ما و عراق همین طراحی صهیونیزم بود چون اگر ما با عراق متحد شده بودیم از ایران تا فلسطین خط کامل شده بود و باز به خاطر فلسطین است که امروز به عراق حمله شد تا مانع وحدت ایران و فلسطین شوند و ما امیدواریم با رابطه‌ای که حتی در حد زیارت قبور اهل بیت علیهم السلام باشد اتحاد با عراق انجام گیرد و به ظهور موعود برسیم.
* از وقتی که برای ما قرار دادید متشکریم.