تاریخ انتشار : ۱۴ تير ۱۳۸۹ - ۰۹:۴۸  ، 
شناسه خبر : ۱۸۶۲۰۱
سردار شریف‌زاده در گفتگو با منشور:
سردار سعید شریف‌زاده اشاره: سردار سعید شریف‌زاده متولد تبریز و از همرزمان شهید مهدی باکری است که در عملیات بدر از نزدیک شاهد و ناظر به خون غلتیدن آن سردار رشید اسلام بوده و خاطراتی هم از این لحظات دارد. به گفته دوستانش از هشت سال دوران دفاع مقدس، هفت و نیم سال در مناطق عملیاتی حضور داشته ... با او به گفتگو نشستیم و از مسایل مختلف سال‌های جنگ تحمیلی گفتیم و شنیدیم. سردار شریف‌زاده اکنون معاون هماهنگ‌کننده فرماندهی آماد و پشتیبانی نیروی زمینی سپاه است. پیام اصلی او به ملت و خواسته‌اش از نسل جوان این است که تاریخ را به دقت و با عمق‌اندیشی نسبت به رویدادها به مطالعه بنشینند و از غفلت بپرهیزند که این خود محمل همه گونه القائات و شبهه‌افکنی‌هاست. چرا که ناآگاهی‌ها نسبت به واقعیات تاریخی و گذشته انقلاب هرگز روا نیست ...

* منشور: زمینه‌های اصلی شروع جنگ چه بودند و آیا تحمیل جنگی 8 ساله بر انقلاب اسلامی و نظام نوپای جمهوری اسلامی تنها راه حل دشمنان برای مقابله با آن بود؟
** پیروزی انقلاب اسلامی، تمام جهانیان را متحیر و غافلگیر کرد چه بلوک غرب و چه بلوک شرق، چرا که اساسا انتظار وقوع انقلاب و فروپاشی رژیم شاهنشاهی را به این سرعت و ضرب‌الاجلی نداشتند. هیچ تحلیل‌گر و هیچ سیاستمداری چنین رویدادی را در آن مقطع نه می‌توانستند پیش‌بینی کنند و نه می‌توانستند به تحلیل بگذارند. انقلاب اسلامی، قابل مهار و کنترل هم نبود و لذا خیلی سریع به نتایج شگرف خود رسید. اما بعد از انقلاب و استقرار نظام جمهوری اسلامی یکسری سنگ‌اندازی‌ها و جنگ‌ها و درگیری‌های داخلی از سوی معاندان نظام به راه افتاد تا ثبات را به هم بریزند، غائله کردستان، تحرکات منافقین و ضد انقلاب، فعالیت حزب خلق مسلمان، کومله‌ها و دموکرات‌ها، تحریکات قومی و نژادی در میان ترکمن‌ها، عرب‌ها، کردها و ... همه و همه اقداماتی بودند که بنا داشتند شعله‌های انقلاب را خاموش کنند.
واقعیت هم این بود که در میان اقوام مختلف مثلا در بین کردها و ترکمن‌ها این خود مردم نبودند که مثلا به صورت خودجوش بخواهند علیه انقلاب دست به اقداماتی بزنند بلکه تحریکاتی از خارج مرزها صورت می‌گرفت و با دسیسه‌هایی توده‌هی مردم را با گرایش‌های قومی و ناسیونالیستی به خیابان‌ها می‌کشاندند و مثلا چند روزی آشوب و شورش را در یک شهر و منطقه حاکم می‌ساختند و از این ترفندها می‌خواستنده بهره‌گیری کنند تا زمینه تجزیه و فروپاشی کشور فراهم شود. از سوی دیگر هم ایده‌های فدرالی و خودمختاری مطرح می‌شد تا به نوعی نظام تازه تاسیس و نوپای اسلامی را با چالش‌های جدی مواجه کنند. اما علی‌رغم تلاش دشمنان روی این محورها، هیچ ضربه‌ای به پیکره تنومند انقلاب وارد نشد و لذا دشمنان نظام ترجیح دادند مستقیما به جنگ با انقلاب بپردازند که حمله به طبس و طراحی کودتای نوژه و ... همگی در این راستا قابل تحلیل هستند و نهایتا بود که رسیدیم به آغاز جنگ تحمیلی به عنوان آخرین حربه و تنها راه‌حلی که به زعم دشمنان می‌توانست سه روزه تهران را ساقط سازد.
* منشور: شرایط منطقه خاورمیانه در آستانه آغاز جنگ ایران و عراق چطور بود. یعنی آیا کشورهای دیگر منطقه نیز به نوعی در شعله‌ور شدن آتش جنگ علیه نظام جمهوری اسلامی دخیل بودند؟
** همانطور که گفتیم دنیا از انقلاب اسلامی ایران غافلگیر شد. خاورمیانه هم طبعا چنین وضعیتی داشت. رژیم شاه، ژاندارم منطقه به حساب می‌آمد و از طرف دولت آمریکا و امپریالیسم جهانی مورد حمایت قرار داشت. ایران هم از بعد تسلیحات و هم از نظر جغرافیایی و استراتژیک و اینکه همسایه اتحاد شوروی بود، خاکریز اول غرب در منطقه خاورمیانه محسوب می‌شد و لذا آمریکا تمایل داشت در آن شرایط بلوک‌بندی شده در دنیایی که جنگ سرد بین دو ابرقدرت حاکم بود، به تقویت بنیه‌های نظامی و اقتصادی و سیاسی رژیم شاه بپردازد تا حیاط خلوتی در کنار ابرقدرت شرق برای خود دست و پا کند. با این وصف، می‌بینیم که فروپاشی این نظم و استراتژی مطلوب سران کاخ سفید برای کل منطقه و جهان حایز اهمیت بود. کشورهای منطقه از جمله عراق هم به ویژه به دلیل اقامت چندین ساله امام در نجف اشرف احساس خطر جدی داشتند که مبادا اقدامی و حرکتی مشاب انقلاب صورت گیرد و مردم آنها به تاسی از مردم ایران انقلاب کنند، بنابراین کل جهان و منطقه علیه انقلاب بپا خاسته بودند و صدام راکه یک فرد نظامی مغرور بود تحریک کردند. او هم بی‌میل نبود که آتش‌افروزی کند علیه ایران، به ویژه که می‌خواست انتقام از گذشته بگیرد چون تا قبل از انقلاب، عراقی‌ها خود را مغلوب می‌دانستند و از معاهده 1975 الجزایر که وسط اروند رود را مرز دو کشور قرار می‌داد، راضی نبودند. صدام به صورت مغرورانه‌ای عهدنامه را پاره کرد و فکر می‌کرد اولا تمام منطقه و ابرقدرت‌های شرق و غرب پشت سر او هستند و ثانیا ارتش ایران پس از انقلاب از هم پاشیده است. اما آنها در معادلات خود از نقش نیروهای مردمی غافل بودند که مردانه از رهبری انقلاب تبعیت کردند و آن صحنه‌های به یاد ماندنی را در دوران دفاع مقدس رقم زدند.
* منشور: سردار، بفرمایید آیا این درست است که برخی می‌گویند جنگ باید بعد از فتح خرمشهر متوقف می‌شد؟
شما نظرتان را در مورد شرایط حاکم بر جنگ و شرایط منطقه‌ای و بین‌المللی در مقطع فتح خرمشهر بفرمایید.
** البته، باید بگویم که این مساله و شبهه را یکسری از مخالفین نظام تلاش کرده‌اند در ذهن مردم و به ویژه جوانان القا کنند که بعد از فتح خرمشهر جنگ باید تمام می‌شد و بعد از آن هر تلفاتی داده‌ایم غیرلازم و غیر موجه بوده است. چون بعد از فتح خرمشهر، دبیرکل وقت سازمان ملل متحد درخواست آتش‌بس داده بود و عراق هم پذیرفته بود و حضرت امام این موضوع را نپذیرفتند چون به صداقت عراق اطمینان نداشتند و معتقد بودند صدام می‌خواهد تجدید قوا کند و سیستم تجهیزات نظامی عراق را با کمک غرب و هم‌پیمانانش تکمیل و تقویت کند و لذا پیشنهاد سازمان ملل از سوی ایران رد شد. پس از این مقطع و در طول سالهای بعدی جنگ این فرضیه امام امت به اثبات رسید که عراق پایبند هیچ قرارداد و توافقنامه‌ای نبوده و نیست. حمله عراق به کویت پس از پایان جنگ ایران و عراق مهمترین سند این فرضیه بوده است. صدام به اثبات رسانید که حتی برای شرق و غرب هم قابل اعتماد نیست حال چطور ما در اوج جنگ و پیروزی می‌آمدیم و فریب می‌خوردیم و به دشمن مجال تجدید نفس می‌دادیم. صدامی که گفته بود اگر ایران بتواند خرمشهر را بازپس گیرد من کلید بصره را تحویل ایرانی‌ها خواهم داد! پس یک خوش‌باوری و خوش خیالی است و یک ساده‌انگاری محض که قضیه پیچیده‌ای چون جنگ ایران و عراق را بگوییم که با فتح خرمشهر جنگ باید به آخر می‌رسید!!
*‌ منشور: آیا در آن مقطع هم کسانی که اصرار به پایان جنگ داشته باشند وجود داشتند؟
** بله، البته آنها هم با اغراض خاصی چنین اصرارهایی داشتند و مردم ما شاهد بودند که در طول تاریخ انقلاب اسلامی چه کسانی از خط امام و انقلاب خارج شدند و به صف دشمنان پیوستند. عده‌ای هم بودند که با اشک تمساح ریختن و تزویر و مردم فریبی، صحبت از نیروی انسانی و جوانان و ... می‌کردند و خواهان پایان جنگ بودند. جنگی که به ما تحمیل شده بود و خیانت بود که ایستادگی و دفاع نکنیم و لذا تا ابد، هیچ کس نه از جنگ و دفاع مقدس نادم خواهد بود و نه کسی می‌تواند مردم دلاور و غیور و جوانان رشید ما را سرزنش کند. غرور ملی ما جریحه‌دار می‌شد اگر در جنگ کوتاهی می‌کردیم و خدای ناکرده باج می‌دادیم. اگر بعد از فتح خرمشهر، جنگ به پایان می‌رسید و ایران آتش‌بس را قبول می‌کرد آیا قطعنامه سازمان ملل مبنی بر آتش‌بس اینگونه صادر می‌شد که عراق متجاوز است و آیا حقوق حقه ملت ایران احقاق می‌شد؟! اگر دیدیم که در سال 67 قطعنامه 598 از سوی سازمان ملل صادر شد و عراق را متجاوز اعلام کرد و وجبی از خاک ایران به دست دشمنان نیفتاد به این دلیل بود که ما قاطعانه و شجاعانه ایستادیم.
* منشور: فرمودید که اگر ایران در آن زمان یعنی فتح خرمشهر آتش‌بس را قبول می‌کرد، عراق تجدید قوا می‌کرد و به بازسازی ارکان نظامی خود می‌پرداخت، سوال من این است که پس ایران هم می‌توانست به بازسازی خود بپردازد و از فرصت به دست آمده در انسجام هرچه بیشتر نیروها و تقویت بنیه دفاعی و نظامی خود بهره‌گیری کند. آیا این استدلال درست است؟
** به هیچ وجه ما نمی‌توانستیم بازسازی کنیم و این تنها عراق بود که استفاده می‌برد از فضای به وجود آمده چون ما در تحریم اقتصادی و نظامی به سر می‌بردیم. یعنی کمتر کسی حاضر می‌شد با ما قراردادهای خرید تسلیحات ببندد. آمریکا در خلیج فارس مستقر بود و کشتی‌های ما امنیت نداشتند و حمل سلاح به ایران هم خیلی پر مخاطره بود. از هیچ جایی ما پشتیبانی نمی‌شدیم و منابع اقتصادی ما هم تحلیل رفته بودند و همزمان با جنگ در داخل هم ناامنی‌ها و اقدامات ضد انقلابی وجود داشت و چه بسا با توقف جنگ، اتفاقاتی می‌افتاد که دیگر بسیج نیروها با آن روحیه اولیه امکان‌پذیر نبود و خلاصه هیچ تضمینی نبود که ما هم بتوانیم به تجدید قوای نیروهای نظامی خود بپردازیم.
* منشور: دستاوردهایی که ما در طول جنگ هشت ساله داشتیم از نظر سیاسی و اقتصادی و نظامی و فرهنگی و ... چه ابعادی داشتند؟
** نتایج متعددی در پی داشته که اینها در بنیاد حفظ آثار و ارزش‌های دفاع مقدس ثبت و ضبط شده‌اند.
یکی از دستاوردها این بود که ناخالصی‌های افراد در پی جنگ و دفاع از نظام رو شد و هویت واقعی اینها برملا شد که شاید در شرایط غیر جنگی هرگز مشخص نمی‌شدند و بعدها ممکن بود برای کلیت نظام بسیار خطرناک‌تر ظاهر شوند. بنی‌صدر خائن از آب درآمد و یا در اثنای جنگ دریادار مدنی فرمانده نیروی دریایی ارتش جاسوس اتحاد جماهیر شوروی از آب درآمد. منظور به اینکه منافقین و معاندین انقلاب و مردم دستشان رو شد و لذا از سوی نظام طرد شدند.
نکته دیگر اینکه در زمان جنگ بسیاری از مردم ما غرق در معنویت بودند و از لحاظ فرهنگی، نوعی فرهنگ ایثار و معنویت و عشق به امام و وطن در اقشار جوانان نهادینه شده بود که شاید الآن که در جنگ نیستیم خلاء این مسایل خیلی مشهود باشد. از نظر دستاوردهای نظامی نیز چون ما در زمان تحریم به سر می‌بردیم دست به ابتکاراتی زدیم و به توانمندی‌هایی دست یافتیم که اکنون همگی برای ما سرمایه شده‌اند چون محصول فکر و اراده مهندسان و کارشناسان نظامی خودمان بوده‌اند و ارتش ما را واقعا در زمینه‌هایی خودکفا کرد.
* منشور: بازتاب‌های مختلف پایان جنگ هشت ساله ایران و عراق را برشمارید.
** از جنگ‌های گوناگونی این مساله قابل تامل است و در حقیقت یکی از عمده‌ترین دستاوردهای ما از دوران دفاع مقدس این بود که با ایستادگی و دفاع 8 ساله ملت ایران در برابر تجاوز عراق که در حقیقت دفاع یک ملت از هویت و استقلال و اعتقادات خود بود در برابر تمام ابرقدرت‌های شرق و غرب همه دنیا ما را باور کردند. آنها درک کردند که ملت ایران و نظام جمهوری اسلامی نظامی با اقتدار و با هویت است که علی‌رغم تمام فشارها ایستاد و حقانیت خود را به اثبات رسانید و تجاوزگر هم معلوم شد که کیست. جامعه بین‌المللی ما را قبول کرد و به رسمیت شناخت.
دو ملت برادر و شیعه عراق پس از جنگ نه تنها از هم دور نشدند که به هم نزدیک‌تر هم شدند و البته دریافتند که مظلومیت شیعه همچنان باقی است و باید در برابر توطئه‌ها با تیزهوشی و بصیرت برخورد کرد و کوچکترین غفلت هر دو ملت را با خسارات و هزینه‌های بسیاری مواجه می‌کند.
* منشور: در مورد ابعاد شخصیتی حضرت امام(ره) در رهبری ملت و جنگ در سالهای دفاع مقدس بگویید. شخصیتی که با دم روحانی و معنوی خود و با تدابیر حکیمانه‌اش، تمام استعدادها و ظرفیت‌ها را بسیج نمود تا ملت ما سربلند و سرافراز سالهای جنگ را پشت سر گذارند ...
** تمام ملت ایران حضرت امام را واقعا با تمام وجود قبول داشتند و باور داشتند. امام، صداقت داشتند. مردم می‌دانستند که امام به عنوان مرجع تقلید و رهبر انقلاب و فرمانده کل قوا حرف خلاف واقعی نخواهند زد. درایت و تیزهوشی ایشان و دشمن‌شناسی آن بزرگوار را هم واقعا قبول داشتند لذا با چنین بستری، هر حکم و فرمان و دستورالعملی که از ایشان صادر می‌شد با جان و دل می‌پذیرفتند و تبعیت می‌کردند. همه می‌دانستند امام نه دنبال مصالح شخصی و حزبی است و نه دنبال کسب مقام و ثروت و شهرت است لذا مردم ما همه چیز خودشان را در طبق اخلاص گذاشتند و تقدیم به امام و انقلاب اسلامی کردند. امام هم با درک شرایط، مصالح ملت و انقلاب و اسلام را هیچ‌گاه با هیچ چیز دیگر عوض نمی‌کردند. در واقع باید تاکید کنم که جنبه روانی ایجاد شده از سوی امام، مهمترین عنصر تقویت بنیه دفاعی ما در تمام سالهای جنگ تحمیلی بود.
* منشور: با تشکر از شما برای حسن ختام این گفتگو که به مناسبت هفته دفاع مقدس انجام شد، اگر خاطره‌ای شنیدنی و جالب برای ما و خوانندگان منشور دارید بفرمایید.
** لحظه به لحظه دوران دفاع مقدس مملو از خاطراتی بود که هرگز از خاطرمان نمی‌رود. در عملیات بدر بود که در شرق دجله مشغول انجام اقدامات مقدماتی برای تحقق اهداف عملیات بودیم و من در کنار شهید مهدی باکری فرمانده لشکر 31 عاشورا از نخستین دقایق آغاز عملیات تا لحظه شهادت ایشان بودم. اتفاقا در آن عملیات برادر کوچک‌تر من هم جزو یگانهای خط‌شکن بود که باید برای شکستن خط مقدم صفوف دفاعی دشمن وارد عمل می‌شدند. عملیات چند روزی طول کشید و رزمندگان توانستند تا چند کیلومتری اتوبان بغداد - بصره هم پیش بروند و رودخانه دجله را پشت سر بگذارند. در این اثنا من متوجه شدم که برادرم از ناحیه کتف راست مورد اصابت تیر قرار گرفته و مجروح شهد و به پشت جبهه منتقل شده است. یک روز قبل از شهادت شهید باکری بود که برادرم با فرار از بیمارستان اهواز خودش را مجددا به جبهه رسانده بود و می‌گفت که با نارنجک هنوز می‌توانم با دست چپم کار کنم و لذا به خط مقدم رفت که آنجا به محاصره افتادند. شهید باکری برای شکستن محاصره وارد عمل شد. نهایتا شهید باکری در شرق دجله و در روستایی به نام حریبه، که برای فرماندهی نیروهای لشکر رفته بود از ناحیه پیشانی تیر خورد و شهید شد. بی‌سیم‌چی شهید باکری، پیکر ایشان را می‌خواست با قایق بادی به این سوی دجله منتقل کند که خود قایق هم مورد اصابت گلوله آرپی‌جی7 قرار گرفت و به آتش کشیده شد و پیکر شهید باکری هم به دست نیامد. من هم در این سوی دجله دقیقا شاهد و ناظر این ماجراها بودم و هیچ کاری هم از دستمان برنمی‌آمد. رزمندگانی هم که از آن روستا بازگشتند، خبر شهادت اخوی را هم به من دادند و ما خومان را فورا به پشت جبهه رسندیم تا به بازسازی گردان‌های لشکرمان بپردازیم. این یکی از آن خاطرات تلخ که نمی‌شود گفت خاطره شیرینی بود که برایم مانده چون چه شهید باکری و چه اخوی و هزاران شهید و رزمنده دیگر عاشقانه و از روی شناخت و بصرت و اعتقاد پا به میدان نبرد گذاشته بودند و راه را شناخته بودند و هر لحظه آماده شهادت بودند. شهادتی که بر ایشان شیرین بود. از همین جا درود می‌فرستیم به روح بلند و آسمانی تمام شهیدان گلگون کفن دفاع مقدس که امروز همه چیزمان مرهون فداکاری و از خودگذشتگی و در یک کلام مردانگی آنهاست.