م. اردبیلی
آن چه برای غرب و آمریکا در خاورمیانه مطلوب بوده، این است که ایران دقیقاً همان نقشی را ایفا کند و به عبارتی در همان محدودهای بازی کند که آمریکا برایش ترسیم میکند. برای غرب مطلوب آن است که ایران در بعد اقتصادی، حداکثر تولیدکننده مواد خام و اولیه باشد؛ آن هم به گونهای که خود نقشی در تعیین قیمت محصولاتش نداشته باشد.
این که جمهوری اسلامی خودکفا باشد، تولید کند، انرژیهای استراتژیک مانند انرژی هستهای داشته باشد، در تولید علم و نوآوری و خلاقیت، میدان توسعه و نمایش داشته باشد، ایران در منطقه به یک قدرت خودفرمان تبدیل شود و با اراده خود موازنه قدرت در منطقه یا جهان را به هم بزند، قطعاً مطلوب آمریکا نیست و سیاست خارجی آمریکا در مواجهه با کشوری مثل ایران با همین رویکرد تنظیم میشود. بنابراین، همانطوری که وقوع انقلاب اسلامی در ایران و خارج شدن کشور از سیطره حکومت عمال وابسته به غرب، موازنه قدرت در منطقه را به ضرر غرب رقم زد، تعمیق و بالندگی انقلاب و استحکام جمهوری اسلامی نیز هر چه بیشتر این موازنه را به هم میزند.
بنابراین، چالش آمریکا در برخورد با ایران ماهیت استراتژیک دارد و مقابله با برنامههای هستهای ایران، فقط یک وجه این استراتژی است. به همین دلیل دولت جمهوری اسلامی ایران باید با همکاری مجلس و مردم و با استفاده از تمام ابزارها، فضای بینالمللی شکل گرفته بعد از تصویب قطعنامه شورای حکام آژانس را پشت سر بگذارد.
در شرایطی که غرب با دلالی و واگذاری امتیاز به غالب اعضای شورای حکام و انتخاب البرادعی به عنوان برنده جایزه صلح نوبل، خود را برای ادامه رویارویی با پرونده هستهای آماده میکند، طبیعی است که کشور ما نیز برای ادامه موفقیتآمیز پرونده هستهای و دسترسی به چرخه تولید سوخت هزینههایی را پرداخت نماید.
این هزینه در ابعاد بینالمللی و داخلی تبعاتی را برای دولت ایران خواهد داشت. ابعاد و نوع تبعات این هزینه، قابل پیشبینی و برآورد است. مدیران و کارشناسان سیاسی میتوانند با پیشبینی چند سناریوی احتمالی، هزینههای تبدیل کشور به ایران توانا به تولید انرژی صلحآمیز هستهای را محاسبه کرده و راههای مقابله با تبعات این هزینه را نیز تنظیم کنند.
البته بسته به نوع برخورد و دیپلماسی میتوان این هزینه را به حداقل کاهش داد؛ لیکن شکی نیست که این توفیق بزرگ برای ملت ما هزینههایی را نیز تحمیل خواهد کرد که در قبال عظمت و حساسیت و تعیینکننده بودن دستاورد مورد انتظار، بسیار کوچک و کماهمیت است.
البته هر دولت و رییسجمهوری که با صرف هزینههای بسیار زیاد و تحمل مشقت فراوان قدرت را به دست میگیرد، به سادگی حاضر به تحمل این هزینهها نخواهد بود. دولتی که مصلحت حزبی و استمرار قدرت بیدغدغه خود را بر مصالح بلندمدت ملی ترجیح میدهد، به سادگی حاضر به پذیرش هزینه رویارویی با غرب در پروندههایی مانند پرونده هستهای، نخواهد بود.
اما دولتهای مردمی و مکتبی، مصالح ملی را بر مصالح محدود دولت خود ترجیح میدهند و اتفاقاً این دولتها در سالهای اول تشکیل خود به واسطه برخورداری از اوج حمایت مردم میتوانند پروندههای بزرگ و حساس و دارای هزینه را حل و فصل کنند؛ بنابراین، با توجه به همگرایی به وجود آمده در حاکمیت و حمایت مردمی از پرونده هستهای و دولت، لازم است با همراهی مردم این گام بلند را هم با موفقیت برداریم. شکی نیست که برای پیمودن این راه، مردم باید در جریان اخبار و تحلیلهای کارشناسی قرار بگیرند و این رسالت بر عهده مسئولان و رسانههاست.