تاریخ انتشار : ۲۳ آبان ۱۳۸۹ - ۱۰:۱۹  ، 
شناسه خبر : ۱۸۶۵۵۳
گفت‌وگو با مهرداد مشایخی
مقدمه: دفتر تحکیم وحدت از ریشه‌دارترین تشکل‌های دانشجویی است که تاکنون توانسته است در عرصه‌های سیاسی و اجتماعی جامعه ایران تاثیرگذار باشد. اخیرا این تشکل در راستای تحرک بیشتر و پس از یک دوره سکوت طولانی نقش "دیده‌بان جامعه مدنی" را برای خود قایل شده است. در همین زمینه مهرداد مشایخی از اعضای جبهه مشارکت ایران اسلامی در گفت‌وگویی اقدام به تجزیه و تحلیل مواضع جدید دفتر تحکیم وحدت کرده است که مشروح آن را در زیر می‌خوانیم.

* آقای مشایخی، در حالیکه برخی از اعضای "جبهه مشارکت ایران اسلامی" معتقدند تلاش احزاب باید معطوف به نفوذ در گروه‌های اجتماعی از جمله دانشجویان باشد و از میان آنها عضوگیری کند، غالب فعالان انجمن‌های اسلامی بر استقلال جنبش دانشجویی تاکید دارند و وابستگی به احزاب را آفتی برای خودشان می‌دانند. با این مقدمه نقشی که اخیر "دفتر تحکیم وحدت" بعنوان متشکل‌ترین نهاد دانشجویی بعنوان دیده‌بان جامعه مدنی برای خود قائل شده، تا چه اندازه می‌تواند منافات با این استقلال داشته باشد؟
**"دفتر تحکیم وحدت" بعنوان مهمترین نهاد دانشجویی مسلما تجارب زیادی را در سالهای اخیر پشت سر گذاشته و به نظر من موضع اخیرش در مورد نقش دیده‌بانی جامعه مدنی، بیان تجربه بالایی‌ست که از عملکرد 5-6 سال گذشته بدست آورده است. به نظر من این جای خوشبختی است که حرکت دانشجویی تلاش می‌کند خود را در جامعه مدنی قرار بدهد، نه اینکه مانند احزاب سیاسی مستقیما در صحنه سیاسی واقع شود. بحث در جبهه مشارکت که مهمترین وجه یارگیری ما از درون جنبش دانشجویی خواهد بود، طبیعتا بازگشت به همان موضع و الگوی قبلی است که تشکل‌های سیاسی بخاطر ناتوانی در پیوند با سایر اقشار اجتماعی از میان دانشجویان یارگیری کنند، چرا که دانشجویان آگاه‌تر و حساس‌تر و سیاسی‌ترند. اما، همانطور که در سوال هم مستتر بود، من فکر می‌کنم حرکت دانشجویی باید سعی کند استقلال نسبی خود را از احزاب حفظ کند و با این نقش بتواند ناظر و نقاد باشد و نه فقط نسبت به عملکرد دولت، بلکه همینطور عملکرد احزاب سیاسی.
* این سوال برای خیلی‌ها مطرح است که مفهوم دیده‌بانی جامعه‌ی مدنی از نظر علمی چیست؟
** در واقع توضیح دقیقش را باید خود دفتر تحکیم وحدت بدهد، و من می‌توانم تفسیر خود را از آن بدهم. آنچه من از اعلامیه‌های اخیرشان دریافت می‌کنم اینست که اینها می‌خواهند خودشان را جایی در جامعه مدنی قرار بدهند، ولی در عین حال این پیام را هم برسانند که صرفا نمی‌خواهند یک کار اپوزیسیون سیاسی را بعهده بگیرند، بلکه نظارت می‌کنند و خاصیت نقاد بودن خود را می‌خواهند حفظ کنند. در واقع یکسری پیام‌ها و کدهای مهم رفتاری و حقوق بشری و سیاسی را می‌خواهند درون فعالان جامعه مدنی ببرند و بخصوص روی طبقه متوسط جدید هم تاکید دارند. بگمان من منظورشان اینست که می‌خواهند نقشی مستقل برای خود داشته باشند، فراجناحی و ورای احزاب سیاسی و بیشتر مراقب و ناظر و نقاد باشند.
* آیا دیده‌بانی جامعه مدنی فقط بامشارکت یا سردستگی جنبش دانشجویی می‌تواند باشد یا اینکه جریانهای دیگر هم می‌شود نقشی در این میان ایفا کنند؟
** اگر قرار باشد عرصه‌ای بنام عرصه مدنی در ایران وجود داشته باشد، مسلما باید خاصیت خود را از تنوع و گوناگونی‌اش بگیرد و حرکتهای دانشجویی هم طبیعتا یکی از این مهره‌ها و یکی از این نهادهای درون عرصه مدنی خواهند بود. می‌شود گفت بخاطر شرایط خاص ایران شاید دانشجویان آماده‌ترین، سیاسی‌ترین و آگاهترین باشند. ولی اگر منظور این باشد که آنها یکه‌تاز و تنها باشند، فکر می‌کنم نه به صلاح خودشان هست نه به صلاح جامعه. چون اگر آنها در این عرصه تنها باشند، حکومت می‌تواند روی آنها تمرکز کند و آنها را از صحنه حذف کند. تمام اعتبار حرکت آنها اینست که بتوانند با خودشان متحدینی در درونی جامعه مدنی پیدا کنند، اعم از تشکل‌ها و سازمان‌های صنفی سایر گروههای اجتماعی و با فاصله بیشتری، احزاب سیاسی و سازمان‌های حقوق بشری. من فکر می‌کنم در یک چنین حالتی و در درون چنین مجموعه‌ای هست که کاراترین و پربازده‌ترین اثر را از آنها خواهیم داشت.
* با واقعیات موجود که ورودی‌های سالهای اخیر لزومانه نخبگان اجتماعی و سیاسی‌اند بلکه بیشتر می‌شود گفت نخبگان علمی و فنی‌اند و از طرف دیگر، 70 درصد ورودی‌های دانشگاه را در سالهای اخیر دخترها تشکیل می‌دهند که ظاهرا تمایلی به فعالیت‌های اجتماعی و سیاسی ندارند، چگونه می‌شود این اثرگذاری را توضیح داد؟ در واقع یک تناقض خیلی جدی وجود دارد که جنبش دانشجویی با محتوایی به این قرار چگونه می‌تواند این نقش را ایفا کند؟
** اولا باید در اینکه ما در حال حاضر با پدیده‌ای به معنای دقیق کلمه بعنوان "جنبش" و واژه "جنبش" در مورد دانشجویان یا هر گروه اجتماعی دیگر در ایران مواجه هستیم، کمی تامل کنیم. اگر هم جنبش باشد، جنبشی است که برخی از خصوصیات جنبش را به دلیل عمده شرایط سیاسی کشور و در درجه دوم بخاطر بی‌ارتباطی یا کم‌ارتباطی‌اش با بدنه خود از دست داده است. این موضوعی است که من فکر می‌کنم خود "دفتر تحکیم" هم به آن آگاه هست. در همین اعلامیه اخیرشان با تاکید بر اینکه ما باید با خواسته‌های صنفی و فرهنگی دانشجویان همراه باشیم و این می‌تواند عامل انسجام و همکاری باشد، دست روی نقطه درستی می‌گذارند. یعنی اینکه "دفتر تحکیم وحدت" باید با بدنه دانشجویی در وسیع‌ترین شکل‌اش از طریق خواسته‌های عمومی آنها وارد تعامل و نزدیکی بشود. اگر قرار باشد صرفا بخواهد در حوزه سیاست فعالیت کند از بدنه دانشجویان دور می‌ماند. تناقضی که شما اشاره می‌کنید درست است اما می‌شود از یکطرف در ابتدای کار که این پیوند برقرار نیست، "الیت" دانشجویی و "الیت" سیاسی بیشتر سکاندار حرکت باشد، ولی باید طی یک برنامه‌ریزی بتوانند حداقل بخشی از بدنه دانشجویان و بخصوص خانم‌ها را درگیر کنند. خانم‌های دانشجو، به نظر من، پتانسیل و ظرفیت‌های زیادی در این زمینه دارند که بتوانند دست‌کم در بسیاری از خواسته‌های مشترک دانشجویی و مدنی و صنفی مردان را همراهی کنند.
* اما "دفتر تحکیم" خودش بار اسلامی دارد و قرار هم نیست تمام دانشجویانی که در دانشگاه هستند، فعالیت‌هایی در انجمن اسلامی داشته باشند ...
** من فکر می‌کنم محتوای فعالیت و تفکر "دفترتحکیم وحدت" الان سکولار و عرفی است، ولی احتمالا بخاطر شرایط و محدودیت‌های درون دانشگاه آنها هنوز هم این نام را از قدیم یدک می‌کشند و این دوگانگی را باید حل کنند. چون نام یک جریان در تحلیل نهایی، بیانگر محتوای آن، حداقل در افکار عمومی است. آنها از طرفی مواضع‌شان به مواضع دموکراتیک، حقوق بشری و عرفی بسیار نزدیک شده، ولی از طرف دیگر آن نام را با خودشان حمل می‌کنند. آنها باید برای این نام، که در واقع بیان دهه اول انقلاب هست و نه دهه سوم انقلاب، فکری بکنند.
* برگزیدن شعار "دیده‌بانی جامعه مدنی"، صرفنظر از اینکه ساز و برگ انجامش چقدر فراهم باشد، تا چه اندازه ایده‌آلیستی است؟ و اگر ایده‌آلیستی نباشد از چه راههایی باید این مسیر را پیمود؟
** فعالیت در عرصه مدنی ایران، به نظر من، اولویتی ست که بر تمامی نیروهای دموکراتیک و مسالمت‌آمیز اپوزیسیون لازم است و تنها عرصه‌ای است که می‌تواند شالوده دمکراسی درازمدت را در ایران بریزد. کار در این عرصه بسیار ضروری است و من از این جنبه کاملا از این حرکت "دفتر تحکیم وحدت" همراهی و دفاع می‌کنم. اما، با توجه به اینکه بسیاری از فعالان و نخبگان سیاسی ایران درون این تشکل قرار دارند و مرتبا نیز، مجبورند نسبت به عملکرد حکومت موضعگیری و نقادی کنند، ممکن است دقایقی این واژه "نگهبانی" و اینکه بخواهند فقط در آن جایگاه "دیده‌بانی" بکنند، در عمل میسر نشود. حتی اگر هم آنها بخواهند فقط در جایگاه دیده‌بان بمانند، امکان دارد حکومت عملا با رفتارش آنها را به عرصه فعالیت‌های بیشتری بکشاند. در مورد مفهوم "دیده‌بانی" شاید لازم باشد بحث بیشتری صورت بگیرد و دفتر تحکیم وحدت و نظریه‌پردازانش کمی این مفهوم را باز کنند، که این دیده‌بانی چقدر به معنی دخالت مستقیم در عرصه سازماندهی یا در عرصه کمک وتشکل‌یابی جامعه مدنی است.