مجمع عمومی سازمان ملل متشکل از نمایندگان کشورهای عضو به منظور شناخت این مساله که صلح و فرایند اجتماعی جوامع نیازمند همکاری فعالانه زنان و تساوی حقوق آنان است و به منظور قدردانی از همکاری زنان در ایجاد صلح و امنیت بین المللی، روز جهانی زن را جشن میگیرند. برای زنان سراسر دنیا این روز روزی است که زنان میتوانند تلاشهای خود را برای ایجاد برابری بین زن و مرد، صلح و توسعه مورد ارزیابی قرار دهند. ممکن است فکر کنید که تساوی بین زن و مرد بیش از همه به نفع زنان است اما تحقیقات نشان داده که افزایش درصدی تعداد دخترانی که دوره دوم آموزش یا دبیرستان را تمام کردهاند، سبب رشد درصدی اقتصادی گشته است با این وصف در فقیرترین کشورها که سود زیادی از رشد تحصیل و آموزش محرومند تا زمانی که مردان و زنان برای حفظ امنیت حقوق انسانی و کامل زنان با یکدیگر همکاری نکنند احتمال یافتن راهحل مناسبی برای مشکلات سیاسی، اقتصادی و اجتماعی ضعیف است. در چند دهه اخیر در جهان پیشرفت زیادی حاصل شده است.
در سراسر دنیا امکان دسترسی زنان به آموزش، مراقبتهای بهداشتی و اشتغال به کار با حقوق دریافتی افزایش یافته است و قوانینی که موقعیتهای مساوی در اختیار زنان قرار دهد و به حقوق انسانی زنان احترام بگذارد، در بسیاری از کشورها وضع شده است. اکنون در دنیا تعداد زنانی که به عنوان تصمیم گیرنده در فعالیتهای اجتماعی شرکت میکنند، رو به افزایش است. گرچه سراسر دنیا، هنوز هیچ جایی وجود ندارد که زنان بتوانند ادعا کنند که موقعیت مساوی با مردان دارند. در دنیا 3/1 میلیارد نفر فقیر وجود دارد که اکثریت این جمعیت زن هستند. به طور میانگین زنان برای کار مشابه مردان 30 تا 40 درصد کمتر حقوق دریافت میکنند. هنوز هم در همه جا، زنان قربانیان تجاوز و خشونت خانگیاند که سبب مرگ و معلولیت (ناتوانی جسمانی) زنان میشود. اندیشه اختصاص یک روز به عنوان روز جهانی زن در اوایل قرن بیستم، یعنی زمانی که در دنیای صنعتی دوره توسعه، اغتشاش، رشد جمعیت و پیدایش ایدئولوژیستهای بنیادگرا بود، به وجود آمد.
در 8 مارس سال 1857 زنانی که در کارخانجات نساجی و پوشاک شهر نیویورک در ایالات متحده کار میکردند، شروع به اعتراض کردند. آنان علیه شرایط غیرانسانی کار و حقوق کم به مبارزه برخاستند. پلیس به تظاهرکنندگان حملهور شد و آنان را متفرق کرد. دو سال بعد دوباره در ماه مارس این زنان اولین اتحادیه کارگری را تشکیل دادند و سعی کردند از خود دفاع کنند و در محیط کار حقوق اولیه خود را کسب کنند. در 8 مارس سال 1908، 15000 زن در نیویورک برای حقوق بیشتر، ساعات کار کمتر، داشتن حق رای و خاتمه یافتن کار کودکان تظاهرات کردند. آنان شعار (نان و گل رز) را انتخاب کردند که نان به عنوان سمبل امنیت اقتصادی و گل رز سمبل شرایط بهتر زندگی بود. در ماه مه حزب سوسیالیست آمریکا آخرین یکشنبه 28 فوریه سال 1909 را به عنوان اولین روز ملی زن جشن گرفتند.
زنان تا سال 1913 آخرین روز یکشنبه ماه فوریه را جشن میگرفتند. در سال 1910، احزاب سوسیالیست سراسر دنیا کنفرانس بینالمللی در شهر کپنهاک دانمارک برگزار کردند. در این کنفرانس پیشنهاد شد یک روز به عنوان روز جهانی زن انتخاب شود. ابتدا خانم کلا رازتکین، سوسیالیست آلمانی پیشنهاد کرد اعتصاب کارگران نساجی و پوشاک آمریکا یک روز به عنوان روز انتخاب شود. این پیشنهاد با موافقت بیش از 100 زن از 17 کشور شرکتکننده، از جمله سه زن نماینده پارلمان فنلاند روبرو شد. این روز به احترام حرکت زنان برای احقاق حقوق خود از جمله حق رای (که رای و شرکت در انتخابات نامیده میشود) انتخاب شد. در آن زمان هیچ روز خاص و تاریخ معینی، انتخاب نشد. بیانیه بینالمللی سوسیالیستها اثر بخش بود.
در سال بعد یعنی سال 1911، برای اولین بار روز جهانی زن در کشورهای استرالیا، دانمارک، آلمان و سوئیس اعلام شد. این روز، روز 19 مارس بود و بیش از یک میلیون نفر زن و مرد برای حمایت از این روز در خیابانها صفآرایی کردند (گردهم جمع شدند) در این گردهمایی، شرکتکنندگان علاوه بر حق رای، خواستار اعطای حق کار و خاتمه یافتن خشونتهای کاری شدند. کمتر از یک هفته، در 25 مارس، فاجعه حریق کارخانه ترای انگل به وقوع پیوست، بیش از 140 کارگر که بیشتر آنان زنان مهاجر یهودی و ایتالیایی شاغل در کارخانه پوشاک ترای انگل بودند به علت نبودن امکانات ایمنی جان خود را از دست دادند. اتحادیههای هم پیمان صنفی زنان و اتحادیه بینالمللی زنان کارگر پوشاک تظاهرات متعددی برای اعتراض به این فاجعه قابل پیشگیری به راه انداختند. از جمله میتوان به مراسم رژه سوگواری ساکت که با حضور بیش از 100000 نفر تشکیل شد، اشاره کرد.
حریق کارخانه ترای انگل اثر ویژهای روی قانون کار و شرایط سخت کاری که سبب بروز آن فاجعه شده بود، گذاشت. به عنوان بخشی از جنبش صلح که در ابتدای جنگ جهانی اول آغاز شد، زنان روسیه اولین روز جهانی زن را در آخرین یکشنبه ماه فوریه 1913 برپا داشتند. در سایر نقاط اروپا، در روز 8 مارس سال بعد، زنان تظاهراتی برای اعتراض به جنگ و ابراز همبستگی با خواهران خود برپا داشتند. با دو میلیون سرباز کشته شده در جنگ دوباره زنان روسی آخرین یکشنبه ماه فوریه 1917 را برای اعتصاب نان و صلح انتخاب کردند. رهبران سیاسی به این اعتصاب اعتراض کردند اما زنان روس کماکان به اعتصاب خود ادامه دادند. 4 روز بعد سزار روسیه مجبور به استعفا شد و دولت موقت به زنان حق رای بخشید. این روز تاریخی (یکشنبه آخر فوریه) براساس تقویم رومی که در روسیه مبدا تاریخ بود، با 23 فوریه تقارن پیدا کرد و در سایر نقاط دنیا و براساس تقویم مسیحی روز 8 مارس تعیین شد. از آن سال روز جهانی زن در کشورهای توسعه یافته و در حال توسعه به عنوان بعد جدید جهانی برای زنان مورد قبول قرار گرفته است.
در دسامبر سال 1977 مجمع عمومی سازمان ملل، طی مصوبهای روزی را به عنوان روز جهانی زن که روز احقاق حق زنان و صلح بینالمللی است، تصویب نمود. چهار کنفرانس جهانی زن سازمان ملل متحد نیز به احقاق حقوق زنان رشد فرآیند همکاری آنان در مسائل اقتصادی و سیاسی کمک نمود. در سال 1975 سازمان ملل با اعلام سال جهانی زن توجه جهان را به مسائل مربوط زنان جلب کرد و اولین کنفرانس زنان را در مکزیکوسیتی مکزیک برگزار نمود. کنفرانس بعد در سال 1980 در کپنهاک دانمارک برگزار گردید. در سال 1985 سومین کنفرانس جهانی زن در نایروبی کنیا برگزار شد و نگاهی اجمالی به نتایج حاصله از فعالیتهای 10 سال اخیر نمود. در سال 1995 پکن میزبان چهارمین کنفرانس جهانی زن شد. نمایندگان 189 کشور متفقا نظر دارند که عدم برابری و تساوی بین زنان و مردان روی رفاه جامعه اثری جدی گذاشته است. این کنفرانس حرفهای متعددی برای پیشرفت زنان در امر سیاست بهداشت و سلامتی و آموزش اعلام شد. اسناد نهایی که از طرف کنفرانس منتشر شد (این اسناد کار پایه عمال نامیده میشود) حاوی این پیام بود: (پیشرفت زنان و ایجاد برابری بین زن و مرد یکی از موارد حقوق بشر است و شرط رسیدن به عدالت اجتماعی است. و نباید تنها به عنوان یک مساله خاص زنان تلقی شود). پنج سال بعد در بیست و سومین نشست مجمع عمومی سازمان ملل متحد، زنان سال 2000، برابر جنسیتی توسعه و صلح برای قرن (2) پیشرفت جهان را برای رسیدن به اهداف کنفرانس (پکن 5+) نامیده شد. اعضای سازمان نحوه پیشرفت کار و تداوم آن را مانعی برای دسترسی به هدفهای یاد شده دانست.
اعضای سازمان توافقنامهای امضاء کردند تا تلاش برای رسیدن به هدفهای اولیه کنفرانس جهانی زن سال 1995 ادامه پیدا کند. در طول 50 سال گذشته بیشترین پیشرفت در ایجاد امنیت حقوق سیاسی زنان یعنی داشتن حق رای و حق انتخاب شدن، صورت گرفته است. امروزه در بیشتر کشورها که زنان حق رای دارند و فقط معدود کشورهایی هستند که زنان حق رای و فعالیت اجتماعی ندارند. باور عام این است که افزایش تعداد زنان در مناصب یا مقام تصمیمگیری، تغییرات مثبتی برای زنان و جامعه بوجود خواهد آورد و با وجود اینکه در بیشتر کشورها زنان میتوانند در ادارات کار کنند، هنوز حضور آنان در دولتها نامحسوس و اندک است. در این قرن تنها 24 زن به عنوان رئیسجمهور یا رئیس دولت انتخاب شدند. در سال 1995 تنها 10 زن به عنوان رئیسجمهور بودند. گرچه در آسیا حضور زنان در سطح بالای دولتی بسیار محدود است، با این وجود 4 نفر از 10 رئیسجمهور در آسیا به قدرت رسیدند.
در سراسر دنیا تنها 14/1 درصد از نمایندگان انتخابی پارلمانها زن بودند که نسبت به سال 1997، 4/2 درصد افزایش یافته است. وزرای زن کابینه از 3 درصد سال 1987 به 2/6 درصد سال 1996 افزایش پیدا کرده است. در اوایل سال 1995 دولت سوئد اولین کابینه جهان را تعداد وزرای زن و مرد آن برابر بودند، تشکیل داد. از 189 سیاستمداران عالی رتبه سازمان ملل فقط 11 نفر زن هستند. بین سالهای 1957 تا 1979 تقریبا هیچ زنی در حیات نظامی حافظ صلح خدمت نکرد. در سال 1993 دو درصد از نظامیان حافظ صلح (صلحبان) زن بودند. در تاریخ سازمان ملل فقط دو زن در مقام و شغل تصمیمگیری بودند. چنین اظهار شده است که نظامهای سیاسی میتوانند از همکاری زنان سود زیادی ببرند. استدلال شده است که زنان نظر متفاوتی نسبت به مصوبات جنگ و صلح دارند. بنابراین افزایش همکاری آنان در هنگام تصمیمگیری سیستمهای بینالمللی و سیاسی برای ایجاد صلح عامل بالقوهای خواهد بود. به طور مثال پژوهشها نشان میدهد در تعدادی از کشورها مردان بین 10 تا 15 درصد بیشتر از زنان ترجیح میدهند که از نیروی نظامی استفاده کنند.
گرچه کارشناسان در نتیجهگیری محتاطانه عمل میکنند به یک دلیل آنان چنین گفتند که در هیچ یک از پژوهشها مشخص نشده است که مردان سلطهجوتر یا صلحطلبتر از زنان هستند و یا بالعکس. آنان اضافه کردند شریک یک یا دو زن در مناصب تصمیمگیری سیاسی اغلب در روش تصمیمگیری اثری ندارد. سیاست کاری یا روش سیاسی فقط زمانی تغییر خواهد کرد که تعداد نمایندگان زن به 30 تا 35 درصد برسد. یکی از موقعیتهایی که زنان توانستهاند پیشرفت اندکی داشته باشند موقعیت سیاستمداری و تصمیمگیری سیاسی درباره صلح و امنیت است. زنان برای خاتمه جنگ و پایان بخشیدن به مسابقات تسلیحاتی بسیار فعالند. با این حال حضور زنان در مذاکرات صلح بسیار کمرنگ است. با این وصف، این زنان و کودکانند که در جنگهایی که تاکنون رخ داده است. بیشترین عذاب و رنج را متحمل شدهاند. در کشورهایی که به علت جنگ دوپاره یا چند پاره شدهاند، اغلب تعداد زیادی از مردان کشور جان سالم به در بردهاند به مناطق امن مهاجرت کنند. آنان نانآور و مراقب سایر اعضای خانواده میگردند. در بسیاری از کشورها زنان برای اشتغال به کاری که درآمد کافی برای اداره خانوادهشان داشته باشند، هیچ آموزشی ندیدهاند و هیچ مهارتی کسب نکردهاند. جا به جایی آنان سبب فقر بیشتر و زندگی در ناامنی میشود.
یعنی جایی که دیگر این زنان به مراقبتهای بهداشتی تغذیه مناسب و آموزش دسترسی نخواهند داشت و ممکن است در آینده این زنان قربانیان خشونت و تروریسم جنسیتی برنامهریزی شده باشند. در سال 1994 کشور روندا جنگ نژادکشی را تجربه کرد که حاصل آن بیش از 30000 کودک بدون سرپرست بود 6000 کودک سرپرست خواهر و برادر خود شدند که دوسوم این کودکان دختر بودند. در بوسنی پس از جنگ، بهبود اقتصادی کند است. زنان بدون هیچ مهارت و با کمی آموزش مجبورند که برای بقای خانواده کار پیدا کنند. از این بدتر، زنان نمیتوانند زمین و دارایی به ارث ببرند و زنان متاهل نمیتوانند بدون اجازه همسرشان شاغل شوند (شغل اداری داشته باشند) به طور کامل در سراسر دنیا، تعداد زنان اندکی کمتر از مردان است. یعنی به ازای هر 100 مرد، 6/98 زن زندگی میکنند. اگر جمعیت بزرگسالان را در نظر بگیریم، این نسبت تغییر میکند. در دنیا تقریبا یک میلیارد بزرگسال زندگی میکنند که از بین این تعداد دوسوم آن زن هستند. از هر 4 خانواده دنیا، یکی را زنان سرپرستی میکنند! تقریبا در همه کشورها زنان بیش از مردان عمر میکنند. به طور متوسط زنان 4 سال بیشتر از مردان عمر میکنند. عمر متوسط مردان 7/63 سال و زنان 83/67 سال است. عمر متوسط زنان در چند سال گذشته افزایش یافته است. در سال 1992 زنان در کشورهای در حال توسعه 9/62 سال عمر کردهاند. این در حالی است که عمر متوسط در سال 1970، 7/53 سال بود. در کشورهای توسعه یافته طول عمر زنان در سال 1970 به 2/74 سال افزایش یافت و در سال 1992 به 4/79 سال رسید. (عمر متوسط یعنی سالهایی که امید است هر فردی زندگی کند).
البته باید اذعان کرد که هنوز راهی وجود ندارد تا بتوان طول عمر هر فرد را از زمان تولد معین کرد، اما اگر ما میانگین عمر سپری شده افراد را در نظر بگیریم مشخص میشود که بخش معینی از جمعیت ممکن است چقدر زندگی کنند. به نظر میرسد که طول عمر متوسط، مستقیما به میزان درآمد بستگی دارد. کشورهایی که بالاترین میزان عمر را داشته باشند، بالاترین درآمد سرانه را نیز داشتهاند. در سال 1900 عمر متوسط در آفریقا، آسیا و آمریکای لاتین بین 25 تا 28 سال بود. امروزه این مدت به بیش از 50 سال رسیده است. طول عمر متوسط در چند دهه گذشته در سراسر دنیا افزایش پیدا کرده است. میانگین عمر امروزه افراد 12 سال بیشتر از سال 1960 شده است. این معیاری است که نشان میدهد شرایط اقتصادی، اجتماعی و سیاسی هر کشور تا چه حد توانسته است از مرگ زودهنگام افراد جلوگیری کند و امکان زندگی سالمتر را افزایش دهد. تفاوت زیادی بین مناطق مختلف دنیا مشاهده میشود: آفریقا با میانگین سنی 7/52 سال برای مردان و 7/55 سال برای زنان، کمترین عمر متوسط را داشته است. آمریکای شمالی با میانگین سنی 5/73 سال برای مردان و 2/80 سال برای زنان، دارای بالاترین طول عمر متوسط است. مشکلات متعددی در دنیا سبب کوتاهی عمر میشود که در میان آنها مشکل عمدهای که سبب مرگ و میر زنان میشود، مرگ و میر حین زایمان است. برآورد شده است که هر ساله 600 هزار زن بر اثر مشکلات ناشی از زایمان جان خود را از دست میدهند که میتوان با مراقبتهای بهداشتی مناسب و آموزش لازم این آمار را تغییر داد.
در دنیا 130 میلیون کودک وجود دارند که به مدرسه نرفتهاند و دوسوم این کودکان دختر هستند. در دو دهه گذشته تعداد دخترانی که در کشورهای در حال توسعه به مدرسه میروند افزایش پیدا کرده است تعداد این دختران از 38 به 78 درصد رسیده است. اگر یک خانواده فقیر مجبور باشد حتی مبلغ ناچیزی برای تحصیل فرزندانشان بپردازند (برای کتاب و دفتر) عمیقا در این باره فکر میکنند. ممکن است به این نتیجه برسند که دختر خانواده در کارهای منزل مانند تمیز کردن، پخت و پز، جمعآوری هیزم، آوردن آب و نگهداری فرزندان کوچکتر خانواده به مادر کمک کند. حتی اگر یک دختر بتواند به مدرسه هم برود، شانس پیدا کردن کار مناسب با حقوق مناسب، بسیار کم است. بخشی از این تصمیمگیری ناشی از این تفکر است که پسر خانواده باید تحصیل کند، زیرا در آینده نانآور خانوادهاش و حامی و پشتیبان پدر و مادر پیرش خواهد بود.
کار کردن یک دختر هر چقدر هم سخت و طولانی باشند کمتر میتواند درآمدزا باشد، در شهرها، تعداد دختران و پسرانی که به مدرسه میروند بیشتر از مناطق روستایی است و تعداد دخترانی که در کشورهای در حال توسعه مدرسه را به پایان میرسانند بیش از کشورهای صنعتی است.