تاریخ انتشار : ۱۶ شهريور ۱۳۸۹ - ۱۱:۳۷  ، 
شناسه خبر : ۱۸۶۴۶۷

در اوایل دهه 1990، دولتمردان وقت فرانسه از جمله فرانسوا میتران، رییس‌جمهور این کشور اظهارنظرهایی توام با نیشخند و تمسخر درباره آشوب‌های بوقوع پیوسته در لس‌آنجلس ابراز داشتند. در سال 1992 روزنامه شیکاگو سان تایمز گزارش داد که «صاحبنظران و کارشناسان فرانسوی بر سر این مسأله اجماع دارند که شورش‌ها و آشوب‌هایی از نوع آشوب‌های لس‌آنجلس هرگز در فرانسه بروز و ظهور نخواهد یافت، چرا که در فرانسه حقوق بشر به طور کامل رعایت می‌شود، این کشور مکانی است که نژادپرستی در آن حداقل است و دولت این کشور خود را متعهد به اجرای برنامه‌های رفاه اجتماعی می‌داند».
رییس‌جمهور میتران نیز در همین سال، شورش‌ها و آشوب‌های لس‌آنجلس را منتسب به جامعه محافظه‌کار آمریکا دانست و رونالد ریگان و جورج بوش پدر را عامل ایجاد چنین وضعیتی معرفی کرد.
وی گفته بود که «فرانسه کشوری متفاوت است، چرا که این کشور جایی است که سطح حمایت اجتماعی در آن بالاترین سطح در جهان است».
به گزارش ایسنا، اما برخلاف یک دهه پیش به نظر می‌رسد فرانسه امروز می‌تواند راحت‌تر از آن که کسی فکرش را می‌کرد، دچار آشوب و اغتشاش شود. پلیس فرانسه خود را در مقابله با شورشیان عاجر یافته است. تاکنون بیش از 2000 دستگاه اتومبیل در آتش سوخته‌اند و صدها نفر نیز دستگیر شده‌اند.
دولتمردان فرانسه ترس از این دارند که شکاف‌های نژادی و اجتماعی در این کشور به آشوب‌های هر چه بیشتر دامن بزند.
در مباحث جامعه‌شناسی سیاسی مطرح است که در یک جامعه اگر شکاف اجتماعی وجود داشته باشد، آن جامعه ممکن است دستخوش بی‌ثباتی شود. چنانچه این شکاف‌ها زیاد باشد، احتمال بی‌ثباتی بیشتر است و در صورت انطباق آنها، وضعیت بحرانی و خطرناک می‌گردد. اما اگر این شکاف‌ها بر هم منطبق نبود و یکدیگر را قطع کنند در این صورت هر چند بی‌ثباتی‌هایی پدید خواهد آمد اما منجر به بحران نخواهد شد.
با نگاهی به جامعه فرانسه درمی‌یابیم که حقوق بشر در این کشور نه به صورت بارز و آشکار بلکه در لفافه الفاظ و تعابیر زیبا و مطلوب دنیای سرمایه‌داری مدام نقض می‌شود.
نمونه بارز عدم‌ آزادی بیان در این کشور را در محاکمه رژه گارودی ملاحظه کردیم؛ عدم آزادی مذهب و عقیده را در تصویب قانون منع حجاب ملاحظه نمودیم و نمود بارز تبعیض‌نژادی و قائل بودن مقامات این کشور به سطح‌بندی شهروندان به کهتر و برتر نیز شورش‌ها و آشوب‌های اخیر است که عمدتا بوسیله رنگین‌پوستان حومه‌نشین که بسیاری از آنها را مسلمانان تشکیل می‌دهند، انجام می‌شود.
فرانسه قوانین متعدد و دیرپایی درباره مبارزه با نژادپرستی و تبعیض نژادی دارد اما واقعیت‌ها و عمل مقامات این کشور خلاف این قوانین را ثابت کرده‌اند.
اگر مراجعه‌ای به گزارش عفو بین‌الملل درباره فرانسه داشته باشیم، ملاحظه خواهیم کرد که بدرفتاری پلیس فرانسه با فرانسوی‌هایی که دارای تباری آفریقایی یا خاورمیانه‌ای هستند، یکی از مهمترین معضلات جامعه فرانسه می‌باشد. در گزارش 6 آوریل 2005 که به وسیله عفو بین‌الملل منتشر شد، نژادپرستی مهمترین عنصر نقض حقوق بشر در فرانسه ذکر شده است که بیشتر بر ضد اتباع فرانسوی عرب و آفریقایی‌تبار اعمال می‌شود. براساس این گزارش در سال 2004 شکایت‌هایی که از سوء رفتار پلیس فرانسه با اقلیت‌های قومی مذهبی مطرح شده بودند، نسبت به سال قبل 20 درصد افزایش داشت.
در چند سال اخیر همواره در گزارش‌های سازمان‌های حقوق بشری از جمله عفو بین‌الملل نام فرانسه در لیست کشورهایی که اعدام‌ها و قتل‌های غیر قانونی در آنجا به وقوع پیوسته و همچنین بازداشت‌شدگان مورد شکنجه و سوء رفتار واقع می‌شوند، به چشم می‌خورد.
در بسیاری از کشورها تبعیض نژادی و مذهبی به چشم می‌خورد اما وجود این امر در فرانسه که خود را مهد دموکراسی و آزادی در دنیا می‌داند، قابل قبول نیست.
نقش فرهنگ یهودی در فرانسه یکی از بارزترین نقش‌ها در میان کشورهای اروپایی است و با این واقعیت است که می‌توان جنبه مهمی از اسلام‌ستیزی در این کشور را تبیین کرد.
در تمام روزهای گذشته ناآرامی‌ها در فرانسه ادامه داشته است. در حومه‌های فقیرنشین شهرهای مهم فرانسه خصوصا پاریس عمدتا خانواده‌های مهاجران عرب‌تباران و آفریقایی‌تباران مسلمان سکونت دارند که در شرایطی سخت و نابسامان زندگی می‌کنند. اغلب صاحبنظران عقیده دارند که مهاجران در جامعه فرانسه به خوبی جذب نشده‌اند، آنها با خرده‌فرهنگ‌های بیگانه به فرانسه آمده‌اند و در انزوا باقی مانده‌اند.
حضور پررنگ اسلام فقط در اروپا منحصر به فرانسه نیست بلکه در تمام کشورهای مهم اروپایی و آمریکا مسلمانان یکی از مهمترین اقلیت‌ها و در برخی از آنها تاثیرگذارترین آنها می‌باشند. اروپا در یک برهه کوتاه از زمان، اسلام را به عنوان فرهنگی مهاجر و گذرا در خود پذیرفت اما اکنون دریافته که اسلام و مسلمانان برای همیشه در آنجا ماندگارند و امروز آمریکا و اروپا به قاره‌هایی اسلامی مسیحی تبدیل شده‌اند.
اسلام و مسلمانان در آمریکا و اروپا با ایدئولوژی‌های سکولار موجود در ستیز می‌باشند و از آن سو نیز ایدئولوژی‌های سکولار در غرب هر روز با شگردهای خود با گسترش اسلام در آمریکا و اروپا مبارزه می‌کنند. جامعه ضد دینی و سکولار در غرب با امکانات گسترده تبلیغاتی، مالی، علمی و فرهنگی در کوشش است که مسلمانان را در خود حل کند تا آنها هویت فرهنگی خود را از دست بدهند. لیکن پیروزی انقلاب اسلامی ایران روح تازه‌ای در مسلمانان آمریکا و اروپا دمیده است.
از این رو، بعضی از سیاستمداران، صاحبنظران و گروه‌های اجتماعی و فرهنگی در غرب با مسلمانان شدیدا در تعارض می‌باشند.
این عده، جریانات متعدد حقوقی و اجتماعی را علیه مسلمان با همان روحیه دیرینه جنگ‌های صلیبی شکل داده‌اند که ممانعت از ورود خانم‌های با حجاب به مراکز آموزشی فرانسه، محدودیت برای حضور مسلمانان در انگلستان، آمریکا و کانادا، فشار سیاسی علیه آنان و گسترش حملات نژادپرستانه علیه مسلمانان در اروپا و آمریکا نمونه‌هایی از این‌گونه برخوردهای خشونت‌آمیز علیه مسلمانان است. از سوی دیگر رسانه‌های گروهی در غرب با دامن زدن به مسائل نژادی و جنگ روانی علیه مسلمانان و جهان اسلام، توانسته‌اند مباحث داغی را در چند کشور غربی پدید آورند.
بعد از جنگ جهانی دوم جمعیت مسلمانان در اروپا و آمریکا دائما رو به افزایش بوده است. جمعیت مسلمانان کشورهای غربی در سال 1971، 6/24 میلیون نفر، در سال 1982، 8/38 میلیون نفر و در سال 1999، 71/61 میلیون نفر بوده است.
لازم به ذکر است که جمعیت واقعی مسلمانان در کشورهای غربی خیلی بیش از این است چرا که کشورهای غربی تا به حال آمار دقیقی از جمعیت مسلمانان در این کشورها اعلام نکرده‌اند.
در این میان فرانسه دارای بیشترین تعداد مسلمان در بین کشورهای اروپای غربی است. در قاره اروپا کشور روسیه با جمعیت 22/3 میلیون نفر مسلمان از کل جمعیت 2/147 میلیون بیشترین جمعیت مسلمان را در یک کشور اروپایی در خود جای داده است.
فرانسه در قرن نوزدهم چندین کشور مسلمان و مهم از همه الجزایر را مستعمره خود کرده بود. تا سال 1924 جمعیت مسلمانان این کشور به 120000 تن رسید. پس از جنگ جهانی دوم مهاجرت مسلمانان به فرانسه سیر صعودی تازه‌ای یافت و در سال 1950 جمعیت مسلمانان به 240000 نفر بالغ شد. اما حجم عظیم مهاجرت پس از استقلال مستعمرات، خاصه الجزایر، روی داد. تا سال 1982 جمعیت مسلمانان فرانسه از مرز 5/3 میلیون گذشت و اسلام دومین گروه دینی پس از مذهب کاتولیک شد. در فرانسه 140000 مسلمان فرانسوی‌نژاد وجود دارند.
گرایش به پذیرش اسلام در فرانسه در آغاز قرن بیستم شروع شده است و بسیاری از فرانسویان دو یا سه نسل است که مسلمانند. بیشتر مسلمانان فرانسه از مکتب مالکی پیروی و اکثر آنان به زبان عربی تکلم می‌کنند و زبان فرانسه هم خوب می‌دانند. تخمین زده می‌شود 5 میلیون مسلمان در فرانسه ساکن هستند که غالب آنها از اعراب شمال آفریقا می‌باشند.
براساس تخمین‌های به عمل آمده از این 5 میلیون 35 درصد از تباری الجزایری، 25 درصد از تباری مراکشی و 10 درصد از تباری تونسی برخوردارند. بیشتر این مهاجران در حومه‌های فقیرنشین شهرهای پاریس، لیل، لیون و مارسی ساکن هستند.
دولتمردان فرانسه از دین اسلام به عنوان بزرگترین چالش پیش روی الگوی سکولار این کشور یاد می‌کنند. نگران‌کننده‌ترین وجه فاصله گرفتن مسلمانان فرانسه از بقیه جامعه، رشد بدگمانی در هر دو طرف است.
مسلمانان در فرانسه از حالت ضد اسلامی جامعه سکولار که ریشه در جنگ‌های صلیبی و خاطره تمایز نژادی دوران استعماری دارد، بیشترین رنج را می‌برند. جامعه سکولار فرانسه به مسلمانان اجازه نمی‌دهد که آزادانه از سنت‌ها و شعائر اسلامی پیروی کنند. دولت فرانسه به بهانه دفاع از ارز‌ش‌های جامعه سکولار خود 8 درصد جمعیت کشور خود را که مسلمان هستند از آزادی‌های اساسی و مذهبی محروم کرده است. اما همین دولت به یهودی‌های فرانسه که یک اقلیت ناچیز می‌باشند، آزادی کامل دینی اعطا کرده است.
مسلمانان مقیم فرانسه با جنبش‌های اسلامی در الجزایر و فلسطین اظهار همبستگی می‌کنند و دولت فرانسه هر نوع همبستگی مسلمانان با این جنبش‌ها را با فشار سیاسی و تبلیغاتی و زندانی کردن رهبران آن سرکوب می‌کند. اما مسلمانان فرانسه با مقاومت خود در مقابل انواع فشارها از سوی دولت، احزاب سیاسی، سازمان‌های مسیحی و یهودی و سازمان‌های غیر مذهبی سکولار فرانسه از هویت اسلامی خود با شجاعت دفاع می‌کنند. با همه این تبلیغات و فشارهای علیه مسلمانان، هر سال حدود پنجاه هزار نفر فرانسوی به آیین مقدس اسلام می‌گروند و در بیست سال گذشته 500000 نفر از مردم این کشور به اسلام مشرف شده‌اند.
واقعیت این است که گسترش اسلام در کشورهای غربی از جمله فرانسه، هم در نتیجه مهاجرت مسلمانان و هم در نتیجه گرویدن شمار زیادی از مردم غالبا برجسته و تحصیلکرده غربی به دین اسلام می‌باشد. جذب و جلب گسترده آمریکایی‌های آفریقایی‌تبار به دین اسلام نیز همچنان ادامه دارد و تاکنون در ایالات متحده بیش از چهار میلیون نفر از آنان به دین اسلام مشرف شده‌اند و تعداد آنها در مراکز شهری این کشور رو به رشد و گسترش است.
در جهان فعلی از 191 کشور عضو سازمان ملل 56 کشور کاملاً اسلامی‌اند و در 118 کشور از 132 کشور باقی مانده نیز مسلمانان اقلیت عظیمی را تشکیل می‌دهند. به عنوان مثال هند که جمعیت آن یک میلیارد نفر است تعداد مسلمانان 220 میلیون نفر می‌باشد که بیشترین جمعیت مسلمانان جهان در یک کشور را تشکیل می‌دهند.
امروز 450 میلیون مسلمان در خارج از جهان اسلام در کشورهای مختلف به عنوان اقلیت سکونت دارند. از جمعیت 8/5 میلیارد نفری جهان 5/1 میلیارد نفر یعنی 25 درصد کل جمعیت جهان را مسلمانان تشکیل می‌دهند. جهان اسلام 22 درصد اراضی جهان و 35 درصد منابع طبیعی سراسر جهان و تقریبا تمامی مناطق حساس سیاسی و جغرافیایی را در اختیار دارد.