علی تتماج
یکی از مراکزی که ایالات متحده، آن را جزء منطقه انحصاری خود میداند، آمریکای لاتین میباشد. با توجه به اهمیت منطقه بویژه به عنوان منبع عظیم نفت و منابع طبیعی، تدابیر گستردهای برای حفظ سلطه و به عبارتی صحیحتر، استعمار و استثمار آن از سوی آمریکا اتخاذ گردیده است از جمله، ایجاد اختلافات و بحران داخلی در کشورهای منطقه، تضعیف اقتصاد و به نوعی وابستگی آنها به کمکهای آمریکا و محافل بینالمللی (نمونه بارز آن را در قبال آرژانتین میتوان مشاهده نمود)، ایجاد منطقه آزاد تجاری برای ورود کالاهای آمریکایی به این منطقه که موجب نابودی صنایع آنها میشود، روی کار آوردن دولتهای ضعیف و دست نشانده که توانایی تصمیمگیری مستقل را ندارند، جلوگیری از گسترش حوزه فعالیت دیپلماتیک کشورهای منطقه به مناطق دوردست، بویژه در ارتباط با چین و روسیه، سرمایهگذاری کلان در بخش نفت که تضمینکننده انتقال این ماده حیاتی به آمریکا میباشد و ...
هر چند دولتمردان آمریکا با اتخاذ چنین تدابیری (بویژه در بعد اقتصادی) تمام تلاش خود را برای حفظ استیلای خود بر این منطقه مبذول داشتهاند، اما در طی ماههای اخیر، تحولات آمریکای لاتین به نوعی بیانگر آغاز دوره بیداری و افزایش تمایل برای استقلالخواهی و مقابله با سیاستهای توسعهطلبانه و مداخلهجویانه آمریکا دارد. سرآغاز این تحولات را میتوان در مخالفت مردم اکوادور با فروش نفت به آمریکا که با قیمت 12 دلار صورت میگرفت دانست که موج آن در بولیوی، مکزیک، کلمبیا نیز فراگیر شد.
در حالی که مقامات آمریکایی در سیاست داخلی و خارجی با مخالفت گسترده افکار عمومی خود مواجه هستند و تحولات و ناکامیهای آمریکا در عراق به این بحران دامن میزند، امروز مقامات کاخ سفید در آمریکای لاتین نیز با چالشهای عدیدهای روبرو شدهاند. اولا، کشورهایی مانند کوبا و ونزوئلا در بعد سیاسی آمریکا را به چالش کشانده و به عبارتی اقتدار و نفوذ آمریکا در منطقه را زیر سئوال برده که خواهان ایجاد قطبی همسان با آمریکا در منطقه میباشند. ثانیا، جنبشهای مردمی و استقلالطلبانه در بسیاری از کشورهای منطقه ایجاد شده که هدف آنها کوتاه کردن دست استعمار واشنگتن از منابع طبیعی و حقوق سیاسی آنها است. ثالثا برخلاف تلاش آمریکا برای تفرقهافکنی در منطقه، نوعی حس وحدت و یکپارچگی میان کشورهای این حوزه ایجاد شده که نمود آن را میتوان در ساخت شبکه ماهوارهای ضد آمریکایی و تشکیل اجلاسهای منطقهای مشاهده نمود.
در نهایت میتوان گفت که در مقطع کنونی که آمریکا به توسعه سیاستهای خود در خاورمیانه روی آورده و سعی دارد تا این مناطق را نیز به حوزه نفوذ خود الحاق نماید، در نقطه مقابل یعنی حوزه آمریکای لاتین که از زمان استقلال آمریکا جزء مناطق نفوذ آن قلمداد میشد، دولتمردان آمریکا را با چالشهای جدیدی مواجه ساختهاند که خروج از بنبست آن در شرایط کنونی برای آمریکا امکانپذیر نمیباشد. چراکه از یک سو بسیاری دولتهای دست نشانده آمریکا توسط مردم سرنگون شدهاند و از سوی دیگر جنبش بیداری و ضداستعماری در منطقه ایجاد شده که میتوان بانیان آن کوبا و ونزوئلا دانست. لذا تظاهراتهای صورت گرفته در آرژانتین که در راستای مخالفت با سیاستهای استثماری آمریکا برپا گردیده و مواضع مقتدرانه مخالفان آمریکا در اجلاس آمریکای لاتین را باید سخن تمام ملتهای آمریکای جنوبی ارزیابی نمود که سرآغازی برای پایان استیلای واشنگتن بر منابع و دولتهای این منطقه و شکستی دیگر در کارنامه جرج بوش است.