تاریخ انتشار : ۰۶ مرداد ۱۳۸۹ - ۱۰:۴۰  ، 
شناسه خبر : ۱۸۶۸۸۱
بازگشت ناطق نورى به سیاست

اکبر منتجبى
نوروز 84 براى على اکبر ناطق نورى، نه اول فروردین ماه، چنان که براى عموم مردم است، بلکه آخر بهار رقم مى‌خورد. آن هنگام که شکوفه‌ها تماماً باز شده‌اند و مردم پاى صندوق‌هاى سفید راى ایستاده‌اند. 27 خردادماه و دو روز بعد از آن که قرار است رئیس‌جمهور دوره نهم انتخاب و اعلام عمومى شود. آن زمان مى‌توان از چهره و نگاه ناطق فهمید که رئیس شوراى هماهنگى نیروهاى انقلاب سال خوبى در پیش دارد یا بالعکس باید زیر لب همچنان زمزمه کند: «حول حالنا الى احسن الحال». او سال‌ها پیش در جایى گفته بود. «من همه کار سیاسى‌ام را از اول تکلیفى شروع کردم. یعنى از همان سال 41 که وارد مبارزه شدم.» پس‌بدین خاطر است که اکنون نیز مى‌توان درک کرد که او به تکلیف عمل مى‌کند و وظیفه خود مى‌داند محافظه کارانى را که 16 سال از مصدر قوه اجرایى کشور و کاخ ریاست جمهورى دور بودند، به آنجا رهنمون سازد. اما هر بار او تلاش کرد، موفق نشد. سه گام او را مى‌توان در انتخابات مجلس پنجم که رئیس آن شد، انتخابات ریاست جمهورى دوره ششم که ناکام بزرگ لقب گرفت و نیز انتخابات ریاست جمهورى دوره نهم بررسى کرد و از آن زاویه پى برد که چرا درخت پر شاخ و برگ او میوه نداد.
گام اول، بى‌اعتنایى
شاید براى اولین بار در بحبوحه انتخابات مجلس پنجم بود که پس از یک جریان پرفراز و نشیب دریافت که برخى از دوستانش آنچنان که گمان نمى‌کرد، او را همراهى نمى‌کنند. در مجلس چهارم اگرچه او رئیس بود اما تلخى عدم حضور اقلیت و گروه‌هاى خط امام و مجمع روحانیون در مجلس و کناره‌گیرى آنان از قدرت هیچ‌گاه رهایش نمى‌کرد. به همین دلیل بود که وقتى تب انتخابات دوره پنجم مجلس بالا گرفت، و اقلیت همچنان هیچ رغبتى براى شرکت در انتخابات از خود نشان نداد، ناطق نورى در قامت عضو موثر جامعه روحانیت و رئیس مجلس، بر آن شد تا مجمع روحانیون و گروه‌هاى خط امام را دعوت به انتخابات کند. در آن زمان فهرست‌هاى انتخاباتى در حال تشکیل شدن بود. در چنان شرایطى که تمام درها قفل شده بود و اقلیت از حضور در انتخابات سر باز مى‌زد، او حتى بیشتر از هاشمى رفسنجانى رئیس‌جمهور وقت و مهدوى کنى دبیر جامعه روحانیت مبارز در به صحنه آوردن مجمع روحانیون همت کرد. زیرا برخلاف آن دو، این ناطق نورى بود که بیشترین ارتباط را با اعضاى جامعه روحانیت و گروه‌هاى موتلف آن داشت و تصور مى‌کرد مى‌تواند بر نظر آنها نیز تاثیرگذار باشد. تلاش‌هاى ناطق نورى امیدها را به آن سو سوق داد تا اقلیت را که شامل نیروهاى خط امام و مجمع روحانیون بودند، از لاک قهر بیرون آورد. اما کار او نیاز به مقدمات و ریسک پذیرى بالایى داشت. ناطق نورى براى این کار حتى حاضر شد با عبدالله نورى صحبت کند و نام او را در فهرست جامعه روحانیت بگذارد. قرارها گذاشته شد، تماس‌ها با افراد برقرار شد و بهترین گزینه عبدالله نورى تشخیص داده شد. زیرا او در مقام وزیر کشور سابقه‌اى از استقلال راى خود باقى گذاشته بود. پیشنهاد ناطق در بین هواداران چپ به سرعت جا باز کرده بود. پس ناطق در اولین قدم، خوشحال به جلسه جامعه روحانیت رفت. زیرا پاسخ نورى نیز به پیشنهاد او مثبت بود. اما خبرى که از آن جلسه بیرون آمد، چندان چنگى به دل نمی‌زد.
فرداى شبى که ناطق در جمع دوستان خود در جامعه روحانیت بوده، روزنامه‌ها خبر دادند که شوراى مرکزى جامعه روحانیت از قبول قرار دادن نام عبدالله نورى در فهرست کاندیداها سر باز زده است. بدین ترتیب عملاً ناطق نورى رئیس مجلس چهارم که گمان مى‌برد، حرف و سخن او کلام آخر است، در کوشش‌هاى خود ناموفق ماند و طبعاً آشکار شدن این ماجرا نه تنها به جایگاه او در آن مقطع لطمه زد، بلکه به جناح اقلیت امکان داد در مواضع خود سخت‌تر از پیش شود. در این چارچوب بود که روزنامه «سلام» که متعلق به مجمع روحانیون بود، در پاسخ به یک سئوال خواننده خود در این باره و مجموع اقدامات براى به صحنه کشیدن عبدالله نورى را نمونه‌اى از نزاکت سیاسى جناح اکثریت _ محافظه‌کاران - دانست و با تعابیر بسیار تند از آن یاد کرد. این گونه راه حلى که در ذهن ناطق نورى شکل گرفته بود، و هاشمى رفسنجانى رئیس‌جمهور وقت و حتى مهدوى کنى با آن موافق بودند و بلکه مدافع آن، بى اثر شد و فکر به میدان در آوردن مجمع روحانیون منتفى شد.
بعدها، هنگامى که کارگزاران سازندگى اعلام موجودیت کرد و مجمع روحانیون و گروه‌هاى خط امامى از موجودیت آن دفاع کردند، ناطق نورى تلاش دوباره‌اى را براى پیوند با مجمع روحانیون آغاز کرد اما فایده‌اى نداشت. این بار جواب منفى را از مجمع روحانیون شنید.
على اکبر محتشمى‌پور عضو شوراى مرکزى مجمع در گفت‌وگویى که آن زمان با کیهان هوایى داشت خبر داده بود که «آقاى ناطق نورى به سه نفر از اعضاى مجمع روحانیون به صورت فردى تلفن کرده تا نامشان را در لیست جامعه روحانیت قرار دهند اما آنان نپذیرفتند... اینها تحمل همفکران و همکاران خود در جامعه روحانیت مبارز، نظیر آقاى هاشمى رفسنجانى و وزراى کارگزار و مجرى مورد اعتماد همین اکثریت مجلس [چهارم] را ندارند، چگونه جناح آرمان گرایى را که با اصول آنان در مسائل سیاسى، اقتصادى و.... اختلاف دارند، تحمل کنند.»
گام دوم، اختلاف
یک سال بعد، ناطق نورى که در مقام رئیس‌مجلس پنجم به چند استان کشور سفر مى‌کرد، زمزمه‌هایى شنید که سفرهایش بوى انتخابات مى‌دهد. در واقع او با چراغ خاموش بر آن بود که حرکت به سوى انتخابات ریاست جمهورى دوره هفتم را آغاز کند اما آن گونه نشد که او مى‌پنداشت. مدتى بعد آرام آرام فضا انتخاباتى شد و بى‌گمان تصور عمومى آن بود که او جانشین رئیس‌جمهور اکبر هاشمى رفسنجانى است؛ به خصوص آنکه حمایت‌ها را نیز در پى خود داشت. اما انتخاب واژه «اصلح» براى او دردسرآفرین شد چنان که به یک دعواى خانگى در مجمع مدرسین حوزه علمیه قم بدل شد و نتایج بسیار بدى را براى ناطق نورى رقم زد. در هنگامى که سیدمحمد خاتمى در اردیبهشت سال 76 سفرهاى انتخاباتى خود را آغاز کرده بود، ناگهان اعلام شد که مجمع مدرسین حوزه، ناطق را اصلح معرفى کرده است. این خبر را آیت‌الله رضا استادى عضو جامعه مدرسین قم داد که این راى‌گیرى مدتى پیش انجام گرفته است و ایشان «اصلح» شناخته شدند. هنوز صداى آیت‌الله استادى در فضا طنین‌انداز بود که آیت‌الله مسعودى عضو دیگر جامعه مدرسین و تولیت آستان حضرت معصومه به این گفته اعتراض کرد و گفت که «اصلاً هنوز انتخاب اصلح در کار نبود. انتخاب ما «صالح» بود. آقاى ناطق نورى صالح هستند اما باید کاندیداهاى دیگر معلوم شوند تا ایشان اصلح باشد یا نباشد.» روز بعد از این اظهارات، آیت‌الله استادى در جمع نمایندگان حزب‌الله در مقام پاسخگویى برآمد که «اینجانب به جرات مى‌گویم در بین 30 نفر اعضاى جامعه مدرسین حتى سه نفر هم سراغ ندارم که کسى جز آقاى ناطق نورى را اصلح بداند.» اینجا بود که آیت‌الله مسعودى در مصاحبه‌اى با روزنامه همشهرى پرده‌اى از ماوقع آن تصمیمات بالا زد. او به عنوان کسى که 30 سال است در جامعه مدرسین عضویت دارد معتقد بود که در زمان مطرح شدن بحث فقط نام از دو نفر برده مى شد؛ ناطق نورى و میرحسین موسوى. که یک روز جمعه 5 نفر از اعضاى هیات موتلفه آمدند به قم و گفتند هیات موتلفه به اتفاق آرا به این نتیجه رسیده که از آقاى ناطق نورى پشتیبانى کند. زیرا خطرى از طرف آقاى میرحسین موسوى احساس مى شود. شاید ایشان ریاست جمهورى را ببرد و امور اقتصادى زیر سئوال برود. به گفته آیت‌الله مسعودى، به دنبال طرح این موضوع از طرف اعضاى شوراى مرکزى هیات موتلفه، آیت‌الله امینى دبیر جامعه (که بعداً از این سمت استعفا داد) مى‌گوید: «وقتى رهبر موتلفه به اتفاق آرا راى داده، این چه انتظارى است که جامعه دنباله رو آقایان باشد. الان هم وقت زیاد است و هم فرصت هست.» آن جلسه به نتیجه نمى‌رسد و روز بعد دو نفر از جامعه روحانیت مبارز به اتفاق آیت‌الله یزدى (رئیس سابق قوه قضائیه) مى‌آیند و باز خطر انتخاب شدن مهندس موسوى را مطرح مى‌کنند. و این بار وقتى آیت‌الله امینى و آیت‌الله مسعودى (راوى ماجرا) بار دیگر مقاومت مى‌کنند، آقاى یزدى با لحن تند گفتند: «چرا هى اشکال تراشى مى‌کنید.» و با سکوت آیت‌الله امینى باز جلسه به جایى نمى‌رسد تا جلسه سوم که باز «آقاى یزدى و استادى صحبت کردند که آقا دارید وقت کشى مى‌کنید. خطر از طرف آن سید (مهندس موسوى) هست.» اما باز آیت‌الله امینى مقاومت مى‌کند تا اینکه «یک نفر آقاى امینى را صدا کرد و ایشان رفت بیرون. در این حال آقایان گفتند حالا یک رایى گرفته شود که یک نفر بلند شد و کاغذهایى را به عنوان راى پخش کرد و گفت خطر آقاى میرحسین موسوى در کار است.» به این ترتیب 14 نفر از حاضران به آقاى ناطق نورى راى مى دهند، یک نفر به آقاى هاشمى، یک نفر به رى شهرى و 5 نفر هم راى ممتنع مى دهند. آیت الله مسعودى در ادامه سخنان خود با «همشهرى» تاکید مى کند: «اگر بعضى آقایان مایلند جامعه مدرسین را به جناح خاصى وابسته کنند، والله خیانت است.»
آیت الله استادى در آن روزگار، در جمع نمایندگان حزب الله مجلس که در واقع فراکسیون اکثریت را تشکیل مى دادند، نظر اعلام شده قبلى را قدرى بیشتر باز کرد و گفت: در جامعه بر سر سه موضوع اتفاق آرا حاصل بود و هست. دعوت از مردم براى انتخابات، بیان معیارهاى صلاحیت و دیگر هدایت مردم به سمت همکارى با هر کس که انتخاب شد. به گفته استادى در مقابل این اتفاق نظر، وقتى موضوع معرفى یک نفر پیش مى آمد همه موافق نبودند. گروهى هم معتقد بودند که نباید عجله کرد. این دو نظر راى لازم را نداشت. پس در جلسه اى با حضور بیست و یک نفر از اعضا، حجت الاسلام ناطق نورى به عنوان صالح ترین فرد به تصویب رسید. به جرات مى گویم در بین 30 نفر اعضاى جامعه مدرسین حتى سه نفر را هم سراغ ندارم که دیگرى را از حضرت آقاى ناطق نورى اصلح بداند.» اما حتى این اظهارنظر نیز با واکنش روبه رو شد. این بار آیت الله کریمى که از جمله مخالفان معرفى کاندیدا توسط جامعه مدرسین بود، بدون نام آوردن از شخص خاص در مصاحبه اى با خبرنگاران گفت: «هر چند بنا ندارم آن واقعیات تلخ پشت پرده را برملا و افشا کنم ولى اگر ضرورت ایجاب کرد، آن واقعیت ها را خواهم گفت. این جور نیست که آقایان خیال مى کنند که از سى نفر اعضاى جامعه مدرسین گمان نمى کنم حتى سه نفر مخالف باشند. مگر حضرات آیات فاضل، مکارم، امینى، مسعودى و بنده، جوادى و سه چهار نفر دیگر عضو جامعه مدرسین نیستیم؟»
این اظهارات و اختلافات بر سر اصلح بودن ناطق نورى در واپسین زمان ها، نه تنها براى رئیس مجلس پنجم که در هواى کاخ ریاست جمهورى بود، سودى نداشت، بلکه آهنگ رو به رشد او را کند کرد. به خصوص آن که برخى نیروهاى ارزشى نیز از ماوقع باخبر شدند و دریافتند بسیارى از برجستگان فکرى حوزه و جامعه در حمایت از او نیستند. شاید بدین خاطر بود که روح الله حسینیان عضو سابق جمعیت دفاع از ارزش ها و رئیس سازمان اسناد انقلاب اسلامى در ابتدا به حمایت از آیت الله مسعودى و آیت الله کریمى برخاست و سپس متذکر شد «وقتى که ما جامعه مدرسین را درگیر بکنیم و افراد آن با یکدیگر درگیر شوند، قطعاً به نفع جامعه مدرسین نخواهد بود و خداى ناکرده در این بین حرف هایى زده مى شود که به هر حال براى حفظ نظام جامعه مدرسین مضر خواهد بود.» بدین ترتیب ماجرا در اوج مى گذشت و بعضى از مصلحت اندیشان را خوف آن بود که از طرفین بحث، افراد دیگرى به میدان آیند. آنچه آن زمان شنیده شد آن بود که بسیارى از روحانیون بلندپایه با گفت وگو و ارسال پیام هایى به افراد درگیر کوشیدند موضوع را آرام کنند. با این حال در همان بحبوحه فضاى انتخاباتى ، ضربه دیگرى نیز به ناطق نورى از ناحیه دوستان خود، وارد آمد. در هنگامه اى که همه جراید به دنبال نامزد «اصلح» مى گشتند، نقل قولى از آیت الله مشکینى در اوایل اردیبهشت سال 76 منتشر شد که ناطق نورى را اصلح دانسته است. در اواسط همین ماه آیت الله مشکینى در جواب رئیس ستاد انتخاباتى رى شهرى اظهار داشت که «من آقاى رى شهرى را اصلح، اعلم و اتقى از سایر کاندیداها مى دانم و آرزوى قلبى من موفقیت ایشان است... لکن مدتى قبل بعضى از دوستان از جامعه مدرسین به من مراجعه کردند و معتقد بودند ایشان زمینه کافى براى راى آوردن ندارند. لذا از من خواستند که چیزى ننویسم که ضربه اى به نظر آنها وارد نشود... بنده هیچ مطلبى مبنى بر اصلح بودن آقاى ناطق نورى به صورت کتبى یا شفاهى ابراز ننموده ام.»
به هر حال این اتفاقات، به رغم تصورى که در ابتدا از آن رفت مبنى بر اینکه جامعه مدرسین به حمایت از ناطق برخاسته است، اما در عمل به اتفاق دیگرى منجر شد که تلخى آن به کام ناطق نورى رفت. او در هنگامى که بالاخره زیر تیتر «اصلح» قرار گرفت و در انتخابات شرکت کرد، تنها توانست در آن انتخابات نادر آراى 7 میلیون از 27 میلیون شرکت کننده را به خود اختصاص دهد. باقى به سبد سیدى خندان رفت که نامش محمد خاتمى بود و مهرش به دل مردم و صبغه اش به مجمع روحانیون و گروه هاى خط امامى مى رسید. این اتفاق غیرقابل پیش بینى او را به کماى سیاسى برد، به گونه اى که سال ها بعد به صدا درآمد که «دیگر تا ابد کاندیدا نخواهم شد».
گام سوم با بازگشت دوباره، تشتت
شش سال بعد و در سال 82 او دوباره به صحنه سیاسى کشور بازگشت. مجلس ششم که به مجلس اصلاحات معروف شده بود، در ماه هاى پایانى سال آخر، ناگهان به تحصن نشست. زیرا اکثریت مجلس که در اختیار سازمان مجاهدین انقلاب و حزب مشارکت (گروه هاى خط امامى) بود، توسط شوراى نگهبان رد صلاحیت شده بودند.ناطق نورى برعکس دوره پنجم، این بار براى جلب دوستان قدیم که اکنون درصدد کناره گیرى از انتخابات بودند، هیچ تلاشى از خود نشان نداد. گرچه همواره معتقد بودند که طیف سنتى جریان دوم خرداد باید در صحنه حاضر شوند اما این سخن به آن مفهوم نبود که آنان را چونان گذشته دعوت کنند. زیرا او در سال 82 هدایت ستادى را با عنوان شوراى هماهنگى نیروهاى انقلاب که معروف به 2+13 بود، برعهده داشت. این ستاد یک سال قبل و در سال 81 توسط رضا باهنر دبیرکل جامعه مهندسین اسلامى از گروه هاى سیزده گانه جبهه پیروان خط امام و رهبرى به علاوه در گروه جدید همچون جمعیت ایثارگران انقلاب اسلامى و حزب اعتدال و توسعه تشکیل شده بود. این دو حزب اگر چه در مواضع اتخاذ شده خود همراه و پیرو محافظه کاران بودند اما رأس جریان سنتى محافظه کاران به آنها به عنوان حاشیه اى بر متن نگاه مى کردند. در این میان وضع جمعیت ایثارگران به لحاظ آنکه بعضاً از نیروهاى سابق سپاه پاسداران بودند و توان کار تشکیلاتى بسیار قوى اى از خود نشان داده بودند، توانستند به جایگاه ویژه اى در جناح راست براى خود دست یابند و آرام آرام این راه را ادامه دهند تا نظرات خود را نیز بر نظرات سران جناح راست بقبولانند. چنانکه در انتخابات مجلس هفتم و انتخابات دوم شوراها تحت عنوان «آبادگران» نیروهاى خود را به این دو نهاد فرستادند و مانع از ورود چهره هاى سرشناس راست در دستگاه هاى فوق شدند. محمدرضا باهنر پس از انتخابات مجلس هفتم که جناح راست توانست در غیاب نیروهاى موثر اصلاحات مجلس را فتح کند، به روزنامه همشهرى گفت: «یکى از اصولى که در انتخاب کاندیداهاى تهران داشتیم این بود که تا حد ضرورت سعى کنیم از کاندیداهاى سنتى استفاده نکنیم. خیلى ها از من سئوال کردند چرا در کرمان کاندیدا شده ام. علتش این بود که ما یک سال پیش تصمیم گرفته بودیم در تهران هیچ کدام از کاندیداها تکرارى نباشند. این مسئله ربطى به موتلفه ندارد. موتلفه نیز نیروهاى جوان ترى دارد که اکنون در صحنه کار مى کنند.»
به هر حال راستگرایان، مجلس هفتم را فتح کردند اما فتح آن هیچ افتخارى براى على اکبر ناطق نورى نداشت. زیرا به باور همگان رفتار شوراى نگهبان و ردصلاحیت گسترده اصلاح طلبان عامل اصلى ورود چهره هاى جوان محافظه کار به مجلس هفتم بود، نه رفتار و تلاش هاى ناطق نورى. اتفاقاً از همین زاویه بود که او لازم دید در انتخابات ریاست جمهورى دوره نهم بیشتر از گذشته به ایفاى نقش بپردازد و به تکلیف عمل کند. قرار نبود که او این بار کاندیدا شود اما قرار شد که هدایت کاندیداها را برعهده بگیرد و رئیس جمهورى براى اصولگرایان انتخاب کند. جلسات ابتدا به صورت محفلى آغاز شد و پس از آنکه خبرها به مطبوعات درز کرد، در قالب شوراى هماهنگى نیروهاى انقلاب که هدایتش برعهده ناطق نورى قرار گرفته بود، دنبال شد.
فعالیت ها آغاز شد. جلسات مختلفى در چند نقطه تهران برگزار شد. مهمترین آن برگزارى اولین همایش انتخاباتى در مجتمع امام خمینى بود. قرار بر آن شد که در جمع چند هزار نفرى که کمتر خبرنگارى از روزنامه هاى اصلاح طلب و خبرگزارى ها در آن حاضر بودند به عنوان نامزد نهایى براى انتخابات ریاست جمهورى برگزیده شود. اما در جلسه مذکور برخلاف تصور همگان محمود احمدى نژاد، شهردار تهران و عضو شوراى مرکزى جمعیت ایثا رگران حاضر نشد. او تنها کسى بود که توانست بدنه محافظه کاران را با خود همراه کند و دو گروه مشخص را به عنوان حامى خود داشته باشد. اول جمعیت ایثارگران که حسین فدایى دبیرکل یکى از اعضاى پنج نفره شوراى تصمیم گیرى در شوراى هماهنگى بود و دوم اصولگرایانى را که رد آنها را مى شد در روزنامه کیهان، سیاست روز و هفته نامه یالثارات دید. احمدى نژاد در نامه خود تلویحاً گلایه کرده بود که بناى آن را ندارد که فعالیت هاى زودهنگام تبلیغاتى را آغاز کند و به همین دلیل ترجیح او این است که در این شرایط لازم است به مدیریت شهرى بیشتر توجه کند. بلافاصله این رفتار او توسط برخى مطبوعات رفتار انتخاباتى تلقى شد. چرا که او پیش از این و پس از آن نیز به ایراد سخنرانى پرداخت و در جمع هاى اینچنینى در شهرستان ها حاضر شد. ناطق نورى در همان بدو ورود دریافت که راه چندان هموارى پیش روى او نیست. زیرا در اولین جلسه یکى از مطرح ترین نامزد ها، غایب رسمى شد و مدتى پس از آن نیز یکى دیگر پا از شوراى هماهنگى نیرو هاى انقلاب بیرون گذاشت و آن کسى نبود جز على اکبر ولایتى. در واقع ناطق نورى برخلاف آنچه که اعلام شده بود، چهار نامزد اصلى بیشتر نداشت. در یک سو على اکبر ولایتى و على لاریجانى قرار داشتند که ترجیح ناطق نیز بر یکى از آنها بود. هم چنان که آن دو نیز حمایت محافظه کاران سنتى و گروه هاى موثرى چون جامعه روحانیت مبارز، جمعیت موتلفه، جامعه مدرسین حوزه و حتى جامعه مهندسین را در توشه خود داشتند. اما سوى دیگر نیز دو رقیب قرار داشتند احمد توکلى و محمود احمدى نژاد. توکلى دو بار کاندیداتورى در انتخابات ریاست جمهورى را تجربه کرده بود، یک بار دو سال 72 به مصاف اکبر هاشمى رفسنجانى رفت که با چهار میلیون رأى انتخابات را به او واگذار کرد و بار دیگر در سال 80 به همراه هشت نفر دیگر به رقابت با محمد خاتمى پرداخت که در آن مقطع نیز توانست حدود 5/4 میلیون راى جمع آورى کند.
توکلى را به لحاظ دیدگاه اقتصادى که دارد محافظه کار انقلابى لقب داد ه اند و پدیده مجلس هفتم مى دانند. او تلاشش در طول این سال ها این بوده که مرز مشخصى بین خود و محافظه کاران سنتى بکشد. به همین دلیل نیز هنگامى که روزنامه «فردا» را منتشر کرد در تبیینى شکست ناطق نورى در خرداد 76 از محمد خاتمى «ضعف تشکیلاتى، عدم انسجام طرفداران ناطق نورى و کارکرد متمرکز با برنامه و سازمان یافته ستاد هاى رقیب» را از جمله عوامل اصلى دانست. اما به علت بلندپروازى هایى که داشت، هیچ گاه نیز نتوانست همراهى محافظه کاران را به دنبال خود داشته باشد. آنها حتى در انتخابات ریاست جمهورى سال 80 نیز حاضر به دفاع از او نشدند.
«محافظه کاران انقلابى معمولاً در وضعیتى به قدرت مى رسند که پس از ناکامى محافظه کاران سنتى علاوه بر جذب پایگاه سنتى به جنبش محافظه کارى (نخبگان سنتى و سیاستمداران محافظه کار) یک نیروى اقتصادى را نیز به سوى خود جذب کنند.» به همین دلیل نیز بود که احمد توکلى و محمود احمدى نژاد در کفه اى که قرار داشتند توانستند با شعار هاى ضد فساد، وعده بهبودى وضعیت اقتصادى و عدالت اجتماعى نگاه ها را به خود جلب کنند.این فعالیت ها و شعار ها البته چندان به سود ناطق نورى به عنوان رئیس شوراى هماهنگى نیرو هاى انقلاب نبود زیرا على اکبر ولایتى که احساس کرد نگاه معطوف کسى دیگر است، در دى ماه با حضور در خبرگزارى جمهورى اسلامى ایران از عضویت در شوراى هماهنگى نیرو هاى انقلاب کناره گیرى کرد. او در توضیح دلیل خود تاکید کرد که شورا قرار بود تا نیمه دى ماه نامزد نهایى را معرفى کند اما تعلل آنها باعث مى شود که به زمانى برسیم که دیگر وقتى براى فعالیت هاى انتخاباتى نباشد.
با خروج او از شورا وضعیت براى ناطق نورى سخت تر شد. ضمن آن راه براى سه کاندید دیگر تقریباً همواره بود. در این فضا بود که على لاریجانى؛ میدان بازى را در اختیار گرفت. او با پیشینه فرهنگى و ارتباطى که توانسته بود در سال هاى ریاستش در سازمان صداوسیما با نخبگان بگیرد، تلاش کرده بود وجهه اى فرهنگى به خود بدهد اما ناگهان وارد بازى اى شد که پایانش چندان به سودش تمام نشد. اگر على اکبر ولایتى توانست با خروج از شوراى هماهنگى یک پرنسیب سیاسى براى خود مهیا کند، على لاریجانى براى آنکه بتواند تشکیلات نیرو هاى نومحافظه کاران و آبادگران را در حمایت از خود داشته باشد سخنان رادیکال بر زبان راند. مذاکرات هسته اى را تشبیه به «در غلتان و آب نبات» کرد و در مواضع سیاست داخلى آنچه را که موردپسند احزابى همچون جمعیت ایثار گران بود، اتخاذ کرد. اما برخلاف تصورش نتوانست به جایگاهى که به آن مى اندیشید دست یابد. او حمایت محافظه کاران سنتى را به دنبال خود داشت اما از تشکیلات آبادگران و جمعیت ایثار گران بى بهره بود. اما نزدیکى به آنها حاصلى برایش نداشت و این هنگامى روشن شد که دریافت شوراى هماهنگى نیرو هاى انقلاب در اعلام نامزد نهایى تعلل مى کند. زیرا آن طور که اعلام شده بود، او نامزد نهایى بود ولى نماینده جمعیت ایثار گران در شوراى هماهنگى نیرو هاى انقلاب که حسین فدایى بود، با این نظر مخالفت کرده بود. به همین دلیل نیز بود که با زمزمه مطرح شدن کاندیداتورى لاریجانى به عنوان نامزد نهایى، دارابى قائم مقام دبیرکل جمعیت ایثارگران بلافاصله خبر داد که این جمعیت نامزد خود را در اردیبهشت ماه معرفى مى کند. در این میان عسگر اولادى دیگر عضو شوراى هماهنگى وارد میدان شد. او وعده داد تا 22 بهمن کاندیداى نهایى معرفى شود. اما باز جمعیت ایثا رگران بر نظر خود پاى فشرد. ناطق در این مدت سکوت اختیار کرده بود و حتى خبرى منتشر شد که به قهر شوراى هماهنگى نیرو هاى انقلاب را ترک کرده است. وقتى بن بست حادث شد و 22 بهمن فرارسید و نامزد نهایى برخلاف وعده قبلى اعلام نشد، مطبوعات از توافقات جدید در شوراى هماهنگى خبر دادند اما تا آن زمان روشن نبود که چه اتفاقى قرار است بیفتد که ناگهان در جلسه اى که شورا تشکیل داد، تصمیم گرفته شد هم کاندیدا ها افزایش یابند و هم اعضاى شوراى تصمیم گیر.
بدین ترتیب غلامعلى حدادعادل رئیس مجلس هفتم که به مانند لاریجانى صبغه فرهنگى داشت و نیز محمدباقر قالیباف فرمانده نیروى انتظامى رسماً به جمع کاندیدا هاى شوراى هماهنگى نیرو هاى انقلاب پیوستند. از سوى دیگر نیز کسانى همچون حسین شریعتمدارى، شیخ حسن رحیمیان، مصطفى پورمحمدى، مریم بهروزى، اسدالله بادامچیان و مرتضى نبوى نیز به جمع اعضاى تصمیم گیر پیوستند. در این شرایط اصولاً دیگر هیچ خبرى از ناطق نورى و تصمیمات او در مطبوعات منتشر نمى شد. کاملاً روشن بود که اگر محافظه کاران جوان از وضعیت به وجود آمده راضى هستند، ناطق نورى و على لاریجانى از این وضعیت ناخرسند هستند. در این وضعیت پیش بینى آن بود که شورا بالاخره با توجه به آنکه در تار و پود عریض شده بود، تصمیم نهایى را اتخاذ کند. اما باز چنین نشد تا آنکه اعلام شد شوراى هماهنگى دو نیز با ترکیب کاندیداهایى همچون محمود احمدى نژاد، احمد توکلى، محمدباقر قالیباف، محسن رضایى و على اکبر ولایتى اعلام موجودیت کرد. بلافاصله محمدنبى حبیبى هشدار داد که این رویه بسیار خطرناک است. اما این اتفاق افتاده بود و مطبوعات تاکید کردند که شوراى هماهنگى دو با حمایت حسین فدایى دبیرکل ایثارگران تشکیل شده است. او پیشتر از این نیز تلاش کرد جمعى را در زیر تابلوى آبادگران در مهدیه تهران جمع کند. در آن جمع فقط یک نامزد وجود داشت و آن احمد توکلى بود. البته قرار بود محمود احمدى نژاد نیز حضور یابد که گفته شد به دلیل ابتلا به بیمارى آنفلوآنزا، نتوانسته است حاضر شود.
بدین ترتیب ناطق نورى در گام سوم نیز شکست خورد و پروژه اى که در ابتدا تصور مى رفت بتواند در یک ساختار دموکراتیک و تشکیلاتى و با تکیه بر بدنه نامزد نهایى را برگزیند، عملاً با شکست روبه رو شد و ناطق تلخى آن را بیش از دیگران حس کرد ضمن آنکه این اتفاق بیانگر عدم کارآمدى شوراى هماهنگى نیرو هاى انقلاب نیز بود. ناطق نورى پس از آن که دریافت در دو گام اول نمى تواند حمایت احزاب و گروه هاى سیاسى محافظه کار را به عنوان پشتیبان داشته باشد، در گام سوم تلاش کرد با تشکیل اتاق فکرى که بعد ها شوراى هماهنگى نیرو هاى انقلاب نام گرفت تغییر مشى بدهد و به صورت عمودى بر دوستان و نزدیکان خود اشراف داشته باشد اما در این تجربه نیز موفق نبود.
با این حال تا 27 خرداد 84 زمان چندانى نیست. آیا شیخ على اکبر ناطق نورى ریش سفید محافظه کاران مى تواند معادلات را بر هم زند و کاندیداى اصولگرایان را معرفى کند؟ باید تا آن زمان صبر کرد. قطعاً آن روز مى توان با نگاه در چشمان ناطق نورى دریافت که «سال نو» براى او آغاز شده است یا همچنان روز ها از پى سالیان گذشته مى آید.