پژمان کریمی
بحران در کشور فرانسه با اعلام حکومت نظامی وارد سیزدهمین روز خود شد!
شورش اهالی شهرکهای حومه شهرهای بزرگ و مهاجران مقیم این کشور زمانی آغاز شد که دو نوجوان آفریقایی تبار به دلایلی نامعلوم از سوی پلیس فرانسه هدف قرار گرفته و کشته شدند.
دامنه بحران فرانسه از محلات مهاجرنشین پاریس، در اوج ناباوری مقامات فرانسوی، خیلی زود کل پاریس، سپس حومه این شهر و پس از آن - روز سهشنبه - 300 شهرک فرانسوی را در بر گرفت تا آنجا که ارتش برای سرکوب مردم به پا خواسته به صحنه درگیریهای خیابانی فراخوانده شدند. این چنین بحرانی، چه جایگاهی در نظام خبری رسانههای فرانسوی و بعد بینالمللی دارد؟
در اهمیت سیاسی، اجتماعی بحران اخیر، شکی وجود ندارد!
آنچنان که اشاره شد وسعت و عمق بحران تا آنجاست که بنا به درماندگی پلیس فرانسه در مهار آتش بحران، ارتش مجهز این کشور نیز به عرصه سرکوب احضار شدند!
روز سهشنبه اعلام شد که قیام عدالتخواهانه فرانسویان و مهاجرین، به کشورهای آلمان و بلژیک نیز سرایت کرده است.
برخی تحلیلگران حکومت نظامی را یگانه راهحل پایان دادن به بحران اخیر معرفی میکنند.
حال باید پرسید، با توجه به "بحرانی بزرگ" که به واسطه به پا خاست "محرومان" و به دنبال آن طبقات خاموش [در گذشته] فرانسه، خبر از سربرآوردن جنبش اجتماعی جدیدی دارد، چرا رسانههای فرانسه در قبال چنین موضوعها و پرسشهایی ساکتاند:
- دلیل واقعی قتل دو نوجوان آفریقایی تبار چه بوده است؟
- پلیسهای عامل قتل دو نوجوان مهاجر چه مستنداتی درباره چرایی برخورد با مقتولان ارایه کرده است؟
- آیا صرفا نیروی اجتماعی مهاجران غیرفرانسوی آشوبها و بهتر بگوییم بحران را ایجاد و سپس استمرار بخشیده است؟
- رهبری جنبش اجتماعی مذکور به عهده چه کسی یا چه کسانی است؟
اهداف این جنبش چیست و عوامل آن تا چه زمانی و تا رسیدن به کدامین نقطه قصد استمرار جنبش را دارند؟
در قبال چنین موضوعها و پرسشهایی، رسانههای فرانسوی و در کنار آن مجموع رسانههای جهانی تنها به انعکاس خبری محدود، مانند نمونههای زیر بسنده کردهاند:
- دستگیری یک هزار نفر طی آشوبها
- به آتش کشیده شدن بیش از یک هزار دستگاه خودرو
- ورود ارتش برای سرکوب
آیا واقعا این اخبار منعکس کننده همه واقعیتهای بحران اخیر و پاسخگوی پرسشها است. این گونه برمیآید که رسانههای فرانسه اعم از رادیو، تلویزیون، خبرگزاریها و مطبوعات این کشور صرفا اخباری جهتدار و یک سویه [از نگاه دولت] منعکس میکنند و اخبار مربوط به ماهیت و آرمان و اهداف به پا خاستگان را به طور کلی به دست سانسور میدهند.
مقامهای دولتی، عوامل بحران را آشوبطلب و اخلالگر و به قول وزیر کشور فرانسه آشغال معرفی میکنند اما این چیزی است که مقامهای دولتی میگویند! تاکنون یک نفر از دستگیرشدگان بر صفحه تلویزیون اجازه ظاهر شدن نیافته است تا هدف خود را از حضور اعتراضآمیز در خیابانها بیان کند! تاکنون طی درگیری پلیس و مردم، دو تن کشته شده و صدها تن به طرزی وحشیانه مجروح شدهاند! چرا رسانههای فرانسه به موضوع قربانیان نمیپردازد؟
همه اینها گویای این است که اختناق خبری گستردهای سایه بر رسانههای کشوری که مدعی دموکراسی و مهد دموکراسی انداخته است! وجود چنین اختناقی ثابت میکند:
یک - دولت فرانسه از افشای اهداف جنبش جدید اجتماعی کشورش بیمناک است.
دو - برخلاف ادعا و ژست دموکراسیخواهی، هیچ نسبتی میان نظام سیاسی موجود فرانسه و دموکراسی وجود ندارد و اخبار جنبش به صورت یک سویه انعکاس پیدا میکند!
یک نکته دیگر!
واحد مرکزی خبر و خبرگزاری جمهوری اسلامی ایران در کشور فرانسه، دارای نمایندگی است. وجود این نمایندگیها، هزینهبر است و سالانه پولهای زیادی صرف فعالیت دفاتر نمایندگی در فرانسه میشود. با این حال تولیدات خبری دو خبرگزاری یاد شده در مقایسه با اندازههای بحران فرانسه کوچک و قابل بهرهبرداری نیست. چرا؟ آیا این کم کاری علت خاصی دارد؟ آیا تدابیر دستگاه سیاست خارجی چنین ایجاب میکند؟
فعال شدن نمایندگیهای خبری جمهوری اسلامی، اختناق خبری حاکم بر فرانسه را که سبب ناشناخته ماندن ابعاد بحران اخیر فرانسه، - به سهم خود - خواهد شکست.! به یاد بیاوریم که کوچکترین تحرک ضدانقلاب جمهوری اسلامی در داخل و خارج از کشور توسط رسانههای خارجی مانند رسانههای فرانسوی به طور یک جانبه و گاه تحریف شده بازتاب گستردهای مییابد! این سکوت خبری و انفعال پذیرفته شده نیست.