مترجم: علیرضا کوهکن
ْْْْآشنایی اندک من با زندگی اغلب غیر قابل تصور سیندی شیهان از روز جمعه و قبل از این که سرود گسترده ضدجنگ از کاخ سفید عبور کند آغاز شد من یک تاکسی گرفتم و به جایی در اوایل واشتگتن دی سی رفتم و در آنجا حدود یکساعت تمام با او بودم آنجا خودم را در یک گلدان پر از اشیا امضا شده و سبدهای گل رز فرستاده شده برای شیهان یافتم زنگ در را زدم ولی با دو سگ که پارس میکردند مواجه شدم، آدمی آنجا حضور نداشت دفتر تلفنم را چک کردم و به دنبال پیامی بوده که به نیویورک فرستاده شده بود و از طرف بعضی کسانی بود که به سیندی شیهان کمک میکردند فقط از صبح بخیر آمریکا نام برده شده بود نقشه تغییر کرد من به سمت نزدیکترین خیابان اصلی دویدم و در کنار یک ایستگاه اتوبوس تلاشی بیثمر را برای گرفتن تاکسی انجام دادم تنها تاکسی خالی از من عبور کرد و مرد سیاهپوست جوانی که بعد از من ایستاده بود گفت از گفتن این متنفرم ولی آنها احتمالا فکر میکنند که شما میخواهید برای من تاکسی بگیرید و نمیخواهند که من را سوار کنند. در همان حالیکه او صحبت میکرد من سوار اتوبوس شدم و حدود 20 بلوک بعد از آن روبروی یک هتل که یک ایستگاه تاکسی هم داشت پیاده شدم. چند دقیقه مانده به ساعت 5 من بالاخره به پایین مجسمه واشنگتن رسیدم آسمان ابری و گرفته بود و من مقابل چادر کیسی کمپ بودم. چادری سفید با پارچه نوشتهای خیره کنده که روی آن نوشته شده بود آنها را به خانه بازگردانید پشت چادر منظرهای تکاندهنده بود پوتینهای خالی سربازان و بعد از آن تا جایی که چشم میدید و یا قلب احساس میکرد تکه پارچههای کوچک به شکل صلیب، حدود 2000 عدد از آنها، بعضیها پرچم آمریکا را نیز در گوشهشان داشت، اینها در نزدیکی زمین قرار داده شده بود. جلوی این ردیفهای صلیبی یک نقشه فلزی از ایالات متحده بر روی یک پایه زنگ زده قرار گرفته بود. از آن جملاتی جدا شده بود آمریکا در عراق کشته شد، زخمی شد این امر میخواست تاکید کند بر 1910 کشته و 14700 زخمی آمریکایی در عراق که بر روی یک زمینه سفید در مقابل لکدار پایین قرار گرفته بود.
این در مقابل حرکت تنهای سیندی شیهان مادر کیسی که در شهرک صدر بغداد در چهارم آوریل سال 2004 چند روز بعد از ورودش به عراق کشته شد، صفر بود.
حرکت او درسایه و روی اینترنت شروع شد ولی در کنار جاده دیچ در کرافورد نمود پیدا کرد و الان به نظر میرسد این ظرفیت را داشته باشد که نقشه سیاسی آمریکا را تغییر دهد وقتی من رسیدم شیهان از دور دیده میشد. با آرامش از صبح به خیر آمریکا حرکت میکرد تا صلیبهای سفید را مرتب کند من از طرف جودی معرفی شده بودم. او یک حامی پر و پاقرص کدپینگ، یک گروه ضد جنگ زنان، با کلاهی خیره کننده از پر بود. او به همراه جان بایز والدین سربازان، کارمندان گردش گران مردم عادی و هر کس دیگری را هماهنگ میکرد وقتی شیهان نزدیک شد از سوی طرفدارانش احاطه شده بود. با دیگران عکس میگرفت به حرفهای کسانی که میگفتند از کالیفرنیا یا کلورادو آمدهاند فقط برای این که او را ببینند گوش میکرد و قبول میگرد که پشت تیشرت یک مرد احتمالا کهنه سرباز را امضا کند. اورک و تا حدودی عصبی بود او یک لغت را برای همه به کار میبرد در اولین نگاه یک مرد دوربین را در دست من دید بنابراین او و خانوادهاش تصور کردند که سیندی شیهان به نوعی یک نماد ملی است که البته تا حدودی هم درست است اما در هر صورت او هم یک انسان بود و شاید گفته رابرت جی لیفتن که روانشناس است درست باشد که او میخواهد پسرش را زنده نگه دارد. خستگی به وضوح بر صورتش اثر گذاشته بود. (بعدا او به من گفت که اکثر مردم اگر یک روز را با من باشند تا ساعت 11 روز بعد در کما خواهند بود.) او یک تیشرت چسبان رنگ شده پوشیده بود که جلوی آن نوشته شده بود "تلاش برای صلح" و پشت آن نوشته شده بود "درخواست صلح" اندازهاش من را متعجب کرد او بسیار بلندتر از آنی بود که من انتظار داشتم مطمئنا از 5 یا 6 اینچ قد من بلندتر بود شاید من اشتباه تصور کردم. من انتظار داشتم بر خلاف سخنرانیهای قویاش به خاطر مادر بودنش اندازه دیگری داشته باشد. سپس چند دقیقه بعد از اینکه اتومبیل حرکت کرد سیندی به طرف من برگشت و گفت ما بهتر است شروع کنیم. من پرسیدم الان؟ فکر انجام مصاحبه در چنین شرایط بدی من را آزار میداد او با خستگی سرش را تکان داد و گفت این تنها راه برای انجام آن کار است. بنابراین من با دفترچه کوچکم که روی هر صفحهاش سوالی چاپ شده بود و دو نوار کوچک ضبط صوت کارم را شروع کردم.
* تام دیسچ: شما گفتهاید که پایان بد کتاب ریاست جمهوری بوش عراق و کاترینا خواهد بود و الان ما شاهد هستیم که قسمتهایی از نیواورلئان دوباره زیر آب فرو رفت. به نظر شما ما کجا هستیم؟
** سیندی شیهان: بسیار خوب، حمله به عراق اشتباه بزرگی بود و حمله و اشغال بسیار بد و بدون مدیریت بود نیروهای ارتش نمیدانستند به چه چیز نیاز دارند پولی که در جیب جنگ ریخته میشود به سربازان نمیرسد. این یک جنگ سیاسی است. نه تنها ما نباید آنجا باشیم بلکه این کشور ما را ضربه پذیر کرده است. این کار برای فرزندانمان دشمنانی خلق میکند. کشتن اعراب مسلمان بیگناه که هیچ دشمنی با ایالات متحده ندارند برای ما مشکلات جدیدی خواهد آفرید. کاترینا یک بلای طبیعی بود که هیچ کس نمیتوانست در مقابلش کاری بکند ولی بحران انسانی به وجود آمده در اثر آن دردناک بود منظور من این است که اولا همه منابع ما در عراق است و ثانیا آن منابع اندکی که ما داریم هم خیلی دیر به کار گرفته شد. جورج بوش گلف بازی میکرد و کیک روز تولد را با جان مک کلین میخورد در حالی که مردم از خانههایشان آویزان شده بودند و وضعیت ناگواری داشتند. او از این کشور و از واقعیت بسیار دور شده است من شنیدم که کسی میگفت: کاترینا مونیکای بوش خواهد بود ولی بدتر از آن.
* ـ TD : این منطقی به نظر میرسد که خانوادههای سربازان کشته شده جنبش ضدجنگ راه بیاندازند اما از نظر تاریخی این اغلب یک جانبه بوده است من تعجب میکنم که شما بعضی فکرها را درباره اینکه چرا اینجا و الان اتفاق میافتد، دارید.
** ـ CS: درست مثل بقیه مردم که از من میپرسند چرا هیچ کس دیگر فکر رفتن به مزرعه بوش برای اعتراض را نکرد؟
* ـ TD : من میخواستم از شما بپرسم که ....
** ـ CS : (خندیدن) من نمیدانم من فقط به آن فکر میکنم و میروم که انجامش دهم. این بسیار ساده است. من میخواستم که برای یک هفته به انگلستان بروم و در یک اعتراض خیابانی با جان کانیرز (نماینده مجلس) شرکت کنم. آن برنامه لغو شد. من میخواستم برای یک گردهمایی چهار روزه به آرکانزاس بروم که آن هم لغو شد. بنابراین تمام ماه را من بیکار بودم. من تصمیم گرفته بودم که برای گردهمایی صلح و تران به دالاس بروم در چهارشنبه، سوم آگوست 14 تفنگدار دریایی کشته شدند و جورج بوش گفت که همه سربازان ما برای یک هدف مقدس کشته شدهاند و ما باید به این مسئله افتخار کنیم و عملیات را ادامه دهیم من هم همین کار را کردم دیگر کافی بود برای همین من به کرافورد رفتم، اولین روز که ما آنجا بودیم، این کار آن قدر بدون برنامه بود که بر روی چمنها نشسته بودیم حدودا 6 نفر بودیم، زیر ستارگان و یک چراغ داشتیم برای دستشویی سراغ یک سطل 10 گالنی میرفتیم. ادامه دارد...