حسین محمدی سیرت
صهیونیسم واژهای است که بارها شنیدهاید، این واژهها در ذهن ما دارای یک بار منفی است و بسیاری مفهوم این واژه را با عملکرد روشن دولت کنونی اسرائیل یکی میدانند، اما واقعیت امر چیز دیگری است لذا باید به مفهوم حقیقی و غیرحقیقی این واژه توجه کرد، تفاوت است میان عملکرد دولت اسرائیل و مفهوم صهیونیسم. کلمهی صهیونیستی یک لغت مذهبی است و در بین یهودیان بار دینی دارد، واژهی صهیونی در معنای گوناگون به کار گرفته شده است. معنایی همچون کوه بر آفتاب، شهر برگزیدهی خداوند، شهر مقدس آسمانی، آرزوی قوم خداوند و... تمامی این معانی یک نگاه غایت انگارانه دارد و در بین یهودیان تداعی بخش آخرالزمان است. از آواخر قرن 18 میلادی این واژه دچار تغییر و تحول شده، برداشتهایی سیاسی از آن صورت گرفته است. بنابراین صهیونیسم بر دو گونه است مذهبی و دیگری سیاسی و باید این دو را از هم تغییر داد تا بتوان واقعیت تفکر حاکم بر دولت جعلی اسرائیل را درک کرد، تفاوت این روش فکری را با اصل و بنیان دین یهود اشکارا فهمید و در نهایت این شناخت ما در جریان شناسی سیاسی و تاریخی شکلگیری و ایجاد این غدهی سرطانی یاری خواهد کرد.
صهیونیسم مذهبی اکثراً توسط عرفای یهود بیان شده است و به آرزوی بزرگ یهودیت، انتظار آخرالزمان اشاره دارد، به اعتقاد آنان در آخرالزمان سلطنت خداوند شکل میگیرد بشریت به سوی سرزمینهائی که تورات آنها را محل سکونت موسی(ع) و عیسی(ع) معرفی کرده است روانه خواهند شد.
این امر قابل توجه است که صهیونیسم مذهبی هرگز به دشمنی با مسلمانان اقدام نکرده است و هیچ گاه در ذهن خود آرزوی ایجاد یک دولت و یا هر نوع سلطهای بر فلسطین را نداشته است و هرگز رفتاری دال بر علاقه به درگیری بین جوامع یهودی و مردم عرب از مسلمان گرفته تا مسیحی در پیش نگرفت. این مکتب از هر نوع برنامه و نگاه سلطه جویانه و سیاسی خالی است.
اما صهیونیسم سیاسی با تئودرهرتزل لهستانی (1904 _ 1860) زاده شد که نظریهی آن را از سال 1882 تدارک میدید، در 1894 این فکر خود را در کتاب «دولت یهود» مدون ساخت، پس از اولین کنگرهی صهیونیست جهان، در شهر «بال» سوئیس (1897) کاربرد علمی آنرا آغاز نمود.
اصول فکری صهیونیسم سیاسی را میتوان در ناسیونالیسم یهودی و ملیت پرستی سیاسی افراطی خلاصه کرد ناسیونالیسم یهودی نوعی نژادپرستی است که شبه آن را در اندیشههای هیتلری میتوان یافت. در این تفکر افراطی که یهودی از حقوق طبیعی و انسانی برخوردار است و یک غیریهودی از حقوق اولیهی انسانی خود محروم است، این اندیشهی افراطی را میتوان در دو قالب تحلیل کرد، یک سیاست داخلی صهیونیسم سیاسی و دیگری سیاست خارجی صهیونیسم سیاسی.
نژاد پرستی ویژگی بارز این نوع نگاه در سیاست داخلی دولت یهودی اسرائیل است. نژادپرستی صهیونیسم سیاسی الهام بخش تمام قانونگذاریها و عملکرد دولت اسرائیل است. این نژادپرستی اسرائیل را میتوان در موارد گوناگون مشاهده کرد، از جمله قوانین تصرف زمینها، حقوق شهروندی، ازدواج و... برای نمونه به بررسی برخی سیاستهای دولت اسرائیل پیرامون تصرف زمین و مالکیت زمین میپردازیم. چگونه میتوان در کشوری که محل زندگی یک جمعیت عرب فلسطینی است، یک کشور با اکثریت یهود و یک دولت یهودی ایجاد کرد؟ صهیونیسم سیاسی این گونه پاسخ میدهد، ایجاد یک منطقهای اسکان یهودیها، از طریق راندن فلسطینیها، و تشویق و تعجیل مهاجرت یهودیها است. یوسف وتیز، رئیس صندوق ملی یهود در سال 1940 مینویسد: « باید برای ما روشن باشد که در این سرزمین، برای دو قوم جا نیست. اگر اعراب آن جا را ترک گویند، برای ما کفایت میکند، راه دیگری به جز جا به جا کردن آنان نیست، نباید حتی یک دهکده یا یک قبیله را ندیده گرفت. باید برای تمام روسای دولتهای دوست توضیح داد که سرزمین اسرائیل خیلی کوچک نیست، به شرطی که تمام اعراب از آن جا بروند.
سیاستهای رهبران اسرائیل در بحث تصرف زمین بارزترین جنبه از نژادپرستی اسرائیلی است. براساس قوانین اسرائیل زمینهای خریده شده توسط صندوق ملی یهود و یهودیان را نمیتوان به یک غیریهودی فروخت، به یک غیریهودی اجاره داد و یک غیریهودی حق کار در آن را ندارد و بسیار مثالهای دیگر از برخورد نژادپرستانهی دولت اسرائیل با ساکنان واقعی این سرزمین اشغال شده.
سیاست خارجی صهیونیسم سیاسی در قالب یک توسعه طلبی افراطی طرحریزی شده است. افسانهی اسرائیل بزرگ، نیل تا فرات یک عامل تحریک کننده برای این توسعه طلبی اسرائیلی است. جنگ با اعراب به بهانهی حفظ موجودیت دولت یهود، جنگهای پیشگیرانه از حرکات ضدیهودی دولتهای همسایه، حفظ امنیت اسرائیل و حمله به بنیان تسخیر بیروت و حاکم کردن یک فرد مسیحی، بیاحترامی به بیانیههای سازمان ملل در موارد متعدد از جمله تحرکات توسعه طلبی دولت اسرائیل است.
ریشههای این توسعه طلبی افراطی صهیونیسم سیاسی را میتوان در افسانهی اسرائیل بزرگ و سو برداشتها از تورات جستجو کرد. صهیونیسم سیاسی با سو استفاده از روحیهی آخرالزمان و با تعریف گرفتنی و انتخابی از تورات توسعه طلبی را به صورت یک جریان دینی جلوه میدهد، تا بتواند اعمال ضدانسانی خود را به گونهای شرعی و مشروع معرفی کند. استفاده از الفاظی مانند «سرزمین موعود»، «قوم خداوند»، «دفاع مشروع» و... نشانهایست از تلاش صهیونیسم سیاسی برای توجیه سیاستهای افراطی خود.
بعد از بررسی نمای کلی این نحله فکری افراطی اکنون به بیان برخی دلایل و توجیهاتی میپردازیم که صهیونیسم سیاسی برای این اعمال و اقدامات غیرانسانی خود به کار میبندد.
افسانهی تاریخی:
الف: حقوق طبیعی:
عبارت «حقوق تاریخی» در تبلیغات صهیونیسم همواره به همراه واژهی «وعده سرزمین» آورده میشود تا به یهودیان برای تسلط بر فلسطین و تملک آن حق الهی و حقیقی بدهد. تئوریپردازان صهیونیسم سیاسی ادعا دارند که این سرزمین در گذشته و در طول تاریخ به یهودیان قوم بنیاسرائیل تعلق داشته است. در صورتی که تنها مدرک آن عهد عتیق است و در خارج از آن هیچ مدرک معتبر و علمی برای اثبات این مدعای خود ندارند.
حتی تحقیقات باستانشناسی نیز این ادعا را که ساکنان اولیهی این سرزمین یهودیان بودهاند رو میکند، براساس تحقیقات علمی صورت گرفته ساکنان اصلی و اولیهی این سرزمین کنعانیها بودهاند و فقط بعد از استقرار کنعانیان است که میتوان از قوم بنیاسرائیل آن هم در قالب مهاجر از مصر سراغ گرفت. هیچ سند غیرتوراتی برای اثبات مدعای تاریخی صهیونیسم سیاسی وجود ندارد و این حقوق تاریخی و حق طبیعی بر ساکن شدن در فلسطین یک ادعای کذب و ساختگی است.
بـ افسانهی کویر: هنگامی که صهیونیسم سیاسی از زمان تالیف کتاب دولت یهود هرتزل دربارهی تشکیل دولت یهودی به وضوح فرمولبندی گشت، به حضور مردم فلسطین نه در کتاب هرتزل و نه در مجالس پایهگذاری نهضت جهانی صهیونیسم حتی اشارهای هم نرفته است عدم وجود مردم فلسطین یکی از اصول مسلم و اساسی صهیونیسم است، آنها سرزمین فلسطین را کویری خالی از سکنه تصور کردند و حضور ساکنان اصلی آن را انکار میکنند حال آن که واقعیت کاملاً متفاوت است به عنوان مثال در سال 1922 بعد از اولین موج مهاجرت یهودیان به فلسطین طبق سرشماری انگلیسیها تعداد هفتصد و پنجاه و هفت هزار نفر در فلسطین ساکن بودند که از این عده، ششصد و شصت و سه هزار نفر عرب (پانصد و نود هزار نفر عرب مسلمان و هفتاد و سه هزار نفر عرب مسیحی) و هشتاد و سه هزار نفر یهودی بودهاند یعنی 88% عرب و 11% یهودی.
ج. افسانهی نژادی: ادعای مضحکی که هر انسان عاقلی با کمی تامل به نادرستی آن پی میبرد. یک سلسله نسب سازی جعلی است که میکوشد همهی یهودیهای جهان امروز را بازماندگان فقط یک «نژاد» نشان دهد که جملگی به فرمان خداوند همراه ابراهیم و یارانش به سرزمین موعود خواهند آمد. این عقیدهی نژادپرستانه هیچ گونه اساس علمی و عقلی ندارد، از دیدگاه علم بیولوژیک یک ادعای نژاد واحد غیر واقعی تشخیص داده شده است. از لحاظ تاریخی نیز نمیتوان هیچ دلیلی برای تصدیق این ادعا یافت. بسیار واضح است که انسانهای امروزی مخلوطی از نژادهای مختلف هستند و نمیتوان یک مژدا خالص را یافت که دیگر اقوام نیامیخته باشد.
2ـ افسانهی توراتی:
«این کشور به عنوان مظهر وفای به عهد وعدهی خداوند وجود دارد. ابلهانه است که دربارهی مشروعیت آن حسابرسی کنیم.»
«این زمین به ما وعده داده شده بود و ما بر آن حق داریم» اگر به تورات مسلطیم، اگر خود را قوم تورات میدانیم، بایستی سرزمینهای توراتی مسلط شویم.» این عبارت سخنانی بود از رهبران صهیونیسم سیاسی که پیوسته از یک حربهی توراتی برای اثبات یک ادعای ارضی، یک حق الهی و مالکیت بر فلسطین استعانت میجوید.
واژههایی همچون «وعده»، «قوم برگزیده»، «اسرائیل بزرگ»، «از نیل تا فرات» و... واژههایی هستند که اساس ایوئولوژیک صهیونیستی سیاسی را تشکیل میدهند. این تعابیر برداشتهایی است گزینشی و افراطی از متون مذهبی یهود.
صهیونیسم سیاسی سعی دارد با اجتهادهای نژادی و ملیتی از تورات سیاستهای توسعه طلبانهی خود را توجیح کند. این برداشتهای گزینشی از تورات به قدری نادرست و اغراقآمیز است که بسیاری از خاخامها و مذهبیون یهودی زبان به اعتراض گشوده این نوع نگاه انتخابی را به تورات زیر سوال بردهاند.
3ـ یهود ستیزی:
هدف اصلی هرتزل موسس دولت صهیونیست اسرائیل ایجاد یک دولت یهودی با ملیتی مجزا بود، او از یک سو در تلاش بود تا با ترویج یک روحیهی ملیتگرایی یهودی در بین یهودیان ساکن در کشورهای مختلف و از سوی دیگر ایجاد یک مظلومنمایی و لازم برای یهودیان ساکن در نقاط مختلف دنیا، این باور و ضرورت را ایجاد کند که یک دولت ملی یهودی یک امر معتدل و لازم است. تئودر هرتزل یهودیان را قومی غیرقابل ادغام در دیگر اقوام میدانست و آنها را تشویق به افزایش یک روح ملی یهودی در درون خود میکرد.
تئودر هرتزل برای ایجاد یک جو مظلومیت برای یهودیان نیاز به روحیهی یهود ستیزی ساختگی داشت، او دقیقاً میدانست که وجود احساسات «یهود ستیزی» برای صهیونیسم سیاسی ضرورت دارد تا بتوان یهودیان را وادار به فرار و مهاجرت به اسرائیل بنماید.
استفاده از وقایع ساختگی قتل عام یهودیان در دیگر کشورها و ایجاد یک جو مظلومیت برای یهودیان عاملی بود بر این که یهودیان را به این باور هدایت کند که آنها باید از خود دفاع کنند. در قالب یک دولت یهود گرد هم جمع شوند و از دیگر اقوام جدا گردند.
تئودر هرتزل میگوید: «یهودیان قوم منحصر به فردی هستند که نباید با دیگر اقوام مخلوط شوند». صهیونیسم سیاسی یهودیان را قومی منحصر به فرد و در خطر معرفی میکند. به هر حال ترویج اندیشهی یهود ستیزی و اندیشهی غیرقابل فهم بودن یهودیان همگی عواملی بود برای جمع کردند یهودیان در یک سرزمین واحد.
با تمام این اهرم و ابزارهایی که صهیونیسم سیاسی به کار برده است، هنوز نتوانسته است به موفقیت برسد.
این نحلهی فکری نه در بین خود یهودیان و نه در خارج از جمع یهودیان نتوانسته است به موفقیت دست یابد و ناتوانیهای اسرائیلی در مبارزه با فلسطینیها و مشکلات متعدد داخلی روز به روز افزایش مییابد و امید است که روزی خاورمیانهای خالی از این غدهی سرطانی را در پیش داشته باشیم.