تاریخ انتشار : ۱۳ مرداد ۱۳۸۹ - ۰۸:۳۳  ، 
شناسه خبر : ۱۸۶۴۱۴
آمریکا در مقابل کاسترو عقب‌نشینی کرد

موضوع کوبا مسلماً با انواع خاورمیانه‌ای خود در قاموس سیاست خارجی آمریکا تفاوت ماهوی دارد، هر چند دولتمردان کاخ سفید این کشور را به رهبری کاسترو از جمله دشمنان سرسخت خود می‌دانند. دلیل این تفاوت این است که اعتبار اخلاقی کاسترو فراتر از مرزهای کوبا و در تمامی منطقه قابل ملاحظه است. به همین دلیل آمریکا به عکس نوع حرکت خود در منطقه خاورمیانه ترجیح خواهد داد که این برخورد از راه دور و غیرمستقیم انجام گیرد. بنابراین، موضوع کوبا و تشدید فشارهای فعلی بازده کوتاه مدت نخواهد داشت و این کشور که همیشه در معرض چنین تحریم‌هایی بوده آن اندازه انعطاف‌پذیر شده است که این مرحله را نیز از سر بگذراند. به خصوص اینکه هرگونه تغییری در کوبا حداقل تا زمانی که کاسترو خود زمام امور را به دست دارد بسیار بعید می‌نماید و شخصیت «کاریزماتیک» او قادر است کمبودها و کاستی‌ها را کنترل کند.
به گزارش ایسنا در راستای همین برخورد از راه دور و غیرمستقیم است که واشنگتن علیرغم تداوم تحریم‌هایش علیه کوبا در انتظار مرگ کاسترو نشسته است تا با مرگ وی بتواند حکومتی را در این کشور بر سر کار آورد که موافق منافع آمریکا حرکت کند. اگر چه حضور اندک کاسترو در محافل و مجامع عمومی طی یک سال اخیر سئوال‌برانگیز است اما سازمان‌های امنیتی و جاسوسی آمریکا از جمله سازمان سیا نیز با استفاده از این حضور اندک جو روانی سنگینی را علیه وی به راه انداخته‌اند و بارها بیماری‌های مختلفی را به کاسترو نسبت داده‌اند که تازه‌ترین این بیماری‌ها پارکینسون است.
نسبت دادن این بیماری‌های مختلف حکایت از اتخاذ سیاست صبر و انتظار از سوی دولتمردان آمریکا در قبال کوبا تا زمان مرگ کاسترو دارد. مقامات کاخ سفید تصورشان بر این است که با حذف کاسترو همه نقاط و کانون‌های مخالفت با آمریکا در کوبا حذف خواهد شد و‌ آنها خواهند توانست نظام حکومتی این کشور را آمریکا محور کنند.
به تازگی سازمان سیا مدعی شده است که فیدل کاسترو از بیماری پارکینسون رنج می‌برد و با پیشرفت این بیماری در انجام کارهای اداری‌اش مشکل خواهد داشت. بر اساس ادعاهای سازمان سیا این بیماری در فیدل کاسترو، رهبر کوبا به اندازه‌ای پیشرفت کرده که سئوال‌های زیادی در میان سیاستمداران آمریکایی درباره آینده این کشور کمونیستی طی سال‌های اخیر ایجاد کرده است. با وجود این، دیپلمات‌های آمریکایی اهمیت ارزیابی‌های سیا را چندان جدی نگرفته و می‌گویند نمی‌توان از چنین اطلاعاتی برای تصمیم‌گیری‌های سیاسی در مورد کاسترو و کوبا استفاده کرد.
اما واقعیت انکارناپذیر در کوبا این است که کاسترو در مدت 45 سال حکومت بر کوبا همواره با شخصیت کاریزماتیک خود برای پیش بردن برنامه‌ها و اهداف خویش سود جسته است. او با استفاده از همین محبوبیت توانست در عرض یک سال بی‌سوادی را در این کشور 18 درصد کاهش داده و از 20 درصد به 2 درصد برساند. یونسکو این عمل را حماسه خواند و کاسترو را شایسته تقدیر دانست. این مورد همه آن چیزی نیست که کاسترو برای کوبا به ارمغان آورده است. هر چند تحریم‌های طاقت‌فرسای ایالات متحده باعث عقب نگاه‌ داشته شدن این کشور گردیده است ولی در این چند سال اخیر همه کودکان کوبایی واکسیناسیون شده و در برابر بیماری‌ها حمایت گردیده‌اند.
نه تنها از نظر بهداشتی بلکه از نظر اقتصادی و آمورشی نیز حکومت کوبا کمک‌های جالب توجهی به مردم ارائه می‌کند. به عنوان مثال تمامی مدارس شهری و روستایی این کشور در این چند سال به کامپیوتر مجهز شده‌اند. نظام دانشگاهی این کشور نیز پیشرفت‌های قابل توجهی داشته و به ویژه در رشته‌های فنی و پزشکی به مدارج بالایی دست یافته‌اند.
کاسترو در اجلاس هزاره سازمان ملل آمادگی کشورش را برای اعزام سه هزار پزشک کوبایی به آفریقا اعلام کرد و با این کار حیرت جهانیان را برانگیخت. او نه تنها نشان داد که بسیار انسان دوست‌تر از آمریکایی‌ها است بلکه مشخص نمود دانشگا‌ه‌های کوبا تا چه حد توان تربیت متخصص را پیدا کرده‌اند. کارشناسان سازمان ملل سخنرانی کاسترو را در اجلاس هزاره تنها سخنرانی غیر شعاری در اجلاس خواندند و کاسترو را تحسین کردند.
بنابراین می‌توان اذعان کرد که علیرغم کمبودها و عقب‌ماندگی‌های کوبا، کاسترو توانسته است ساختار سیاسی، اجتماعی و اقتصادی مطلوبی به وجود آورد که پس از خود وی نیز همچنان بتواند در مقابل سیاست‌های سلطه‌گرانه غربی‌ها خصوصاً واشنگتن مقاومت و مقابله کند.
در طی پنج دهه گذشته بزرگترین خطای سیاست‌های آمریکا در قبال کوبا، فرض غلط آن مبنی بر این است که سرمایه‌داری دموکراتیک می‌تواند تا حدودی از طریق زور و اجبار از واشنگتن به هاوانا صادر شود. این فرض به صراحت در قانون هلمز- برتون مصوب سال 1996 مطرح شده است؛‌ آنجا که آمده است: «اولین هدف کمک به مردم کوبا در نیل مجدد به آزادی و سعادت و همچنین پیوستن به اجتماع کشورهای دموکراتیک می‌باشد؛ کشورهای دموکراتیکی که روز به روز در نیمکره غربی در حال گسترش هستند.»
فرض صدور دموکراسی که امروزه نئومحافظه‌کاران طلایه‌دار اصلی آن برای جهان خصوصاً خاورمیانه هستند، مبتنی بر همین فرض غلط است. باید توجه داشت که تغییرات درون کشورها و حرکت آن‌ها به سوی سرمایه‌داری دموکراتیک در نیمکره غربی طی دو دهه گذشته (خصوصاً‌ در کشورهای اروپای شرقی و آمریکای جنوبی) ربط اندکی به تلاش‌های آمریکا برای صدور دموکراسی داشته است. این تغییرات بیشتر ناشی از این واقعیت بوده است که سیاست‌های گذشته و رژیم‌های پیشین این کشورها در فراهم آوردن رشد خودکفا و رفاه برای مردمانشان با شکست مواجه شده‌اند. بنابراین تقویت هر چه بیشتر پایه‌ها و اصول دموکراسی در کوبای پس از کاسترو به این معنا نخواهد بود که این کشور کاملاً در راستای منافع آمریکا و مطامع استعمارگرایانه آن حرکت خواهد کرد. واقعیت‌ها حکایت از این دارند که کشورهای مختلفی در جهان حضور دارند که علیرغم داشتن نظامی دموکراتیک از مشی و سیاستی مستقل در عرصه‌های منطقه‌ای و جهانی برخوردارند.