تاریخ انتشار : ۰۴ مرداد ۱۳۸۹ - ۱۲:۰۵  ، 
شناسه خبر : ۱۸۶۷۹۲
گزارش دیدار یک خبرنگار با سیاستمدار

محمد قوچانی
تهران چهارراهى دارد که چهارسوى آن به چهار کاخ ختم مى‌شود: کاخ ریاست جمهورى، کاخ ریاست قوه قضائیه، کاخ هیات دولت و کاخ مجمع تشخیص مصلحت نظام ساختمان قدس یعنى همان کاخ مرمر که گنبد دوارش یاد معمار سرشناس استاد لُرزاده است. کاخى که در زمین‌هاى مصادره شده فرمانفرما در عصر پهلوى اول ساخته شد.
بناى مرمرین کاخ از بیرون البته چندان مجلل نیست که چه بسیار خانه‌هایى که در تهران امروز شکوهمندتر از نماى خارجى کاخ مرمر است اما از در کاخ که داخل شوید آن‌گاه مفهوم هنر معمارى را درک مى‌کنید. آمیزش سنت‌هاى تاریخى ایران و اسلام در تاروپود نقش‌هاى دیوار تنیده است انگار که همچون فرش دیوارها و سقف‌ها را بافته‌اند. و در انتهاى راه پله‌هاى درب ورودى اتاق شیخ قرار دارد. پیش از این یک بار در نیمه اول بهمن ماه 1383 با او در همین اتاق دیدار کرده بودم. قصد دیدار طراحى اولیه گفت‌وگو بود که درازدامنى پرسش‌ها سبب شد دیدارى مقرر شود. نیم قرن فعالیت سیاسى هاشمى رفسنجانى در 74 سئوال که خود پرسش‌هاى فرعى بسیارى را ایجاد مى‌کند. اما هاشمى رفسنجانى گفت که آماده پاسخگویى است و چندان هم در پى آن نیست که در این هنگامه انتخابات از این گفت‌وگو شائبه تبلیغات انتخابات به مشام برسد.
و اینکه هر سئوال سه وقت از او مى‌گیرد: مطالعه پیش از مصاحبه، مصاحبه و ملاحظه پس از مصاحبه. به هنگام ورود اما یادى از گذشته‌ها کرد. اشاره‌اى غیرمستقیم و مطایبه‌آمیز به نقدهاى من بر نامزدى‌اش در انتخابات مجلس ششم. آن زمان که همچون اکنون در فاصله زمانى محدودى موج مقاله و مصاحبه درباره هاشمى رفسنجانى به راه افتاد. در آن زمان من نیز همچون بسیارى از روزنامه نگاران منتقد حضور هاشمى رفسنجانى در انتخابات بودم. پیشتاز این نقد البته عباس عبدى و اکبر گنجى و نویسندگان دیگر مانند علیرضا علوى‌تبار از جمع روزنامه‌نگاران اصلاح‌طلب بودند که هر یک به زبانى از هاشمى انتقاد مى‌کردند. در مقابل روزنامه نگارانى مانند محمود شمس و مسعود بهنود و مرتضى مردیها موضع مشفقانه‌اى درباره هاشمى داشتند و برخى مانند عمادالدین باقى نیز در میانه دو جریان به سر مى‌بردند. او در هدف با دوستانش مشترک بود اما در روش اختلاف داشت. اکبر گنجى در یکى از اولین مقالات خود از هاشمى خواست نامزد پارلمان نشود تا مبادا ناگزیر از رها کردن کرسى ریاست مجمع تشخیص مصلحت شود و حامل آن انتخاب فردى از جناح راست به ریاست مجمع بود تا کار مجلس اصلاح‌طلب ششم در چالش به شوراى نگهبان به بن‌بست برسد. لحن مقالات بعدى گنجى اما تندتر بود.
طرح مسئله قتل‌هاى زنجیره‌اى و تشبیه هاشمى به عالیجناب سرخ پوش (مردى که راز قتل ها را مى‌داند اما به دلایلى سکوت مى‌کند) کار را حادتر کرد. به نظر گنجى هاشمى «عالیجناب سرخپوشى بود که عالیجنابان خاکسترى او را محاصره کرده‌اند» (صفحه 122، کتاب گنجى) و عالیجنابان خاکسترى همان افرادى بودند که قتل‌ها را هدایت مى‌کردند. ماجرا به نقش هاشمى در ادامه جنگ هم رسید و دیگران نیز از سدها و طرح‌هاى ناتمام سازندگى با طعنه یاد کردند. عباس عبدى و همفکرانش در حزب مشارکت نیز داستان را در حوزه دیگرى دنبال کردند. در اظهارنظرى استراتژیک سعید حجاریان عضو ارشد این حزب گفت تنها کسانى در فهرست انتخاباتى اصلاح‌طلبان قرار مى‌گیرند که در فهرست انتخاباتى محافظه‌کاران قرار نداشته باشند و هاشمى که همه عمر را در میان دو جناح و همراهى با هر دو گذرانده بود نه مى‌خواست و نه مى‌توانست به این انتخاب دست زند. من نیز در چنین فضایى مجموعه مقالات کتاب «پدرخوانده و چپ‌هاى جوان» را نوشتم که گرچه بیش از تجویز و توصیه سر توصیف و تبیین داشت اما در عصر نقد هاشمى جز به معناى مخالفت با او فهمیده نشد. پنج سال بعد در کاخ مرمر مقابل او قرار گرفتم. تاکنون کسى را توصیف کرده بودم که او را ندیده بودم و اکنون این دیدار مى‌توانست تجربه‌اى براى محک زدن داورى‌هاى از راه دور من باشد.
از دیدار با او ابراز خوشحالى کردم اما پاسخ فروتنانه بود که خیلى هم جدى نگیرید و سریع سر اصل مطلب رفتیم تا آنکه دیدار دوم در هیجدهم اسفند رخ داد. این بار دو ساعت تمام گفت‌وگو کردیم. به طرح همه سئوالات جواب مثبت داده بود. قرار مصاحبه بر نقد بود. پیش از این شنیده بودم که در سال 1378 در جریان گفت‌وگو با مدیران روزنامه همشهرى در جایى گله‌مند شده بود و شاید برآشفته بود اما سال 1382 که با کیهان گفت‌وگو کرد تاب تحمل تندترین نقدهاى رادیکالیسم راست را از کف نداد. آیا همین اتفاق مى‌توانست درباره نقدهاى رادیکالیسم چپ تکرار شود؟ شیوه اظهارنظر درباره طرح سئوالات چنین چیزى را نشان مى‌داد. من نیز باید ثابت مى‌کردم ناقل بخشى از نقدهاى تاریخى درباره هاشمى هستم. شاید بهترین صورت آن بود که منتقدان تمام عیار و روزنامه‌نگاران مخالف دیگر روبه‌روى هاشمى بنشینند اما این مصاحبه فرصتى براى من و شرق هم بود. از سوى دیگر این گفت‌وگو مى‌توانست (و هنوز هم مى‌تواند) تکلیف شرق را یکسره کند. روزنامه‌اى که در بخشى از افکار عمومى و البته بیشتر در میان سیاستمداران به نادرستى مبلغ و حتى وابسته به هاشمى شناخته مى‌شود. شایعه‌اى پیچیده حتى در بالاترین لایه‌هاى سیاست و حکومت. پس زنهار از اینکه برخى از مخاطبان شرق این گفت‌وگو را به با هم دل دادن و دل گرفتن تعبیر کنند و امروز قضاوت خویش را کامل سازند.
آیا هاشمى تغییر کرده است؟
محمد عطریانفر نیز گویا سختى کار را درک کرده بود که آن را در قالب مقدمه مصاحبه به هاشمى هم گفت: مصاحبه با شما سخت است. شیخ اما سختى کار را رد کرد: من همیشه براى مصاحبه آماده بوده‌ام. و اولین سئوال: آیا هاشمى سومى در راه است که مستقل از هاشمى اول (عصر انقلاب) و هاشمى دوم (عصر سازندگى) مى‌اندیشد؟ سئوالاتم را از آن جهت چنین آغاز کردم که بدانم آیا تغییرى کرده است؟ در این پنج سال دورى از اصلاح‌طلبان چه اندازه تغییر کرده است؟ و هاشمى چند جا به این پرسش پاسخ داد: «اصولم همان است ممکن است روش‌هایم تغییر کند... من همانم که بودم... اما تغییر هم کرده‌ام مثل هر آدم دیگر» و عطریانفر در پایان مصاحبه چنین جمع‌بندى کرد که در صورت حضور دوباره شما در کاخ ریاست جمهورى شاهد سال نهم تصدى این مقام از سوى هاشمى خواهیم بود یا آغاز سال اول از دوره جدید... و هاشمى نیز گزینه دوم را تایید کرد. وقتى از تغییرات مى‌گفت سعى مى‌کرد تسلط خود بر آخرین اخبار خاورمیانه را به رخ بکشد از تظاهرات زنان کویت تا انتخابات در عربستان و نیز تحولات عمیق اجتماعى در ایران: «اما آقاى هاشمى باز هم سیاست یادتان رفت گویى مثل همیشه تحولات اجتماعى بیش از تحولات سیاسى براى شما جذاب است.» عقب‌نشینى نکرد. گفت من هم مى‌خواستم ادامه بدهم که شما خوب شد پرسیدید و آن‌گاه به عصر آغاز انقلاب و نظام جمهورى اسلامى اشاره کرد که مشارکت مردم بالا بود و از نود درصد فراتر بود و مخالفان هم بودند: «اما آقاى هاشمى دموکراسى فقط مشارکت نیست مهمتر از آن رقابت است. چرا بعد از سال 1360 رقابت احزاب و نخبگان سیاسى از بین رفت؟»
هاشمى و دموکراسى
از بدرفتارى مخالفان یاد مى‌کند و خیلى زود گفت‌وگو را به عملکرد بد و نه اصل و ذات اسلام مى‌کشاند که ما مى‌توانیم همه را تحمل کنیم: «یعنى حتى نهضت آزادى هم مى‌تواند مثل بهار انقلاب فعالیت کند؟» به نامه امام اشاره مى‌کند که نمى‌توان آن را در تحلیل وضعیت نهضت نادیده گرفت اما راه‌حل را هم نشان مى‌دهد: «مى‌شود اسم را تغییر داد مثلاً حرکت آزادى» باز از اصل آزادى در اسلام دفاع مى‌کند اما به سختى وارد مصداق مى‌شود. درباره نظام حکومتى مى‌گوید گرچه ما براى تصدى برخى مقام‌ها شرایطى داریم ولى هر مقامى فقط با راى مردم است که مستقر مى‌شود من تعابیرى که در مورد غیر از امام معصوم از مقامات به جانشینى پیامبر یاد مى‌کنند قبول ندارم. اشاره هاشمى به واکنش هفته‌نامه پرتو سخن (متعلق به موسسه امام خمینى قم زیرنظر آیت‌الله مصباح یزدى) است که یک هفته قبل هاشمى را به دلیل اینکه همه مقامات را منتخب دانسته بود مورد انتقاد و مقابل امام خمینى قرار داده بود. در اینجاست که باز به صدر انقلاب باز مى‌گردد «آن زمان که در قانون اساسى موضوع رهبرى یا شوراى رهبرى مطرح شد و اینکه امام با شورا مخالف بودند اما من و آقاى طالقانى طرفدار شورا بودیم البته شاید حذف شوراى رهبرى در قانون اساسى سال 1368 بى‌خود بود.»
هاشمى، مرد شماره 2؟
در آغاز جلسه سئوالى طرح شد که پس از انجام کار چند بار تکرار و دست به دست شد اینکه مردم شما را همواره فارغ از رژیم حقوقى کشور مرد شماره 2 مى‌دانند و شما هم همواره مسئولیت کل نظام از خوب و بد را مى‌پذیرید و فرجام کار اینکه همیشه این انتظار وجود دارد که در هر کارى آن قدر نفوذ داشته باشید که بتوانید مسیر آن را تغییر دهید.
پاسخ مى‌دهد «این نظر مردم است و شاید نظر درستى هم نباشد.» با وجود این وقتى سخن مى‌گوید گویى قصد دارد حرف آخر را بزند. در میان دورنمایى که او از آینده نشان مى‌داد توجه به دو نکته مهم بود اول تک قطبى شدن دنیا و ضرورت تعامل عمیق‌تر ایران با جهان و دوم تبدیل چین از یک دولت جهان سوم به ابرقدرت و این همان دو نکته‌اى است که در سیاست خارجى ایران در حال پى‌گیرى است.
هاشمى و نامزدى در مجلس ششم
اما فصل دوم مصاحبه از بیان کلیات فراتر رفت. پرسیدم چرا اصلاح‌طلبان از زمان ثبت‌نام در مجلس ششم سر ناسازگارى با شما برداشتند؟ گفت خودشان باید جواب دهند اما گمان مى‌کنم آنها فکر مى‌کردند من مانع آن هستم که همه قدرت را در اختیار بگیرند. پرسیدم اصلاً شما چرا نامزد شدید؟ جواب داد فکر مى‌کردم مى‌توانم تعادل ایجاد کنم. پرسیدم چه کسى به شما توصیه کرد نامزد شوید؟ گفت من محدود به یک جناح نبودم هم از سوى آقاى خامنه‌اى و هم از سوى آقاى خاتمى صحبت‌هایى با من شد.
گفتم اما مى‌گویند شما نامزد راست بودید؟ گفت بروید از همین آقاى عطریانفر بپرسید و کارگزاران و خانه کارگر که دنبال من بودند. گفتم اما اولین بار شما در شبکه خبر و در کنار على لاریجانى اعلام نامزدى کردید. این از ذکاوت لاریجانى بود که براى اولین بار خبر شما را پخش کرد یا برنامه‌ریزى خودتان؟ گفت و اندکى هم با عتاب گفت که من به کسى نیاز نداشتم من از امام و رهبرى هم خرج نکردم. چه نیازى به صدا و سیما و شبکه خبر داشتم مى‌توانستم به بیت رهبرى بروم و پس از خروج از آنجا مصاحبه و اعلام نامزدى کنم. گفتم ولى از نظر نشانه‌شناسى حضور شما در صدا و سیما و کنار لاریجانى معناى دیگرى دارد. گفت اگر کسى چنین چیزى را از آن کار بفهمد خیلى کم اطلاع است. اکنون نوبت محمد عطریانفر بود که میانه میدان را بگیرد. توضیح داد که مقصود تصورى است که جامعه از رفتار شما دارد و تداوم همان سئوال که گویى شما هر کارى را برنامه‌ریزى شده انجام مى‌دهید.
هاشمى و بازداشت‌هاى سال 79
ساعت مصاحبه به نیمه رسیده بود و باید وارد جزئیات بیشترى مى‌شدیم گفتم پس از انصراف شما از مجلس ششم تعدادى از منتقدان شما و به طور مشخص اکبر گنجى و عباس عبدى بازداشت شدند. شما جایى گفته بودید هرگز پیشنهاد ریاست قوه قضائیه را نپذیرفته‌اید چرا که نمى‌توانید از نظر روحى حکم زندان بدهید. درباره بازداشت منتقدان خود چه حسى داشتید؟ گفت من هرگز شکایتى علیه آنها طرح نکردم. گفتم اما جامعه بنا به همان احساس قدر قدرت بودن شما فکر مى‌کند شما در بازداشت آنان یا نقش داشتید یا در صورت عدم رضایت مى‌توانستید آنها را آزاد کنید. صریح و روشن گفت اگرچه جامعه در مورد قدرت من اشتباه مى‌کند اما من در مورد افرادى که علیه من آن تهمت‌ها را زدند نه شکایت کردم و نه تلاش براى آزادى که حرف‌هاى آنها درباره من چنان بود که رغبتى را در من زنده نمى‌کرد.
پاسخش در جغرافیاى اندیشه هاشمى اصولگرایانه بود و نشانى از عوام‌فریبى نداشت چه مى‌توانست بگوید تلاش کردم آزاد شوند و نشدند. گفتم اما درباره برخى بازداشت‌شدگان دیگر در سال 79 چه؟ برخى از آنها حتى طرفدار نامزدى شما بودند و برخى هم سوابق خوبى با شما داشتند. گفت مانند چه کسى؟ گفتم از گروه دوم افرادى مانند مهندس سحابى که شما قبل از انقلاب به نیکى از او یاد مى‌کنید و پس از انقلاب هم حداقل تا مدتى چنین بود. پاسخ داد من در این باره فعالیت کردم و اگر فعالیت‌هاى من نبود مهندس سحابى بیشتر در زندان مى‌ماند گرچه شنیده‌ام که در جایى گفته‌اند من کارى نکردم یا نقشى در بازداشت او داشته‌ام یا به دوره بازداشت‌هاى خود در زمان من اشاره کرده‌اند، من اما همیشه با زندان مخالف بودم.
هاشمى، سعید امامى و قتل‌هاى زنجیره‌اى
بازگشت به گذشته براى نقد هاشمى همواره جالب است: «حالا که به بازداشت‌هاى قبلى اشاره کرده‌اید درباره قتل‌هاى زنجیره‌اى توضیح دهید. مسئله‌اى که یکى از محورهاى نقد شما در انتخابات مجلس ششم بود.» و هاشمى فصلى را شروع مى‌کند که به گفته خودش خون به دلش کرده است. از تندروى‌هاى انقلابى مى‌گوید، از تسخیر سفارت آمریکا، از کسانى که بعداً بنیان‌گذار همان دیدگاه‌ها در وزارت اطلاعات شدند و سعید امامى که در وزارت اطلاعات رشد کرد و هنگامى که محموله‌اى را به اروپا به صورت غیرقانونى ارسال کرد در دولت هاشمى توبیخ شد و تنزل رتبه گرفت و از معاون وزیر اطلاعات به مشاور تقلیل یافت. اما مسئولیت قتل‌ها را در دولت آینده مى‌جوید و مى‌گوید مدت‌ها پس از پایان دولت من این اتفاق افتاد و اگر مى‌گویند این مدیران دولت هاشمى بودند که چنین کردند پس چرا فقط بدى‌ها را به پاى دولت سابق مى‌نویسند. از او مى‌پرسم اما آقاى هاشمى تفاوت میان دولت شما و دولت آقاى خاتمى در این بود که خاتمى با مسئله برخورد کرد و وزارت اطلاعات مسئولیت را پذیرفت در حالى که در دولت شما نه کسى مسئولیت مى‌پذیرفت و نه شما برخورد مى‌کردید.
پاسخ داد که در دولت من قتل سازمان یافته توسط نهاد امنیتى رخ نداد اگر هم قتلى بوده نهایتاً تخلف مامور دولتى بود که مثلاً در حین حادثه موجب قتل شده است حادثه‌اى که ممکن است در هر زمانى و در هر اداره و دولتى رخ دهد. گفتم اما ادعاها و آمارها چیز دیگرى را نشان مى‌دهد مثال‌هایى هم وجود دارد. گفت مصداق را بگویید. از سعیدى سیرجانى نام بردم. نویسنده‌اى که سال‌ها قبل از حادثه قتل‌هاى سال 77 کشته شد. هاشمى رفسنجانى پاسخ داد سعیدى سیرجانى مخالف دولت من نبود. او درست مى‌گوید. سیرجانى از اولین افرادى بود که در روزنامه اطلاعات مقالاتى به نفع تغییرات ایجاد شده در دولت هاشمى نوشت ولى در دوره سعید امامى به دلایل نامعلوم کشته شد. در اینجا از مخالفت سعید امامى با خود و دولتش گفت وقتى در سمینار ائمه جمعه شرکت‌کنندگان در آن مراسم گفتند معاون وزیر دولت تو علیه سیاست‌هاى سازندگى حرف مى‌زند.
از هاشمى رفسنجانى خواستم درباره ماجراى فرج سرکوهى توضیح دهد. گفت در آن ماجرا وزیر اطلاعات (على فلاحیان) به من گزارش خلاف داد شاید هم ماموران زیر دستش به او گزارش خلاف داده بودند. به من گفتند فرج سرکوهى دو همسر دارد و به دلیل اختلافات خانوادگى راهى آلمان شده و حتى در ترکمنستان مصاحبه‌اى کرده است اما بعد من فهمیدم این گزارش خلاف بوده است. پرسیدم: و شما آیا برخورد کردید؟ پاسخ داد: بله من وزیر اطلاعات را توبیخ کردم. در جاى جاى این بخش هاشمى از طعنه زدن به افراد تندرویى که پس از مدتى به شیوه‌هاى ماکیاولیستى مدعى شدند پرهیز نمى‌کند. اما تاکید مى‌کند که قصد افشاگرى ندارد و مى‌خواهد اسرار نظام را حفظ کند.
هاشمى و دفاع از همکاران و همفکران
از قتل‌هاى زنجیره‌اى که گذشتیم درباره یک قضاوت در افکار عمومى نسبت به هاشمى سئوال کردم. اینکه او از یاران خود دفاع نمى‌کند و پاى مردانش نمى‌ایستد. به پنج مورد اشاره کردم و او به هر پنج مورد پاسخ داد:
اول-  سیدمحمد خاتمى در دوره اى که وزیر ارشاد بود و ناچار به استعفا شد.
دوم- محسن نوربخش که در کابینه هاشمى به تدریج حذف شد.
سوم _ غلامحسین کرباسچى که بخش عمده‌اى از نماد بیرونى دولت هاشمى برگرفته از کارهاى او در شهردارى تهران بود.
چهارم _ عبدالله نورى که گفته مى‌شود با مشورت هاشمى از شوراى شهر تهران خارج شد و قبل از ورود به رقابت‌هاى مجلس ششم بازداشت شد.
پنجم _ فائزه هاشمى که حتى در حد یک روزنامه تحمل نشد.
و هاشمى گفت سئوال‌هاى خوبى پرسیدید من اصولاً بناى دخالت در امور قضایى یا امور خارج از مسئولیت خودم را ندارم اما تا جایى که توانسته‌ام سعى کرده‌ام مسائل را حل کنم.
در مورد فائزه تا حدودى درست است که من کم کارى کردم چون همین که فائزه دختر رئیس‌جمهور بود کافى بود که مراعات او را بکنند ولى او هم قدرى زیاده‌روى کرد و همه جا ظاهر شد. ولى من از همکارانم همواره دفاع کرده‌ام.
هاشمى اما در ادامه پاسخ به این سئوال سعى کرد ضمن حفظ حرمت افراد استدلال کرد که از آنها دفاع کرده است. پاسخ داد که درباره محسن نوربخش جدى‌ترین واکنش را انجام داد و از آن به عنوان شاهکارى در میان واکنش‌هاى خود یاد کرد که بلافاصله پس از راى عدم اعتماد مجلس پنجم به وزیر پیشنهادى اقتصاد وى را به معاونت اقتصادى خود منصوب کرد.
درباره خاتمى نیز گفته مى‌شود هاشمى تلاش کرد که وى را در مقام وزارت ارشاد حفظ کند اما طاقت آقاى خاتمى طاق شد و رفت. وزیر اسبق ارشاد البته در برخى مواضع با رئیس‌جمهور اختلاف‌نظر داشت مثلاً مخالف ویدئو بود و معتقد بود ویدئو سینماى ملى را تضعیف مى‌کند و مانع رجوع تماشاگر به سالن سینما مى‌شود اما هاشمى مى‌گفت مردم که ویدئو مى‌خرند چرا قاچاق بخرند تا ارز از کشور خارج شود؟ بیاییم خودمان ویدئو تولید کنیم.
درباره عبدالله نورى نیز پیش از این شنیده بودیم که هاشمى دیدارى با وزیر سابق خود داشته و در آن توصیه کرده که وى پیشنهادى را عملى کند تا اصولاً دادگاه منتفى شود. هاشمى در مصاحبه با ما گفت: «حالا نمى‌خواهم آن کار را در اینجا توضیح دهم.» اما در هر صورت این مسلم است که نورى پیشنهاد هاشمى را نپذیرفت. در گذشته هم وقتى دولت اول هاشمى تمام شد نورى به عنوان وزیر دولت دوم معرفى نشد چرا که 160 نماینده مجلس پنجم قصد استیضاح او را داشتند و هاشمى نمى‌خواست وزیر پیشنهادى‌اش در مجلس راى نیاورد پس به نورى پیشنهاد کرد با ادغام دو سازمان امور ادارى و استخدامى و برنامه و بودجه معاون رئیس‌جمهور شود اما تا آنجایى که مطلع‌ایم. عبدالله نورى نپذیرفت.
و اما کرباسچى؛ شنیده‌ها حاکى است که هاشمى رفسنجانى اگر نبود حکم کرباسچى چه بسیار سنگین‌تر مى‌شد ضمن آنکه او در نامه‌اى به هنگام حبس کرباسچى از او تجلیل کرد. و به یاد داریم که خطبه او در نماز جمعه تهران در دفاع از مدیران خود از جمله کرباسچى اعتراض برخى نمازگزاران را برانگیخت.
هاشمى و کارگزاران
بحث همکاران که پیش آمد لازم شد از هاشمى بپرسم چرا هرگز حلقه ثابتى از یارانش را به صورت حزب یا گروه ایجاد نکرده است؟ چرا فکر هاشمى آن قدر نهادینه نمى‌شود که براى اجراى دیدگاه‌هاى او همواره نیازى به حضور شخص او وجود داشته باشد. در سه مقطع وقتى دوره مدیریت هاشمى پایان یافت گروهى از مدیران او خواستار تمدید حضورش شدند اولین بار در دوره آخر ریاست جمهورى که عطاءالله مهاجرانى پیشنهاد کرد ریاست جمهورى هاشمى براى بار سوم تمدید شود، دومین بار در مجلس ششم که هاشمى نامزد انتخابات شد و بار سوم هم اکنون که کارگزاران سازندگى مى‌گویند حضور هاشمى تنها راه عبور از بحران است. هاشمى در آغاز انقلاب از جمله افرادى بود که در تاسیس حزب جمهورى اسلامى نقش برجسته‌اى داشت اما در سال‌هاى بعد از تاسیس حزب پرهیز کرد و حتى چندى است در نقد حزب کارگزاران سخن مى‌گوید.
هاشمى رفسنجانى در پاسخ به سئوال من میان این پرسش و پرسش قبلى نسبت برقرار مى‌کند. گفت: «اتفاقاً من از دوستان گله دارم کجا کارگزاران از سازندگى دفاع کردند آنها پس از دوم خرداد در جریان‌هاى دیگر ادغام شدند و هیچ دفاعى از سازندگى نکردند و آرمان‌هاى خودشان را فراموش کردند».
هرچه زمان مى‌گذشت داغ دل او از کارگزاران تازه‌تر مى‌شد از اینکه از اعتبار او و خانواده‌اش براى حزب استفاده کردند اما حاضر نشدند بر سر آرمان‌هایشان بایستند انتقاد کرد.
انتقادات هاشمى از کارگزاران بى‌سابقه نیست. قبلاً گفته بود در اصل با ایجاد این حزب موافق نبوده است اما وقتى دید که امکان ائتلاف آنها با جامعه روحانیت مبارز وجود ندارد منع خود را از آن برداشت. اما هاشمى پس از دوم خرداد متوجه شد کارگزاران ترجیح مى‌دهد تابع جریان عمومى باشد تا اینکه حرکتى جداگانه را سامان‌دهى کند. با وجود این، هاشمى، کارگزاران را از بنیان‌گذاران اصلى دوم خرداد مى‌داند که دیگران آن را از آن خود کردند.
هاشمى و انتخابات آینده
عقربه‌هاى ساعت نشان مى‌داد گفت‌وگو به پایان خود نزدیک مى‌شود. مسئول دفتر رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام به ساعت اشاره مى‌کند. در آغاز جلسه آثار سرماخوردگى از چهره هاشمى پیدا بود. ساعت که به 6 عصر نزدیک شد از او پرسیده شد که خسته شده است، با لبخند و تکان دادن سر تایید کرد. اما هنوز مهمترین سئوال باقى مانده بود: چقدر شباهت میان نامزدى در مجلس ششم و مخالفت جناح چپ با آن و نامزدى در ریاست جمهورى آینده و مخالفت جناح راست با آن مى‌بینید؟ از شباهت‌هاى بسیار گفت و اینکه به هیچ یک از این دو وابسته نیست. اگر بخواهید وارد انتخابات شوید چه عواملى در تصمیم‌گیرى شما نقش ایفا مى‌کنند؟ همان پاسخ همیشگى را تکرار کرد: اگر ببینم کسى نیست مى‌آیم منظورم این نیست که فرد توانمندى وجود ندارد بلکه افراد توانمند بسیارى هستند اما ممکن است مقبولیت نداشته باشند اگر احساس کنم کسى نیست که بیشتر از من راى بیاورد وارد انتخابات مى‌شوم. هنوز هم فرصت دارم که تصمیم‌گیرى کنم.
«چه قدر وقت دارید آقاى هاشمى؟» دو تا سه روز مانده به ثبت نام نامزدهاى ریاست جمهورى. و آخرین سئوال؛ مردم مى‌خواهند بدانند شما تغییرى کرده‌اید یا نه؟ هشت سال توسعه سیاسى تا چه اندازه بر زاویه دید شما اثر گذاشته است؟ من تعبیر توسعه سیاسى را در مورد این چند سال قبول ندارم اما قطعاً تاثیر بسیار زیادى از این سال‌ها گرفته‌ام.
و این در ادامه همان بخش از سخنان هاشمى بود آنجا که با تحلیل شرایط جدیدى که در ایران و منطقه شکل گرفته است گفت باید ژست جدیدى بگیریم.