عباس خسروانی
دستیابی به قدرت همواره در طول تاریخ بشری یکی از اهداف و دغدغههای او بوده است و هیچگاه از این هدف دست برنداشته است. چه بسیار خونها و آبادانیها برای آن ریخته و نابود شده و چه بسیار حقهایی که پایمال شدهاست. قدرت برای نوع بشر لذت بخش بوده است و ابزاری بوده است تا به وسیله آن خواستههای خود را عملی سازد. قدرت طلبی در ذات انسان قرار دارد و همواره نوعی کشش درونی برای رسیدن به آن و افزون به آن در نهاد او وجود دارد. قدرت عاملی است که انسان را به زندگی توانا میسازد و او را قادر میسازد تا آنچه را که میخواهد انجام دهد. استاد محمد تقی جعفری معتقد است قدرت عبارت است از عامل حرکت و دگرگونی در اشکال مختلف آن و راسل هم معتقد است که قدرت به معنای پدید آوردن آثار مطلوب است. البته قدرت به خودی خود مطلوب یا نامطلوب نیست بلکه افعالی که به وسیله آن توسط انسان سر میزند مطلوب و نامطلوب است. لذا قدرت از جمله واژههای است که زیباترین و زشتترین مفاهیم و واقعیتهای متضاد را در خود جای داده است، حضرت علی(ع) درباره قدرت میفرمایند: امارت و حکومت بر شما از کفش وصله شده بیارزشتر است الا اینکه با آن صاحب حقی را به حق خود برسانم و باطلی را دفع نمایم. از این سخن برمیآید که قدرت زمانی مطلوب و خوشایند است که در راه صحیح و درست و انسانی آن به کار برده شود. قدرت یک عامل و ابزاری است برای اجرای تفکرات و اندیشههای متفکران و اندیشمندان، لذا بدی و خوبی برای او مفاهیم ثابتی نیستند. قدرت در دست امام علی(ع) یک معنا پیدا میکند و در دست معاویه یک معنای دیگر. بنابراین تفاوت در نوع استفاده از قدرت است و نه خود قدرت. امروزه نیز میتوان برداشتهای متناقض از قدرت را در صحنههای بینالمللی نیز مشاهده نمود. قدرتهای بزرگ به سرکردگی آمریکا امروزه با در دست داشتن قدرت نظامی به ماجراجویی در عرصههای جهانی میپردازند و با استفاده از قدرتی که دارند بر دیگر کشورهای جهان اعمال زور مینمایند و خواستههای خود را به وسیله آن عملی میسازند، در نظر آنان قدرت جز برای تسلط بر دیگر کشورهای جهان و حکمرانی بر آنها و غارت منابع و زیر پا گذاشتن حقوق دیگران معنای دیگری ندارد.
ابر قدرتها و مستکبران جهان با قدرتی که در دست دارند، به هر کاری اقدام مینمایند و خود را به هیچ مرجعی نیز پاسخگو نمیدانند. امروزه اگر چه برای محدود کردن قدرتهای استکباری سازمانهای بینالمللی به وجود آمده است اما هیچگاه قدرتمندان در برابر آنان تسلیم نبودهاند و سازمانهای بینالمللی نیز نتوانستهاند قدرت آنان را محدود سازند. بنابراین ماهیت سازمانهای بینالمللی و تمامی قراردادها و قطعنامهها هرگز قابلیت اعتبار و ضمانت بقا و حیات را برای هیچ کشوری به دنبال ندارد. به طوری که کورد والدهایم رئیس اسبق سازمان ملل متحد مینویسد: علیرغم ضعفها، قوتها، موفقیتها و شکستها باید اذعان کنم که این تشکیلات جهانی به رغم تمام تلاشهای ما و به رغم خواستها توفیق نیافته است بلکه به رفتار سنتی و بازمانده از قرنها قبل تکیه داده و آن رفتار بر بینش قدرت و زور است. آری زبان امروز در صحنههای بینالمللی زور است و هر قدرتی که بر قدرت دیگری بچربد میتواند خواسته خود را تحمیل نمایند و ما شاهد هستیم که آمریکا و انگلیس علارغم مخالفتهای سازمانهای بینالمللی به عراق و افغانستان حمله میکند بدون آنکه قدرتی بتواند در برابر آن مقابله نماید و نه سازمانهای بینالمللی و نه دیگر کشورها نتوانستند آنها را از اعمال خواسته خود منصرف سازند، لذا به این نتیجه میتوان رسید که سیستم سازمان ملل بر صفحه کاغذ بسیار جالب و جذاب است اما در عمل خیلی متفاوت است. بنابراین سازمان ملل و دیگر سازمانهای مانند آن نمیتوانند ضامن مطمئنی برای در امان بودن از شر قدرتهای متجاوز و زورگو باشد لذا فکری باید اندیشیده شود.
نیکسون در رابطه با سازمان ملل میگوید: در جهان واقعی یک کشور کوچک با شش تانک یا شش تروریست بدون داشتن هدف مشترک با یکدیگر و یا یک بمب کوچک، قدرت واقعیاش از مجمع عمومی سازمان ملل که با شکوه بسیار گردهم میآیند بیشتر است. همچنین نیکسون در کتاب جنگ واقعی، صلح واقعی مینویسد: تاریخ میدان رقتانگیز اتومبیلهای اسقاط شده و اوراقی تلانبار از پیمانهای نقض شده است. آری دنیای ما دنیای بیاعتمادی است و برای بقا در آن باید توانمند باشی تا بتوانی در برابر تهدیدات از خود واکنش نشان دهی. دنیایی که ضعیف در آن نابود شدنی است. لنین در ابتدای انقلاب روسیه میگوید: باید نه تنها به تکنیک پیشرفته کشورهای متمدن سرمایهداری رسید بلکه میبایست از آنها هم پیش افتاد، ما باید به آنجا برسیم و الا خردمان میکنند. لذا میبینیم که جهان امروز ما بر اساس واقعیت چیزی جز جنگل نمیباشد و در جنگل تنازع بقا حاکم است و قوی میماند و ضعیف نابود میشود.
ما امروزه در دنیایی زندگی میکنیم که بیعدالتی همه جای آن را گرفته است و قدرتها نه برای رسانیدن حقی به صاحب حق و دفاع از مظلوم بلکه برای گرفتن حق از صاحب حق و پایمال نمودن حقوق ضعفا به کار برده میشود. لذا بر کشورهای ضعیف جهان و آزاده جهان است که برای مقابله با زورگویان و دفاع از خود مجهز شوند چرا که زور را جز با زور نمیشود پاسخ داد. دشمن اگر احساس ضعف و ناتوانی در طرف مقابل ببیند بیشک آرام نخواهد نشست.
اما این قدرت را چگونه میتوان به دست آورد. همبستگی ملی مهمترین و غنیترین منبع قدرت کشور به شمار میآید. تا زمانی که افراد یک کشورها دارای همبستگی و وحدت ملی باشد هیچ قدرتی نمیتوانند آن را مورد تهدید و یا تجاوز قرار دهد. لذا ما نباید نگاهمان به بیرون از کشورمان باشد بلکه قدرت واقعی در درون کشور و آن همبستگی ملی نهفته است. امام خمینی(ره) میفرمایند: دنیا هیچ گاه از آغاز جنگ تاکنون و در تمام مراحل دفاعی هیچگاه با زبان عدالت و بیطرفی با ما سخن نگفته است. این اسناد که شاید مشت نمونهای از خروار باشد ماهیت جهان امروز را بر ما آشکار میسازد که بر هیچ پایهای اطمینانبخش نیست لذا هیچ قدرتی و هیچ عاملی بقا و حیات و استقلال و حق حاکمیت دولتی را ضمانت نمینماید الا قدرت ملی خود کشورها. به طوری که خداوند متعال در سوره توبه آیه 8 میفرمایند: چگونه با مشرکان عهدشکن وفای به عهد توان کرد، در صورتیکه اگر آنان بر شما ظفر یابند مراعات هیچ عهد و پیمانی را نخواهند کرد.
امروزه در صحنه بینالملل شاهد هستیم کشورهای مورد تهاجم قرار میگیرند که از وحدت و همبستگی بالایی در درون خود برخوردار نیستند. بیشتر آشوبها و انقلابها در چنین جوامعی رخ میدهد که در نهایت این کشورها را به سمت و سوی نابودی میکشاند. ما باید نگاهمان به درون باشد و نه برون. متاسفانه این نگاه یعنی توسل به قدرتهای بزرگ در بین سیاستمداران ما در قبل از انقلاب همواره ضربههای بسیار سنگینی به این کشور وارده کرده است. چرچیل در کتابی که درباره تاریخ جنگ بینالملل دوم نوشته چنین میگوید: اگر چه ما با ایرانیان پیمان بسته بودیم و قرارداد عدم مداخله و عدم تجاوز داشتیم و طبق قرارداد نمیباید به خاک ایران وارد میشدیم، ولی این معیارها در مقیاسهای کوچک درست است، برای وقتی که دو نفر به یکدیگر قول و قرار بگذارند اما در سیاست وقتی پای منافع یک ملت در میان است این حرفها دیگر موهوماند. من نمیتوانستم از منافع بریتانیای کبیر به عنوان اینکه یک عمل ضد اخلاقی است چشم بپوشم.
نقض عهد و پیمان از جمله مواردی است که کشور ما همواره در طول تاریخ چند هزار سالهاش آن را از سوی قدرتهای بیگانه تجربه کرده است. در نگاه به درون مهمترین و برترین قدرت که میتواند ما را از تهدیدات و مداخلهجوییهای ابرقدرتهای جهان در امان نگه دارد همبستگی و وحدت بین اقشار و گروهها و احزاب داخلی است.
دشمن ما نیز امروزه به این نتیجه رسیدهاند که میتوان از راههای کمهزینهتری کشورها را مورد سلطه قرار دهند. چرا که حملات نظامی برای آنان هزینههای گزافی اعم از مادی و غیرمادی به دنبال دارد لذا آنان به خوبی دریافتهاند که میتوان از طریق ایجاد تفرقه در جامعه و بین گروههای مختلف قدرت کشور را تضعیف نمایند و بدون مداخله نظامی به اهداف خود دست پیدا نمایند.
مسئولان کشور بارها اعلام نمودهاند که ما نیازی به سلاحهای هستهای نداریم چرا که ما قدرتی برتر از آن یعنی وحدت و یکپارچگی را داریم و آنان با جدیت تمام این نقطه را هدف قرار دادهاند. ما باید به این باور برسیم که همبستگی ملی در برابر تمام قدرتها ما را ایمن خواهد کرد. رییسجمهور ما در گفتوگو با هفتهنامه آمریکایی نیوزویک اظهار داشت که ما برای تضمین امنیت خود نیاز به سلاح اتمی نداریم و حتی مذهب ما را از دستیابی به سلاح اتمی منع کرده است و رهبر دینی ما نیز از نقطهنظر مذهبی چنین کاری را منع کرده است ما برای تضمین امنیت خود میتوانیم از راههای دیگری آن را تامین کنیم. در پایان باید گفت اگر چه دین ما، ما را از دستیابی به سلاحهای کشتار جمعی منع کرده است اما بسیار تاکید کرده است که وحدت و همبستگی خود را حفظ کنیم.