عابدین پاپی
زبان وقتی به سمت کلمات الهی هدایت میشود و با این کلمات ارتباط مییابد، دوست دارد این کلمات را از طریق قلم به حرکت درآورد و به کاغذ بسپارد، تا این حقایق و نشانهها جاودانه و ماندگار باشند. ما مسلمانان نیز بدین سان که موظف و مدعی تسلیم شدن در برابر حقایق الهی هستیم، در این وادی بایستی بسیار با احتیاط و منطقی و بر اساس واقعیات و حقایق عمل کنیم. کما اینکه قرآن نیز در این خصوص میفرماید «ن و القلم و ما یسطرون» قسم به قلم و آنچه مینویسد. بنابراین وقتی خداوند به قلم و نوشتههای آن سوگند یاد میکند، همین قلم و نوشتهها بایستی پاسخگوی خداوند باشند و البته باید از قلم الهی نیز سرچشمه گرفته باشند. لذا عزت و کرامت ما مسلمانان منوط به رعایت معیارهای الهی و انسانی است و خداوند نیز قرآن را به همین خاطر در سینه پیامبر اسلام (ص) گذاشت و پیامبر را به عنوان هدایت کننده و آموزنده جهت رهایی از خرافات، جهل و فرهنگهای غلط مردم آن زمان و رسیدن به مقام بزرگ انسانی برای مردم با اقتدار و اعجازی که در بطن وجودش بود، فرستاد. و دیگر اینکه در آیات متعددی واژه «الانسان» و الناس نیز در قرآن اشاره گردیده که این خود نشانهای از جایگاه رفیع و باشکوه انسان بر روی زمین است. بر این اساس مقام انسان در نزد باریتعالی بسیار بالاست به نحوی که از حق خودش میگذرد اما حقالناس را به خود انسانها واگذار کرده است، یعنی هر فردی باید حق تضییع شده دیگری ار جبران کند و در این زمینه خداوند تصمیمگیری را به عهده خود انسانها گذاشته است، بنابراین ما انسانها به دنبال ساختن معیار و الگو نیستیم چرا که خداوند قرآن و پیامبر و ائمه اطهار را به عنوان بهترین و کاملترین معیار و الگو در اختیار ما قرار داده است و راه را برای ما هموار و آسان کرده است و دیگر اینکه قبل از اسلام و حتی در زمانی که بشر خلق شده است، بدون شک این بشر دارای راهنما و هدایتگری بوده که آن را به سوی حقایق و واقعیات سوق داده است و بر اساس گفتنیها خیلی از ادوار تاریخی بشر نیز همراه با پیامبر (ص) بوده است. لذا آنچه که برای ما مسجل است عظمت و مقام انسان است که خداوند نیز به آن توجه خاصی دارد، چون که تنها موجودی است که اختیارات کامل را به او واگذار کرده و در روز رستاخیر نیز از آن بازخواست و جواب میخواهد. با کمی تأمل و تعمق درمییابیم که جهان مادی نیز در سیطره انسان قرار گرفته است و تماس مکاتب و ادیان الهی و مکاتب غیر الهی را آزاد گذاشته که در روی زمین کند و کاو جهت رسیدن به حقایق تلاش و مجاهدت کنند که البته حقایق فراوانی از خداوند متعال کشف شده و به اقتدار بیشتری و شناخت وسیعتری نسبت به خدا رسیدهاند، ولی به این نتیجه که خداوند را انکار کنند نرسیدهاند و با توجه به مطالعات و تحقیقات گستردهای که از لحاظ علمی از طریق بشر انجام پذیرفته، در وجود هستی شک و شبههای به دست نیامده و برعکس در یکتایی و عظمت آن تصدیق و تأئید به عمل آمده است، به طوری که در کشورهای غربی و حتی در کشور آمریکا مسألهای به نام دینداری مرسوم بوده و جایگاه خاص خود را دارد و به عنوان یک اعتقاد راسخ ابراز وجود میکند. بنده نیز با توجه به اطلاعاتی که دارم، به این نتیجه رسیدهام که تمامی انسانها ذرهای از ذرات خداوند هستند و در وجود هر فردی استعداد خدایی نهفته است و این باور قلبی در وجود بشر است که به قول معروف همه چیز را همگان دانند که مصداق این موضوع است و البته این موضوع اقتدار و یکتایی خداوند متعال را نیز تصدیق میکند، کما اینکه افراد به شخصه دارای قدرت زیادی میباشند. حتی افرادی مثل کافکا که در نوشتن رمانهای تخیلی هم مهارت خاصی داشته و توانسته است، سینه دریای تخلیل را بشکافد و به خیلی از حقایق برسد، باز سر کرنش را فرود میآورد و میگوید این جهان نظاممند است و بایستی یک روز در مقابل این نظم تعظیم کرد.
در اینجا جای سوال است که چرا مکتبی به نام اسلام با اینکه هدف دیدگاه آن ارزش و منزلت الهی و انسانی است و به عنوان کتابی آیندهنگر به جهان معرفی شده است که به عنوان مثال میتوان به جاذبه زمینی اشاره کرد که قرنها پیش گالیله به این نتیجه میرسد که زمین در حال حرکت است، اما قرآن این موضوع را در آیه 15 سوره ملک با واژهای به نام ذلول آورده است ولی تاکنون نتوانسته به سنتی به نام مردمسالاری که در کنه مکتب اسلام نهفته است، جامه عمل بپوشاند. در اینجا آنچه مشهود و سندی معتبر است پیامبر اسلام (ص) است که به مردم عصر خویش خدمات شایانی را اعطا کرد و این خدمات و اقدامات بر هیچ کسی مستور نیست. به نظر راقم این سطور اشکالی که در ترویج و گسترش مکتبی به نام مردمسالاری و آن هم در نوع دینی است، کلمهای به نام «ناس» است و این معضل نیز در زمان پیامبر (ص) و ائمه اطهار (ع) نیز به چشم میخورد، البته با این تفاوت که پیامبر و ائمه اطهار جایگاه رفیع و معجزهآسائی داشتهاند و ما از این مسأله هنوز رنج میبریم. بنابراین عملی کردن آن به دست آحاد جامعه است نه یک فرد یا افراد خاص، و خداوند نیز در قرآن به این مسأله اشاره دارد که روزی را من به شما دادهام و شما خودتان بایستی در تقسیم آن اهتمام کنید و جالب اینجاست که اکثر قریب به اتفاق مردم به آن ذاتی که در وجود همدیگر دارند و احساس همدردی میکنند، واقف هستند، اما متأسفانه در خواب جهالت به سر میبرند و همیشه بر سر تقسیم روزی الهی در ابعاد مختلف در جنگ و جدال هستند. مردمسالاری به نظر نگارنده این سطور یک پروسه عظیم و بیپایان است نه یک پروژه، تمام شدنی و تا دنیای مادی هست، موجودی به نام بشر وجود دارد و این موجود نیز به صورت اجتماعی خلق شده و عمر دنیای مادی نیز مشخص نیست و بدون اجتماعی زندگی کردن برای بشر در هیچ برههای از زمان معقولانه و منطقی نبوده و نیست و در قرآن نیز کلمه شعوب و لتعارفوا مصداق بارزی است که گروه و تعامل و شناخت نسبت به همدیگر را ابراز میدارد و چنانچه انسان به مقوله انسانیت توجهی نداشته باشد، در واقع به خود توجه نداشته و با سیل عظیمی از سوال در دنیای معنوی برخرد میکند.
لذا باید اذعان داشت که در زاویه دیگر نیز مردمسالاری با شعار و حرف زدن هم درست نمیشود چرا که دریای بیکرانی از شعار و حرف را خلق کردهایم و خوشبختانه در این خصوص بینیازیم. جامعه ما باید یک دریای عظیم و آکنده از عمل را خلق کند و به آن جامه عمل بپوشاند که البته این کار نیز کاری بس دشوار و طاقتفرساست و دیگر اینکه در جامعه ما انسانهای بزرگی زیستهاند و بسترهای لازم را در خصوص شأن و منزلت انسانی به تصویر کشاندهاند که مشکل ما در شعار نیست بلکه در عمل است که همان شعر معروف سعدی مصداق بارزی است که میگوید:
بنیآدم اعضای یکدیگرند
که در آفرینش ز یک گوهرند
چو عضوی به درد آورد روزگار
دگر عضوها را نماند قرار
اما با اینکه ما خود خالق فرهنگ و ادب هستیم و از طرفی وصله تن همدیگر و باید در آخر نیز به عضو اصلی که همان خداوند متعال است برگردیم و چند صباحی است که در این دنیا امتحان میشویم و باید حقوق همدیگر را رعایت کنیم، ولی معالاسف هنوز به این نقطه مهم نرسیدهایم و در حق همدیگر با توجه به تاریخ بشر ظلم کردهایم، البته رعایت دیدگاههای ما که شامل همین شعر نیز میشود توسط کشورهای غیراسلامی به چشم میخورد، کما اینکه همین شعر سعدی بر سر در سازمان ملل نصب شده است. با این تفاسیر، مردمسالاری واژه بسیار راحت و روانی است و هر کسی میتواند آن را تلفظ کند، اما در بطن دارای عظمت و وسعتی است که سالها پیامبران و ائمه اطهار و بزرگان دینی و مذهبی به دنبال آن بودهاند و هنوز که هنوز است این موضوع ادامه دارد و در هالهای از ابهام مانده است و وقتی تاریخ را به عقب ورق میزنیم، ملاحظه میکنیم که انسانهای بزرگی در این راه پیش قدم بوده و اقدامات شایان توجهی را به منصه ظهور رساندهاند. به عنوان مثال پیامبر اکرم (ص) برای احیای مردمسالاری دینی از تمام لذایذ زندگی گذشت و بار صبر و ظلم را بر دوش گرفته تا بتواند جامعه از راه به در شده حجاز را به راه حقیقت نزدیک کند. یا امام شیعیان حضرت علی (ع) که از دانشمندان بزرگ در صدر اسلام است به شمار میآید، دانشمندی که اوج قدرت الهی است، اما از شکم خود میزند و در کمک به یتیمان و مستمندان آن هم در خفا دریغ نمیکند که در کتاب الغدیر علامه امینی دانشمندانی اعم از عرب و غیر عرب به عظمت و فروتنی این امام و دانشمند بزرگ اشاره کردهاند و دیگر افرادی که در طول تاریخ به چشم میخورد و میتوان به ادوار گذشته اشاره کرد که افراد مبارز و متدینی مانند سیدجمالالدین اسدآبادی- امیرکبیر و مدرس و غیره با تمام توان از اسلام و معیارهای انسانی آن دفاع میکنند و از جایگاه و حقوق مادی و معنوی انسانها حمایت و احترام خاصی قائل میشوند بنابراین برای بدست آوردن جامعهای مردمسالار باید الگوها را مد نظر داشت و از آنها تبعیت کرد و الگوها نیز مشخص و مدون هستند چرا که رأی اینکه این مسأله تحقق یابد باید به مانند الگوها از خود مایه گذاشت و از خود گذشت، یعنی بدون تردید انسانها باید حقوق یکدیگر را رعایت کنند و این رعایت کردن حقوق در تمام ابعاد نیز به دست خود انسانها رقم میخورد. بدین سان که هیچ فردی رجحان و ویژگی خاصی نسبت به فرد دیگری ندارد و آنچه هست در تقوا و پرهیزگاری است که تقوا و پرهیزگاری نیز در ابعاد مختلف با ترس از خدا عملی میشود. لذا افرادی که از بطن جوامع بلند میشوند و به مقام و جایگاههای رفیع اجتماعی میرسند بیشک در وهله اول خواست خداست و دوم اینکه این کسب قدرت توسط عموم حاصل میشود و مصداق بارز جامعه اسلامی ایران است که مردم به آن در سال 1358 رأی مثبت دادند و به عنون جامعهای که زائیده و مرهون و مدیون سرزمین سرخ انقلاب بود معرفی گردید و بزرگترین مردمسالاری در وجود آن هویدا بود و دیگر مردمسالاری را که بعد از آن هنوز در تاریخ بشر به وقع نپیوسته دفاع مقدس و فرهنگهای اصیلی که در دل این 8 سال، بدست آمده بود که در آن زمان همه امورات برای رضای خدا و برای رضای بنده خدا انجام میگرفت که حسن فاعلی آنهم به تمام معنی در آن نمایان بود و چیزی به نام قدرت و استبداد و التقاط وجود نداشت، آری شاید آنچه از دل بنده بلند میشود و مصداق بارزی برای این موضوع باشد. «هیچ بلندی بالا نیست، چرا که اگر پستیها را در اکناف آن برداریم، پست میشود و زیباتر اینکه آسمان هم بلند نیست، چرا که اگر سینه آن را بشکافیم، هزاران بلندی بر بلندای آن نشسته است.» با این بیان درمییابیم در هیچ برههای از زمان انسانهایی که بر اریکه قدرت نشستهاند و بر جامعه و سرزمین خود حکم راندهاند، به تنهایی به این مقام نایل نشدهاند و بر اساس آرا و اعتقاد راسخ مردم این امر به وقوع پیوسته است و دیگر اینکه هر چقدر دارای عظمت و جلات بودهاند، در کام مرگ فرو رفتهاند و تنها چیزی که بر جا مانده اعمال و کردار آنهاست که آنها را با آن سنجش میکنند.
بنابراین بیایید دست دوستی و همبستگی و اخوت را در دست هم بگذاریم و با همدیگر مصافحه و پیمان عمومی ببندیم که شک نکنیم پرافتخارترین ملت در تاریخ جهان ملت ایران است، ملتی که با یک حادثه طبیعی و غیر طبیعی چنان رادمردی و شجاعتی را از خود به نمایش میگذارد که تمامی نگاههای حسادت متوجه آن میشوند.
پس چرا انقلابی را که با خون شهدا آبیاری کردهایم و به مرحله بهره برداری البته بعد از صیانت و حضانت از این سرزمینی که هزینههای هنگفتی اعم از جانی، مالی و حیثیتی را دربرداشته است رساندهایم، نگاه نیاز را به بیگانه احساس کند و همچنان آن شعارهای عدالت که مضمونی گفتاری و نوشتاری دارند را به مضمون عمل تبدیل کنیم که بیشک عدالت هم بدون «تاسی» معنی و مفهوم ندارد و همه با هم باید این واژه کهن را که ریشه در اعماق فرهنگ اصیل ما دارد پرورش دهیم و به مرحله عمل برسانیم.
کلمه مردمسالاری که به معنی عزت- احترام- اقتدار- ایثار- گذشت- منش- رفتار- حقوق- روحیه- آزادی- قرب- عزل و نصب و ... است را اگر چنانچه بر اساس همان جمله زیبای میزان رأی ملت است و حکومت مردم بر مردم و برای مردم را آویزه گوش کنیم و جمه تأثیر و تأثر را در بطن طبقات جامعه قرار داده و حصار استبداد و محدودیت را رها کنیم و بشکنیم بیگمان این ملت درفش موفقیت را در تمامی ابعاد به اهتزاز درمیآورد و فرهنگ مردمسالاری در بین جامعه جا نمیافتد، مگر اینکه از خلاقیتها و قابلیتها استفاده بهینه ببریم و تبعیض و تعصبات خشک و پذیرش تفکرات دگماتیسم و بیدلیل و برهان را از سد راه برداشته و رها کره و حقیقت سالاری را بر اساس بینش صحیح جایگزین آن نماییم و اجتناب از مسکنهای زودگذر برای درمان درد و همچنین اجتناب از پاک کردن سرشت زخم و پیدا کردن درمانی اساسی برای زخم خونین که در پیشرفت و پیشبرد جامعه ما مثمرثمر خواهد بود و یادمان باشد برای دفاع از حقوق و ارتقای جایگاه حقوق اجتماعی در ابعاد مختلف باید قلم را به حال خود گذاشت تا با آرامش فکری حرف دلش را بزند و همچنین آزادی واثق و کامل را به جراید و مطبوعات جهت رساندن مطالب در زمینه مردمسالاری و دیگر اینکه بایستی بستر مناسبی را برای افرادی که این هدف بزرگ را دنبال میکنند، فراهم کرد و امکانات لازم را نیز جهت گسترش، ترقی و تعالی در اختیار آنها قرار داد.