تاریخ انتشار : ۱۶ تير ۱۳۸۹ - ۰۹:۴۶  ، 
شناسه خبر : ۱۸۶۳۶۳
یاسر مرادی اشاره: شاید این جمله را بارها در کوچه و بازار شنیده باشید که "همه بدبختی‌های ما از رابطه نداشتن با آمریکاست. اگر با آمریکا رابطه برقرار کنیم تمام مشکلات ما حل می‌شود و..." این نوع استدلال در چند سال اخیر به ویژه در سطح نخبگان نیز رواج یافته با جدی شدن بحث پرونده هسته‌ای ایران و همچنین تکمیل حمله نظامی آمریکا در کشورهای همسایه ایران به نقاط حساس رسیده است. هر چند که ایران و آمریکا رابطه‌ای 200 ساله دارند و در این 200 سال چشم طمع آمریکایی‌ها به منافع ملی ما کاملا روشن و واقع بوده است اما نقطه عطف و حساس این روابط، تسخیر لانه جاسوسی آمریکا در تهران در 13آبان 58 بود که بعد از‌ آن قطع روابط دیپلماتیک و اقتصادی میان دو کشور به وجود آمد. از این رو به و به این مناسبت در این مطلب به بررسی استدلال‌های موافقین و مخالفین رابطه با آمریکا خواهیم پرداخت. ذکر این نکته ضروری است که مذاکره عبارت است از ابزار تمایل و عمل در جهت حل اختلاف‌ها و دستیابی‌ به توافق از طریق صلح‌آمیز که از مسیر گفت‌و گوهای مشترک توام با چانه‌زنی پیش می‌رود. به عبارت دیگر در عرصه مناسبات بین‌الملی، مذاکره نمود عین دیپلماسی است. با این مقدمه به سراغ استدلال‌های موافق و مخالف در زمینه مذاکره و رابطه با آمریکا می‌رویم.

استدلال موافقین در رابطه با آمریکا
مهمترین استلال موافقین مذاکره، این بحث است که رابطه با آمریکا اجماع بین‌المللی برضد ایران را از بین برده یا تا حدودی کمرنگ می‌کند و تحرک دیپلماسی ایران را در مقایس جهانی و منطقه‌ای افزایش می‌دهد زیرا که بسیاری از کشورهای منطقه و جهان، به دلیل فقدان رابطه میان ایران و آمریکا، محدودیت‌هایی را برای گسترش و تضمین روابط خود با ایران اعمال می‌نمایند.
این افراد اعتقاد دارند با مذاکره و برقراری رابطه با آمریکا، توطئه‌های این کشور علیه جمهوری اسلامی متوقف خواهد شد زیرا که واشنگتن هرگونه دستاویزی را برای ادامه سیاست‌های خصمانه خود را از دست خواهد داد. در صورت رابطه با آمریکا زمینه برای بیان نظرات موثرتر ایران در خصوص مذاکرات صلح خاورمیانه و ماهیت رژیم صهیونیستی فراهم می‌آید و رابطه با اتحادیه اروپا هم گسارش می‌یابد. در نهایت موقعیت ژئوپلیتیکی ایران تقویت می‌شود و ایران ار مواضع مقتدرانه‌تری بر تحولات منطقه نگاه خواهد کرد و از نفوذ بیشتری در مناطق آسیای میانه، خلیج فارس و خاورمیانه برخوردار می‌گردد.
استدلال دیگر موافقین رابطه با آمریکا محور مسایل اقتصادی می‌باشد. آنان بر این باورند که با برقراری مناسبات سیاسی و دیپلماتیک میان ایران و آمریکا، محدودیت‌های ناشی از اعمال تحریم‌های آمریکا برداشته می‌شود و سرمایه‌گذاران آمریکایی در تمام زمینه‌ها به ویژه در صنایع مربوط به انرژی ایران سرمایه‌گذاری می‌کنند و این امر اقتصاد بیمار کشور را شکوفا می‌کند. همچنین با برقراری رابطه، مشکلات سیاسی، امنیتی، اقتصادی، منطقه‌ای و بین‌الملی ایران برطرف می‌شوند و ادعاهای ارضی سایر کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس و امارات در خصوص جزایر تنب بزرگ و تنب کوچک و ابوموسی پایان می‌یابد.
استدلال مخالفین رابطه با آمریکا
این افراد اعتقاد دارند میان ایران و آمریکا دیواری از بی‌اعتمادی وجود دارد که مسوول مستقیم ایجاد آن ایالات متحده آمریکا است. آمریکا با انجام کودتای 28 مرداد 1332 و سپس تحمیل قانون ننگین کاپیتولاسیون، چپاول و غارت ثروت‌های ملی ایران از سال 1332 تا 1357، برقراری حاکمیت سلطه‌گرانه بر ایران، حمایت از حکومت دیکتاتوری شاه در برابر ملت ایران در جریان پیروزی انقلاب و به کارگیری انواع روش‌های استعمارگرانه و تهدیدآمیز پس از پیروزی انقلاب نظیر حمله طبس، کودتای نوژه، محاصره اقتصادی، حمایت از تجزیه‌طلبی، اعمال فشارهای خارجی، تضعیف توان ملی، اعمال تحریم‌های گسترده و حرکت در مسیر سیاست‌های براندازانه ابعاد دیوار بی‌اعتمادی را بلندتر و حجیم‌تر نموده است. مذاکره و برقراری رابطه میان ایران و آمریکا با وجود دیوار بی‌اعتمادی امری کاملا غیرمنطقی، غیرعقلانی و بی‌ثمر است. اگر ایالات متحده واقعا به دنبال ایجاد رابطه با جمهوری اسلامی ایران از موضع برابر است، باید ابتدا گام‌های موثری برای از میان برداشتن دیوار بی‌اعتمادی بردارد.
ماهیت مناسبات آمریکا با ایران همواره سلطه‌گرانه و استعماری بوده است. ملت ایراتن پس از پیروزی انقلاب اسلامی به هیچ وجه خواهان تداوم چنین مناسباتی نیست. بنابراین قبل از انجام هرگونه مذاکره ورابطه لازم است که ابتدا آمریکا مواضع خود را در خصوص اعمال گذشته و ماهیت روابط سلطه‌گرانه قبلی روشن نماید و تعریف خود را از مناسبات آینده با ایران به صورت شفاف بازگو کند. لذا نمی‌توان با نادیده گرفتن ماهیت مناسبات گذشته آمریکا با ایران به سراغ روابط جدید رفت.
آنان با قطع رابطه توسط آمریکا در ابتدای امر، اشاره کرده و سیاست‌های خصمانه مساله اخیر آمریکا را شاهدی بر عدم تمایل آمریکا به برقراری مجدد رابطه می‌دانند. مادام که سیاست و خط‌مش آمریکا علیه ایران مبتنی بر اعمال فشار تهدیدات، پیشنهاد مذاکره مستقیم از سوی مقام‌های آمریکایی فاقد حسن نیت است.
از سوی دیگر ایران شروطی را برای برقراری مجدد رابطه با آمریکا اعلام کرده است. عدم دخالت آمریکا در امور داخلی ایران، آزاد کردن اموال و دارایی‌های بلوکه شده ایران در آمریکا، خاتمه دادن به برخوردهای تبعیض آمیز و جنگ روانی علیه ایران، روشن شدن مواضع آمریکا نسبت به مناسبات گذشته و آینده، احترام به حق حاکمیت ملت ایران برای تعیین سرنوشت خویش و... از جمله این شروط می‌باشد که تا به حال از سوی آمریکایی‌ها پذیرفته نشده است.
از سوی دیگر مخالفین رابطه اعتقاد دارند ایران در شرایط کنونی، پرچمدار پایگاه مبارزه علیه استکبار جهانی و صهیونیسم بین‌المللی است از این رو برقراری رابطه با آمریکا، این موقعیت ایران را به خاطر انداخته و از بین می‌برد. ضمن آن که تا زمانی که آمریکا از رژیم اسرائیل حمایت می‌کند به هیچ وجه امکان برقراری مذاکره بین ایران و آمریکا وجود ندارد چون این امر از اصول غیرقابل گذشته توسط ایران است. از سوی دیگر ایالات متحده از طرح موضوع مذاکره و برقراری رابطه با ایران به دنبال به دست آوردن جای پای محکم برای براندازی جمهوری اسلامی است. از این رو برقراری رابطه با این کشور می‌تواند بسیار خطرساز و بحران آفرین باشد. بررسی مواضع مقام‌های سیاسی موسسات تحقیقاتی در رسانه‌های آمریکایی نیز نشان می‌دهد ایالات متحده، جامعه ایران را در حال گذار می‌داند و امیدوار است که بتواند از طریق مختلف بر سیر تحولات در جامعه ایران تاثیر بگذارد. امریکایی‌ها به این نتیجه رسیده‌اند که با استفاده از اهرم مذاکره می‌تواند بهتر به این مقصود دست یابند.
آمریکایی‌ها به جای اینکه به موانع اصلی مذاکره و رابطه توجه نمایند و مشکلات موجود را که معلول تحرکات خصمانه آنان است از میان بردارند. به بزرگنمایی مسایل پیش پا افتاده مبادرت می‌ورزند. جمهوری اسلامی ایران خواستار حسن نیت آمریکا باید در شکل لغو تحریم‌ها، عدم دخالت در امور داخلی ایران، استرداد دارایی‌های بلوکه شده ایران و .... تبلور یابد، اما سیاستمداران آمریکایی به وسیله امپریالیسم خبری مثلا شرکت وزرای خارجه خود را در اجلاس وزرای خارجه کشورهای عضو "2+6" را که در تاریخ 26/6/79 تشکیل گردید نشانه حسن نیت می‌خوانند یا گوش دادن کلینوتون به سخنرانی پنج دقیقه‌ای ریاست جمهوری اسلامی ایران در اجلاس سران هزاره سوم که در تابستان 2000 در مجمع عمومی سازمان ملل به وقوع پیوست را نشانه حسن نیت و گام مثبت آمریکا اعلام می‌کنند و یا به جای لغو تحریم‌های عظظیم در بخش انرژی مساله خرید پسته از ایران را گام بزرگی معرفی می‌نمایند و در تبلیغات رسانه‌های خبری به شدت به بزرگ کردن این گونه مسایل کم اهمیت و بی‌تاثیر به عنوان نمودهایی از حسن نیت آمریکا مبادرت می‌ورزند. خبرگزاری‌های آمریکایی یکی از نشانه‌های بزرگ حسن نیت آمریکا را تکان خوردن سر کلینتون به نشانه تایید سخنان ریاست جمهوری در اجلاس رهبران جهان در آغاز هزاره سوم عنوان نمودند. این گونه برخوردها بیانگر خوی استکباری اسالات متحده است و نشان می‌دهد که آمریکایی‌ها هیچ صداقتی در طرح موضوع مذاکره ندارند و عملا نمی‌خواهند به سیاست‌های خصمانه خود علیه ایران پایان دهند.
چرا رابطه با آمریکا ممکن نیست
باور این امر سخت است که مردم ایران از مسوولان خود برقرای رابطه با آمریکا را طلب کنند در حالی که آمریکا، ذره‌ای از مواضع خود کوتاه نیامده و از دیوار بلند بی‌اعتمادی موجود، نکاسته باشد. قطعا هیچ کس با اصل مذاکره و برقراری رابطه مخالف نیست بلکه مساله اصلی به اهداف طرف مقابل و چگونگی تامین منافع ملی کشور باز می‌گردد. چگونه در حالی که خصومت و دشمنی آمریکا در اشکال اعمال تحریم‌های همه جانبه برای ضربه زدن به توان ملی ایران کاملا آشکار است می‌توان حسن نیت آمریکا را باور نمود. مردم ایران یک بار در طول سال‌های 1285 تا 1332 از آمریکایی‌ها با احترام استقبال کردند اما ایالات متحده جواب آن خوبی‌ها در کودتای 28 مرداد 1332 به خوبی آن خوبی پاسخ داد و حتی حاضر نشد به خواست ملت ایران تمکین کند. برای روشن شدن تنها بخش کوچکی از برخورد آمریکا با ایران در عرصه بین‌الملل، اقدامات آمریکا در رابطه با ایران پس از جنگ تحمیلی را مرور می‌کنیم.
با پذیرش قطعنامه 598 شورای امنیت سازمان ملل از سوی تهران و پایان یافتن جنگ ایران و عراق در تیر ماه سال 1376 عمده نگاه مسوولان جمهوری اسلامی متوجه مسایل و مشکلات داخلی، به ویژه بازسازی زیرساخت‌های اقتصادی و جبران خسارات وارد شده طی هشت سال جنگ تحمیلی شد. بدین ترتیب، در خارج از ایران‌تحلیلی پدید آورد مبنی بر اینکه ایران از ایدئولوژی محوری در سیاست خارجی دست کشیده است، اما برخی از مواضع مقامات ثابت کرد که همچنان، ایدئولوژی اسلامی رکن اساسی منافع ملی ایران است. تا غرب و آمریکا برنامه‌های جدیدی برای مهار انقلاب اسلامی ایران تدارک ببینند. این در حالی بود که برخی از تحولات منطقه‌ای از جمله حمله عراق به کویت در اوایل دهه 90 نیز به شدت بر روابط دو جانبه ایران و آمریکا تاثیر گذاشت.
اعمال سیاست مهار از سوی آمریکا علیه ایران و عراق از جمله راهبردهای مهم آمریکا بود که از همان آغاز دهه 90 به صورت رسمی اعلام شد. در این راستا، آمریکا ضمن آن که می‌کوشید.سیاست‌های منطقه‌ای ایران را مهار کند، با وارد کردن اتهامات چهارگانه (حمایت از تروریسم، تلاش برای دستیابی به سلاح‌های کشتار جمعی، مخالفت با صلح خاورمیانه و نقض حقوق بشر)، وجهه نظام را در عرصه‌های بین‌المللی خدشه‌دار و طی این سال‌ها، انواع تحریم‌های اقتصادی، تجاری و تکنولوژیکی را علیه تهران اعمال کرد.
با وجود این، طی سال‌های پایانی دهه 90 اعلام شد سیاست مهار در مقابل ایران و عراق عملا به شکست انجامیده است. شاهد محکم بر این مدعا را باید در وقوع برخی از تحولات از جمله اشغال عراق در اوایل سال 2003 جست و جو کرد. ایران نیز توانست با استفاده از دیگر منافع و ظرفیت‌های موجود منطقه‌ای و جهانی در مقابل سیاست مهار که ریشه‌ای کاملا صهیونیستی داشت و در حقیقت همان سیاست تغییر رژیم از طرییق تغییر رفتار ساختار بود، مقاومت کند و این سیاست را به شکست بکشاند.
وقوع حادثه تروریستی 11 سپتامبر، 2001 شرایط ایجاد تغییرات بنیادینی را در راهبردهای امنیتی ایالات متحده فراهم آورد و از این رهگذر بر مناسبات ایران و آمریکا نیز به شدت تاثیر گذاشت. در سال 2002 جورج بوش، رییس جمهوری آمریکا، ‌ایران را یکی از اضلاع سه گانه محور شرارت در کنار عراق و کره شمالی دانست که در پی آن بحرانی‌ترین وضعیت میان ایران و آمریکا پدید آمد.
بدین ترتیب، به رغم گذشت حدود سه سال از آن زمان هنوز نمی‌توان چشم‌‌انداز روشنی را برای آینده مناسبات دو کشور و سیاست‌های آمریکا در برابر ایران تصور کرد و از دیدگاه نخبگان سیاسی و امنیتی ابهامات و پیچیدگی‌های فراوانی در ورابط دوطرف وجود دارد.
فرجام سخن
امروز در شرایط خاصی به سر می‌برد. آمریکا حضور خود را در منطقه‌ بسیار پررنگ کرده است. آنها با دادن هزینه‌های بسیار زیادی در افغانستان و عراق یعنی شرق و غرب ایران، حلقه تشکیل شده بر دور ایران را تنگ‌تر نموده‌اند. از سوی دیگر بحث عدم استفاه ایرانیان از فناوری هسته‌ای را به طور جدی دنبال هسته‌‌ای را بطور جدی دنبال می‌کنند.
همان طور که بررسی پیشینه روابط ایران و آمریکا نشان می‌دهد آمریکا تنها یک ساختار سیاسی وابسته را تحمیل‌پذیر می‌داند و با هر گونه داعیه استقلال طلبی و هویت مستقل فکری _ سیاسی در دیگر کشورها در چالش است. به هر حال بحران و چالش در ذات روابط ایران و آمریکا نهفته ات. آمریکا برای تامین منافع خود متکی بر ابزارهای قدرت، به ویژه قدرت نظامی به دنبال تغییر در رفتا ر با رژیم‌های سیاسی در کشورهای منطقه و ایران است. هرگونه خوش‌بینی برای بهبود روابط روابط بر پایه تعریف منافع مشترک در پایان تنها به سود آمریکا خواهد بود و نتیجه‌ای برای منافع و امنیت ملی ما نخواهد داشت. شرایط امروز جهانی قطعا صعب و دشوارتر از روزهای اول انقلاب و جنگ تحمیلی نیست. امروز اروپا و کشورهای غیرمتعهد موضعی هماهنگ با آمریکا را اتخاذ نخواهند کرد. ایران هم به یکی از قدرتمندترین کشورهای منطقه تبدیل شده و توان او در موازنه‌های منطقه قابل چشم‌پوشی نیست. قطعا آمریکا زمانی دست از سر ما بر خواهد داشت که مطیع و تابع محض او باشیم و در غیر این صورت این تنش برای همیشه ادامه خواهد داشت.
برقراری مجدد رابطه مسالمت آمیز با آمریکا در این شرایط غیرممکن به نظر می‌رسد. به عبارت دیگر اصل و اساس انقلاب ما برای قطع دست استعماری آمریکا و غرب در ایران بود. اگر قرار باشد بر همان پایه و مبانی استعماری قبلی رابطه‌ای برقرار شود، اصل و اساس و هدف انقلاب و استقلال ملت بزرگ ایران زمین زیر سوال خواهد رفت.