مسعود رضایی / صاحبنظر و پژوهشگر دفتر مطالعات و تدوین تاریخ معاصر ایران
برای اینکه افکار سروش در بحث اخیر پی ببریم باید به لایههای درونی و سابقه افکار و تئوریهای ایشان توجه کنیم. آقای سروش بحث «تشیع غالی» در نقد تفکر شیعی را مطرح میکند، اما باید این سئوال را مطرح کرد که اصولا دیدگاه ایشان در خصوص اصل دین و نبوت چیست.
نقد و نفی سروش نباید مانع از پرداختن به مساله خرافاتزدایی از اجتماع باشد، قطعا خرافات آفت و آسیبی بزرگ برای هر جامعه و ملت است و سخنان اخیر سروش باید تلنگری باشد برای خرافهزدایی، اما متاسفانه با توجه به شواهد و قرائن باید گفت، آن چیزی که ایشان دنبال میکند، یک بحث علمی و آکادمیک نیست، بلکه مستمسکی است برای پیش بردن یک جریان سیاسی آنهم به قیمت قربانی کردن و جسارت در مبانی اعتقادی و ارزشی تشیع.
آنچه که در بررسی آرای سروش به ذهن میآید این است که ما چیزی به طور خاص و چارچوببندی شده و مدون و مشخص با عنوان اسلام پیدا نمیکنیم، تعریفی که سروش از دین عنوان میکند، کاملا در قالب تجربههای شخصی است و دیندار از نظر سروش کسی است که تجربه شخصی دینی داشته باشد، دین در گفتمان سروش، تبدیل به یکسری تصورات انتزاعی - شخصی تبدیل میشود.
دکتر سروش این تعبیر غلط و انحرافی را حتی در مورد شخص رسول اکرم(ص) هم بکار برده است، در مقدمه مقاله معروف «بسط تجربه نبوی» سروش قریب همین مضمون را میگوید و مینویسد که حضرت محمد(ص) در آن شبی که در غار حراء بود؛ چنین پنداشت که گویی فرشتهای بر او نازل شده و آیاتی را قرائت میکند. لفظ گویی در جایی به کار برده میشود که به تصورات و اوهام افراد مربوط میشود. سروش مدعی میشود که پیامبری حضرت محمد(ص) مشحون از شرایط خاص جزیرهالعرب است و حتی پا را از این فراتر نهاده و میگوید: وحی ثابت است و هر پیامبر با توجه به شرایط زمان و مکانی و شخصیتی خود، تجربهای از این وحی دارد! بنابراین سخنان اخیر سروش در خصوص امامت و ولایت - در مقایسه با سخنان قبلیاش در خصوص نبوت - از این نظر چندان عجیب نیست؛ واقعیت این است که آقای سروش دارای تشابهات فکری قابل توجهی با برخی روشنفکران نوگرای اهل سنت است که انها هم شبهاتی را در مورد نبوت بیان میکنند.
افکار سروش در حقیقت ترجمان و برگرفته از کلام جدید مسیحی است که بعد از رنسانس به صورت گفتمان غرب درآمد، براساس این تفکر، دین باید به حاشیه برود و از صحنه اجتماع کنار رود.
این صاحبنظر امور تئوریک خاطرنشان کرد: مکتب اهل بیت(ع) مجموعهای از اعتقادات و آموزهها است که باعث شده ملت ایران در طول تاریخ، مقاوم و پایدار باشد و پیروی از امامت باعث شده است ملت ایران در رفتارهای اجتماعی و سیاسیاش، به عنوان ملتی نمونه و جاودانی مطرح باشد، تخریب آموزههای شیعی و تلاش در جهت جایگزین کردن تفکرات غربی به جای آنها مقاومت ملی ما را در برابر بیگانگان تنزل خواهد داد.
از آقای سروش انتظار میرود همانطور که عیار دموکراسی را 24 ساعته در مورد ایران زیرنظر دارد، در نقد سیاست و حکومت انگلیس و آمریکا و قدرتهای بزرگ هم سخن بگوید و بیتفاوت نباشد، در مورد تناقض ادعا و عمل غرب در حقوق بشر و دموکراسی سخن بگوید.
البته این عادت و رویه دکتر سروش است که بعد از هر واقعه مهمی که در کشور صورت میگیرد، بحثهای خاص و جهتداری را مطرح میکند تا هم خودی نشان بدهد و هم به مجموعه هوادارانش خط بدهد، مثلا بعد از دوم خرداد 76 هم که یک انتخاب پرشکوه برگزار شد و مردم سالاری دینی تجلی درخشانی یافت، آقای سروش بلافاصله نامهای به آقای خاتمی نوشت و چنان تصویر سیاهی از کشور و عیار دموکراسی در آن به نمایش گذاشت که گویی تا قبل از دوم خرداد، هیچ نسیمی از آزادی در کشور وجود نداشته است. در انتخابات سوم تیر 84 هم نظیر آن حرکت از طرف آقای سروش انجام شد و ایشان با مسمتسک قرار دادن تشیع غالی و ... یک حرکت کاملا سیاسی را دنبال و هدایت میکند و دنبالههای داخلی این جریان در کشور نیز همان ساز را کوک میکنند.
سخنان سروش دقیقا مثل برخی فیلمسازان جشنوارهای است که برای جلب نظر و خوشایند غربی، به ارائه فیلمهای تلخ و سیاه و تاریک از ایران میپردازند.
البته نقد و نفی سروش نباید مانع از پرداختن به مساله خرافاتزادیی از اجتماع باشد، قطعا خرافات آفت و آسیبی بزرگ برای هر جامعه و ملت است و سخنان اخیر سروش باید تلنگری باشد برای خرافهزدایی، اما متاسفانه با توجه به شواهد و قرائن باید گفت، آن چیزی که ایشان دنبال میکند، یک بحث علمی و آکادمیک نیست، بلکه مستمسکی است برای پیش بردن یک جریان سیاسی آنهم به قیمت قربانی کردن و جسارت در مبانی اعتقادی و ارزشی تشیع.