تاریخ انتشار : ۲۷ تير ۱۳۸۹ - ۱۳:۰۸  ، 
شناسه خبر : ۱۸۶۸۲۰

ابوالقاسم قاسم‌زاده
از هنگامی که موضوع انرژی هسته‌ای در ایران به بررسی یک پرونده در آژانس بین‌المللی انرژی اتمی شهرت یافت و مذاکرات ایران با سه کشور انگلیس، فرانسه و آلمان به نمایندگی از اتحادیه اروپا خبرساز شد، واژگان گوناگونی با بار حقوقی و سیاسی شکل گرفت و بسیاری از نویسندگان به نقد و ارزیابی این عناوین نوظهور پرداختند. اغلب مصاحبه‌های مسئولین سیاسی و یا در گزارش‌های تحلیلی از جنبه‌های حقوق بین‌المللی و روابط سیاسی کشورها به ارزیابی این عناوین و واژگان اختصاص یافت. از جمله این کلمات،‌ واژگان، «اعتمادسازی» است که اینک مشهور شده است و همواره در تلاطم نقد و نظرپردازی درباره پرونده هسته‌ای ایران به آن اشاره و بصورت محوری در گفتگوها بکار گرفته می‌شود. نظارت، راست‌‌آزمایی برای اعتمادسازی متقابل را بسیار در گزارش‌های خبری و یا در تفاسیر سیاسی شنیده و دیده‌اید. از دو سال پیش کلمه اعتمادسازی در هر قطعنامه یا گزارش شورای حکام آمده است. یکی از اساتید حقوق دانشگاه تهران در مصاحبه مطبوعاتی بکارگیری «اعتمادسازی» را بلحاظ نقایص تعریف در سیستم نظارتی آژانس می‌داند و می‌گوید «... کل سیستم نظارتی دارای نقص‌های زیادی است و کامل نیست. اگر کامل بود بحث‌هایی مثل اعتمادسازی به وجود نمی‌آمد. مکانیسم‌هایی باید به وجود آیند که اگر به سیستم نظارتی یک کشور ظنین شدند از آن جلوگیری کنند.» خبرنگار روزنامه از این استاد حقوق دانشگاه که از منظر علمی و حقوقی آژانس انرژی هسته‌ای را مورد ارزیابی و نقد قرار داده است، می‌پرسد: «اعتمادسازی، در اسناد و قطعنامه‌ها با همین واژه و مفهوم آمده است؟» و او به درستی و دقیق پاسخ میدهد: «کلمه اعتمادسازی که از دو سال پیش در تمام قطعنامه‌های شورای حکام تکرار می‌شود، عمدتاً یک وسیله احتیاطی است نه کاملاً حقوقی و بحث اعتمادسازی یک بحث حقوقی نیست. بحث حقوقی این است که ما عضو آژانس بین‌المللی انرژی هسته‌ای هستیم و در حد اساسنامه این آژانس وNPT و موافقت‌نامه‌های بین‌المللی فعالیت می‌کنیم و تا زمانی که کاری برخلاف این تعهدات انجام نداده‌ایم باید فعالیت‌های هسته‌ای ایران مورد حمایت قرار بگیرد، مگر اینکه دلایل محکمی برای انحراف و خروج ایران از حوزه تعهداتش وجود داشته باشد. در شرایط طبیعی ما نباید دلیل بیاوریم که در مسیر فعالیت‌های صلح‌آمیز هستیم، بلکه اصل بر این است که فعالیت‌های ما صلح‌آمیز است.
مگر دلایلی خلاف از سوی آژانس اعلام شود ولی چون شرایط غیرعادی و غیرطبیعی است اکنون جای مدعی نشسته‌ایم و باید دلیل بیاوریم که فعالیت‌های ما صلح‌آمیز است. در حقیقت برخلاف موازین حقوقی بار اثبات ادعا برعهده مدعی علیه گذاشته شده است...»
واقعیت این است که پس از دو سال از مذاکرات دو طرف درباره انرژی هسته‌ای که هم در نشست‌های متعدد آژانس و شورای حکام و هم در روابط خارجی و مذاکرات در سطوح وزراء خارجی و عالی‌ترین مقام‌ها و مسئولین امنیتی ایران با سه کشور اروپایی و مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپا انجام گرفته است، اکنون معلوم نیست که کدام پرسش حقوقی، کدام علمی و یا سیاسی است! مرزهای این مفاهیم به شکل بسیار بدی درهم‌آمیخته و بقول معروف قاطی شده است، تا جائیکه خبرنگار شبکه سی،ان،ان از رئیس‌جمهور می‌پرسد، بخاطر موضع‌گیری اخیر شما درباره موجودیت اسرائیل که شما خواهان محو آن شده‌اید، خانم مرکل صدراعظم آلمان و آقای «جورج بوش» رئیس‌جمهور آمریکا در پایان دیدار اخیرشان گفته‌اند که ایران نباید هیچگونه برنامه هسته‌ای، حتی در سطح تحقیقات داشته باشد. این گفته همزمان با گفته‌های اخیر دبیرکل آژانس آقای «البرادعی» بازگو می‌َشود که گفته است از نظر علمی و حقوقی براساس تعاریف و ضوابط فعالیت‌های هسته‌ای از سوی آژانس، ایران هنوز باید به پرسش‌ها و ابهام‌ها پاسخ دهد تا راست‌آزمایی منجر به «اعتمادسازی» کامل شود. بر این گفته‌ها، گزارش و مصاحبه مطبوعاتی سه وزیر خارجه انگلیس، فرانسه و آلمان و آقای «خاویر سولانا» مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپا را اضافه کنید، که در هفته گذشته در پایان نشست خود به اصحاب رسانه‌های غربی چنین گفتند، فعالیت‌های هسته‌ای حق ایران است، اما با شروع مجدد تحقیقات هسته‌ای، ایران به شدت به اعتمادسازی ضربه زده است و ما اکنون اعتماد خود نسبت به ایران را از دست داده‌ایم. کجای اینگونه اعلام‌نظرها حقوقی و کجای آن علمی و تا چه حد سیاسی است!؟ آیا دور از واقعیت است که باور کنیم که بکارگیری واژگان «اعتمادسازی» نه حقوقی و نه علمی ولی سیاسی است. بلکه بازی سیاستمداران و «سیاست‌بازی قدرت‌طلبانه» است. گسل خطرناکی در پرونده هسته‌ای ایران با تکرار واژگان «اعتمادسازی» بوجود آمده که منجر به برداشت تحقیرآمیز گردیده است. هر تحلیلگر رسانه‌ای می‌داند که پرونده هسته‌ای ایران، اکنون در ملغمه‌ای نامعلوم و آشفته از مباحث علمی، حقوقی و سیاسی پیچیده شده است. این سیر هر مذاکره‌ای را به شکست خواهد برد؟ و شاید کسانی که معتقدند، انرژی هسته‌ای، بهانه‌ای برای اروپا و آمریکا شده است تا جمهوری اسلامی ایران را وارد معادله‌های خود در تعریف نظم جهانی غرب سازند، چندان سخن غیرمعقول و غیرواقع نمی‌گویند.
از این پس، «اعتمادسازی» را در قاموس لغت باید همان «سیاسی‌سازی» خواند و باور کرد.
برای اجرای همین سیاست‌سازی نشست لندن از پنج عضو دائمی شورای امنیت سازمان ملل با تبلیغات وسیع و گسترده تشکیل شد. ابتداء خبر دادند که وزراء خارجه سه کشور اروپائی فرانسه و انگلیس عضو دائمی شورا به همراه آلمان، همچنین آمریکا، روسیه و چین در کنفرانس حضور خواهند داشت و درباره تشکیل اضطراری شورای حکام آژانس و ارجاع پرونده هسته‌ای ایران از آژانس به شورای امنیت تصمیم خواهند گرفت. بعد معلوم شد که نشست در سطح معاونین وزراء خارجه تشکیل شده است. آقای «استراو» وزیر خارجه انگلیس و آقای «مایر» وزیر خارجه آلمان بیشترین بیان تهدیدآمیز را در روزهای اخیر نسبت به ایران داشتند. خانم «مرکل» صدراعظم جدید آلمان که در این روزها در هر مصاحبه‌ای با رد پرسش آقای احمدی‌نژاد درباره «هولاکاست» و محکوم کردن ایران هم در سیاست گذشته آلمان نسبت به ایران نشانه‌های تجدیدنظر را عیان می‌سازد و هم خود را از مدافعان سرسخت اسرائیل و صهیونیست‌ها معرفی می‌کند با شتاب از واشنگتن به مسکو رفت و بیش از سه ساعت با «پوتین» مذاکره کرد تا او را متقاعد سازد که باید با جمهوری اسلامی ایران برخوردی شدید کرد و پرونده هسته‌ای ایران را از آژانس به شورای امنیت برد. اگرچه آقای «پوتین» پس از این دیدار با جملاتی بقول معروف یکی به نعل زد و یکی به میخ و گفت مواضع روسیه درباره پرونده هسته‌ای ایران به اروپا و آمریکا نزدیک‌تر شده است، اما هیچگونه تائید آشکار و قاطعانه از مواضع غیرمعقول و تند اروپا و آمریکا نکرد و آبی بر آتش دستپاچگی خانم صدراعظم آلمان زد که خود جای نقد و بررسی دارد. مطبوعات و رسانه‌های آلمان بسیار زشت و بی‌ادبانه درباره ایران به تبلیغات و خبرسازی می‌پردازند و خانم مرکل با خبر تجدیدنظر درباره «ریسک بیمه» درباره معامله‌های تجاری با ایران، خط خطرناکی را در روابط دیرینه دو کشور دوست ایران و آلمان دنبال می‌کند که اگرچه می‌خواهد به آمریکائی‌ها خوش‌آمد‌گویی کند ولی به تاریخچه دیرینه روابط خوب آلمان و ایران لطمه و ضربه سختی را وارد خواهد ساخت. جبران این سیاست عجولانه پس از حل پرونده هسته‌ای ایرن، مشکل خواهد بود. بخصوص که خاطره تامین صدام حسین به سلاحهای کشتار جمعی و شیمیائی از سوی شرکت‌های تجاری آلمانی و خاطرات تلخ بمباران‌های شیمیائی در اذهان ایرانیان و مردم منطقه هنوز زنده است. بنظر چنین می‌آید که همین نیمه اعتمادسازی و یا سیاست‌سازی ایران و آلمان را هم، خانم مرکل به هوای خوش‌رقصی برای جرج بوش از دست بدهد! البته در آلمان بسیاری از شخصیت‌های سیاسی صاحب تدبیر هستند که ناشی کاری خانم مرکل را تا دیر نشده، گوش زد می‌کنند. کنفرانس لندن بدون انتشار بیانیه پایان یافت و تنها خبر مخالفت چین با شدت بخشیدن به سیاسی‌سازی درباره پرونده هسته‌ای ایران و قطع مذاکرات و کنار گذاشتن روش‌های دیپلماتیک مذاکره، در اغلب رسانه‌های اروپائی پخش شد و روسیه نیز انجام کارهای تحقیقاتی هسته‌ای را طبق ضوابط آژانس، از حقوق ایران خوانده است و گفته است، هنوز جمهوری اسلامی ایران، پیشنهاد مسکو را رد نکرده و ما در بهمن‌ماه دور دوم مذاکره با تهران را در پیش داریم. تشکیل اجلاس فوق‌العاده و اضطراری شورای حکام، اگر از سقف جنگ تبلیغاتی سه کشور اروپایی، بخصوص آلمان و انگلیس، همچنین آمریکائی‌ها با ما عبور کند و موضوع پرونده هسته‌ای، حتی در حد اطلاع‌دهی به شورای امنیت پیش رود، پایان دوره «اعتمادسازی» خواهد بود و آغاز اجرای مصوبه مجلس شورای اسلامی در قطع همکاریهای داوطلبانه با آژانس و تجدیدنظر در روابط اقتصادی، سیاسی با کشورهائی که روش «تهدید» از سوی آمریکا و اروپا علیه جمهوری اسلامی ایران را پذیرفته‌اند.