تاریخ انتشار : ۲۶ مهر ۱۳۸۹ - ۱۲:۰۳  ، 
شناسه خبر : ۱۸۶۵۶۸
به بهانه نودونهمین سالگرد صدور فرمان مشروطیت
اشاره: داستان انقلاب مشروطه ایران یکی از خواندنی‌ترین رویدادهای تاریخی این مرز و بوم است. رویدادی تاریخی که نه تنها بر سرنوشت مردمان تاثیرات فراوانی گذاشت بلکه هنوز که هنوز است با گذشت حدود یک‌صد سال از آن جامعه از تبعات مثبت و منفی آن بهره‌مند است. اما دو نکته مهم در روند تبدیل حکومت استبدادی به مشروطه وجود دارد که هرگاه و هر چقدر به آن‌ها پرداخته شود باز تازه بوده و ظرفیت بحث و تفکر مجدد را دارند. یکی از این دو گزینه نحوه وقوع قیامی است که منجر به صدور فرمان مشروطیت توسط شاه دایم مریض قجر یعنی مظفرالدین شاه شد و دیگری فرمانی بود که براساس آن حکومت به مشروطه تبدیل شد. در ذیل نگاهی کوتاه بر این دو موضوع خواهیم داشت.

نظام اقتصادی حاکم بر ایران، در دوره ظهور جنبش مشروطه، نظام فئودالی بود. دربار و شاه بر مملکت حاکمیت مستبدانه داشتند. «ظلم آبنای مظفرالدین شاه در محل‌های حکومت خود» مردم را به جان آورده بود. تجار در این نظام، نه تنها مورد حمایت نبودند، بلکه، باج دادن به خان هر ناحیه در حین عبور دادن کالا (که به «حق خانات» معروف بود)، ناامنی راه‌ها، باج ورود کالا به شهر (که به دلخواه ماموران بلژیکی وابسته به روس می‌گرفتند)، همه و همه، هر روز بر نارضایتی آن‌ها می‌افزود. به خصوص، مسیونوزبلژیکی، وزیر کل گمرکات ایران، و همدستان او «با مردم آشکارا دشمنی می‌نمودند و از هر کالایی چند برابر بدهی آن را می‌طلبیدند و با زور درمی‌یافتند» (تاریخ مشروطه ایران، احمد کسروی). این سختگیری‌ها، پس از پیمان گمرکی بهمن 1282 شمسی بین ایران و روس، افزایش یافت و بر نارضایتی تجار ایرانی افزود.
بازار آماده یک حرکت اعتراضی بود و حرکات خودجوش در بازار تبریز و تهران. که مرکز ثقل تمام مبادلات خارجی بودند. آغاز شد. مردم این دو شهر، از آن‌جا که یکی مرکز حکومت و دیگری ولیعهدنشین بود، از خودکامگی رژیم و تجاوزات عمله و عساکر آن‌ها نسبت به شهرهای دیگر ایران شناخت عینی‌تری داشتند. از سوی دیگر، رفت و آمد تجار به کشورهای خارجی و مشاهده مزایای دموکراسی بورژوایی، ترقّیات صنعتی شگرفی که در سایه پیشرفت علوم و انقلاب‌هایی نظیر انقلاب کبیر فرانسه به وجود آمده بود، امنیت راه‌ها، اداره شهرها براساس ضوابط و قانون، تامین قضایی و رفاه اقتصادی تجار و صاحبان حرف و صنایع باعث می‌شد که بازار، به خصوص، در این دو شهر، در جهت تغییر روابط حاکم بر ایران آمادگی بیش‌تری پیدا کند.
نخستین مدارس جدید در تهران و تبریز به وجود آمد و چنان مورد استقبال قرار گرفت که عین‌الدوله، نخست وزیر مظفرالدین شاه، مجبور شد میرزا حسن رشدیه، بنیانگذار مدرسه در ایران، را در 25 خرداد 1285 به کلات نادری تبعید کند.
شمار روزنامه‌هایی که در تهران و تبریز به چاپ می‌رسید، یا از قفقاز و استانبول و مصر و کلکته به این دو شهر می‌رسید، در سالهای قبل از جنبش مشروطه، کم نبود. تحصیلکرده‌های ایرانی و روشنفکران اروپادیده این دو شهر، و کتابهایی نظیر «کتاب احمد»، «مسالک‌المحسنین» طالبوف و «سفرنامه ابراهیم‌بیک» در افشای رژیم استبدادی و فقر و فلاکت مردم نقش مؤثری داشتند.
دو عامل خارجی نیز، بر زمینه و مبنای درونی جنبش اثر مهمی داشت: یکی، جنگ روس و ژاپن در سال 1905 میلادی (1284 شمسی)، که منجر به پیروزی کشور کوچک ژاپن بر کشور پهناور روسیه شد و افسانه شکست‌ناپذیری روسیه را در اذهان مردم ایران شکست، و دیگر، انقلاب 1905 رس که دامنه گسترده آن باعث شد که روسیه کمکهای نظامی و اقتصادی خود را به ایران، به اجبار، کاهش دهد و در نتیجه، قدرت مانور حکومت ایران کم شود. از سوی دیگر، بین هواداران روس (که خواهان سرکوب عریان بودند) و طرفداران انگلیس (که از سیاست مماشات با مشروطه‌خواهان، و به ظاهر طرفداری از آنها، پیروی می‌کردند و بر آن بودند تا از این طریق، قطبهای رهبری‌کننده جنبش را به خود جلب کنند و به تدریج، حاکمیت را در قبضه خود درآورند)، تضاد وجود داشت. بازتاب این تضاد در بخش حاکمیت، یعنی در همان رجال حکومت گردان، وحدت سیاسی آنها را نقض می‌کرد و امکان مساعدی برای رشد و پیشروی جنبش فراهم می‌نمود.
در چنین موقعیت سیاسی اجتماعی، علاءالدوله، فرماندار تهران، به دستور عین‌الدوله نخست وزیر وقت، روز 20 آذر 1284 یکی از تجار عمده و خوشنام بازار تهران بهنام سید هاشم قندی را، به این جرم که حاضر نشده قند را به قیمت ارزان بفروشد، شلاق زد. این گستاخی، بهانه‌ای شد برای بسته شدن بازار و جمع شدن بازاریان و علما در مسجد شاه. البته، این تجمع، در حین سخنرانی سید جمال اصفهانی، با حمله طلبه‌های چماقدار مواجب بگیر دربار به هم ریخت و باعث شد علما و بازاریان، به اعتراض، در «عبدالعظیم» متحصن شوند. این تحصن چند هفته به درازا کشید. سرانجام، مظفرالدین شاه خواستهای آنان را پذیرفت و روز 22 دی «به دستور شاه، امیربهادر (وزیر دربار) ... و شمس‌الملک (پسر عین‌الدوله) و کسان دیگری از درباریان با کالسکه‌های سلطنتی ... با شکوه بسیار به عبدالعظیم رفتند که آقایان را به شهر آورند» (تاریخ مشروطه، کسروی، ص 73) و بدین گونه تحصن خاتمه یافت، ولی، خواستها برآورده نشد.
اما این پایان ماجرا نبود زیرا در ماه محرم سال بعد که برابر با تیر 1285 بود بار دیگر اعتراضات مردمی آغاز شد. اعتراضاتی که این‌بار دلیل اصلی آن ناتوانی شاه در تشکیل عدالتخانه و عزل مسیو نوزبلژیکی بود. البته شدت عمل نیروهای علاءالدوله حاکم وقت تهران به هنگام دستگیری یکی از وعاظ که علیه دولت سخنرانی کرده بود هم آتش این ماجرا را گرم‌تر کرد.
به دنبال دستگیری واعظ مزبور و سایر سخنرانان مخالف، اجتماعات مخفی اعلامیه‌های شدیداللحن پخش کردند و گروهی از طلاب خشمگین در مقر پلیس گرد آمدند. سپس در نتیجه حمله و تیراندازی پلیس یک طلبه تظاهرکننده کشته شد. صبح روز بعد، هزاران طلبه، مغازه‌دار و اعضای اصناف - که بساری از آنان کفن‌پوش بودند - برای تشییع جنازه طلبه سید از بازار به سوی مسجد جامع راه افتادند. قزاق‌ها در بیرون از مسجد با مردم رویارو شدند که نتیجه آن یک درگیری کوتاه ولی خونین بود. در این درگیری 22 تن کشته و بیش از یکصد تن زخمی شدند. این جوی خون دربار را از ملت جدا کرد و از آن به بعد برخی از علما آشکارا شاه قاجار را با یزید بن معاویه مقایسه کردند.
مخالفان، با راه انداختن دو تظاهرات گسترده به این خشونت پاسخ دادند. آیت‌الله طباطبایی، بهبهانی و دیگر شخصیت‌های مذهبی - به استثنای امام جمعه منصوب دولت - همراه با خانواده‌های خود، ملازمان و دو هزار طلبه علوم دینی به سوی قم راه افتادند. حتی مجتهد کاملا محافظه‌کار ولی محترمی همچون شیخ فضل‌الله نوری نیز به آنان پیوست. رهبران مذهبی از قم اعلام کردند که تا شاه به وعده‌های گذشته عمل نکند، پایتخت بدون مراجع روحانی - و در نتیجه بدون مرجع حل و فصل مسایل قضایی و حقوقی - خواهد بود. بدین ترتیب، در واقع علما اعتصاب کرده بودند.
دو تن از تجار نیز که یکی از آنها عضو انجمن مخفی بود، نزد نمایندگان انگلیس در منطقه ییلاقی قلهک رفتند. سفیر انگلیس در یادداشتی به لندن این رویداد را چنین شرح می‌دهد: «پس از تیراندازی، انگار که حکومت در آن روز پیروز شده است، شهر در دست نیروهای انتظامی بود. بازار به تصرف سربازان، درآمده بود و به نظر می‌رسید که هیچ راه گریزی نیست، در این اوضاع و احوال، مردم ناگزیر به سنت دیرین بست‌نشینی متوسل شده بودند، زیرا همه راه‌های دیگر به رویشان بسته بود.
... آن دو نفر از سفیر پرسیدند که اگر مردم در سفارت بریتانیا بست بشینند. آیا کاردار به کمک نیروهای مسلح آنان را بیرون خواهد کرد. آقای گرانت داف پاسخ داد که امیدوار است به چنین کاری وادار نشوند. او همچنین گفت که با توجه به این رسم معمول در ایران، اعمال زور علیه آنها در حیطه قدرت وی نیست ... عصر همان روز پنجاه تاجر و روحانی در سفارت پدیدار شدند و محل اقامت خود را برای شب آماده کردند. رفته رفته بر شمار آنها افزوده شد و در مدت اندکی 14000 نفر در باغ سفارت گرد آمدند.»
سازماندهی این جمعیت را که بیشتر بازاری بودند کمیته‌ای متشکل از بزرگان اصناف برعهده داشتند. این کمیته، محل اصناف مختلف را تعیین می‌کرد، یکی از شاهدان می‌گوید که بیش از پانصد چادر دیده است که «تمام اصناف حتی پینه‌دوز و گردو فروش و کاسه بندزن که اضعف اصنافند در آنجا خیمه زده‌اند.» کمیته، همچنین به منظور حفظ اموال و اثاثیه، مقررات و ضوابطی تعیین کرده بود. در یکی از گزارش‌های بعدی آمده است که «اگرچه گل‌های باغچه لگدمال شده بود و پوست درختان پر از نوشته‌های مذهبی بود، تقریبا هیچ خسارتی وارد نشده بود.»
این کمیته همچنین، تظاهرات زنان را در بیرون از قصر سلطنتی و سفارت سازمان می‌داد، بر ورود تازه واردان به محل نظارت می‌کرد و بعد از هفته اول فقط به دانش‌آموزان و دانشجویان دارالفنون و مدارس کشاورزی و علوم سیاسی اجازه ورود می‌داد. به گفته ناظم الاسلام کرمانی، این تازه واردان با ایراد سخنرانی درباره نظام‌های مشروطه اروپایی و اظهارنظراتی که پیش از این بیان آنها در ایران بسیار خطرناک بود سفارت را به «یک مدرسه باز علوم سیاسی» تبدیل کرده بود. بنا به نوشته شاهد دیگری، برخی از شاگردان دارالفنون حتی درباره مزیت‌های جمهوری سخنرانی می‌کردند. علاوه بر این، کمیته برای کمک به کارگران فقیری که توان ادامه یک اعتصاب طولانی را نداشتند به جمع‌آوری پول از تجار ثروتمند پرداخت. یکی از اشخاص حاضر در محل در خاطراتش می‌نویسد:
«خوب به خاطر دارم که روزی به شعبه تبلیغ خبر دادند که از طرف مرتجعین و مخالفین در بین جوانان نجار و اره‌کش اعمال غرض شده و جوانان نجار از این‌که نمی‌دانند چه می‌خواهند؟! برای چه اینجا آمده‌اند؟! و از کار بیکار شده‌اند، ناراضی و عصبانی شده و با نق‌نق زیاد خیال تفرقه دارند. اگر موجبات تفرقه پیش آید لطمه و شکست بزرگ به نهضت آزادی‌خواهی وارد خواهد شد!‌ از همه بدتر آن که جوانان اره‌کش عوامند و حرف حساب به خرجشان نمی‌رود و نمی‌دانم با آنان چگونه باید رفتار کرد؟! اگر این دسته زبان نفهم از سفارت بیرون بروند طبیعی است شکست در قطار افتاده و در بین کسبه و اصناف نقاضت خواهد افتاد ... شورای مبلغین تبلیغ را به نهجی صادر نموده که تمام جوانان هم‌قسم شده و تا آخر تحصن، مردانه ایستاده و با بیکاری و گرسنگی ساختند.» شاه که خود را تنها و بدون یاور می‌دید و حتی ولیعهد محمدعلی میرزا را نیز در کار مخالفان و مشروطه‌خواهان می‌دید سرانجام تسلیم خواست آنان شد و ابتدا عین‌الدوله را از نخست وزیری برکنار کرد و مشیرالدوله را به جای او برگزید، اما مردم و علما دست‌بردار نبودند و به جابه‌جایی یک مهره اکتفا نکردند و بر همین اساس مردم بست نشسته در سفارت انگلستان با ارسال تلگرافی برای علمای قم خواستار اعلام جهاد آنان شدند اما شاه که توسط ماموران دولت انگلستان که خود عامل تنظیم تلگراف برای علما بودند از مضمون آن آگاه شده بود پیش‌دستی کرد و در فرمانی که روز یکشنبه 13 مرداد تقریر کرد اما روز دوشنبه 14 مرداد به اطلاع علما در قم رسید که شاه با تبدیل حکومت به مشروطه موافقت کرد. شاه در فرمان خود که خطاب به نخست وزیر نوشته بود، عنوان کرد: «جناب اشرف صدراعظم از آن‌جا که حضرت باریتعالی جل‌شانه سررشته ترقی و سعادت ممالک محروسه ایران را به کف کفایت ما سپرده و شخص همایون ما را حافظ حقوق قاطبه اهالی ایران و رعایای صدیق خودمان قرار داده لهذا در این موقع که رای و اراده همایون ما بدان تعلق گرفت که برای رفاهیت و امنیت قاطبه اهالی ایران و تشیید و تایید مبانی دولت اصلاحات مقتضیه به مرور در دوایر دولتی و مملکتی به موقع اجرا گذاشته شود چنان مصمم شدیم که مجلس شورای ملی از منتخبان شاهزادگان و علما و قاجاریه و اعیان و اشراف و ملاکین و تجار و اصناف به انتخاب طبقات مرقومه در دارالخلافه تهران تشکیل و تنظیم شود که در مهام امور دولتی و مملکتی و مصالح عامه مشاوره و مداقه لازم را به عمل آورده و به هیات وزرای دولت‌خواه ما در اصلاحاتی که برای سعادت و خوشبختی ایران خواهد شد اعانت و کمک لازم را بنماید و در کمال امنیت و اطمینان عقاید خود را در خیر دولت و ملت و مصالح عامه و احتیاجات قاطبه اهالی مملکت به توسط شخص اول دولت به عرض برساند که به صحنه همایونی موشح و به موقع اجرا گذارده شود. بدیهی است که به موجب این دست خط مبارک نظام نام و ترتیبات این مجلس و اسباب و لوازم تشکیل آن را موافق تصویب و امضای منتخبان از این تاریخ مرتب و مهیا خواهد نمود که به صحه ملوکانه رسید و بعون‌الله تعالی مجلس شورای اسلامی مرقوم که نگهبان عدل ماست افتتاح و باصلاحات لازمه امور مملکت و اجرا قوانین شرع مقدس شروع نماید و نیز مقرر می‌دانیم که سواد دست‌خط مبارک را اعلان و منتشر نماید تا قاطبه اهالی از نیات حسنه ما که تماما را جمع به ترقی دولت و ملت ایران است کماینبغی مطلع و مرفه‌الحال مشغول دعاگویی دوام این دولت و این نعمت بی‌زوال باشند. در قصر صاحبقرانیه به تاریخ چهاردهم شهر جمادی‌الثانی 1324 هجری، در سال یازدهم سلطنت ما.»
روز چهاردهم جمادی‌الثانیه که این فرمان بیرون داده شد روز زایش شاه بود. متحصنان در سفارت نام دلبستگی به شام و در جشن همراهی کردند و در سفارت را آراسته و بیرق‌های شیر و خورشید فراوان آویخته و با شکوه بسیار چراغان کردند. در این جشن زنان نیز حاضر بودند.
ولی چون فرمان مشروطه بیرون آمد و آن را چاپ کرده و به دیوارها چسباندند، سران متحصن در سفارت آن را نپسندیده و کسانی فرستادند که آن را از دیوارها کندند. بدین‌سان نتیجه‌ای از فرمان به دست نیامد و پس از آن در شب شانزدهم مرداد (17 جمادی‌الثانیه) نشستی از سران متحصنان در خانه مشیرالدوله در قلهک، برگزار شد که نتیجه آن فرمان جدید شاه بود که در آن نوشت: «جناب اشرف صدراعظم در تکمیل دست‌خط سابق خودمان مورخه 14 جمادی‌الثانیه 1324 که امر و فرمان صریحا در تاسیس مجلس منتخبان ملت فرموده بودیم مجددا برای آن‌که عموم اهالی و افراد ملت از توجهات کامله همایون ما واقف باشند امر و مقرر می‌داریم که مجلس مزبور را به شرح دست‌خط سابق صریحا دایر نموده بعد از انتخاب اجزا مجلس فصول و شرایط نظام مجلس شورای اسلامی را موافق تصویب و امضا منتخبان به طوری که شایسته ملت و مملکت و قوانین شرع مقدس باشد مرتب نماید که به شرف عرض و امضای همایونی ما موشح و مطابق نظام‌نامه مزبور این مقصود مقدس صورت و انجام پذیرد.» مردم این را پذیرفتند و به جنبش و شادمانی برخاستند. همان روز از سفارت رو به پراکندگی آوردند و بازارها را باز کردند و به چراغانی پرداختند. سه شب در شهر جشن و چراغانی باشکوهی بود. از آن سوی علما در قم که گفته‌های عضدالملک را نپذیرفته و همچنان می‌ماندند، به آگاهی از چگونگی آماده بازگشتن شدند و به راه افتادند و در کهریزک گرد آمده و روز بیست و سوم مرداد به عبدالعظیم آمدند تا فردا روانه شهر گردیدند. مردم پیشواز بسیار بزرگی کردند و شاه کالسکه‌های دولتی را برای سواری آنان فرستاد و دوباره دو شب جشن و چراغانی بود. روز شنبه بیست و ششم مرداد (27 جمادی‌الثانیه)، در سرای «مدرسه نظام» که یکی از سراهای دربار بود جشن باشکوهی برگزار شد و بدین‌گونه مشروطه در کشور نهادینه گردید.