اهورا فرزام
من نمیدانم مردمسالاری دینی، اصولاً چه فرقهایی با آن یکی ـ نوع غربیاش ـ دارد. در دموکراسی غربی، مردم در انتخابات شرکت میکنند و رئیسجمهور و نماینده مجلس و فرماندارشان و ... را انتخاب میکنند تا آنها برایشان تصمیم بگیرند و این را میراث اجداد غربیشان در روم میدانند که نماینده سنا انتخاب میکردند برای تصمیمگیری، اما در روم باستان اتفاق دیگری هم میافتاد و آن این بود که وقتی مخ حضرات سناتور به مسألهای قد نمیداد و نمیدانستند چه بکنند یا کار اختلاف در سنا بالا میگرفت، سناتورها از مجلس بیرون میزدند و کار انتخاب را به «جمهور» واگذار میکردند.
یعنی از «دموکراسی غیر مستقیم» گریز میزدند به دموکراسی مستقیم تا راهحل پیدا شود. به این ترتیب، سناتورها برای مردم سخنرانی میکردند و حرفشان را میزدند و مسأله توسط «عقل جمعی» حل میشد. به این ترتیب، مردم خود مستقیماً عواقب و مسئولیت تصمیم خود را بر عهده میگرفتند.
حال، غربیها هم، عین همین میراث را به کار میبرند. معماران دموکراسی غربی، با توجه به تاریخ فلسفه سیاسی غرب، دریافته بودند که در مواقعی باید پذیرش مسئولیت تصمیمهای خطیر را بر عهده خود مردم گذاشت. به این ترتیب پدیده عجیب و غریب و نامأنوسی در فرهنگ سیاسی غرب به وجود آمد به اسم «رفراندوم» که پارسیگویان چه نغز، از آن به «همهپرسی» تعبیر کردهاند و چه تعبیر بجایی! بنابراین پدیده، در مواقع حساس، حکومت سیاسی میتواند تصمیمگیری در مورد موارد حساس را بر عهده مردم بگذارد.
بنابر همین اصل است که آمریکا وقتی میخواهد به عراق حمله کند و آزادی را به مردم این سرزمین هبه کند ـ دستش درد نکند بنده خدا! ـ از مردم عراق نمیپرسد که آیا میخواهید ما به شما حمله کنیم و دموکراسی را به شما هدیه کنیم یا نه، بلکه از مردم آمریکا میپرسد که آیا شما دوست دارید که ما برویم عراق، بجنگیم و آزادی را به آنها هدیه کنیم! به این ترتیب، مسئولیت عمل مستقیم میافتد به گردن مردم و ...
نمیدانم آیا میشود در کشوری با سیستم دموکراسی دینی که میخواهد از فناوری هستهای استفاده کند و یک سری استکبار بیشخصیت میخواهند نگذارند و کشور را به جنگ تهدید میکنند، با استفاده از همهپرسی از مردم بپرسند که حالا چه کار کنیم، یا اینکه ای مردم! خودتان انتخاب کنید: یا فناوری هستهای نداشته باشیم و یا اینکه ممکن است وارد جنگ و تحریم اقتصادی بشویم و این حرفها، و البته بدیهی است که برگزاری همهپرسی، زمین تا آسمان با راهپیمایی و تجمع مقابل سفارت فلان و ایجاد حلقه انسانی به دور فلان جا فرق دارد، چرا که این گونه تحرکات ممکن است به راحتی نسبت داده شود به طرفداران فلان گروه.
هر چند هنوز تا زمان تصمیمگیری حیاتی در مورد فعالیتهای هستهای ایران، زمان زیادی باقی است و شاید هرگز به نقطه دو راهی نرسیم. اما این را گفتیم گویا اصل بر این است که «ما هر تصمیمی بگیریم. ملت پشت ماست» و دقیقاً به همین خاطر، دیگر نیازی نیست به ملت بگوییم احتمالا پشت این خاکریز میدان مین است با توپخانه مسلح دشمن. ما میرویم، آنها هم پشت سر ما میآیند و خلاص!
از این گذشته و از آن جایی که طبق یک عادت قدیمی، هر چیزی در این «دیار کهن» رنگ و بوی امنیتی میگیرد، این جریان هستهای آن قدر در ابهام و مهآلود است که هیچ کارشناسی خارج از چارچوب نظام سیاسی، نمیتواند در مورد آن اظهارنظر کند. به فرض اگر کسی پیدا بشود که جرأت کند از توقف فعالیتهای هستهای دم بزند، احتمالاً باید پس از این اظهار نظر، کاملاً منزوی شود.
خلاصه که از اینگونه عمل کردن، جز بنبست چیزی نتیجه نمیشود. اگر این فعالیتها متعلق به ملت ایران است پس باید نخبگان ملت، اعم از دولتی و غیر دولتی و موافق و مخالف و... بتوانند درباره آن نظر بدهند تا مردم علاوه بر مزایای «فناوری هستهای» از معایب احتمالی و خطرات حاصل از تضاد با قدرتها، آگاه شوند و در کل یک راه برونرفت از این چالش، با اجماع عمومی به دست آید.