شهاب پورقاسمی / shahab-pourghasemi@yahoo.com
برای دانشجویان و دانشگاهیان ایران وقایع متعددی وجود دارد که در آن نقش تعیین کنندهای داشتهاند. شاید 13 آبان 58 و مساله فتح لانه جاسوسی از این دست باشد. میتوان با مراجعه به آرشیو وقایع تاریخی روزهای مهم دیگری را نیز به یادآورد لیکن تنها یک روز «روز دانشجو» نام گرفته است و آن «16 آذر» است.
16 آذر در تقویمهای هر سال به نام «روز دانشجو» مزین است و با این که هنوز بیش از هفتهای تا رسیدن به آن زمان داریم اما اهمیت و اعتبارش در نظر صاحب این قلم چنان است که میپندارم باید در دو هفته به آن پرداخت. یکی این است که از پس این سطور خواهد آمد و دیگری در هفته آینده خواهد بود که گزارشی است از وقایع 16 آذر به قلم شهید دکتر مصطفی چمران که در آن ایام خود دانشجوی دانشکده فنی تهران بوده است و تمامی مسایل را از نزدیک نظاره کرده است و لذا گزارش او گزارشی دست اول و ارزشمند خواهد بود که علاوه بر اخبار، حاوی تحلیلهای مناسبی خواهد بود که به موقع پیرامون آن بیشتر خواهیم گفت.
به هر حال در این یادداشت به 16 آذر میپردازیم:
نهضت ملی شدن صنعت نفت که استقلال و آزادی ایران را پی میگرفت با کودتای سیاه و زشت 28 مرداد از نفس افتاد. دولت ملی دکتر مصدق با این حرکت انگلیسی - آمریکایی سقوط کرد. به این ترتیب دربار و شخص «محمدرضا شاه» بار دیگر به قدرت مطلقه نزدیک شد. دولت برآمده از کودتا با مساله مهمی به نام «تثبیت» مواجه بود و لذا تمام توان خود را متوجه تثبیت خود نمود.
کودتاچیان در عین حال که هر روز چنگ و دندان به ملت نشان میدادند لیکن به شدت از قیام عمومی مردم نیز وحشت داشتند و با تکیه بر سیاست زشت «النصربالرعب» در پی ایجاد وحشت و ترس درمیان مردمان بودند.
فرمانداری نظامی تهران مسوولیت این خشونتها را بر عهده داشت. شدت عمل در برابر هواداران حکومت ملی مصدق و همچنین احزاب مخالف دیکتاتوری دربار مانند حزب توده و برخی منشعبین از آن مانند جریان خلیل ملکی در این مسیر مورد هجمه حکومت کودتا قرار گرفتند.
اما در میان پایگاههای جریان نهضت ملی چند پایگاه از همه نیرومندتر محسوب میشدند. احزاب، نشریات و دانشگاهها.
برخورد با احزاب و نشریات کار خیلی مشکلی نبود چرا که با متلاشی کردن احزاب و جلوگیری از انتشار نشریات، آنها را در عمل از هر گونه عمل مثبت دور میکردند اما برخورد با دانشگاهها به سادگی میسر نبود.
واقعیت این بود که پیش از کودتا و در زمان اوج فعالیتهای نهضت ملی، دانشگاهها موتور محرک محسوب نمیشدند. در آن ایام احزاب و نشریات وابسته به آن و برخی شخصیتهای متنفذ و موثر، تاثیر بیشتری بر روند تحولات کشور و در به حرکت در آوردن مردم و بسیج ملی ایفا میکردند لیکن دانشگاهها از این باب نقش پیشرو نداشتند. در آن ایام تشکلهای مستقل دانشجویی در عمل خیلی سهمی از مبارزه نداشتند و این احزاب بودند که در دانشگاهها هم از قدرت و تاثیر و جذابیت توأمان برخوردار بودند.
شاخه دانشجویی حزب توده و حزب ایران، از یک سو و شاخه دانشجویی حزب زحمتکشان بقایی- که قبلاً تحت نام سازمان نگهبانان آزادی و... - فعالیت میکردند اما در هر حال تمام مسایل به بیرون دانشگاه برمیگشت و آنجا بود که مسایل حل و فصل میشد و تصمیمگیری میشد. یعنی ممکن است دانشجویان فعالی باشند که در سطوح بالای تصمیمگیری و سیاستگزاری باشند اما کانون این مسایل نه در داخل دانشگاه که در بیرون آن بود.
لیکن کودتا مرکز ثقل فعالیتها را از احزاب و نشریات به دانشگاهها و بازار منتقل کرد. پس از کودتا دانشگاهها و بازار تبدیل به کانونهای مبارزه شد. میتوان علت این امر را در هویت مستقل این دو نهاد جستجو کرد. یعنی دانشگاه و بازار فارغ از مسایل و فعالیتهای سیاسی دارای هویتی مستقل و واقعی هستند که مجزای از حاکمیت وجود دارند این موضوع خصوصاً در مورد بازار مصداق عینیتری مییابد. به همین سبب نیز اولین جرقههای مبارزه با کودتا و عدم تمکین از دولت کودتا در بازار ظهور و بروز یافت.
البته باید توجه داشت که نهاد بازار همان قدر که مستقل و غیر وابسته از حاکمیت عمل میکند، همان میزان نیز تحت تاثیر منافع مالی و ریالی به عرصه وارد میشود یعنی زمانی حاضر است در عرصهای به صورت فعال و موثر حاضر شود که منافع مالی و طبقاتیاش به خوبی برآورده شود. در مقطع دولت ملی مصدق نیز تشویق سیاست اقتصاد بدون نفت و افزایش صادرات غیرنفتی تا حدودی منافع بازاریان را تامین مینمود و علیرغم رکود در بخشهای صنعتی اما چشمانداز بازار مثبت مینمود.
به هر حال پس از آن که در همان روزهای اول پس از کودتا با بستن بازار، اولین «نه» بزرگ به کودتاچیان اعلام شد، کمکم نوبت به دانشگاهها رسید.
با آغاز مهرماه و باز شدن مجدد دانشگاهها احتمال بروز تنش و درگیری در فضای دانشگاه بیشتر و بیشتر به نظر میرسید. همان طور که قبلاً گفته شد، انتظار از دانشگاهها بیشتر و بیشتر میشد. ماههای اول با آرامشی وحشتانگیز پایان یافت. گویی «آرامشی قبل از طوفان» حکمفرما بود. در 17 آبان ماه 32 با اعلام رسمی آغاز محاکمات دکتر مصدق اولین جرقهها و برخوردها در فضای دانشگاهی به وجود آمد و در 21 آبان همان سال اولین اعتصاب عمومی دانشجویان در اعتراض به محاکمات دکتر مصدق آغاز شد. این روند به سرعت کار خود ادامه داد و خیلی زود کار اعتصابات بالا گرفت. در اواسط آذر ماه یعنی از دوازدهم این ماه و همزمان با اعلام خبر احتمال از سرگیری روابط ایران و انگلیس این اعتراضات شکلی جدیتر و عصیانگرتر به خود گرفت.
محور تمام این تظاهرات و برخوردها اعتراض به محاکمات دکتر مصدق و از سرگیری روابط ایران و انگلیس بود. لازم به تذکر است که روابط میان ایران و انگلیس مدتها قبل یعنی در مهرماه 31 و در پی احراز دخالت انگلیس در کودتای نافرجام شهریور 31 روابط سیاسی و دیپلماتیک ایران با انگلیس قطع شده بود و حالا در 12 آذر 32 اعلام شده بود این روابط قرار است به زودی از سرگرفته شود و درست در روز بعد یعنی 14 آذر ماه این روابط مجدداً آغاز شد.
اعتراضات دانشجویان در شکل اعتراض و اعتصاب و تظاهرات به صورت روزانه در دانشکدههای مختلف دانشگاه تهران در جریان بود اما به نظر میرسد دانشکده فنی بیش از سایر دانشکدهها در این زمینه فعال بوده است.
آنچه از مجموع گزارشات و مدارک موجود در پیرامون واقعه 16 آذر استنباط میشود این است که در روز 16، دانشجویان قرار بوده است با توجه به حضور پررنگ «نیروی جانباز» از فعالیتی که بهانه به دست مهاجمان بدهد خودداری نمایند.
ذکر این نکته قبل از ورود به بحث واقعه 16 آذر لازم و به روشن شدن ابعاد آن بیشتر کمک کند و آن میزان نفوذ گروههای سیاسی درون دانشگاههاست.
قبلاً گفته شد که پیش از کودتا گروههای سیاسی خارج دانشگاه تاثیر جدی بر روند تحولات درون دانشگاهی داشتند. در میان این گروهها حزب توده بیشترین سهم را داشت. این حزب با تشکیل «اتحادیه دانشجویان دانشگاه تهران» زیر نظر سازمان جوانان خود- به رهبری نادر شرمینی - نقش مهم و غیر قابل انکاری در مشی دانشگاه تهران داشت. اما با کودتا کمکم از تاثیر گروههای بیرون دانشگاهی به طور اعم و از نقش حزب توده به طور اخص کاسته شد. دلایل مختلفی برای این امر میتوان در نظر گرفت.
از جمله این دلایل میتوان به افزایش محبوبیت و مشخص شدن حقانیت دکتر مصدق برای مردمان اقشار مختلف من جمله دانشجویان اشاره کرد. به موازات یافتن حقانیت مصدق از تاثیر نیروهای جوان حزب توده که تکیه و تاکید بر تندروی و اصطلاحاً «چپروی» داشتند، کاسته شد.
همچنین با وقوع کودتا سازمان تشکیلاتی «سازمان جوانان» به شدت مختل شد و نیروهای مرتبط با این سازمان در دانشگاهها دچار سردرگمی شدند و به این ترتیب نیروهای جوان علاقهمند به نهضت ملی و خط سیاسی دکتر مصدق عملاً رهبری حرکتهای دانشجویی را بر عهده گرفتند.
و اما در خود 16 آذر چه گذشت:
ظاهراً در این روز همزمان با ورود دانشجویان به دانشگاه آنها متوجه حضور نیروهای نظامی جدیدی تحت عنوان «نیروی جانباز» در دانشگاه شدند «دانشجویان فعال سیاسی با این پیش فرض که این اقدامات مقدمات درگیری و اغتشاش است، با هم قرار میگذارند با حفظ هوشیاری و آگاه ساختن از شرایط، مانع بروز هر گونه درگیری و آشوب شوند.»
مطابق اکثر گزارشات صبح روز 16 آذر دانشگاه آرام بوده است و چون نیروهای جانباز که برای ایجاد درگیری وارد شده بودند بهانهای نمییابند به این نکته تمسک میجویند که دو تن از دانشجویان آنان را مسخره کردهاند و به این بهانه وارد کلاسهای درس میشنوند و دو تن را با ضرب و شتم از کلاس درس خارج میکنند و هنگامی که پس از خروج اینان دانشجویان کلاس به اعتراض در سر سرای دانشکده فنی گرد هم میآیند با هجوم نیروها مواجه میشوند و در جریان تیراندازی 3 نفر شهید و جمعی زخمی میشوند.
البته ما در این یادداشت در پی ذکر جزییات مربوط به واقعه نیستیم و همان طور که وعده داده شد انشاءالله در هفته آینده گزارش ارزشمند مرحوم شهید چمران را از 16 آذر آن طور که او نزدیک مشاهده کرده است به استحضار شما عزیزان خواهیم رساند.
به هر حال در پی تیراندازی نیروهای جانباز 3 نفر به نامهای «شریعت رضوی»، «قندچی» و «بزرگنیا» به شهادت رسیدند. این سه بعدها از سوی مرحوم دکتر شریعتی لقب مشهور «سه آذر اهورایی» را دریافت کردند و مظهر جنبش و نماد همیشگی حرکت دانشجویی ایران شدند.
پس از این واقعه که از سوی «نیروی جانباز» صورت گرفت فرمانداری نظامی اعلام کرد که در جریان این حوادث نبوده است. ظاهراً این نیرو به طور مستقیم از دربار دستور میگرفته است و حتی سرتیپ دادستان فرماندار نظامی تهران این جریان را زیر نظر نداشته است. دادستان اندکی بعد از این وقایع و شاید به علت همین اظهار نظر و شاید هم به علت آن که قربانی دربار شود از سمت خود معزول شد و سرتیپ تیمور بختیار جلاد تهران به ریاست فرمانداری نظامی رسید.
آنچه رسانههای گروهی پس از این واقعه ذکر کردند حاکی از بیشرمی و رذالت آنان بود. روزنامه اطلاعات که منویات و دیدگاههای دربار پهلوی را انعکاس میداد و روز بعد در گزارشی با عنوان «چگونگی حادثه دانشگاه» مینویسد: «در گزارشی که امروز از طرف هیات مامور تحقیقات به رییس دانشگاه تهران داده شد وقوع حادثه چنین ذکر شده است؛ مقارن ساعت 5/9 روز 16 آذر عدهای از دانشجویان دانشکده فنی در کریدور دانشکده ایستاده و مشغول گفت و شنود بودند. در این ضمن دو نفر از دانشجویان از پشت پنجره، دو نفر از ماموران انتظامی را که در بیرون دانشکده فنی مشغول گشتزنی بودند، تمسخر نمودند. مامورین از این جریان عصبانی شده و به وسیله سه گروهبان خود درصدد تعقیب دانشجویان برآمدند. دانشجویان نیز از موقعیت تشکیل کلاسها استفاده کرده و در کلاس میروند. مامورین هم به دنبال آنها وارد کلاس شده و خواستار تحویل آنان میشوند.
در این موقع وضع کلاس و دانشکده متشنج شده و از طرف اولیای دانشکده زنگ زده میشود و ماموین دو نفر دانشجوی مورد نظر را دستگیر و مضروب مینمایند.
در این موقع که کلیه دانشجویان در کریدور طبقه اول دانشکده اجتماع نموده بودند، مامورین انتظامی وارد میشوند.
یکی از دانشجویان شعار میدهد. مامورین چون درصدد متفرق کردن دانشجویان برمیآیند، دانشجویان به طرف دیگر کریدور فرار میکنند. در این وقت، از آن سمت، چند سرباز مسلح به مسلسل دستی به دانشجویان برخورد میکنند و سربازان که دچار وحشت شده بودند، شروع به تیراندازی مینمایند در نتیجه آن سه نفر مقتول و عدهای مجروح میشوند.»
اگر چه روزنامه اطلاعات عملاً موضوع را تصادف جلوه میدهد و در نوزدهم آذر دولت طی اطلاعیهای از واقعه 16 آذر اظهار تاسف و تاثر میکند و حتی فرمانداری نظامی 33 دانشجوی دستگیر شده در روز 16 آذر را آزاد میکند لیکن از آن سو پرسنل حاضر در عملیات طی بخشنامهای رسماً تشویق میشوند و ترفیع میگیرند.
طی بخشنامهای از لشگر 2 زرهی به شماره 2122 مورخ 25/9/32 که به امضای سرهنگ ستاد علیمحمد روحانی فرمانده لشگر رسیده است: «افسر، درجهداران و افراد جانباز به فرموده در اثر جدیت و فعالیتی که در روز دوشنبه 16 آذر ماه از خود نشان دادند، ترفیع گرفتند یا پاداش نقدی دریافت کردند.» اینان 16 نفر بودند از ستوان یکم ستار سلیمان که تشویق در دستور لشگری دریافت کرد تا چندین گروهبان و سرباز وظیفه که از 100 تا 350 ریال پاداش نقدی دریافت کردند 6 نفر گروهبان سوم و سرباز ترفیع یافتند.
این پاداش زحمت کشتن دانشجویان بیدفاع با «جدیت و فعالیت» میباشد.
در پایان ذکر یک نکته آخر هم لازم است که نگارنده سطور برای تکمیل بحث مفید و ضروری میداند و آن مساله «نیکسون» است. بسیاری از محققان و مورخان دلیل اصلی واقعه 16 آذر را سفر قریبالوقوع نیکسون به تهران میدانند و این نکته تبدیل به یک باور عمومی شده است اما باید دانست برخی محققان نیز اعتقادی دیگر در این زمینه دارند.
آنان بر این باورند که اصولاً حضور «ریچارد نیکسون» باعث واقعه 16 آذر نبوده است و همان گونه که گفته شد فقط دو مساله محوری محاکمات مصدق و آغاز رابطه سیاسی ایران و انگلیس در تضاهرات و اعتصابات روزهای گذشته دانشجویان مطرح بوده است و در خلال بیانیهها و اطلاعیهها و شعارهای دانشجویان بحثی پیرامون مخالفت با سفر معاون رییسجمهور آمریکا به ایران وجود نداشته است.
البته از لحاظ تحلیلی این نکته قابل تامل است که اصولاً 16 آذر احتمالاً تنها از سوی دربار و نیروهای وابسته به آن تدارک دیده شده بود و حتی دولت کودتایی زاهدی موافق با آن نبوده است و دربار و شخص محمدرضا شاه که از قدرت گرفتن فضلالله زاهدی بیمناک بود از ضربه خوردن او درخلال این حوادث خرسند شده بود. همان گونه که ذکر شد فرمانداری نظامی در جریان نبود و ظاهراً لشگر 2 زرهی به فرماندهی تیمسار بختیار - که نزدیکی روابط با شاه در میان امرای ارتش داشت - عامل مستقیم عملیات بوده است.
در این میان شاید بتوان ائتلافی مقطعی را نیز ردیابی کرد: از یک سوی ائتلافی شامل شاه و بقایی و از سوی دیگر ائتلافی شامل زاهدی و کاشانی.
کاشانی در 12 آذر بیانیهای میدهد و از مردم میخواهد هوشیار باشند و تحریک نشوند و بهانه به آشوبطلبان ندهند و حتی تلویحاً از دولت زاهدی حمایت میکند. از آن سوی هم بقایی در نامههای خود پس از حادثه 16 آذر مسئولیت آن را متوجه دولت زاهدی میداند.