تاریخ انتشار : ۱۸ آذر ۱۳۸۹ - ۰۸:۱۶  ، 
شناسه خبر : ۱۸۶۱۰۳

بابک مهدیزاده
تجدیدنظرطلبان اصلاح‌طلب پس از به قدرت رسیدن در دوم خرداد 76 مورد نقد تند و تیز دو گروه قرار گرفتند. یکی آنهایی که موضع براندازانه داشتند و یکی دیگر کسانی که حافظان محافظه‌کار بودند. اولی غیر حکومتی بود و دومی حکومتی. اولی رادیکال بود و از اساس با نظام مخالفت داشت و دومی محافظه‌کار بود و براساس خلصت محافظه‌کارانه‌اش هیچ تغییر و اصلاحی را تحمل نمی‌کرد. اولی تجدیدنظرطلبان اصلاح‌طلب را محکوم می‌کرد که زمانی غیر دموکراتیک بودند و در پرونده‌شان اتهامات زیادی ـ از نظر گروه اول ـ دیده می‌شود و از این جهت توبه گرگ مرگ است و تجدیدنظرشان را ناکافی می‌دانستند و دومی آنها را جداشدگان و بریدگان از اصول لایتغیر انقلاب و اسلام معرفی می‌کردند.
همین دو گروه بودند که با شکست اصلاحات خشنود شدند. اولی شکست اصلاحات را شکست هرگونه فعالیت سیاسی آرام و غیر انقلابی می‌دانستند و دومی شکست اصلاحات را در تقویت نظام می‌دیدند. حال با خارج شدن اصلاح‌طلبان از گردونه رقابت، فضای سیاسی نیز دچار تحولات فراوانی شد. جناح محافظه‌کار که زمانی جناحی صرفاً مقابل و مانع اصلاحات بود به چند گرایش و دسته تقسیم شد؛ از سنتی‌ها گرفته تا اصولگرایان رادیکال از موتلفه تا آبادگران. در جناح اصلاح‌طلب نیز صف‌آرایی‌ها شفاف‌تر شد.
چپ‌های سنتی مانند مجمع روحانیون مبارز و حزب اعتماد ملی در یک‌سو قرار گرفتند و ملی‌ها و دفتر تحکیم وحدت در دیگر سو و کمی آن‌طرف‌تر هم روشنفکران عرفی و سکولارها. در میانه آن اما چپ‌های مدرن و مذهبی مشارکت قرار داشتند. همان‌ها که همراه با روشنفکران ملی و عرفی و دانشجویان بیشترین هزینه‌ها را دادند و تجدیدنظرطلب لقب گرفتند. این‌گونه بود که راست‌های جدید آنها را با توده‌ای یکسان دانستند و اپوزیسیون خارج از کشور آنها را با القاب تند و تیزی می‌آراستند. در این بین اما دوباره تجدیدنظرطلب‌هایی یافت شدند.
خیلی از همان‌هایی که سال‌ها پیش پس از اخراج از حاکمیت با مطالعات فراوان و دیدن دنیای پیشرفته غرب و آشنایی با اندیشه‌های فلاسفه غرب در اعمال و اندیشه‌های خود تجدیدنظر کردند و با شعارهای دموکراتیک دوباره به میدان آمدند حال پس از شکست دوباره راه نقد خود پیشه کرده‌اند تا دوباره تجدیدنظری در اندیشه‌ها و رفتار خود کنند، آن‌هم نه از روی عوامفریبی که ناشی از شناختن شرایط واقعی دنیای امروز است که بیشتر به دهکده‌ای می‌ماند.
هر سیاستمدار حرفه‌ای و هر اندیشمندی می‌داند که کار روشنفکر آن نیست که برای گرفتن آرای مردم با آنها همنوا شود از روی اجبار، که این از مصادیق پوپولیسم است بلکه باید در آرای مردم تاثیرگذار شود تا اکثریت با او همنوا باشد اگر آنچه که می‌گوید شیرین‌تر و دلچسب‌تر باشد. از کار روشنفکران که بگذریم برسیم به بحث خودمان و آن منتقدین اصلاح‌طلبان تجدیدنظرطلب است که اکنون به جز آن دو گروه فوق‌الذکر گروه دیگری را هم با خود همنوا می‌بینند و آنها همان اصلاح‌طلبانی هستند که در این 8 سال یا سکوت اختیار کرده بودند و یا راه مصلحت‌اندیشی را در تصمیم‌گیری‌های سیاسی‌شان پیش می‌گرفتند.
اگر عباس عبدی در انتقاد به عملکرد اصلاح‌طلبان و در زدن مهر تایید بر استراتژی خروج از حاکمیتش نامه‌ها می‌نویسد دوستان دیروزش به انتقاد صریح از او برمی‌خیزند. اگر اکبر گنجی حرف‌های متفاوتی می‌زند و استراتژی دیگری می‌دهد برخی از اصلاح‌طلبان در سکوت دوستان قدیمی آنچنان به تکفیر او مشغول می‌شدند که راست‌ها این نمی‌کنند. موسوی‌خوئینی‌ها در نقد آن دسته از روشنفکرانی که تجدیدنظرطلب شده‌اند در مقام مدافع بی‌چون و چرای حاکمیت قرار می‌گیرد و آنها را لجبازانی معرفی می‌کند که از مردم فاصله گرفته‌ان و می‌گوید: «اگر یک روز هم زندان رفتیم یا کتک خوردیم حواس‌مان باشد همه چیز را زیر سئوال نبریم.»
8 سال است که از اصلاحات می‌گذرد، برخی این 8 سال را دوران طلایی می‌خوانند و برخی دیگر 4 سال دومش را حداقل دوران تحکیم گفتمان غیردموکراتیک توسط اصلاح‌طلبان به ظاهر دموکراتیک می‌نامند. بگذاریم از اینکه در این 8 سال چه کارها کردند و چه کارها می‌توانستند بکنند که نکردند. پایان 8 سال اصلاحات این بود که از دلش دولتی آمد که هیچ‌گونه نسبیتی با جریان اصلاحات نداشت. پس باید دید چه شد که حامیان 8 سال پیش آرایشان 180 درجه تقاوت پیدا کرد. حتماً یک جای کار می‌لنگد. مطمئناً اشتباهات غیرقابل انکاری رخ داده است. یقیناً عملکردها موجب دلسردی شده است. پس می‌بایست به دنبال آن گره بود.
حال برخی‌ها نه تنها شعارهای 8 ساله را از یاد می‌برند که روزهای خوش اوایل انقلاب را نقل خاطراتشان می‌کنند اما برخی دیگر چه در گفتارشان و چه در اعمالشان تجدیدنظر می‌کنند. مردم هم، خود میزان فاصله آنها با خود را مشخص می‌کنند و نه دیگری. آن چیزی هم که عیان شده است و غیرقابل انکار، فاصله زیادی است که بین مردم و اصلاح‌طلبان وجود دارد. اصلاح‌طلبانی که پس از انتخابات دور اول شوراهای شهر از اشتباهاتشان درس نگرفتند و این کار را تا انتخابات دور نهم ریاست جمهوری ادامه دادند. شاید آقای موسوی‌خوئینی‌ها راست می‌گوید که خودمان را اصلاح کنیم. شاید این معنی دیگر و واقعی تجدیدنظرطلبی باشد. ما و مردم سال‌ها است که منتظر این اصلاح و تجدیدنظر بود.