تاریخ انتشار : ۲۸ مرداد ۱۳۸۹ - ۱۱:۲۶  ، 
شناسه خبر : ۱۸۶۸۴۳
گزارشی پیرامون ریشه‌های تاریخی فقر در جهان سوم و گسترش بی‌سابقه آن در ایران
امیر کاویان اشاره: به نظر شما چرا مردمان کشورهای «جهان سوم» همواره از بیماری مزمن «فقر» در رنجند؟ اکنون با گذشت قرن‌ها از پیدایش تمدن بشری و تحولات شگرفی که طی سده‌های گذشته در جهان پدیدار گشته، ملت‌های «جهان سوم» از آسیا تا آمریکای جنوبی به رغم برخورداری از ثروت‌های طبیعی و زیرزمینی، سرمایه نیروی انسانی و ذخایر و منابع بی‌شماری که در سرزمینشان وجود دارد، همچنان از داشتن کمترین امکانات یک زندگی ساده محروم می‌باشند. به راستی چه عواملی باعث گسترش «فقر سیاه» در این کشورها شده و مهمتر آن که به چه دلایلی تغییر حاکمیت‌ها و نظام‌های سیاسی نیز نتوانسته در بهبود وضعیت زندگی برای این مردم موثر باشد؟ اگر به آمار روزانه مرگ و میرها نگاه کنیم خواهیم دید که بخش قابل توجهی از آن مستقیم و غیر مستقیم به وجود پدیده‌ای به نام «فقر» بازمی‌گردد.

ایران؛ دیروز و امروز
آیا می‌دانید که صندوق بین‌المللی پول در گزارشی که در سال 1974 میلادی (1353 خورشیدی) منتشر کرد ایران را در فهرست 20 کشور ثروتمند جهان قرار داد؟ کشور ما در گزارش مذکور در رتبه سیزدهم جهان قرار گرفت! حال شاید از گزارش اخیر این صندوق حیرت کنید. صندوق بین‌المللی پول در گزارش اخیر خود از ایران به عنوان کشوری یاد کرده که کمترین درآمد سرانه را دارد و صاحب بیشترین جمعیت در زیر خط فقر است! این مسأله در جریان «کنگره جنبش فقر» که در آذر ماه گذشته نیز در تهران برگزار شد از سوی مهندس ابوالفضل بابایی، کارشناس ارشد و استاد تجارت الکترونیکی مورد تأیید قرار گرفت.
در جریان این کنگره «شاهی عربلو» رئیس کمیسیون اقتصادی مجلس چنین گفت: 600 هزار میلیارد تومان دارایی کشور در اختیار شرکت‌های دولتی است که 10 سال بودجه کشور را قبضه کرده‌اند، در حالی که 1200 میلیارد تومان یعنی کمتر از دو درصد سود خود را تحت عنوان مالیات به دولت می‌پردازند.
همچنین در همین جلسه، مهدی مدرس، جامعه‌شناس با اشاره به این که فقر پیامد عملکرد دولت‌هاست، احساس فقر را پرفروغ‌تر از خود فقر دانست وگفت: این احساس زمانی در افراد پدید می‌آید که شهروندی خود را با دیگران بسنجد و به این نتیجه برسد که او از سهم خاص و ویژه مانند دیگران برخوردار نیست و امروز در جامعه ما این نوع نگرش بسیار پررنگ است.
البته مصداق چنین نظریه‌ای در مورد پیامد احساس فقر در جامعه ایران را به روشنی شاهد هستیم.
آمارها و بررسی‌های اجتماعی در شرایط کنونی نشان می‌دهد که اغلب جوانانی که قربانی بزهکاری، آدم‌ربایی یا خودکشی می‌شوند در واقع در برابر همین احساس فقر و قیاس خود با جوانانی که از لایه‌های مرفه جامعه هستند، قرار می‌گیرند. به هر حال در جریان سومین کنگره جنبش فقر اعلام شد که در حال حاضر 8 میلیون نفر از جمعیت کشور زیر خط فقر قرار دارند و اعمال هر سیاستی که قدرت خرید مردم را 10 درصد افزایش دهد، چهار درصد از جمعیت فقیر و یک درصد از جمعیت کشور را به بالای خط فقر هدایت می‌کند و چنانچه قدرت خرید مردم 10 درصد کاهش یابد 25 درصد از جمعیت فقیر و 3 درصد از کل جمعیت کشور به زیر خط فقر خواهند رفت. همچنین در جریان این کنگره اعلام شد که 5/2 درصد از جمعیت کشور یعنی حدود یک میلیون و 200 هزار نفر از مردم ایران زیر خط گرسنگی زندگی می‌کنند!
آیا با شنیدن این آمارها که احتمالاً‌ به صورت تعدیل شده نیز ارائه می‌گردد باید گریست یا همچنان امیدوار بود که روزی درآمدهای حاصل از نفت بر سر سفره گرسنگان هزینه شود!
ریشه‌های تاریخی «فقر»
پدیده «فقر سیاه» که طی سالیان طولانی گریبان بسیاری از کشورهای جهان سوم یا کشورهای در حال توسعه را گرفته می‌تواند به یک یا دو عامل مشخص و کنترل شده مرتبط باشد، به نظر می‌رسد عمق قضیه آنچنان باشد که باید ریشه‌های تاریخی این مسأله نیز مورد کنکاش قرار بگیرد.
دکتر پرویز ورجاوند، محقق و پژوهشگر انسان شناسی، ساختار سیاسی در ممالک جهان سوم را به عنوان عمده‌ترین علت وجود «فقر» تلقی می‌کند. اما پس از پایان جنگ جهانی اول و دوم شرایط تازه‌ای ایجاد شد و این کشورها ظاهراً از زیر سلطه مستقیم استعمار درآمدند و ظاهری مستقل پیدا کردند؛ اما آنچنان بافت سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی این‌ها با استعمار گره خورده بود که هرگز نمی‌توانستند ضوابط قبلی را دگرگون سازند. به عقیده این استاد دانشگاه در کنار مسأله ساختار سیاسی، مسأله شرکت‌های چند ملیتی نیز پدیده فقر را در کشورهای استعمار زده تشدید نمود.
وی در این ارتباط می‌گوید: شرکت‌های بزرگ چند ملیتی که به تجارت: مس، الماس، قهوه و کاکائو، موز، پنبه و محصولات دیگر می‌پردازند سیاست‌گذاری هوشمندانه‌ای را اعمال می‌کنند تا تعرفه‌ها و قیمت‌ها را به این کشورها تحمیل کنند، بر همین مبنا مشاهده می‌کنید که «فقر سیاه» روز به روز در این کشورها در حال گسترش است.
اقتصاد دولتی و فقدان نیروهای کارآمد
اما در کشور ما نیز که به هر حال در مقاطعی از تاریخ خود تیغ «استعمار» را بر پیکره خویش احساس کرده و چندین نوبت صحنه تاخت وتاز وحشیانه بیگانگان بوده، نمی‌تواند شرایط تاریخی خویش را در ریشه‌دار بودن پدیده «فقر» نادیده انگارد، با آن که می‌بینیم در مقاطعی نیز بنا به آمار و اطلاعات منتشر شده سقف جمعیت فقیر و زیر خط فقر بسیار کاهش داشته؛ اما در نهایت در سالهای بعد به حد بی‌سابقه‌ای به جمعیت محروم و فقیر کشور افزوده شده است.
در تیر ماه گذشته مدیر کل فقر زدایی وزارت رفاه و تأمین اجتماعی اعلام کرد که بر اساس آمار سال 1382، 12 درصد جمعیت دچار فقر مطلق و 15 درصد جمعیت کشور در نقاط روستایی دچار فقر نسبی و 17 درصد در نقاط شهری دچار فقر نسبی هستند. وی رقم فقر مطلق در سال 82 را 115 هزار تومان و فقر شدید را 45 هزار تومان اعلام می‌کند.
البته نمی‌توان به آمارهای دولتی به عنوان یک منبع دقیق نگاه کرد و از طرفی هم عنوان واژه‌هایی از قبیل «فقر نسبی» یا «فقر شدید» همواره در هاله‌ای از ابهام قرار می‌گیرد و بالاخره این که در مجموع شرایط زندگی در میان مردم ایران به قدری ناهنجار و تأسف‌بار است که ایجاد ادارات کلی موسوم به فقرزدایی بیشتر به یک شوخی شباهت دارد. به عقیده دکتر ورجاوند، شرایطی در کشور ما چه در رژیم گذشته و چه در حکومت فعلی وجود داشته‌اند که فقر در جامعه را تشدید کرده است.
وی می‌گوید: یکی از این شرایط این است که اجازه حضور و بهره‌برداری از متفکرین، مدیران کارآمد و نیروهای بنیادین و صاحب نظر داده نمی‌شود. همین باعث گشته که بیشتر از 3 میلیون نیروی خلاق به خارج از ایران مهاجرت کنند، فقدان چنین نیروهایی باعث فشار بر قشر کارگر و کشاورز می‌شود و در ایران شرایطی ایجاد می‌شود که بخش خصوصی برای سرمایه‌گذاری احساس امنیت و انگیزه نمی‌کند و دولت هم از سوی دیگر مقدار زیادی پول را تحت عنوان سوبسید هزینه می‌کند در حالی که این پول باید صرف امور زیربنایی شود. نتیجه این که کشور ما در حال حاضر با یک اقتصاد بسته دولتی اداره می‌شود، بسیاری از کارگران بیکار و بسیاری از تولیدکنندگان به ورشکستگی افتاده‌اند و این روند به گسترش و تشدید فقر در جامعه کمک بزرگی خواهد کرد.
باز هم توجیه!
در تابستان گذشته نجات امینی، مدیر کل فقرزدایی وزارت رفاه به خبرگزاری فارس می‌گوید: تعیین خط فقر در کشور بسیار زمان‌بر است و به این زودی‌ها حل آن را نمی‌توان اعلام کرد. تعیین خط فقر کاری فنی و بسیار زمان‌بر است و سبد مطلوب غذایی همچون علاوه بر یک سبد غنی غذایی، فاکتور اقتصادی هم هست تعیین آن هم بسیار مشکل است. نگارنده در رابطه با این اظهارات نمی‌داند که چند درصد از خوانندگان متوجه منظور مدیر کل اداره «فقرزدایی» شده‌اند و چنین توجهی را مورد قبول قرار خواهند داد؛ اما آنچه از این گونه اظهارات از سوی مقامات دولتی می‌توان استنباط کرد این است که نباید با نگاهی امیدوار به کل قضیه نگریست، آخر چگونه ممکن است که در تشکیلاتی که حتی پیدا کردن سقف فقر را موکول به زمان‌های طولانی می‌کند می‌توان انتظار فقرزدایی داشت؟ البته در این نکته تردیدی نیست که اگر چنین مراکزی از کارنامه‌ای مقبول برخوردار بودند، دیگر وضعیت فقر در کشور ما به این نقطه نمی‌رسید.